فکر میکنید بهترین مکان برای تهیه یک گزارش میدانی درباره آرایش کردن دختران جوان، کجاست؟ عصر یک روز بهاری در خیابان سجاد؟ خیابان راهنمایی؟ خیابان احمدآباد؟ ...سینما؟ ...کجا؟ ...من که یک جای دیگر را انتخاب کردم: جلوی یک دبیرستان دخترانه. منتظر شدم که به قولی «زنگ خانهها» شیفت صبح بخورد و آنها آماده رفتن به خانه بشوند. یک سؤال هم مطرح کردم: «چقدر به آرایش کردن علاقه دارید؟»
یک جمع هفت نفری با هفت جور نگاه متفاوت. بچههای راحت بودند، بعضیها حتی به شوخی هم میگرفتند، بهشان میگویم؛ آرایش کردن از خیلی وقت پیش، بین زنان ایرانی مرسوم بوده، حتی یک جهانگرد در زمان ناصرالدین شاه قاجار به ایران سفر کرده در سفرنامهاش نوشته که زنان اعیان و طبقه بالا، اغلب چهره خود را به کمک وسایل آرایش محلی آرایش میکردند و یک خال درشت مشکی هم وسط ابروهایشان میکشیدند که در طبقه کم بضاعت گاه این خال تبدیل به پولک رنگی میشده و...
هیچ کدام از آنها، این چیزها را نمیدانستند، اما یکی از بچهها به اسم مرضیه میگوید: «البته اون موقعها همه سرخاب و سفیداب میکردن، مادربزرگم میگه، تازه از این همه چیزهایی که الان هست که اون وقت نبوده.»
نظر خودت چیه مرضیه؟ اون موقع بهتر بوده یا الان؟
به نظر من الان بهتره، اون موقع همه یک عالمه کک و مک داشتن!
چه دلیل بهتری داری؟
آدم الان میتونه خوشگلتر بشه با وسایل آرایشی جدید.
اما تو که آرایش نداری؟
اینجا مدرسه است اگر آرایش کنیم پدرمون رو درمییارن!
بقیه حرف مرضیه را تصدیق میکنند، آتنا که، کمی هم ابرو برداشته است میگوید: اگه توی مدرسه بفهمند آرایش کردیم، باهامون خیلی سخت برخورد میکنند حتی اگه تکرار کنیم شاید اخراج بشیم.
تو که خودت انگار ابرو برداشتی!
نه خانم اینقدر که چیزی نیست، آخه خیلی ابروهام پاچه بز بود، یه کوچولو تمیزش کردم.
بعد از ظهرها چطور؟
نجمه: من یه کم، خیلی کم آرایش میکنم، اما اگه بابام بفهمه دعوام میکنه، تنها جایی که من خیلی آرایش کردم مجلس دامادی داداشم بود که اونم نذاشتم بابام ببینه، اما توی خیابون سعی میکنم فقط نوع لباس پوشیدنم فرق کنه، مثلا شال سرم میکنم و مانتو اسپرت.
الهام: من که آرایش میکنم، عصرها که مال خودمون هستیم، چرا آرایش نکنم؟ من دوست دارم زیباتر باشم، اتفاقا وقتی هم با مادرم جایی میریم من به اندازهای که توی ذوق نزنه آرایش میکنم. مگه بده آدم زیبا بشه، بعضی وقتها اصلا باید آرایش کرد.
سارا: من سعی میکنم تیپ بزنم، اگه با بچهها بخوایم بریم بازار، سعی میکنم بیشتر به تیپم برسم، قیافهام همینه که هست دیگه! سعی میکنم روی موهام و لباسام بیشتر مانور بدم، اتفاقا اینجوری خیلی هم بیشتر توی چشم، تازه مثل این لوازم آرایشی ضرر هم نداره.
آتنا: من دوست دارم آرایش کنم، اما وقتی این کار رو میکنم سن و سالم بیشتر معلوم میشه، برای همین فقط ابروهام رو برمیدارم و شاید یه کوچولو هم پای میز آرایش مامانم و استادم ولی نه بیشتر از این.
مرضیه: حقیقتش من نمیتونم آرایش کنم، چون پوستم حساسه اما در حد معمولی یه کارهایی انجام میدم.
نظرتون درباره دختر خانمهایی که مثلا برای یک بیرون رفتن معمولی، کاملا makeup میکنند چیه؟
سارا میگوید: اونا عقدهای هستن، دخترخاله خود من همینجوره، میخواد بره یه کفش بخره اونقدر جلوآینه میمونه و به خودش کرم و پنکک و منکک میزنه که تابلوی تابلو میشه.
