تمام جنگ که جنگیدن نیست! برای همین هم جنگ برای خیلیها قسمتی از زندگی نبود، همه زندگیشان بود. زندگی در جبهه حکایت یک دنیا است؛ نه فقط شلیک گلوله و ساختن خاکریز و طراحی نقشه تک و پاتک! جبهه به ما درس درست بودن داد، درس خدایی بودن. آن روزها به ما یاد داد چیزهایی وجود دارند که میتوان برای رسیدن به آنها با شوق تا آخرین نفس جنگید و همه چیز را فدا کرد و همین فضا بود که در کلام حضرت امام خمینی (ره)، شده بود دانشگاه؛ دانشگاهی که دفتر و کتابی نداشت، شاید چون هیچ کتابی گنجایش اینها را نداشت جز قلب رزمندههایی که هنوز هم به عشق همان معرفتها زندهاند. در جبهه زندگی جاری بود، اما نه با تعریف امروزی ما، بلکه با معیارها و ویژگیهای خودش. محورهای زیر، روایت اندکی است از همین زندگی.
● رفاقتها
وقتی پایت به جبهه باز میشد، دیگر فرقی نداشت یک نوجوان ۱۵ سالهای که پشت سبیلت تازه سبز شده یا یک مرد جاافتاده ۳۰، ۴۰ ساله، فرقی نداشت تنها آمدهای یا با بچه محلهایت که سالهاست همدیگر را میشناسید؛ اینجا که میآمدی همه میشدند رفقایت، بهترین رفقایی که تا به حال داشتی. اگر از رزمندهها سراغ مهمترین ویژگی فضای جبهه را بگیری، خیلیها «محیط بدون گناه» را به تو یادآور میشوند. در همین محیط بوده که رفاقتهایی ماندگار شکل میگرفته، رفاقتهایی نه از سر سودجویی و لذت، بلکه رفاقتهایی پاک، ساده و با محوریت خداوند. رزمندهها غیر از مرامی که برای هم خرج میکردند، به رفاقتهای جبهه به چشم مدرسه انسانسازی نگاه میکردند، رفاقت را فرصتی برای رشد میدیدند. هنوز هم وقتی پای خاطرات رزمندهها مینشینی، با چنان جذابیت و دقتی از شخصیت و رفتار رفقای شهید گردانشان صحبت میکنند که انگار همه این بیست و خردهای سال را هر روز با هم میگذرانند.
● عبادت و نماز جماعت
اگر شرایط استقرار رزمندهها اجازه میداد، در کنار چادرها و سنگرهای استراحت، معمولا سنگرهای بزرگتری ساخته میشد که کاربری نمازخانه را داشت. اینجا محلی بود برای برپایی نماز جماعت و مراسم دعای توسل، کمیل و زیارت عاشورا که همه رزمندهها به اینها انس عجیبی داشتند. البته این نمازخانهها در مواقع لزوم نقش سالن اجتماعات، آمفیتئاتر و اتاق بیسیم را هم ایفا میکردند.
● آرزوها
به عکسهای باقی مانده از جبههها که نگاه کنی، میبینی که پشت پیراهنهای رزم اغلب رزمندهها با ماژیکهای آبی و قرمز و مشکی، چیزی نوشته شده است. آن زمان این کار رسم بوده که بچهها آرزوهای خودشان را پشت پیراهنشان مینوشتند؛ طلب شهادت، پیروزی اسلام بر کفر و سلامتی حضرت امام خمینی (ره) فضای غالب آرزوهایی بودند که رزمندهها با آنها زندگی میکردند.
● سنگرها
سنگرها برای رزمنده حکم خانه را داشت. این خانههای دنج، به ۲ شکل «انفرادی» و «جمعی» ساخته میشد. سنگرهای انفرادی بیشتر برای دیدهبانی و پناه گرفتن و از کیسههای شنی روی هم چیده، ساخته شده بود اما سنگرهای جمعی، جایی بود برای ساعتی استراحت، غذا خوردن، خواندن نماز و دعا، طراحی نقشه عملیات و... خلاصه هر نوع کاری در این سنگرها انجام میشد. این سنگرها استحکام بیشتری داشتند و در ساخت آنها معمولا از بلوکههای سیمانی استفاده میشد. تزئینات داخل سنگر!اگر زمین خاکی زیرانداز سنگرت نبود، یعنی در یک سنگر اشرافی زندگی میکردی! یک پتوی سربازی، نقش در سنگر را بازی میکرد و جعبههای چوبی که روزی مهمات جنگی را در خود جای داده بودند، میشدند کمد رخت و لباس و وسایل شخصیات. به در و دیوارهای سنگر که نگاه میکردی، بهطورحتم روی یکی از آنها عکس امام خمینی (ره) را میدیدی و تعدادی کتاب قرآن، نهجالبلاغه و مفاتیح میهمان همیشگی سنگرها بودند و به ندرت کتاب درسی هم در بعضی از سنگرها پیدا میشد؛ کتابهای درسی که قرار بود در اوقات فراغت از رزم خوانده و همانجا هم امتحان داده شوند تا جنگ، مانعی نباشد برای تحصیل.
● یک سنگر و یک شهردار
برخلاف امروز، منصب شهردار به راحتی و بدون هیچ تلاشی به رزمندهها میرسید! طوری که هر چادر ۵ یا ۶ نفره برای خود یک شهردار داشت! این شهردارها، روزانه انتخاب میشدند و وظیفهشان نظافت چادر، تهیه غذا، شستن ظروف، مرتب کردن چادر، نفتگیری و آماده کردن فانوس و پذیرایی از اعضای چادر بود. نکته جالب اینکه منصب شهرداری، هیچ کدام از اعضای چادر را بینصیب نمیگذاشت؛ حتی فرمانده را! و جالبتر اینکه همه برای شهردار شدن عجله داشتند، برای خدمت به دوستان همرزمشان...
● شوخیها
جنگ به خودی خود، روزهای سخت و نفسگیری دارد، بهویژه دفاع مقدس ۸ ساله که اوضاع خاص خودش را داشت. اما در همین اوضاع، بچههایی بودند که در اوضاع عادی یا وضعیت سفید که چه عرض کنم، زیر بمب و خمپاره، با شوخیهای ساده و سالمشان، لبخند را بر لبان دوستان همرزمشان مینشاندند. کارهایی مثل سرودن شعر با واژههای جنگ، تغییر کلمات شعرهای معروف با توجه به اوضاعی که در آن قرار داشتند.
● بهداشت و استحمام در جبهه
بر خلاف چهره خشن جنگ و غیر عادی بودن شرایط زندگی در جبهه، یکی از مسائلی که در جبهه به شدت رعایت میشد، بهداشت فردی و گروهی بود. طوری که به محض استقرار یگان در محل اردوگاه، همزمان با برپایی چادرهای استراحت، احداث سرویسهای بهداشتی و توالت و استقرار تانکرهای آب، در اولویت بود. در همان ابتدای تحویل وسایل شخصی رزمنده، حوله، مسواک، خمیر دندان و صابون جزو ملزومات انفرادی محسوب میشد؛ درست مثل اسلحهای که به آنها سپرده میشد. اگر امکان ساخت حمام صحرایی نبود، رزمندهها هر چند روز یک بار، از خط عملیاتی به عقب میآمدند تا بتوانند استحمام کنند که در تابستان و هوای گرم جنوب، کار واجبی بود. البته اگر شانس با گردان یار بود و کنار رودخانه یا جویی مستقر میشدند، آبتنی هم به راه بود.
● غذا
کنسرو، کمپوت و از این قبیل غذاها، خوراک اصلی رزمندهها محسوب میشد حتی برنج هم آن زمان به شکل کنسرو به دست رزمندهها میرسید که معمولا برای خوردن آن به چاقو و سرنیزه نیاز بود! اما با توجه به موقعیت جغرافیایی و امکانات هر منطقه، گاهی دسترسی به غذای گرم، گوشت تازه و حتی پختن غذا مقدور بود. تنقلاتی هم که گه گاهی در سنگرها وجود داشت، ارسالی خانوادههای رزمندهها از پشت جبهه بود که گاهی میوه جای این تنقلات را میگرفت.
● ارتباطات با پشت جبهه
در جبهه بودن، یک جورهایی یعنی دور بودن از خیلی از امکانات رفاهی که آن زمان هم بسیار پیش پا افتاده و در دسترس بوده است. بهترین و پر استفادهترین راه ارتباط رزمندهها با پشت جبهه، نامهنگاری بوده است. این نامهها به شکل فرمهای مخصوصی که بعد از پر شدن توسط رزمندهها، توسط بچههای تعاون گردان به عقب و به دست خانوادههایشان میرسیده است. رادیو معمولا در بیشتر سنگرها پیدا و برای شنیدن اخبار و سخنرانیهای حضرت امام خمینی (ره) استفاده میشده. به علاوه، بچههای تبلیغات هم گاهی که پخش صدا در محیط باز خطری نداشته، با بلندگو اخبار جبهه و سخنان حضرت امـام را بـه گوش رزمــنــدههــا مـیرساندند.