امروز دوشنبه 12 مرداد 1405

Monday 03 August 2026

آشکارا نگه دار و بساز


1401/08/01
کد خبر : 40641
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 86 نفر
رییس جمهور باراک اوباما، نوید افزایش نیروهای آمریکایی در افغانستان را داده است. وزیر دفاع؛ گیتس، رییس فرمانده مرکزی CENTCOM؛ ژنرال دیوید پترائوس و فرمانده نیروی کمکی امنیتی بین المللی ISAF؛ ژنرال دیوید مک کییرنال نیز همگی درباره اضافه کردن حدود ۲۵ هزار نیروی بیشتر صحبت می کنند. این نوید شامل افزایش از دو به شش (یا بیشتر) تیم مبارزاتی تشکیلاتی در سال آینده را می دهد که نیروهای آمریکایی را به بیش از ۶۰ هزار نفر و مجموع نیروهای بین المللی را به حدود ۹۰ هزار نفر می‌رساند. گیتس سرانجام این تصمیم را در اواخر تابستان سال ۲۰۰۸ برای کمک به افغانستان، به منظور دوبرابر کردن اندازه ارتششان گرفت؛ سیاستی که مجموع نیروهای امنیتی خودشان را به بیش از ۲۰۰ هزار نفر می رساند. این به همراه توانمندیهای بین المللی و افغانی به ۳۰۰ هزار نفر می رسد که پیشرفت قابل توجهی به شمار می رود، اما این هنوز کمتر از نیمی از آن چیزی است که احتمالاً طبق برآوردها مورد نیاز است. ما چگونه میتوانیم جایگاه امروز ایالات متحده در افغانستان را درک کنیم؟ کشوری ضعیف که پس از سی سال جنگ داخلی، خود را در دستان شورشیان، تروریستها و قاچاقچیان نابود شده یافته است. عملیات اقتصادی نظامی ناتو در تلاش برای کمک به ملتی است که منابع و امکانات بسیار کمی را در اختیار دارد. با این حال روی هم رفته میزان ناامنی و منازعه به نسبت و در مقایسه با دیگر سرزمینهای درگیر جنگهای داخلی از قبیل کنگو و عراق و حتی مکزیک ناچیز است. رشد اقتصادی قابل توجه است و برخی ویژگیهای شاخصهای زندگی در حال ارتقا است؛ هرچند که تمامی این موارد در سطح پایینی قرار دارد. ایالات متحده نسبت به افغانستان متعهد گردیده و قرار است در پایان سال ۲۰۰۹ حضور نیروهایش در آنجا تقریباً دو برابر شود. جامعه بینالمللی نیز به همراه تعدادی از کشورهای مهم از قبیل کانادا، هلند و بریتانیا برای یک مبارزه سخت و اعمال اصولی محکم برای مقابله با شورشها متعهد گردیدهاند. طی سفر دسامبر سال ۲۰۰۸ به افغانستان و دیدار با نظامیان کانادایی، من این حس را داشتم که وضعیت در افغانستان به نسبت نامناسب است اما حداقل با توجه به استانداردها و انتظارات مردم افغان، آینده نسبتاً مساعدتر خواهد بود. زمانیکه  به طور گسترده تلاش برای سرکوب شورشها با حمایت جدی مردم بومی آغاز شد، اولین نشانههای امیدواری شکل گرفت. به علاوه با روی کارآمدن دولت اوباما و روشن شدن نگرشش به این جنگ، می‌توان بر این باور بود که آمریکا حمایت سیاسی خود برای بر عهده گرفتن مسوؤلیت یک دوره طولانی دیگر را پی خواهد گرفت. سال ۲۰۰۹ زمانی که نیروهای اضافی آمریکایی در این کشور مستقر شوند، احتمالاً سال خونینی خواهد بود. به هر حال آیا اعزام نیروهای اضافی نقطه عطفی را در جنگ بوجود می آورد؟ به عبارت دیگر آیا نیروهای اضافی، ایالات متحده و متحدانش را قادر خواهد ساخت که خشونت را از بین ببرند و تمرکز بیشتری بر توسعه بخش امنیت افغانستان و فرایند آشتی سیاسی داشته باشند؟ ● افغانستان امروز بر طبق اطلاعات جمع آوری شده توسط محققان مؤسسه بروکینگز، جیسون کمبل و جرمی شاپیرو، محیط امنیتی افغانستان پیوسته رو به وخامت است. تلفات انسانی از سال ۲۰۰۶ به این سو پس از افزایش نرخ قابل توجه تلفات آمریکاییان از سال های ۲۰۰۳ - ۲۰۰۲، دو برابر گردیده است. تلفات در میان نیروهای امنیتی در حال حاضر بیش از هزار نفر در سال است. مجموع تلفات نیروهای خارجی نیز از سال ۲۰۰۱ تا به امروز بیش از هزار نفر در کل است (با احتساب نیروهای بریتانیایی و کانادایی که در حال حاضر هر کدام بیش از هزار نیرو و ایالات متحده که بیش از ۶۰۰ نفر را از دست دادهاند). سطح پیشرفت و کارایی نیروهای امنیتی افغان به شکلی آرام رشد خوبی داشته است ولی این آهنگ کند، مشکلی را حل نمی کند. این نیروها به ترتیب حدود ۶۰۰۰ سرباز در سال ۲۰۰۳، حدود ۲۵ هزار در سال ۲۰۰۵، حدود ۳۶ هزار در سال ۲۰۰۶، ۵۰ هزار در سال ۲۰۰۷ و ۵۸ هزار در سال ۲۰۰۸ رشد داشتهاند. نیروهای امنیتی مرزی و پلیس نیز از روند مشابهی پیروی میکنند. تنها ۳۰ درصد ارتش و ۳ درصد نیروهای موجود پلیس در آمادگی بالایی به سر میبرند. آدم ربایی همچنان شایع است و جادهها هم چنان به طور گستردهای برای خارجیها و هم چنین برای خود افغانیها ناامن است که این با توانایی در حال افزایش طالبان برای قطع جریان تجارت و حرکتهای معمول مخصوصاً در شب همراه شده است. مساحت سرزمین افغانستان که صرف تولید مواد مخدر شده نیز به طور گسترده ای در چند سال گذشته دو برابر گردیده است. البته تمامی روندها چنین ناگوار نیست. تعداد بسیاری از آوارگان – حدود ۵ میلیون نفر از مجموع ۸ میلیون – از سال ۲۰۰۱ به خانههایشان بازگشته اند. حدود نیمی از کودکان افغانی در حال حاضر به مدرسه میروند که این شامل تعداد به سرعت در حال افزایش دختران به نسبت زمان حکومت طالبان است. امنیت کودکان به بیش از ۷۰ درصد رسیده است. تلفات کودکان در برخی نقاط از حدود ۱۶۵ کشته برای هر هزار نفر با سن ۵ سال یا کم تر در این دهه به حدود ۱۳۰ نفر در هر هزار نفر در سال ۲۰۰۸ کاهش یافته است. استفاده کنندگان از تلفن به شدت افزایش یافته است و بیش از ۵ میلیون نفر در حال حاضر از تلفن استفاده می کنند. تورم در این کشور حدود ۱۰ درصد و رشد تولید ناخالص واقعی داخلی (GDP) نیز به طور میانگین ۱۰ درصد در سال است. روندهای کیفی دیگری نیز ارزش ذکر کردن دارد. برای مثال شهر قندهار مرکز حکومت طالبان به رغم اینکه از آدم کشی و دیگر خشونتها صدمه بسیار دیده است، اما در حال حاضر بهبود قابل توجهی در زندگی مردم را تجربه میکند. پلیس افغان نیز به طور معقولی در این زمینه پیشرفت داشته است. آنها واحدهای ویژه‌ای را در اختیار دارند که آموزش های بسیار سختی را تا به امروز – از طریق آن چه به عنوان برنامه توسعه منطقهای شناخته میشود - دیدهاند. افغانستان یکی از فقیرترین کشورهای جهان با منابع بسیار اندک و سرمایه انسانی محدود است. در نتیجه افغانیها انتظارات کمی در مورد کشورشان دارند و به نسبت با هر میزان تغییر و پیشرفت کمی در زندگیشان خوشحال میشوند. به دلیل تصوراتی که بیشتر حول عملیاتهای ضدشورش وجود داشت این واقعیت می‌تواند کاملاً مهم و با ارزش تلقی شود. این به تشریح این مسأله کمک میکند که