به اعتقاد آتنا: نیازی نداره آدم تابلو بشه، به نظر من برای همسن و سالهای ما هنوز زوده که این کارا رو بکنن، باعث میشه که حواسمون پرت یه چیزای دیگه بشه.
الهام جور دیگری میبیند: ملاک شناخت، خیلی وقته ظاهر آدم شده، اگه قرار باشه من فقط صورت رو بشورم بیام بیرون که خانمها هم نگاهت هم نمیکنن چه برسه به پسرها! حرفم اینه که در وهله اول کی میدونی من یک دختر با استعدادم که توی فلان رشته ورزشی مقام دارم و زبان خارجهام فول فوله و پای ثابت جشنواره خوارزمیام، که برای من ارزش قائلشه و احترام بگذاره.
اما به نظر مرضیه: کسایی که این کارها رو میکنن کمبود دارن، من بعضیها رو میشناسم که آرایش کردن براشون مثل تفریح میمونه، برای تفریح این کار رو میکنن.
ساناز اما میگوید: بعضیهاشون که واقعا خوشگل میشن و آدم دلش میخواد نگاهشون کنه. من میگم، ما نمیتونیم مثل دخترهای خارجی باشیم که صورتهای صاف و بدون آرایشی دارند!
فکر میکنین آرایش کردن نیاز به سن و سال داره یا آدم هر زمان که میخواد میتونه این کار رو بکنه؟
آتنا و مرضیه معتقدند که آدم نباید قبل از ازدواج خیلی آرایش تند و توی چشمی داشته باشه، چون باعث میشه آبروی خودش و خانوادهش بره.
به اعتقاد سارا؛ دخترها هر وقت دانشجو شدند اشکالی ندارد که آرایش کنند چون بالاخره توی دانشگاه بدون آرایش نمیشه. اگه بدون آرایش باشی آدم رو دست میندازن و میشی سوژه!
ساناز و الهام اما معتقدند که آرایش کردن از سن مثلا ۲۰سالگی تا۶۰ سالگی اشکال نداره حالا آدم میخواد ازدواج کنه یا نه.
نظر صبا که تا حالا ساکت بود هم این است: آرایش کردن سن و سال ورنمیداره، به نظر من از همین سنی که ما داریم میشه آرایش کرد اما تا قبل از ازدواج خیلی کم، اما فکر کنم آرایش کردن توی جامعه ما خیلی دیگه زیاد و زشت شده، همه یکجوری شدن، اونقدر آرایش میکنن که آدم نمیدونه چهره واقعیشون چیه؟!
حرفهای زیادی بین من و بچهها رد و بدل میشود، مثل دلایل روی آوردنشان به آرایش و یا مقایسه جامعه دختران ما با دختران غربی و حتی دختران کشورهای عربی که هرکدام بنا به چیزهایی که داشتند نظراتی هم میدادند.
دومین جا برای تکمیل گزارش، مغازه بزرگ فروش لوازم آرایشی است، فروشنده یک مردجوان است!
محسن میگوید: دخترها، بله متأسفانه خیلی زیاد شدن، ما البته بیشتر به آرایشگاههای زنانه جنس میفروشیم ولی توی این چندساله باید بگم که مشتریهای کم سن و سال ما زیاد شدن، مخصوصا بچه دبیرستانیها راه و بیراه از اینجا سر درمییارن.
بیشتر چی میخرن؟
همه چی، آدم شاخ در مییاره.
شما بهشون میفروشین؟
مشترین دیگه، نمیشه که نفروخت.
خب بالاخره فکر کنید خواهر خودتونن...
من اجازه نمیدم خواهر خودم آرایش کنه، ولی باور کنید به بعضیهاشون میگم، ولی اینا به حرف ما گوش نمیدن که.
به حرف کی گوش میدن؟
به حرف ماهواره، شما خودت رو هم بکشی و بهشون بگی که باباجون اینا هرجورم نگاه کنی براتون ضرر داره، باز اونا تا برن خونه و ماهواره رو روشن کنن همه حرفهای شما رو فراموش میکنن.
ضررهای این مواد چیه؟
من ضررهای مواد رو فقط نمیگم که، بیشتر ضررهای معنویش رو میگم، یه دختر ۱۷ یا ۱۸ ساله وقتی خودش رو غرق در آرایش میکنه و مییاد مثلا توی این خیابون، فکر میکنین چی میشه؟
چی میشه؟
صدتا آدم دنبالش میافتن، بالاخره هم یکی گولش میزنه، در حالیکه این باید هنوز دنبال درسش باشه.
اینا رو واقعی میگی یا الان که داری مثلا با یک خبرنگار صحبت میکنی میگی؟
نه به خدا نظر واقعیمه، دیدم که میگم، تجربهاش رو داشتم که میگم، حیف از این دخترهای جوون!