در بحث از مفهوم آزادی ابتدا باید به مفهوم «آزادی منفی» و «آزادی مثبت» اشاره کرد. آزادی منفی را در فارسی باید «رهایی» یا «آزادی از» ترجمه کنیم. آزادی از، یعنی آزاد بودن از یک رشته منعها و زنجیرها و زورها. آزادی از، یعنی آزادی از بیگانگان، آزادی از سلطان جبار، آزادی از ارباب و آزادی از زنجیرهایی که بر دست و پای آدمی بسته شده است. کسی که در زندان است و طالب آزادی است، طالب «آزادیاز» است. طالب آزادی منفی است. میگوید در زندان را باز کنید تا از زندان بیرون بروم. کسی که بنده است و طالب آزادی است، طالب آزادی منفی است. کسی که دست و پای او را به زنجیر بستهاند، میخواهد زنجیر را نفی کند.
اما اگر آزادی منحصر به «آزادی از» یا منفی بشود، ناکام و ناتمام میماند. آدمیان پس از کسب آزادی، نمیدانند با آن چه کنند و رفته رفته داشتن آزادی به پدید آمدن پارهای نتایج ناگوار و هرج و مرج منتهی میشود. بنابراین، تا آزادی مثبت یا «آزادی در» مکشوف آدمی نیفتد، «آزادی از» چندان سودمند نخواهد بود. آزادی مثبت و به تعبیری «آزادی در» پس از آزادی منفی در میرسد. وقتی موانع را از جلو پای افراد برداشتند، وقتی در زندان را باز کردند، وقتی شریک ارباب را از سر بردهای کوتاه کردند، «آزادی منفی» محقق میشود و از اینجا به بعد نوبت آزادی مثبت یا آزادی در فرا میرسد.
مفهوم آزادی منفی (سلبی و از) و مفهوم آزادی مثبت (ایجابی و در) را در آثار آیتالله مطهری میتوان مورد بازخوانی قرار داد. تعریفی که مطهری از آزادی ارائه میدهد به طور دقیق هر دو جنبه مثبت و منفی آزادی را یکجا لحاظ کرده است. به گفته ایشان:
«آزادی یعنی نبودن مانع، نبودن جبر، نبودن هیچ قیدی در سر راه، پس آزادم و میتوانم راه کمال خودم را طی کنم. نه اینکه چون آزاد هستم به کمال خود رسیدهام.»
فقدان مانع که در تعریف مطهری لحاظ شده است به یک معنا اشاره به مفهوم منفی آزادی دارد، اما این آزادی منفی، از منظر مطهری، به خودی خود ارزشمند و کامل نیست و از این رو پای آزادی مثبت نیز به تعریف وی گشوده میشود و از این رو از منظر وی آزادی در رشد و کمال آدمی میبایست مورد توجه و بهرهمندی قرار گیرد. مفهوم مثبت و منفی آزادی تقریباً در تمامی مواردی که مطهری به تعریف آزادی مبادرت ورزیده لحاظ شده است. برای نمونه در یک مورد دیگر میگوید: «انسان در جمیع شئون حیاتی خود باید آزاد باشد. یعنی مانعی و سدی برای پیشروی و جولان او وجود نداشته، سدی برای پرورش هیچ یک از استعدادهای او درکار نباشد.»
هنگامی که آدمی به رهایی و آزادی دست یافت میتواند برای بروز و ظهور استعدادهایش برنامهریزی کرده و به گفته مطهری به کمال نائل شود. این تعریف از آزادی و توجه به ابعاد مثبت و منفی آزادی، میتواند هم درونی و شخصی تلقی شود- چنان که تعریفهای فوق به آن اشاره و تأکید دارد- و هم میتواند جنبه اجتماعی و عمومی بیابد. درواقع مطهری تنها به بعد شخصی آزادی توجه نمیکند. بلکه برای کامل کردن تعریف آزادی بر بعد جمعی و عمومی آن نیز انگشت مینهد و البته در این جنبه نیز میتوان رگههای آزادی مثبت ومنفی را یکجا در تعریف ایشان مشاهده کرد:
«بشر باید در اجتماع ازناحیه سایر افراد آزادی داشته باشد، دیگران مانعی در راه رشد و تکامل او نباشند، او را محبوس نکنند ... که جلو فعالیتش گرفته شود. دیگران او را استثمار نکنند، استخدام نکنند، یعنی تمام قوای فکری و جسمی او را در جهت منافع خودشان به کار نگیرند.»
فقدان حبس و استثمار و استخدام و استعباد و نفی به کارگیری قوای آدمیان در راه اهداف و خواستههای خود در حوزه عمومی و عرصه اجتماعی، نشان دهنده وجه آزادی منفی و بهکارگیری استعداد و ظرفیت خود در راه رشد و تکامل در حوزه عمومی، نشان دهنده وجه آزادی مثبت است.
وی برای تثبیت تعریف خود از مفهوم آزادی به پارهای از آیات قرآن نیز استناد میجوید. برای مثال به آیه ۶۴ سوره آل عمران اشاره میکند و در تفسیر آن میگوید هیچ کدام از ما دیگری را بنده و برده خود قرار ندهد و هیچ کس هم فرد دیگری را ارباب و آقای خودش نگیرد. یعنی «نظام آقایی ونوکری ملغا، نظام استثمار ملغا، نظام لامساوات ملغا» اگر قرار باشد برای تأکید بیشتر بر مفهوم مثبت و منفی آزادی در آرای آیتالله مطهری شاهدی ارائه شود، میتوان به دو رکن آزادی در اندیشه ایشان اشاره کرد. از منظر او آزادی دو رکن بسیار مهم دارد: نخست، عصیان و تمرد و دیگری تسلیم و انقیاد. درواقع به تعبیر مطهری: «بدون عصیان و تمرد، رکود و اسارت است و بدون تسلیم و انقیاد و اصولی بودن، هرج و مرج است.» انسان از یک سوی به نفی استبداد میپردازد و در مقابل استبداد ورزی و استبدادپذیری عصیان میورزد و سعی در رها ساختن خود و جامعه خود از چنین وضعیتی را دارد و از سوی دیگر این رها شدن را نهادینه میکند و آزادی را در قالب نظم و به تعبیری تسلیم و انقیاد و اصولی بودن، سامان میدهد و روشن میسازد که آزادی را برای چه میخواهد و در چه مواردی میخواهد از آن بهرهمند گردد. این دو ویژگی همواره به آدمی این توان را میدهد که از استبداد بگریزد و از دیگر سوی گرفتار هرج و مرج نیز نگردد و مشی متعادل و متوازنی را طی نماید. این به معنای در اختیار گرفتن و بهرهمند شدن از آزادی منفی و آزادی مثبت به طور توأمان است.
ارکان آزادی در وجهی دیگر نیز در سخنان مطهری بازتاب یافته است. به باور ایشان، اسلام، هم شعار آزادی را سرداده و هم اصول آزادی را تبیین نموده است. در نظر وی نخستین شعار اسلام، یعنی «لا اله الا الله» متضمن و «مشتمل است بر سلب و ایجاب، نفی و اثبات، عصیان و تسلیم، نه و آری، فصل و وصل، آزادی و بندگی، ولی نه به صورت دو شیئی جداگانه، بلکه به صورت دو شیئی وابسته به یکدیگر که هیچ کدام بدون دیگری امکان پذیر نیست.» در اینجا نیز گریختن و آزادی از غیر خداوند و درآویختن و آزادی در خداوند طرح شده است و نوع نگاه مطهری را به آزادی به خوبی نمایان مینماید. وی در تفسیر جمله مذکور بر این باور است که «اولین نفخه آزادی در اسلام به وسیله همین کلمه و همین جمله دمیده شد. آزادی از بتها، از طوق بندگی ابوسفیانها و ابوجهلها، از طوق بندگی پول و ثروت، از طوق بندگی هوا و هوس و نفس اماره به وسیله همین جمله باارزش حاصل شد.»
به هر حال آنچه از مباحث مطهری میتوان استنباط نمود، همراهی دو مفهوم مثبت و منفی یا ایجابی و سلبی آزادی است. اهمیت مطلب حاضر از آن رو است که تا آزادی در بعد منفی متحقق نشود نمیتوان از آزادی مثبت گفتوگو نمود و در این صورت و به طریق اولی، جایی برای اخلاق مبتنی بر فضای آزاد باقی نخواهد ماند تا درباره آن بحث شود. از این وضعیت میتوان تقدم آزادی را بر اخلاق استنباط نمود. درواقع تا آزادی، به عنوان عنصری از فضائل اخلاقی، تحقق نیابد نمیتون بحثی از سایر فضائل اخلاقی و اخلاقیات به میان آورد. این نکته به خوبی فرضیه مقاله حاضر را اثبات مینماید. به هر حال آزادی در بعد منفی گرچه در ابتدا نمود مییابد، اما از سویی آزادی مثبت معطوف به تکامل و سعادت است و به منزله مهمترین هدف اخلاق به شمار میآید.