چرا افغانیها نسبت به ۵ یا حتی ۳ سال قبل که خوشبینیهایی باقی مانده است، کمتر از ایالات متحده حمایت می کنند. به رغم بدتر شدن موقعیت امنیت افغانستان، نسبت به بسیاری از سرزمینهایی که به واسطه جنگ درحال نابودی هستند، بازهم خشونت کمی وجود دارد. تخمین جنگ سالانه داخلی افغانستان حدود ۲ هزار کشته است؛ حتی اگر مجموع واقعی را با استفاده از عامل دوم بفهمیم باز این تعداد در مقایسه با آمار ماهیانه تلفات عراق در جنگ داخلی اش کم تر است. جنگهای داخلی در آفریقای غربی و مرکزی و هرجای دیگری نرخهای مرگ و میر بیشتری در سالهای اخیر داشته است. تعدادی از کشورها از قبیل کلمبیا، مکزیک، روسیه و آفریقای جنوبی نیز نرخ مرگ و میرشان به دلیل خشونت ناشی از مشکلات جدی جنایی، بیشتر از افغانستان است. منطق راهبرد استراتژی سال ۲۰۰۹ در حالی که تشخیص دقت چنین آمارهایی مشکل است اما به هر حال هنوز می توانیم به این اشاره کنیم که موقعیت امنیتی در افغانستان در معرض خطر است و رویکرد تازه ای که از سال ۲۰۰۹ آغاز شود، ضروری است. ● دلیل افزایش بیشتر نیروها برای سال ۲۰۰۹ افزایش اندازه همه انواع اصلی نیروهای امنیتی قابل دسترس است. این یک تغییر سیاست، کافی‌ و قطعی نخواهد بود و تنها به تناسب شرایط صورت می گیرد. مجموع نیروهای غربی در افغانستان بالای ۶۰ هزار نفر است در حالی که تعداد نیروهای امنیتی افغانی ۱۴۰ هزار نفر است که سربازان و پلیس را شامل می شود. به عبارت دیگر ۲۰۰ هزار پرسنل در تلاش برای به انجام رساندن همان چیزی هستند که ۷۰۰ هزار سرباز و پلیس (به علاوه ۱۰۰ هزار نیروی داوطلب) - با توجه به اندازه خیلی کوچک تر و جمعیت کمتر - در حال انجام دادن آن در عراق هستند. استفاده از قدرت هوایی بیشتر به مثابه یک ابزار واکنش سریع، نتیجه مستقیمی در تعداد نسبتاً کم نیروها دارد. گرچه قدرت هوایی مزایایی دارد اما مشکلاتی را در ارتباط با تلفات شهروندان – در موارد اشتباه در تشخیص و هدف گیری – بوجود آورده استآ؛ زیرا شورشیان قادر هستند خودشان را بسیار ساده و به طور گسترده در میان جمعیت مخفی کنند. راهبرد استاندارد ضدشورش، بیست پلیس و یا سرباز را برای هر هزار شهروند پیشنهاد می کند که با این حساب در افغانستان باید مجموعاً حدود ۶۰۰ هزار نیروی امنیتی بکار گرفته شود. پیچیدگی افغانستان شامل مسأله تجارت مواد مخدر و پناهگاه‌های در دسترس برای بسیاری از شورشیان در پاکستان است که اگر تلاشی در جهت برطرف ساختن این وضعیت انجام نشود، شرایط و محاسبات عملاً هیچ تغییری نخواهد داشت. رییس جمهور باراک اوباما، نوید افزایش نیروهای آمریکایی در افغانستان را داده است. وزیر دفاع؛ گیتس، رییس فرمانده مرکزی CENTCOM؛ ژنرال دیوید پترائوس و فرمانده نیروی کمکی امنیتی بین المللی ISAF؛ ژنرال دیوید مک کییرنال نیز همگی درباره اضافه کردن حدود ۲۵ هزار نیروی بیشتر صحبت می کنند. این نوید شامل افزایش از دو به شش (یا بیشتر) تیم مبارزاتی تشکیلاتی در سال آینده را می دهد که نیروهای آمریکایی را به بیش از ۶۰ هزار نفر و مجموع نیروهای بین المللی را به حدود ۹۰ هزار نفر می‌رساند. گیتس سرانجام این تصمیم را در اواخر تابستان سال ۲۰۰۸ برای کمک به افغانستان، به منظور دوبرابر کردن اندازه ارتششان گرفت؛ سیاستی که مجموع نیروهای امنیتی خودشان را به بیش از ۲۰۰ هزار نفر می رساند. این به همراه توانمندیهای بین المللی و افغانی به ۳۰۰ هزار نفر می رسد که پیشرفت قابل توجهی به شمار می رود، اما این هنوز کمتر از نیمی از آن چیزی است که احتمالاً طبق برآوردها مورد نیاز است. ● بکارگیری استراتژی «آشکارا نگه دار و بساز» در افغانستان البته تنها مسأله این نیست که چگونه بسیاری از نیروها در افغانستان حضور خواهند داشت، بلکه مسأله این است که آنها چه کاری انجام خواهند داد. طبق طرحهای ابتدایی، نیروهای اضافه شده برای تأمین امنیت چهار راههای اصلی در کشور، گسترش پوشش مناطق پرجمعیت، تلاش برای کاهش جریان شورشها به کشور از پاکستان در مناطق محتمل و شاید مهم تر از همه تربیت نیروهای پلیس و نظامیان افغانی بکارگرفته می‌شوند. بسیاری از مفاهیم الهام بخش بکارگیری نیروهای افغانی و ناتو در حال حاضر پیرو از بین بردن شورشها و ثبات بخشی به دکترینها هستند. برای مثال راهبرد امن سازی کشور پیرو مفهوم «آشکارا نگه دار و بساز» است. تا به حال نیروهای ناتو برای تعقیب شورشها اغلب به درون مناطق پرجمعیت حرکت کرده‌اند و بنابراین می خواهند یکبار برای همیشه عملیات تخریب و جستجو را تکمیل کنند. طالبانی که بازگشته است‌، دوستان افغانی را می‌کشند و یا می ترسانند تا هرگز دوباره هوس کمک به نیروهای خارجی به سرشان نزند. این رویکرد همان گونه که نیروهای آمریکایی نیز طی اولین چهار سال در عراق آموختند، نمی‌تواند مفید باشد. تربیت سربازان و پلیس نیز بسیار جدی‌تر گردیده است. این برنامهها نه تنها باید طولانی‌تر و محکم‌تر باشد بلکه باید تیمهای تربیتی شامل واحدهایی باشد که دوره آموزشی را گذرانده باشند. به علاوه زمانی که نیروهای امنیتی افغانی بهبود یابند و اعتماد دسته‌های بیشتری از جمعیت را به دست آورند، قدرت اطلاعاتی بهبود می‌یابد. برای مثال در شهر قندهار، شهروندان بالای ۸۰ درصد ابزارهای انفجاری پیشرفته را قبل از انفجار به مقامات خبر داده اند، و به همین دلیل است که پیشنهاد هماهنگی بیشتر با مردم مطرح می‌شود. رهبری ناتو حکومت کرزی را برای اصلاح نهادهای کلیدی‌ و هم‌چنین عزل فرماندهان پلیسی که در انجام مأموریتشان قصور دارند ترغیب می‌کند. وزرای دفاع و کشور هم توجه مناسبی را از جامعه بین‌المللی دریافت کرده اند. بودجههای توسعه اقتصادی نیز به همان سرعتی که عملیاتهای نظامی بکار گرفته می‌شود یا مواقعی که مقامات افغانی نیاز به اصلاحات دارند، ضروری است. چنین بودجههایی باعث ایجاد شغل و هم چنین حس قابل ملاحظه‌ای از پیشرفت است. بسیاری از شهروندان و متخصصان کانادایی و بریتانیایی در میان پیشگامان این تلاش‌ها هستند. ● انتخابهای سیاسی آینده به رغم این طرحهای نوید بخش، چالش‌های بسیاری این طرح‌ها را با مشکل مواجه ساخته است. استراتژی توسعه جامع به شکل ضعیفی بنا شده است. این موارد شامل اکثر کشورهای کمک کننده‌ و حکومت افغانی‌ است که تمامی آن موارد را بسیار ضعیف سازماندهی کرده اند و در نتیجه اقتصاد ضعیفی را باعث شده که بدیلهای قابل قبولی را برای تجارت مواد مخدر باعث گردیده است. علاوه بر این، زد و خوردها و مانورهای مکرر داخلی در طول دوره حکومت کرزی (شامل عزل دلخواهانه مقامات محلی از سوی ریاست جمهوری) نیز مسایل را پیچیده‌تر ساخته است. لذا اگرچه ایالات متحده تعداد نیروها را افزایش خواهد داد اما آنها ناکافی خواهند بود، که این امر ناامنی جمعیت و آسیب پذیری مقامات بالا را نسبت به تلاش برای ترور باعث می‌گردد. شاید یک فرایند مصالحه جویانه سیاسی ناکافی که به شکست می رسد شامل عناصر گوناگونی از شورش باشد که تنها باعث افزایش بی ثباتی در کشور شود. هیچ شکی وجود ندارد که فرایند آشتی سیاسی، نقش کلیدی‌ را در امنیت و ثبات حکومت افغانستان بازی می‌کند. پیشنهادات بر این است که چگونه این فرایند می‌تواند دست‌یابی به این اهداف پیش رو را تقویت سازد. ● اندازه و شکل ارتش و پلیس افغانستان همان‌گونه که اشاره شد، حتی با طرحهای افزایش نیرو که نیروهای افغانی و ائتلاف را در بر می گیرد، باز این تعداد کمتر از نصف آن چیزی است که در عراق وجود دارد. طرح افزایش نیرو ممکن است برای توانمندیهای آموزشی و حفاظت از چند جاده اصلی و انجام برخی امور در مناطق دورافتاده کافی باشد، اما آنها احتمالاً برای برهم زدن جریانهای جدی جنگجویان خارجی که از طریق مرز افغانستان – پاکستان عبور می کنند و برای تضمین امنیت جمعیت در همه شهرهای اصلی افغانستان و روستاها کافی نخواهند بود. جای تردید است که جامعه بین المللی بتواند بیش از ۹۰ هزار نیرو را طبق پیش بینی ها در افغانستان به کار گیرد. جدای از محدودیتهای نیروهای غربی در دسترس، زیر ساختهای افغانستان نیز نرخ افزایش نیرو را محدود ساخته‌اند. مسایلی می‌تواند امور را به آهستگی پس از سال ۲۰۱۰ تغییر دهد اما احتمالاً این روند خیلی قابل توجه نخواهد بود. آنها باید افزایش بیشتری را در اندازه ارتش و نیروهای پلیس افغانستان به مثابه یک انتخاب کلیدی ایجاد کنند. منطق اصلی کوچک بودن مجموع کنونی نیروهای امنیتی در افغانستان و این که چرا آنها - حتی با افزایش طرح ریزی شده تا مجموع ۱۳۴ هزار سرباز افغانی و هم چنین حدود ۸۰ هزار پلیس - به نسبت کم تعداد باقی مانده اند، به دلیل تصمیم آگاهانه توسط دولتهای غربی برای حفظ و مراقبت از آنان در مسیر درست است. سیاستهای دولت افغان در این میان نقش کوچکی بازی می‌کند اما بیشتر این عقلانیت به دلیل ناتوانی ظاهری افغانستان برای تأمین بودجه برای نیروهای بیشتر است. تولید ناخالص داخلی افغانستان تنها ۱۱ میلیارد دلار و بودجه سالانه فدرال تنها ۴ میلیارد دلار است که بیش از نیمی از این درآمدها از محل کمک های خارجی است. روشن است که با این بودجه نمی توان یک پلیس و ارتش بزرگ در اختیار داشت؛ بنابراین چرا باید یک نیروی عظیم افغانی ساخته شود؟ جواب ساده است: زیرا جایگزینها بد هستند چون سیاستگذاران مسیری را پیدا نمی کنند که پایدار و همیشگی باشد. یک راه، افزایش تعداد نیروهای ناتو بکار گرفته شده در افغانستان است که هزینه عملیات آنها در حال حاضر بالای ۴ میلیارد دلار در ماه است. در این زمینه ایالات متحده فقط هزینه ای نزدیک به ۳ میلیارد دلار در سال برای تأمین بودجه نیروهای امنیت افغانستان، آن هم با تأخیر ارائه داشته است. این پول زیادی است اما خیلی کمتر از ۴ میلیارد دلار ماهیانه است که به طور مستقیم توسط ارتش آمریکا در آن کشور هزینه می گردد. ایالات متحده اگر برای چند سال بعد به آن نیاز دارد، باید خواهان دو برابر کردن ۳ میلیارد دلار بودجه سالیانه باشد. بسیاری از محققان این مسأله را مطرح می کنند که آیا سیستم سیاسی آمریکا به اندازه کافی قابل اعتماد است که چنین بودجههایی را برای تقویت نیروی امنیت افغان برای یک دوره زمانی طولانی تأمین کند. پاسخ به طور کاملی مثبت است. ایالات متحده ثابت کرده زمانی که منافعش به طور مستقیم در نظر است، بودجه بسیار بیشتری نسبت به مصر، یونان، اسراییل، کره جنوبی، تایوان و ترکیه هزینه می کند. بی شک در افغانستان، جایی که قبلاً خانه اصلی القاعده بوده و جایی که افغانیها خودشان هنوز مسؤولیت خود را برعهده نگرفته اند، چنین سرمایه گذاری بالایی ارزشمند است. مطمئناً تلاش برای گرفتن نیروی جدید، سرباز و تجهیز مجموع ۳۰۰ تا ۴۰۰ هزار نیروی امنیتی برای حکومت افغانستان، نیازمند زمان و هم چنین پول است. تنها حدود ۴۰ درصد آموزش دهندگان آمریکایی و ناتویی در این کشور حتی در قیاس با پیش بینی ها حضور دارند. برای مثال در هر سال تنها حدود ۳ هزار پلیس افغانی آموزش ‌های فشرده که نتیجه مناسبی در بر دارد را می گذرانند. تعداد بیشتری از طریق آکادمی پلیس به صورت فردی تربیت می شوند که به هیچ وجه کافی نیستند. تمام واحدهای پلیس نیازمند دسته‌ها و نیروهای بیشتر هستند. دوبرابر شدن تلاش‌ها منابع جدید بیشتری را نیز می خواهد که شامل انتقال برخی تیپهای عملیاتی آمریکایی – به مثابه آن چه سرهنگ بازنشسته جان نگل توصیف میکند – و یک نیروی مشاور نیروهای ارتشی باشد. ● همکاری امنیتی با عوامل محلی بیشتر مباحث اخیر بر این متمرکز هستند که بتوانند بخشهایی از شورشیان را قانع کنند که جنگ را بیش از این ادامه ندهند. البته خیلی بعید است که این همراهی بتواند با اشخاصی همچون گلبدین حکمتیار و دیگر جنگ سالاران یا رهبر طالبان؛ ملاعمر، حاصل شود. بیشتر کارشناسان همچون وزیر دولت افغانستان؛ محمد معصوم، در عوض بر سطح توده مردم متمرکز هستند. آنها این مسأله را مطرح میکنند که آیا ردههای پایین طالبان و یا دیگر انواع شورشیانی که تعهدات کمتری دارند، بیشتر ممکن است انگیزهشان پول باشد تا ایدئولوژی، که میتوان با اینها برای پیوستن به فرایند سیاسی گفتگو کرد. حکومت افغانستان تلاشهای بسیاری در این زمینهها برای آن چه برنامه امدادی اجتماعی و مدیریت مستقل حکومت محلی نامیده میشود انجام داده است. این ابتکارات به جوامع گسترده که شامل نوعاً بسیاری از شهرها و روستاهای کوچک است کمک میکند تا برای آنها بودجه هایی برای توسعه - اگر موفقیت چشمگیری داشته باشد - سازماندهی و فراهم آورد. یک جنبه مرتبط با این مسأله درجهای است که نظامیان، قبایل و دیگر موجودیتهای غیر حکومتی ممکن است برای همکاری با حکومت در فراهم آوردن امنیت قانع شوند. دو نوع همکاری با عوامل محلی امروزه در حال اتفاق افتادن است. اولین تعامل با برنامه غذایی جهانی سازمان ملل WFP که در تماس با جوامع محلی درخواست مراقبت از غذاهای تحویلی به مناطق دور افتاده را داشتند. اگرچه این جوامع امنیت غذایی و توزیع برابر را در مناطقشان تضمین کردهاند اما به واقع WFP این موارد را انجام خواهد داد. در نوع دوم، کشور یک شرکت را برای ایجاد امنیت شکل داده است. در حال حاضر کاناداییها یک شرکت خصوصی افغانی را برای کمک به امنیت تیم بازسازی ولایت قندهار PRT ایجاد کردهاند. به هر حال آنها بر این نکته تأکید دارند که این یک شرکت دارای یک اعتبار و صلاحیت اقتصادی است و نه نظامی. در نتیجه این قرار داد، حملات به پایگاه به طور جدی در یک سال و نیم اخیر کاهش یافت. با این وجود، اتفاقات نسبتاً جالب و نوید بخش فوق، توازنی را حداقل با داستانهای ناراحت کننده اخیر ایجاد کرده است. بنابراین، قرارداد مذکور حداقل با توجه به این موارد، در نیل به اهداف خود به نتیجه نمیرسد. با مسلح شدن نظامیان افغانی احتمالاً دست یابی به این فرایند بسیار طولانی میشود. اما با تقویت انواع تلاشها، درک جدیای شکل میگیرد و باید در هرجایی که معقول و مناسب است پی گیری شود که این پیشرفت فراهم شده باشد تا پیشرفت گروههای غیر رسمی بتواند به اندازه کافی نظارت و اثبات گردد. به طور خلاصه، به علاوه ارتقای امنیت به طور مستقیم از طریق تقویت نیروهای ایالات متحده، راهبرد آمریکا و ناتو برای سال ۲۰۰۹ و پس از آن، عناصر نویدبخش بسیاری دارد. اولین نکته تمرکزی است که در حال حاضر روی اجرای مناسب دکترین ضدشورش «آشکارا نگه دار و بساز» انجام می شود. دوم افزایش نیروهای آمریکایی برای اولین بار به تربیت شایسته و مناسب نیروهای افغانی، که شامل مجموعهای از مشاورهها پس از یک تربیت ابتدایی است، منجر خواهد شد. و سوم، یک توجه جدی تخصصی و سیستمیک در حال حاضر چالشی را بوجود آورده است که چگونه میتوان به فرایند آشتی و مصالحه نزدیک شد. ● نتیجه گیری وزیر امور مالی افغانستان، اشرف قانونی، در دسامبر سال ۲۰۰۸ تاکید کرد که افغانیها مردمی که در قرن شانزدهم فرورفته و با بی امیدی هدفشان را جنگ میان خود در داخل و بیگانه هراسی در خارج قرار داده اند، نیستند. آنها مردمانی جوان هستند و منفعت بیشتر خود را در آینده می بینند تا در گذشته. هیچ کسی نمیتواند این کشور را یک دولت ثروتمند و یا یک مدل دموکراسی فرض کند. اما در کوتاه مدت، امنیت افغانستان به اندازه کافی پیشرفت خواهد داشت، مسیر رشد تدریجی اقتصاد و توسعه انسانی باقی پایدار خواهد ماند، و دسترسی به نقطه ای که این روندهای مثبت بدون کمک های خارجی عظیم بتواند ادامه یابد امکان پذیر است. ایالات متحده و جامعه بین المللی با اقدامات خود، عمدتاً می توانند باعث انحراف از این اهداف شوند. بسیار ساده می توان فساد شدید در نیروهای پلیس را ثابت کرد. پناهگاه جنگجویان طالبان و نظامیان در پاکستان بسیار تسخیرناپذیر است، و تلاش ها برای از بین بردن تأثیرات منازعه در افغانستان نیز بسیار ناچیز به نظر می رسد. اصلاح طلبان منتقد حکومت بیشتر شخصیت منازعه محور کرزی را به چالش می کشند و خواستار کناره گیری او هستند. به هر حال با دقت و منابع پایدار، جامعه بین المللی در مشارکت با وطن پرستان و اصلاح طلبان افغانی شانس خوبی برای ایجاد پیشرفت های قابل توجه در این جنگ مهم و کار ملت سازی دارد.
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://mail.aftabir.com.168-119-213-99.cpanel.site/article/show/40641
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید