امروز دوشنبه 12 مرداد 1405

Monday 03 August 2026

آقاسی، رسانه مظلوم شهیدان


1401/08/01
کد خبر : 39892
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 85 نفر
محمد رضا آقاسی شاعری است که در زمانه خودش به اقبالی عجیب در میان مخاطبان دست یافته است، به‎گونه‎ای که همه او را می‎شناسند و شعرش را با صدای خودش شنیده اند. چنین اقبالی، آن هم در دورانی که شمارگان بهترین کتاب ‎های شعر به زحمت از ده هزار می گذرد، الحق که نعمتی است برای شعر، چرا‎که آقاسی هر چه کرد و هر که بود، به هر حال فعالیت او ذیل شعر تعریف می‎شود. آقاسی با ویژگی ‎های خاص خودش توانست این اقبال را به‎دست آورد و به دلیل برخورداری از همین اقبال بیشتر، مورد حسد حاسدان و طعن بدگویان نیز قرار گیرد.در سفری به دانشگاهی در محلات، با آقاسی همراه بودم، تا رسیدیم آقاسی ناپدید شد و در انتهای مراسم، زمانی‎که چند دقیقه به نوبت شعرخوانی خود او مانده بود، وارد سالن شد تا عطش مخاطبانش با دیدن چهره او بیشتر شود. در مورد دکلمه و ویژگی های‎ ظاهری آقاسی، بسیار نوشته‎ و گفته اند،‎ از جمله مهارت او در ‎استفاده از ویژگی ‎های ظاهری‎ و صدای تأثیرگذارش که در شهرت او بی تأثیر نیست و شاید یک مؤلفه‎ بسیار مهم باشد، اما آقاسی توانایی ‎ها و شاخصه ‎های دیگری داشت که باعث این همه نفوذ او در دل ‎های مردم می شد، هر شاعر بزرگی از چند ویژگی برخوردار است، که یکی از آن‎‎ها دانش و میزان شناخت او از توانایی‎های خودش است،‎ اما چرا آقاسی توانست این همه موفق شود، و چرا کسانی با ویژگی هایی مشابه او با همان ظاهر و صدا، نتوانستند و نمی‎توانند، این موفقیت را تکرار کنند؟ زمانی‎که مریم حیدرزاده تازه کارش را شروع کرده بود و به دلیل محبوبیت فراوانش از هر طرف، مورد طعن شاعران حرفه‎ای بود، در روزنامه ابرار درباره او نوشتم که نباید به او تاخت و باید او را شناخت. چرا مریم حیدرزاده از اقبال برخوردار شد، قطعا ویژگی‎های‎ ظاهری و صدایش تأثیر داشت، اما این همه ماجرا نبود. حیدرزاده توانست در غیاب شاعران حرفه‎ای، میدان بیان مسایل‎ عاطفی و تغزلی را از آن خود کند و نماینده جنبه ‎های فراموش شد‎ه‎ای از زیست مردم باشد که به همین دلیل تا امروز هم مخاطبان خودش را دارد. به تعبیری خواسته یا ناخواسته او به نیاز بازار پاسخ داد و به آن نفوذ عجیب رسید که برای هر دختر نابینای خوش صدایی، تکرار نخواهد شد.آن ‎ها که خیلی می دانند، درباره پدیده هایی این چنین، به انکار آن پدیده و مهمتر از آن انکار و تقبیح مردم و وجود و علایقشان ناچار می شوند. اما آن‎‎ها که کمی می‎فهمند با تحلیل و شناخت درست، ریشه ‎های واقعی پدیده را با احترام به مردم پیدا می‎کنند. مریم حیدرزاده با شناخت و شکار جنبه عاطفی وجود مخاطبان، تبدیل به چهر‎ه‎ای محبوب شد، در سطحی بسیار متفاوت و در حیطه‎ای جلیل، محمدرضا آقاسی این درویش پاک باخته، به جنبه ‎های دیگری از وجود ایرانی توجه کرد و به اعتراضی حماسی و عرفانی، با نگاهی ولایی روی آورد و جالب این است که او هم موفق شد. همان انسانی که پاسخ نیازش به تغزل را در شعر و صدای مریم حیدرزاده می یابد، پاسخ نیازش به‎نوعی شعر روزآمد معترض و حماسی و عرفانی را در شعر و صدا و تصویر آقاسی می یابند. آن هم در عصری که برنامه ریزان و سیاست گذاران هم زمان از هر دوی این جنبه ‎ها غفلت کرده اند. و اگر درست بررسی کنیم این دو جنبه با هم هیچ تعارضی ندارند، بلکه این درشتی و آن نرمی به هم در به است و طینت انسانی چنین است که اگر تغزل و عاطفه درست نداشته باشد، حماسه و عرفان درست هم نخواهد داشت.این نیاز باید به‎درستی در رسانه و هنر و از آن مهمتر در برنامه ریزی ‎های سیاسی، اقتصادی و اجتماعی دیده می شد که متأسفانه این‎گونه نشد، این لنگی بیش از هرچیز، نتیجه نقص عضو و فقری دردناک در دانشگاه و به ویژه حوزه، یعنی در جریان تولید فکر بومی ما بود و البته چشم اسفندیار ما از دید آن‎ها پنهان نماند. سرداران سازندگی با واردات مدل ‎های توسعه غربی و سخت افزار‎های ملایم آن، شالوده خانواده را به هم ریختند[۱] و اصلاحات چی ‎ها با ترویج مدل ‎های جدید تعامل عاطفی و نصب نرم افزار‎های تساهل و تجاهل، پروژه را تکمیل کردند، تا جایی که امروزه مهمترین آسیب ‎های جامعه ما ناشی از عدم توجه عادلانه به همین جنبه ‎های متفاوت انسان ایرانی است. تشکیل خانواده بسیار به تأخیر افتاده است و طبیعی است که آدم هایی که تا سنین نزدیک چهل سالگی، با تمنیات و رؤیاپردازی ‎های نوجوانی و جوانی و بعد عقده ‎های روحی ناشی از آن سر می کنند، هر چه بشوند، انسان درست و درمانی نخواهند شد تا بتوانند متصف به صفت مسلمان ایرانی شوند و در برابر تهاجم ‎های مختلف از آن هویت دفاع کنند.آقاسی در زمانه توسعه و غلبه همه جانبه گفتمان غرب گرایی و انکار تدریجی امام خمینی و در زمانه‎ای که شهرداری کم کم عکس شهیدان را از دیوار‎ها پاک می کرد، با استفاده صحیح از مجموعه قابلیت هایش، حنجره میلیون ‎ها مردمی شد که دل باخته خمینی عزیز و شهیدان راه او بودند. آقاسی جای خالی رسانه این مردم را شناخت و خود را به رسانه‎ای برای این مردم تبدیل کرد. آن هم در زمانی‎که همه متولیان مباحث فرهنگی و رسانه ‎ها به‎دنبال ترویج الگو‎های غربی و جذب جمعیت علاقمند به این الگو‎ها بودند! پدیده آقاسی شاخص خوبی برای شناخت میزان غفلت یا خیانت متولیان فرهنگی دوران پس از جنگ، در حق امام خمینی و آرمان ‎های اوست.زمانی‎که صدا و سیما فوتبال و خوش باشی و شنگولی را ترویج می کرد و مجلات زرد و شیک آقازاده ‎های فرهنگی، نوعی غرب گرایی با لعاب سلام و صلوات را جا می انداختند، آقاسی برخلاف جریان رسمی مدیران و بوروکرات ‎ها خوش اشتهای از راه رسیده و البته هم صدا با جمعیتی عظیم از مردمان فراموش شده، از امام و اسلام انقلابی او گفت و محبوب شد، آن قدر که همان مدیران و نوچه ‎های فرهنگی شان با آن همه بودجه و دفتر و دستک، از حقد و حسد به او که از لحاظ فن شاعری، شاعر خیلی بزرگی هم نبود، اما نماد‎گروه بزرگی از مردم شده بود، بتازند! شاید نام و وضعیت میثم تمار که در برخی از شعر‎های او تکرار شده است، بهترین توصیف برای شعر و شخصیت آقاسی باشد. گفتی پیوسته و دردآلود از محبوبی از دست رفته می‎سراید، در حالی‎که تمام تن در گلوی دار به حرف بدل شده است.[۲] مهارت ‎های بیان تنی و کیفیت ادبی متوسط به بالای آقاسی، به‎علاوه توجه او به موضوعات متنوع روز و شجاعت او در تاختن و اعتراض به آن‎چه او و جمعیت عظیم مخاطبانش ناصواب می‎دانستند، مانند تشبیه دوچرخه به جمل در زمانی‎که دختر رییس جمهور آن را برای زنان ترویج می کرد، اشتهار بی مانند آقاسی را موجب شد. او درویشی رند و لاابالی بود که شهر به شهر می‎چرخید و بر سفره ‎های چرب و چیل صوفیان می شورید. محمدرضا آقاسی را نمی توان صرفا ذیل شعر بررسی کرد، او رسانه مظلوم شهیدان و قشر عظیمی از دوستداران خمینی بود که همچون آرمان ‎های آن مردم سوخت و سوخت و به جوان مرگی دچار شد. و میزان محبوبیت او هنوز هم نشانه‎ و نمادیست از غفلت و خیانت مدیران فرهنگی و حتی ما جماعت مثلا اهل فرهنگ! پی‎نوشت: ۱- در سال ‎های پایانی آن دوره، یکی از مدیران ارشد آن سیستم، در مصاحبه‎ای با محمدحسین بدری خبرنگار روزنامه ابرار، به‎طور رسمی سخن از طبیعی بودن فروپاشی خانواده ‎ها بر اثر سیاست ‎های توسعه‎ای گفت و همین منتشر شد و آب هم از آب تکان نخورد! ۲- زنده یاد احمد زارعی نیز در وضعیتی مشابه از میثم تمار سخن گفته است: (گل با شکفتنی که سر دار می کند/ تکرار کار میثم تمار می کند). جالب است که او هم از معترضان به سیاست‎های عصر سازندگی بود. یکی از دوستان تعریف می کرد که در دوران نخست سازندگی و در اوج قدرت تبلیغی آن، من تحت تأثیر مرحوم احمد زارعی و دوستان اصفهانی‎اش، به سردار سازندگی رأی ندادم.
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://mail.aftabir.com.168-119-213-99.cpanel.site/article/show/39892
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید