دوره پهلوی دوم بعد از پشت سر گذاشتن دوره فترت دوازده ساله اول (۱۳۲۰ - ۱۳۳۲ ش) بازآور نظام سیاسی بود که در دوره پهلوی اول شکل گرفت و در این مقطع بعد از تکوین دوباره تداوم یافت. در نظام اجتماعی ایران در مقطع ۵۷ - ۱۳۳۲، حوزه سیاست با گسترش واسط قدرت به حوزههای دیگر، از جمله حوزه فرهنگ، تعامل دوجانبه سیاست و فرهنگ را با اختلال روبرو ساخت. کنشهای ارتباطی جای خود را به کنشهای استراتژیک داد. به اندازهای که کنشهای استراتژیک انسجام اجتماعی را بازتولید میکرد، در عرصه فرهنگ بهجای توانایی ارتباطی، ناتوانی ارتباطی را تقویت نمود. ناتوانی ارتباطی به اشکال مختلفی از قبیل تملق جویی، تسلیم طلبی، اقتدارطلبی، فرصت طلبی، انزواطلبی، ناامنی و بیاعتمادی، ترس و سوءظن، خود سانسوری، بیمسئولیتی مدنی و کنشهای فراگفتمانی جلوه میکرد.
تحولات صورت گرفته در عرصههای مختلف فرهنگ (ساختارهای فرهنگی نظام اجتماعی) شاهدهای بیرونی چنین جهان زیست استعمار شدهای است که به نمونههایی از آن تغییرات در ساختارهای آموزشی، مذهبی، ایدئولوژیکی و ارتباطاتی اشاره شد. با این حال اختلالهای فرهنگی نظام همزاد گونهای از آگاهی اجتماعی تداوم یافت که ماندگاری نظام را دو بحران مشروعیت و انگیزش با مشکل روبرو ساخت. به عبارت دیگر گسترش عقلانیت ارتباطی در سطح درونی نظام، فقدان عقلانیت ارتباطی در سطح ظاهری را بر نمیتابید و در نگاهی عمیقتر میتوان مدعی شد که استعمار جهان زیست ایرانی به وسیله سیستم با واسط قدرت در آنچنان شرایط تاریخی صورت گرفت که بخش خودآگاه جهان زیست با آگاهی از وضعیت استعماری آن، ماندگاری انسجام نامطلوب در نظام اجتماعی را با چالشهای جدی روبرو میساخت که تجلی بیرونی آن تکوین و گسترش بحران مشروعیت در حوزه سیاست و بحران انگیزش در حوزه فرهنگ بود.
حوزه سیاست بازتولید شده در شرایط خالی از تعامل با حوزه فرهنگ، به فرهنگ سیاسی استبدادی که در ذات حوزه سیاست نهفته است، منجر میشد. فرهنگ سیاسی در ایران دوره پهلوی، بیان فشرده سیاست قدرت یا قدرت سیاسی میباشد؛ زیرا قدرت در تمامی فرایندهای حیات اجتماعی و فرهنگی حضور آشکار دارد.
قدرت سیاسی در نظام اجتماعی ایران دوره پهلوی با ایجاد سازمانهای فرهنگی درباری از قبیل دفتر فرهنگی دربار شاهنشاهی، شورای فرهنگی سلطنتی، کتابخانه سلطنتی، کمیته تاریخ ایران، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، جوایز سلطنتی بهترین کتابهای سال، مرکز پژوهش و نشر فرهنگ سیاسی دوران پهلوی و از طریق سازماندهی سیاسی در قالب احزاب سیاسی، سازماندهی آموزشی در قالب نهادهای مختلف آموزشی، سازماندهی نظام دیوانسالاری اداری و نظامی، سازماندهی وسایل ارتباط جمعی، سازماندهی روابط اجتماعی و مداخله در حیطه عمومی و خصوصی و ترویج ناسیونالیسم ایرانی جهت مشروعیت بخشیدن به سلطه سیاسی، بر ساختارهای فرهنگی جامعه تاثیر عمیق میگذارد. در همین راستا "بعد از کودتای ۲۸ مرداد کمیته نظارت بر کنترل کلیه امور تاسیس گردید و آن را با همه امکانات، وسایل و احتیاجات مامور تنظیم شئون مختلف زندگی ملت ایران نمودند.
در فرایند ایدئولوژی سازی سیاسی (ناسیونالیسم رمانتیک شاهنشاهی باستانی)، متخصصان و کارشناسان، دانش خود را در خدمت آن قرار دادند و برای تدوین ایدئولوژی شاهنشاهی بسیج شدند و کتابهای متعددی را در این زمینه تحریر نمودند. رسانههای گروهی نیز تمام امکانات را بسیج مینمودند تا مردم ایران را به اهداف ناسیونالیستی پایبند نمایند.
در دوره پهلوی، مهمترین اختلال در کنش ارتباطی معتبر فقدان صداقت در گفتمان نظری (جهان درونی) بود. در نظام استبدادی محمدرضا پهلوی، کسی با صداقت یا وظیفه شناسی به جایی نمیرسید. تنها تملق و چاپلوسی به شاه و هر صاحب قدرت دیگر، کارساز بود. دلیل این است که "شاه در جستجوی افرادی بود که از وفاداری، دانش و قضاوت صحیح نسبت به خود و نهاد سلطنت برخوردار باشند". احزاب سیاسی این دوره در عقلانیت ارتباطی مردم نقشی نداشتند و اصولاً بدنه حزب فاقد چنین عقلانیتی بود. عَلَم موسس حزب مردم، رسالت حزبش را خدمتگزاری بلاشرط به شاهنشاه میدانست. آموزگار از روسای حزب ملیون میگفت: علت وجود حزب ما، اعلیحضرت همایونی است" هویدا میگفت "اصول حزب ما، الهام گرفته از افکار عالیه شاهنشاه است که ما همه به آن اعتقاد داریم". خود شاه تشکیل احزاب مردمی را به این دلیل که "مردم هنوز دارای چنین صلاحیتی نیستند" نفی مینمود. مطبوعات این دوره نیز بهجای افزودن بر آگاهی سیاسی ـ اجتماعی مردم و توانا کردن آنها برای کنشهای ارتباطی، با مصلحت اندیشی و عافیت طلبی با مجموعه حاکمیت بیعت نمودند و با واسط قدرت سیاسی، فرهنگ سیاسی جامعه را به سمت سیاست زدگی پیش بردند. خارج از این رویه، استثنایی در لایه زیرین نظام اجتماعی بود. سازمان امنیت رژیم در راستای گسترش واسط قدرت در جامعه، تشکیلات خود را تا عمق مدارس، دانشگاهها، محیط کارگری، کارمندان و مطبوعات و رسانههای گروهی گسترش داده بود. اکثر روشنفکران نیز در برابر چنین شرایطی یا به انزوا و انفعال گراییدند و سکوت کردند یا تسلیم شدند.
مطالب روزنامهها بیشتر درج اخبار سلطنتی، تصاویر خاندان شاه، مسافرتهای شاهانه بود و خبرها را بدان صورتی که رژیم میخواست به اطلاع مردم میرساندند. سانسور یکی از عناصر مهم در اداره مطبوعات این دوره بود. هویدا میگفت: "ما کتاب را سانسور میکنیم و احتیاجی به
پرده پوشی نداریم ، مصالح مملکت و نظم شاهنشاهی ایران برای ما مافوق همه چیزهاست". با این حال در سطح پنهان نظام اجتماعی حرکتی انتقادی در جریان بود و مجلاتی از قبیل خوشه، کیهان هفته، نگین و رودکی اعتراض سیاسی را به زبان ادبیات و شعر بیان میکردند.
نظام آموزشی در ایران، همانند تمامی برنامههای نوسازی در دوران پهلوی ساختار اجتماعی مستبدانه را انعکاس میداد. در این ساختار، فرمانبری از یک سلسله مراتبی اقتداری که به شاه ختم میشد آموزش داده میشد. مدرسه، کودک را با دنیای پیش تعیین شده سیاست و اقتدار شاه آشنا میکرد و ارزشهای از پیش مسلم فرض شده را القا مینمود. حکومت تنها طراح و الگودهنده و برنامه ریز نظام آموزشی بود. تهیه و تدوین کتابهای درسی به عهده سازمان شاهنشاهی خدمات اجتماعی قرار گرفت.
هدف نظام آموزشی دوران پهلوی به جای توانمند کردن شهروندان جهت کنشهای ارتباطی به ایجاد نگرش مثبت نسبت به اقتدار سیاسی شاه منحصر میشد. آموزش مدنی که در مدارس ارائه میشد، در جهت تجلیل، تکریم و تقدیس از نقش برجسته شاه به عنوان معلم و پدر ملت ایران بود. محمدرضا شاه، شناساندن هرچه بیشتر آرمان شاهنشاهی ایران را در درجه اول وظیفه مراکز آموزشی، فرهنگی، رسانههای همگانی و حزب رستاخیز میدانست. اصولا مدارس و محتوای دروس طوری طراحی شده بود که موردنیاز ساخت قدرت بود.
گسترش روحیه اطاعت از شاه و قدرت مافوق او و فرهنگ اقتدارطلبی از اهداف اصلی آموزش بود. مطالب کتابهای درسی، حاوی ارزشهای سیاسی از قبیل احترام گذاشتن به اقتدار سیاسی، آموزش وفاداری به نظام شاهنشاهی و شاهِ مهربان بود. نظام حاکم از طریق مدارس، کتابهای درسی، برنامه های فوقالعاده، مراسم صبحگاهی، ترسیم نقش اقتدارآمیز معلم، بر فرهنگ سیاسی دانش آموزان تاثیر میگذاشت و آنان را وارد دنیای سیاست اقتدارآمیز مینمود.
ادبیات سیاسی مقطع ۱۳۵۷ - ۱۳۳۲ به واسطه سلطه سیاست با واسط قدرت بر دیگر بخشهای نظام اجتماعی، همواره تعارض آرمان و واقعیت، بیم و امید و شکست و گریز بود. روشنفکران در جو خفقان و سرکوب خود را در خلا هولناکی یافتند. گروهی به خیانت آلوده شدند، گروهی تسلیم و عده دیگری از بیم جان به گوشه انزوا و انفعال خزیدند. برخی از شاعران این دوره برای خود رسالت و مسئولیت اجتماعی و سیاسی قائل هستند. آنها خصلت استبدادستیزی داشته و به آزادیخواهی و قانون خواهی دامن زدند.
شعرهای این گروه هم شعر شب و شعر تنهایی و ناکامی است و هم در جدال با قدرت حاکم قرار دارد. اما در مقابل گروهی جذب حاکمیت شدند و بعد خاصی از ادبیات حکومتی را به وجود آوردند. به طور کلی واکنش شاعران منتقد نسبت به نظام اجتماعی قدرت محور در پنج وجه بیم و امید، شکست و گریز، اعتراض نومیدانه و امیدوار و انتقام جویی قابل تلخیص است.
به طور کلی آلوده شدن حوزه فرهنگ در سطح ساختاری و جهان زیست به اقتضاهای حوزه سیاست با واسطه قدرت و به همین سان تکنیکی ماندن حوزه سیاست و محروم شدن آن از محصولات فرهنگی که خود حاکی از فقدان گستره همگانی است که امکان توافقهای آزادانه و متقابل، صریح و نقادانه را با حذف شدن ابزارهای مهم آن (نشریات و مطبوعات) در محاق میگذاشت مهمترین عامل
شکل گیری بحران مشروعیت و انگیزش در نظام اجتماعی ایران در ۱۳۳۲ - ۱۳۵۷ بود.
با این وصف آگاهی دمانده شده به تاریخ این سرزمین در دوره مشروطه چنین فرآیندی را بدون چالش نگذاشت و جریان اعتراض فرهنگی به وضعیت موجود با تکیه بر آگاهی بخشی مذهبی بر توده مردم و اقشار مختلف، کلیت نظام فرهنگی جامعه را با بحران انگیزش روبرو ساخت و قدرت سیاسی به مصرف بیرویه ارزشهای مذهبی متهم شد.
مشروعیت نظام سیاسی نیز بهخاطر تکوین و تداوم تعارض در مبناهای مشروعیت، ماندگاری نظام اجتماعی این دوره را با بحران مواجه ساخت. این تعارض از آنجا ناشی میشد که مشروعیت عقلانی ـ قانونی در سطح ظاهری نظام جایگاهی نداشت و علیرغم وجود نهادی چون قانون اساسی که نظام سیاسی ایران را پادشاهی مشروطه تعریف مینمود، در عمل گسترش واسط قدرت سیاسی حضور فراقانونی حوزه سیاست در تمامی اجزا و لایههای اجتماعی را تسهیل نموده بود. همین امر تناقض بین مشروعیت قانونی نظام و مشروعیت عملی آن ایجاد می کرد و در نتیجه این تناقض اصل مشروعیت با بحران مواجه میشد. مبارزه پنهانی دهه ۴۰ و ۵۰ علیرغم ثبات ظاهری نظام اجتماعی ایران به فروپاشی نظام انجامید، ناشی از بحران مشروعیت و انگیزش صورت گرفت و انسجام ظاهری نتوانست تداوم یک نظام را (که همیشه بر تعامل عوامل فرهنگی و مادی نیازمند است) تضمین نماید.