امروز پنج‌شنبه 22 مرداد 1405

Thursday 13 August 2026

آیینه تمام نمای والدین


1401/08/01
کد خبر : 50892
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 70 نفر
آن هنگام که وسوسه یک سیب در اندیشه آدم و حوا نقش بست، اندیشه شوم تخطّی از قواعد حاکم شکل گرفت. با نگاهی به جامعه پیرامون خود با افزایش صعودی نا بهنجاری ها، آسیب های اجتماعی و در بغرنج ترین شکل با «بزهکاری ها» روبه رو می گردیم. از آن سو برج ها روز به روز مرتفع تر گشته، ویلاها با تجهیزات لوکس مزین تر می گردند و شهرک های پر طمطراق ساخته می شوند. ولی از سویی دیگر بر طیف کلّاشان، هوسرانان و نیز بزهکاران افزوده می گردد و آمار حیّثیت های به تاراج رفته و پاکی های لگد مال گشته همچنان سیر صعودی خود را تداوم می بخشد. با این حال در این مسیر جرم زا، نقش عامل اصلی یعنی «والدین» قابل تأمل است، چرا که والدین با رفتار و منش خود به طور نامحسوس فرزندان خویش را در مسیر زندگی هدایت می نمایند و این از بدیهیات است که بین عامل والدین و پدیده بزه ارتباط تنگاتنگی وجود دارد. از این رو در این مجال در پی چگونگی بررسی این تاثیر پذیری برآمده ایم. خانواده از اساسی ترین نهادهای هر جامعه ای است که اکثر صاحب نظران ریشه بسیاری از نابهنجاری ها و کجروی ها را در آن جستجو نموده اند. به جرئت می توان اذعان داشت حتی نوع و بعد خانواده ها هم در ماهیّت این نابهنجاری ها و جرایم نیز موثرند. البته این بدان معنا نیست که بروز رفتارهای نابهنجار و بویژه «بزه» به طور مطلق به جنبه های ارثی مربوط می شود. بلکه جرایم در برخورد با زندگی جمعی و فرهنگ جامعه است که شکل می گیرد. پر واضح است که دیگر زمان فرض وجود «مجرم بالفطره» با آن شدتی که لومبروزو ترسیم می نمود به پایان رسیده است. لذا باید توهم ارثی بودن کجروی ها را برای همیشه از ذهن زدود. باید توجه داشت یک بزه قبل از هر چیز در ذهن آدمی شکل می گیرد و سپس در جهان مادّی به منصه ظهور می رسد. از این رو نحوه تصمیم گیری افراد عاملی تعیین کننده در بزه زایی است و از آنجایی که چگونگی تصمیم گیری افراد عاملی تعیین کننده در بزه زایی است و از آن جایی که چگونگی تصمیم گیری در لحظات حساس در بطن خانواده به افراد آموزش داده می شود. نقش خانواده ها در پدیده بزه قابل تأمّل و بررسی است: ۱) کودکان در دوران طفولیت همواره پدر و مادر خود را حامیان و فرشتگان نیک سیرت می پندارند. امّا سئوال اساسی این است که چگونه دامنه این عشق ورزی روزی در هم می شکند و بین والدین و فرزندان تیرگی ایجاد می گردد؟! این مسئله به حدی حساس است که فاصله بین خانواده و فرزندان در بیشتر موارد با حضور افرادی سود جو پر می گردد که او را به ورطه بزه سوق می دهد. متأسفانه کودکان، والدین خویش را عاری از اشتباه و خطا می پندارند و والدین نیز هرگز به این نمی اندیشند که روزی در ترازوی سنجش فرزندان خویش قرار خواهند گرفت لذا تنها یک اشتباه ناشیانه کافی است تا کودکان به راحتی از والدین خویش سلب اعتماد نمایند، به عنوان مثال پدر و مادرها با این پیش زمینه ذهنی که کودکان فراموشکارند با طیب خاطر در محیط خانه آنگونه که خود راحت ترند رفتار می نمایند بی آنکه بدانند فرزندانشان چون دوربین فیلمبرداری، رفتار آنها را برای همیشه ضبط می نمایند. گاه پدر و مادر هنگام رسیدن به بن بست علمی برای آنکه به نحوی خود را از رگبار سئوالات کودکان خویش برهانند به اظهار نظرهای سخیفی دست می زنند و چون این اظهار نظرها به دور از واقع گرایی اند آن حامیان عاری از خطا در نزد کودک به یک موجود دروغ پرداز مبدل می گردند. ۲) متأسفانه در مسیر تأثیر پذیری فرزندان از والدین نقش «تربیت» آن چنان که باید و شاید تبیین نگشته است. بسیاری از والدین سهم تربیت را تنها در گفتاری موعظه گر و نصیحتی می پندارند که هفته و یا ماهی یک بار به فرزندان خود دیکته می نمایند و تصور می کنند که تربیت یعنی همین چند جمله عتاب آمیز، بی آنکه بدانند تربیت از همان لحظه انعقاد نطفه کودک شروع می گردد. از همان لحظه ای که مثلا" پدر نقشه های شومش را برای همسر باردارش بازگو می سازد یا مادر آبستن اقدام به خبرچینی و دروغ پردازی می نمایند. ۳) گاه خود والدین حس «خشونت» را در کودک بیدارتر می سازند. اکثر والدین جسارت فرزندان خود را می ستایند و به عنوان نمونه از اینکه فرزندانشان در برابر کتک کاری همسالان عکس العملی نشان ندهند بسیار ناراحت می گردند و او را سرزنش می نمایند و در مقابل از اینکه فرزند نیز با خشونت پاسخ او را دهد خوشحال گشته و او را می ستایند. ۴) گاه کودک به خاطر راست گویی مورد سرزنش قرار می گیرد و در مقابل، کودک پر حرفی که تبحر ویژه ای در دروغ گویی دارد تمجید می گردد. گاه کودک وسیله ای در جهت خبر چینی اعضای خانواده قرار می گیرد. متأسفانه در خانواده ها کودکی که بیشتر با مقاصد و اهداف والدین خویش سازگار باشد هر چند این اهداف غیر اخلاقی نیز باشند محبوب ترند تا کودکی که تسلیم دستورات غیر اخلاقی والدین خود نباشد. ۵) از جمله معضلاتی که کودک را در بزرگسالی معّد جرایم می نماید سوء رفتار با او در دوران طفولیت است. بد رفتاری با کودک علاوه بر صدمات جسمی- روحی، او را نسبت به اطرافیان خود بدبین نموده و به دو طریق او را مستعدّ رفتارهای اجتماع ستیز می نماید: الف) به او حالت تهاجمی داده و کودک به دنبال فرصتی برای انتقام می گردد. چنین کودکانی در نوجوانی یا بزرگسالی به تشکیل باندهای کوچک بزه پرداخته و به سرکردگی آنها مبادرت به اعمال نابهنجار می نماید. ب) کودک حالت تدافعی گرفته و به موجودی ترسو مبدل می گردد. در این حالت او به دلیل ترس شدید و جبران کمبودهای خویش و جهت مصون ماندن از سوء رفتارها بهترین روش را اطاعت محض از اطرافیان می یابد. از این رو همواره مورد سوء استفاده اراذل و اوباش قرار می گیرد. ۶) برخی والدین در تعریف محبت تنها به بعد مادّی مسئله می پردازند یعنی صرفا" تامین احتیاجات مادّی فرزندان را نمود محبّت به فرزندان می دانند امّا با وجود سیطره ماشینیزم در جهان، هنوز هم افراد نیازمند محبت و مهربانی اند؛ یعنی لحظاتی که والدین فارغ از چرتکه های سودجویی، وقت خود را به کودکشان اختصاص داده و به گرمی با او سخن گویند. متأسفانه در خانواده های سنتی این مسئله اغلب مورد بی مهری قرار می گرفت و حتیّ نماد ادا و اطفارهای سبک سرانه تلقی می گردید. ولی مشکل اساسی در خانواده های امروزی این است که به علّت هزینه های گزاف زندگی، والدین مجبورند ساعتهای متوالی از فضای خانه دور باشند و فرزندان خویش را در خانه تنها بگذارند که این مسئله تبعات منفی دیگری به دنبال خواهد داشت. ۷) عمده ترین مشکل در مسئله خانواده ها، عدم تبیین صحیح تکالیف پدر و مادری می باشد. از سوی دیگر در ارتباط با وظایف فرزندی و تکالیف پدر و مادری نیز که به صورت سفارشات دینی و اخلاقی تبیین گشته توجهی نمی شود و به خاطر این طیف از علل است که مسئولیت والدین به مفهوم واقعی خویش تفهیم نمی گردد.
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://mail.aftabir.com.168-119-213-99.cpanel.site/article/show/50892
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید