امروز یکشنبه 11 مرداد 1405

Sunday 02 August 2026

آمیختگی تجدد و سنت


1401/08/01
کد خبر : 38499
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 96 نفر
● یک: آمیختگی سبکی «از صورت تقدیرت، وز سیرت پرگار ماییم تماشایی، در پرده اسرار من/ نامه تردیدم، یک لحظه آن سیب از شاخه فروافتاد، انگار نه انگار! یارویت پیشانی یا خط کف دست این طالع من بوده، پس آینه بگذار! تنهایی و تنهایم، در کوچه پائیز خندیدم و خندیدی، پس گریه چه شد یار؟ من پشت درم بگشا! توفان شده اینجا بارانی چشمم شد، گیسوی سپیدار یک لحظه ببخش اما/ بدرود که بدرود! تب دارم و تب داری! این/ آخر دیدار» مجموعه شعر «از آب تا رنگ» رضا مصطفایی تلفیقی است از نوگرایی در غزل کلاسیک [آمیختگی همزمان چند سبک، از خراسانی گرفته تا هندی] با «شعر منثور» که از لحاظ زبانی ـ گرچه در معدل‌گیری ـ تفاوت کمی دارند اما از لحاظ «صور خیال» و ورود به حیطه «فضاسازی» متفاوت‌اند که طبیعی هم هست و نوعی یادآوری است نسبت به سن و سال احتمالی شاعر که باید در میانسالی باشد و از همان نسل که در سه دهه اخیر، کلاسیک‌گویی را با نوگرایی آمیختند و گاه هم گریزی زدند به نوسرایی در بی‌وزن‌ترین شکل‌اش. «به مهربانی‌ات پیوند زدم همه آن چیزی را که می‌خواستی نامش را عشق... شاید نمی‌شد شاید نمی‌خواستی شاید این تولد از آغاز/ مردن بود» در غزلیات این مجموعه، نوعی «تاریخ ادبیات محوری» به چشم می‌خورد یعنی به رغم هماهنگی در فضاسازی و «حال و هوا»، شکل‌گیری ابیات و شیوه «مضمون‌سازی» از سبکی به سبکی دیگر در نوسان است و مخاطب می‌تواند در آن واحد با چند رویکرد در حوزه تصویرسازی، توصیف‌گری و زبان‌ورزی، دلمشغول باشد. چنین شیوه‌ای گرچه بی‌سابقه نیست اما کم‌سابقه است و اکثراً چنین رویکردی در آثار «هندی‌سرایان» دهه‌های «سی و چهل» دیده می‌شود با این تفاوت که مصطفایی در برخی از همین ابیات به «غزل نو» هم گریزی می‌زند و این منظری است که فقط در کار معدود «هندی‌سرایان» جریان ادبی «غزل انقلاب اسلامی» دیده شده و می‌شود؛ البته نباید از این مسئله غافل ماند که «از آب تا رنگ» حاوی غزل‌های پیشنهاد دهنده‌ای نیست اما حاوی تصاویری در یاد ماندنی است که با توجه به این که محتملاً نخستین کتاب شاعر است جالب توجه است و با توجه به این که محتملاً شاعر در میانسالی خویش است، می‌باید به مرزهای دیگری از شاعرانگی نیز دست می‌یافت. ● دو: اشارات خیال‌انگیز آن وجه فقدان «پیشنهاد دهندگی»، در شعرهای منثور مصطفایی نیز قابل ردگیری است. یعنی در عرصه‌ای که پیشنهاد دهندگی نه تنها مد روز است که وجهی ارزشی در حوزه نقد ادبی به خود گرفته است. در این شعرها، با وجود حس آمیزی بالنسبه موفق و پایان‌های اغلب «ضربه‌دار»، توجه به جزئیات «اندک» است. همچنان که «رمانتیسیسم» حاکم بر این آثار، آنها را به کلی‌گویی هرچه بیشتر سوق داده که در نبود «جهان‌نگری پر وسعت»، اغلب، یک بلیه است. همچنین باید به این نکته توجه ویژه داشت که شعرهای منثور کتاب، اغلب از عنصر «رنگ» بی‌بهره‌اند در حالی که غزل‌ها، در مقایسه از این عنصر استفاده بهینه برده‌اند. شاید با این اشارات به نظر برسد که شعرهای منثور شاعر کلاً فاقد جلوه‌های تأثیرگذار در پیشگاه مخاطب خاص‌اند اما این طور نیست همان پایان‌های ضربه دار و وضوح و روشنی در متن و عینی‌گرایی فراگیر، این آثار را به شعرهایی قابل تأمل برای مخاطب خاص و گاه تأثیرگذار و در یادماندنی برای مخاطب عام بدل کرده است که در مجموع با توجه به سن و سال احتمالی شاعر، دستاوردی قابل قبول اما ناکافی است. «از آب تا رنگ قلم مویی خیال می‌کشد رکن آباد سرمی‌رسد عمر سر می‌رسد زلف پریشان کرده‌ای که حجم معادلات چون حال من پریشان شود چقدر بگویم ریاضیات خوب است اما برای عشق ورزیدن کم است چقدر بگویم آدم آدم است!» در همین شعر «از آب تا رنگ» با خلاصه‌ای از شیوه مصطفایی در شعرهای سپیدش روبه‌روییم، یک جور پیوند زدن اشارات خیال انگیز با کمترین استفاده ممکن از کمترین ارتباطات استعاری یا معنایی یا تلمیحی. این شیوه اگرچه تازه نیست و بیشتردر متونی چون «مقالات شمس» یا «تمهیدات» یا «عقل سرخ» با آن رودررو بوده‌ایم. با این همه در این شعرها، رویکردی امروزین به خود می‌پذیرند و وسعت معنایی خود را به تک معنایی روشن در حوزه «درک عمومی تغزل» تغییرمسیر می‌دهند و محتملاً به همین دلیل است که مخاطب عام نیز قادر به ایجاد ارتباط با این شعرهاست؛ پدیده‌ای که در کتاب‌های منتشر شده در سال‌های اخیر، نه دور از دسترس که اندک شمار بوده است. ● سه: برای تجدید موفقیت‌ها «یار چگونه اینچنین، پرده کنار می‌زند؟ نقش و نگار خویش را، روی بهار می‌زند؟ آبی آسمانی و فرصت ارغوانی و عاشقی نهانی و... زخمه به تار می‌زند! قالی پرنیانی‌اش، وسوسه جوانی‌اش آینه مهربانی‌اش، غمزه به کار می‌زند غرقه چشم عاشقان، سوخته اناالحق‌اش گاه بر آب می‌رود، گاه به دار می‌زند پرده کنار می‌رود، وصف بهار می‌رود جاروی اتفاق را، روی غبار می‌زند! برگ اگرچه ریخته، خاطره‌ای گریخته باز درون سینه ام، قلب انار می‌زند!» نمی‌دانم کتاب‌های بعدی مصطفایی، چه وقت و به چه فاصله زمانی از این کتاب منتشر خواهند شد اما چند توصیه دارم در بازنگری شعرهایی که در آینده‌ای دور یا نزدیک از وی شاهد خواهیم بود. این توصیه‌ها، می‌توانند از تجدید موفقیت‌های این کتاب و محدودیت اشتباهات آن، در آثار بعدی حمایت کنند. ۱) به «رنگ» و «گرما» در غزل‌ها یا کلاً آثار کلاسیک خود، توجه ویژه نشان دهد. ۲) زمان «تقویمی- سبکی» خود را به دهه هشتاد نزدیک‌تر کند. ۳) در شعرهای نوی خود، هرچه بیشتر در پی پیشنهاد دهندگی باشد. ۴) از محدودیت معناها بپرهیزد. ۵) جلوه‌های امروزین زندگی به غزل‌هایش راه یابد. ۶) برای موسیقی کلمات در شعرهای نواش، اهمیت بیشتری قائل شود. ۷) سعی کند موفقیت‌هایش در محدوده سن ادبی‌اش، قانع‌کننده و قابل توجه باشند.
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://mail.aftabir.com.168-119-213-99.cpanel.site/article/show/38499
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید