نوع آگاهیهای اسلامی و اهرمی که [ اسلام ] در دعوتهای خود روی آنها فشار میآورد چیست ؟
۱- نوع تذکر به مبدأ و معاد
آگاهیهای اسلامی در درجه اول از نوع تذکر به مبدأ و معاد است .
این متدی است که هم در قرآن به کار میبرد و هم از پیامبران پیشین نقل میکند . پیامبران هشداری که میدهند درباره این امر است که از کجا و در کجا و به کجا آمدهای و هستی و میروی ؟
جهان از کجا پدید آمده و چه مرحلهای را طی میکند و به چه سویی میرود ؟
اولین دغدغه مسؤولیت که پیامبران به وجود میآورند دغدغه مسؤولیت در برابر کل آفرینش و هستی است . دغدغه مسؤولیت اجتماعی جزئی است از دغدغه مسؤولیت در برابر هستی و آفرینش .
قبلا اشاره کردیم که سورههای مکیه که در سیزده سال اول بعثت رسول اکرم نازل شده است ، کمتر مطلبی جز تذکر مبدأ و معاد در آنها هست . ۱
رسول اکرم دعوت خود را با " « قولوا لا اله الا الله ، تفلحوا » " یعنی با یک جنبش اعتقادی ، با یک پاکسازی فکری آغاز کرد .
درست است که توحید ابعاد گستردهای دارد و همه تعلیمات اسلامی اگر تحلیل شود به توحید برمیگردد و اگر توحید ترکیب شود به آن تعلیمات منتهی میشود . ۲ ولی میدانیم که در آغاز کار ، اگر مقصود از آن جمله ، بیش از یک گرایش فکری و عملی از اعتقادات شرک آمیز و عبادتهای شرک آمیز به توحید فکری و توحید در عبادت بود ، و فرضا چنین مقصود گستردهای در کار بود مردم متوجه میشدند .
این آگاهی ریشهدار که پنجه در اعماق فطرت انسانها میاندازد ، در آنها نوعی غیرت و تعصب دفاع از عقیده و نشاط کوشش در بسط و گسترش آن به وجود آورد که در راه آن از بذل جان و مال و مقام و فرزند کوتاهی نمیکردند . پیامبران از آنچه که در عصر ما روبنا مینامند آغاز میکردند و به زیربنا میرسیدند .
در مکتب پیامبران ، انسان بیش از آنکه وابسته به منافع باشد وابسته به عقیده و مسلک و ایمان است . در حقیقت ، در این مکتب، فکر و عقیده زیربناست و کار ( یعنی رابطه با طبیعت و مواهب طبیعت و یا جامعه ) روبناست .
هر دعوت دینی و مذهبی باید پیامبرانه باشد ، یعنی باید با تذکر دائم به مبدأ و معاد توأم باشد . پیامبران با بیدار کردن این احساس
و شکوفانیدن این شعور و پس زدن غبارها از روی این وجدان و دادن این آگاهی ، با تکیه به " رضای حق " ، فرمان حق ، پاداش و کیفر حق ، جامعه را به حرکت میآورند .
در قرآن در سیزده مورد از " رضوان " خدا نام برده شده است ، یعنی با دست گذاشتن روی این اهرم معنوی ، جامعه اهل ایمان را به حرکت آورده است . نام این آگاهی را میتوان آگاهی خدایی یا آگاهی جهانی نهاد .
۲- نوع آگاهیهای انسانی
در درجه دوم ، در تعلیمات اسلامی آگاهیهای انسانی دیده میشود ، یعنی توجه دادن انسان به کرامت ذات و شرافت ذات خودش ، توجه دادن به عزت و بزرگواری ذاتی خودش . انسان در این مکتب نه آن حیوانی است که دلیل وجودش این است که در طول صدها میلیون سال که در آغاز همدوش و همپایه سایر جانوران بوده ، در صحنه تنازع بقا آنقدر خیانت کرده تا امروز به این پایه رسیده ، بلکه موجودی است که در آن پرتوی از روح الهی است ، فرشتگان به او سجده بردهاند ، او را از کنگره عرش ، صفیر میزنند ، در پیکر این موجود ، علی رغم تمایلات حیوانی به شهوت و شر و فساد ، جوهر پاکی است که بالذات با بدی ، خونریزی ، دروغ ، فساد ، زبونی ، پستی ، حقارت و تحمل زور و ظلم ناسازگار است ، مظهر عزت کبریائی است : " « و لله العزه و لرسوله و للمومنین »" ۳
آنجا که پیغمبر اکرم میفرماید : " « شرف المرء قیامه باللیل ، و عزه استغناؤه عن الناس » " ۴ .
یا علی ( ع ) به یارانش در صفین میفرماید : " « الحیوه فی موتکم قاهرین و الموت فی حیوتکم مقهورین » ۵ .
یا حسین بن علی ( ع ) میفرماید : " « لا أری الموت الا سعاده ، و الحیوه مع الظالمین الا برما » " ۶ .
یا میفرماید : " « هیهات منا الذلة » " ۷
تکیه بر اهرم حس کرامت و شرافت ذاتی انسان است که در هر انسانی بالفطره وجود دارد .
۳- آگاهی به حقوق و مسؤولیتهای اجتماعی
در درجه سوم ، آگاهی به حقوق و مسؤولیتهای اجتماعی است . در قرآن به مواردی برمیخوریم که با تکیه بر حقوق از دست رفته دیگران و یا حقوق از دست رفته خود ، میخواهد حرکت بیافریند :
« و ما لکم لا تقاتلون فی سبیل الله و المستضعفین من الرجال و النساء و الولدان الذین یقولون ربنا أخرجنا من هذه القریة الظالم أهلها و اجعل لنا من لدنک ولیا و اجعل لنا من لدنک نصیرا »۸
چه میشود شما را ؟ چرا نمیجنگید در راه خدا و در راه خوار شمردگان از مردان و زنان و کودکانی که میگویند : پروردگارا ! ما را از این شهر ستمگران بیرون برو به لطف و عنایت خودت برای ما سرپرست و یاور بفرست .
در این آیه کریمه برای تحریک به جهاد ، بر دو ارزش روحی تکیه شده است : یکی اینکه راه ، راه خداست ، دیگر اینکه انسانهای بیچاره و بیپناهی در چنگال ستمگران گرفتار ماندهاند .
در سوره حج میفرماید :
« اذن للذین یقاتلون بانهم ظلموا و ان الله علی نصرهم لقدیر ۰ الذین اخرجوا من دیارهم بغیر حق الا ان یقولوا ربنا الله و لولا دفع الله الناس
بعضهم ببعض لهدمت صوامع و بیع و صلوات و مساجد یذکر فیها اسم الله کثیرا و لینصرن الله من ینصره ان الله لقوی عزیز ۰ الذین ان کناهم فی الارض اقاموا الصلوه و آتوا الزکوه و أمروا بالمعروف و نهوا عن المنکر و لله عاقبة الامور » ۹
به مؤمنان به موجب آنکه مظلوم واقع شدهاند اجازه داده شد که با دشمن جنگجو بجنگند . خداوند بر یاری مؤمنان تواناست ، همانها که از خانههای خود به ناحق بیرون رانده شدهاند و جرمی نداشته جز آنکه گفتهاند پروردگار ما خداست . و اگر نبود که خداوند شر بعضی از مردم را وسیله بعضی دیگر دفع میکند ، صومعهها ، دیرها ، کنشتها و مساجد که در آنجا فراوان یاد خدا میشود منهدم میگردید . خداوند کسانی که او را یاد میکنند یاری میکند ، همانا خداوند نیرومندی فرادست است ، آنان را که اگر در زمین مستقرسازیم نماز را به پا میدارند ، زکات را میپردازند ، به معروف فرمان میدهند و از منکر باز میدارند . پایان کارها از آن خداست .
در این آیه میبینیم اجازه جهاد و دفاع را با اشاره به حقوق از دست رفته مجاهدین آغاز میکند ، اما در عین حال ، فلسفه اصلی دفاع را امری بالاتر و ارزشی اصولیتر از حقوق از دست رفته عدهای ذکر میکند ، و آن اینکه اگر دفاع و جهاد در کار نباشد و اگر اهل ایمان دست روی دست بگذارند ، معابد و مساجد که قلب پرطپش حیات معنوی جامعه است آسیب میبیند و از کار میایستد .
در سوره نساء میفرماید :
« لا یحب الله الجهر بالسوء من القول الا من ظلم » ۱۰
خداوند فریاد به بدگویی را دوست نمیدارد مگر از کسی که مظلوم واقع شده است .
بدیهی است که این نوعی تشویق به قیام مظلوم است .
در سوره شعرا پس از نکوهش شعرا و روحیههای خیالبافانه آنها میگوید :
« الا الذین آمنوا و عملوا الصالحات و ذکروا الله کثیرا و انتصروا من بعد ما ظلموا » ۱۱
مگر آنان که ایمان آورده و شایسته عمل کنند و خدا را فراوان یاد کنند و پس از آنکه مظلوم واقع شدند ( با شعر ) انتقام خویش از ستمگر بگیرند .
ولی در قرآن و سنت در عین اینکه زیر بار ظلم رفتن از بدترین گناهان است و احقاق حقوق یک وظیفه است ، باز همه اینها به عنوان یک سلسله " ارزشها " مطرح است که جنبه انسانی این مسائل است .
قرآن هرگز بر عقدههای روانی و بر تحریک حسادتها و یا تحریک شهوتها و اشتهاها تکیه نمیکند ، هرگز مثلا نمیگوید : فلان گروه چنین خوردند و بردند و کیف کردند ، چرا تو به جای آنها نباشی ؟
اگر مال کسی را به زور بخواهند از او بگیرند ، اسلام اجازه نمیدهد که به بهانه اینکه مادیات ارزشی ندارد صاحب مال سکوت کند ، همچنانکه اجازه نمیدهد . اگر کسی ناموسش مورد تجاوز قرار گیرد به عذر اینکه اینها از مقوله شهوت است سکوت نماید ، بلکه دفاع را وظیفه میداند و " « المقتول دون أهله و ماله » " را که در مقام دفاع از ناموس یا مال خود کشته میشود شهید میشمارد .
اما منطق اسلام آنجا که تشویق میکند از مال خود دفاع کن ، به صورت تحریک حرص و آز نیست ، بلکه به صورت دفاع از " حق " است که یک ارزش است . همچنین آنجا که دفاع از ناموس را واجب میشمارد ، نه به حساب بزرگ شمردن شهوت است ، بلکه به حساب دفاع از یکی از بزرگترین نوامیس اجتماع یعنی عفاف است که مرد ، پاسدار آن قرار داده شده است .