امروز یکشنبه 11 مرداد 1405

Sunday 02 August 2026

آفتابی برای روزهای خوب


1401/08/01
کد خبر : 39181
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 69 نفر
اگر تا به حال از نوشته های پروست چیزی نخوانده یی نگران نباش. لازم نیست برای پر کردن این خلأ در بلوغ فرهنگی ات زحمتی بکشی. اما اگر همه جلدهای مجموعه «در جست وجوی زمان از دست رفته» را خوانده باشی باید دلواپس خودت شوی. همان طور که خود پروست هم به خوبی می دانست خواندن آثار وی برای خواننده به اندازه یک زمان از دست رفته طول می کشد. زمانی تلف شده؛ زمانی که می شد صرف ملاقات با قوم و خویشی دیوانه، مراقبه، پیاده روی یا یادگرفتن زبان باستانی یونانیان شود. «در جست وجوی زمان از دست رفته» (یا «یادآوری چیزهای گذشته» با توجه به این حقیقت که رمان پروست در انگلیسی به عناوین مختلفی ترجمه شده است) را یکی از کتاب های محبوب قرن ۲۰ دانسته اند و از آن تعریف و تمجیدهای زیادی کرده اند. در واقع این اثر پس از «ارباب حلقه ها» دومین نوشته برگزیده جهانیان است. با این همه طرفداران تالکین بدون شک از پس خواندن کتاب های او که به مسابقه ماراتن می ماند، برمی آیند؛ چیزی که در مورد معتادان داستان های هری پاتر هم صدق می کند. اما من شک دارم خوانندگان داستان های پروست بتوانند تا ته ماجرا بروند. «در جست وجوی زمان از دست رفته» را باید چیزی بیش از یک کتاب به شمار آورد. هیچ کتابفروشی نمی تواند تضمین کند که همیشه همه جلدهای این مجموعه را داشته باشد. قیمت بالای کتاب هم برای خوانندگان عامل دلسردکننده یی محسوب می شود مگر آنکه بتوان به نسخه فرانسوی نوشته که در سال ۱۹۸۷ به صورت تک جلدی با جلد کاغذی چاپ شد، دسترسی پیدا کرد. خواندن این داستان با ۲۴۰۸ صفحه و ۱۲۵۰ هزار واژه در نوع خود جالب توجه است. این کتاب آنقدر سنگین است که حتی اگر همه اوقات فراغتت را هم صرف خواندنش کنی داستان باز هم تمام نمی شود (اگر اصلاً روزی بتوان خواندن این کتاب را که پر از جزییات و ریزه کاری های نوشتاری است به سرانجام رساند). با توجه به آنکه در زمان درگذشت پروست در سال ۱۹۲۲ سه جلد آخر این کتاب هنوز در مرحله حروفچینی بود این نوشته را نمی توان به عنوان نوشته یی در نظر گرفت که توسط خود نویسنده نهایی شد زیرا بعداً الحاقات زیادی نیز از سوی قیم های ادبی پروست بر کتاب افزوده شد. این افراد در تلاش برای قابل فهم تر کردن متن، به حذف برخی از قسمت ها پرداختند، بخش هایی را نادیده گرفتند و اثر را از کلیه موارد تکراری و ناهماهنگ زدودند با ظن آنکه خود پروست هم در صورت زنده بودن همین کارها را انجام می داد. ویراستاران جدیدتر توده بی جان نوشته های مزبور را دوباره دچار اغتشاش کرده اند. هرچند ویرایش کتاب«در جست وجوی زمان از دست رفته» نیز مثل رمان اولیس به کابوس ویراستاران بدل شده است اما مشکلات این اثر به همین جا ختم نمی شود. کسانی که دل شان برای پروست ضعف می رود نظرات خاصی در مورد او دارند. به نظر رابرت مک کرام از مجله آبزرور در نوشته پروست به یک شکلی «عناصر داستان از نو تعریف شد». خود پروست خیلی تعجب می کرد اگر درمی یافت هرگز بتواند چیزی را تعریف کند. ناباکف زمانی که در یک اظهارنظر آنی خود را نویسنده صاحب سبک تمام عیاری عنوان کرد از نثر پروست به عنوان سبکی«شبه شفاف» یاد کرد. اگر پروست چنان سبک نوشتاری فاخری را برای نوشتن برنگزیده بود، ممکن بود بتوان گناه درهم ریختگی جمله ها و بی توجهی اش را به فاصله گذاری بخشید. او به جای نقطه کامل، از کاما و نقطه و کاما - آن هم در جاهایی اشتباه- استفاده می کرد. هزاران واژه به هم می پیوست تا بند هایی از جملاتی را بسازد که خواننده در پیدا کردن سر و ته شان دچار مشکل می شد. تقریباً تا پایان قرن بیستم، ترجمه سی کی اسکات مانکریف تنها نسخه انگلیسی اثر بود. این متن سرشار از غلط های جورواجور از سوی ناشران گوناگون سرهم بندی و در نهایت توسط بازار نشر انگلیسی زبان با دو ترجمه - هرکدام با حق چاپ جداگانه- پخش شد. سپس انتشارات پنگوئن یک ترجمه جدید به بازار داد که کریستوفر پریندرگست سرپرستی ویراستاری آن را برعهده داشت. این ترجمه از سوی منتقدان سرخورده یی که حتی خواب خواندن نوشته با «حال و هوای» فرانسوی پروست را هم نمی دیدند، با استقبال خوبی روبه رو شد. فرض کنیم تا جلد پنجم کتاب کم نیاورده اید و به بخشی از کتاب رسیده اید که اسکات مانکریف آن را «اسیر» ترجمه کرد. به این بخش کتاب که مانکریف آن را به طرز بامزه یی به انگلیسی بازگردانده است، توجه کنید؛ «بیرون آمده از یک نی لبک، از یک نی انبان، آثار کشور جنوبی خودش که آفتابش به خوبی با آن روز های خوب جور درمی آمد، مردی که بلوزی تنش بود، شلاق گاومیشی به دست داشت و کلاه بره بسکی به سر، به نوبت جلوی هر کدام از خانه ها ایستاد.» در نسخه کارول کلارک انتشارات پنگوئن می خوانیم؛ «بیرون آمده از یک نی لبک یا نغمه های یک نی انبان کشور جنوبی اش که نورش یادآور صبح عالی بود، مردی که جامه زنانه با چماقی به دست و کلاه بره به سر، جلوی خانه ها ایستاد.» مشکلات مانیفست مترجمان در درجه اول ناشی از بی دقتی خود پروست و سپس به خاطر غفلت مترجمان است. بزچران پیرانایی نه شلاق گاومیش به دست داشت نه چماق- اصلاً این چیزها به چه کار او می آمد؟ او داشت می رفت شیر بزهایش را بدوشد و دنبال وسیله یی برای بستن شان می گشت؛ زنجیری که از رگ و پی خشک شده گاو درست شده بود. با همه چیزهایی که گفته شد خواندن ترجمه اسکات مانکریف خالی از لطف نیست. پس از اینکه فهمیدیم همه جای ترجمه غلط دارد درمی یابیم مترجم (که همزمان با نویسنده می زیست) تمام تلاش خود را کرده بود تا سجع و شیوه نوشتاری پروست را حفظ کند. علاوه بر این، مترجم در جاهایی از ترجمه کلمه های فرانسوی که همه آن را در انگلیسی می دانند، خودداری کرده است. انتشارات پنگوئن اصرار دارد همچون یک پرده دار از حریم ترجمه مزبور پاسداری کند.
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://mail.aftabir.com.168-119-213-99.cpanel.site/article/show/39181
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید