امروز جمعه 16 مرداد 1405

Friday 07 August 2026

اثری که می‌تواند سرمشق باشد


1401/08/01
کد خبر : 44623
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 71 نفر
● یک: موفقیت در شکل دهی به فضای روایت یکی از مشکلات آثاری که به‌خاطرات آدم‌های جنگ اختصاص دارند تعجیلی است که به «خام نویسی» آنها منجر می‌شود اغلب چنین روندی را البته در مورد «باغ ملکوت» شاهد نیستیم چرا که از سه فیلتر گذشته تا به دست مخاطب رسیده است. فیلتر نخست، راوی خاطرات است که مهدی لندرودی‌ است. فیلتر دوم سید قاسم ناظمی است که بر جلد کتاب، او را با دو کلمه «به کوشش»: می‌شناسیم یعنی متن اولیه توسط او تنظیم شده و فیلتر سوم «عبدالمجید نجفی» است که نویسنده‌ای حرفه‌ای است [بیشتر در حوزه ادبیات کودک و نوجوان و برنده چند جایزه کشوری در حوزه این ادبیات]. با چنین رویکردی، به چاپ دوم رسیدن اثر، نمی‌تواند اتفاقی باشد اما مهم‌تر از آن، این عبارت در شناسنامه کتاب است: «یادداشت: سازمان تبلیغات اسلامی، حوزه هنری ۱۳۷۲» که مؤید قدمت چاپ نخست کتاب است و رسیدن به این نکته که هنوز، همان آثاری که پس از چند سال اول پایان جنگ شکل گرفته‌اند از لحاظ ویرایش و شکل‌گیری نثر، بهترین‌اند: «سعید رفت و نارنجکی به سنگر تیر بار انداخت. سنگر در جایی ایوان مانند بود، در بالای صخره، نارنجک منفجر شد و سنگر از هم پاشید. از همان سنگر یک نفر که زخمی شده بود، افتاد؛ که به رگبار بستیمش. عراقی‌ها خود را باختند. فکر کردند پنجاه، شصت نفر به پایگاه حمله کرده‌اند. ما هرچهار نفر با تمام توان الله‌اکبر می‌گفتیم. یکی دو نفر از عراقی‌ها به سمت عقب موفق به فرار شدند. یک عراقی هم که زخمی شده بود، برخاست و به سوی من تیر‌اندازی کرد. شیرجه رفتم و گلوله کنار پایم، قطعه یخی را شکافت. یکی از بچه‌ها متقابلاً تیراندازی کرد. بعد، من هم به سوی دیگری خزیدم و از دوسو او را به گلوله بستیم. عراقی شکم گنده‌ای بود و خیال مردن نداشت. باز بلند شد و کنار درختی افتاد. گلوله‌هایش تمام شده بود. برخاسته بود و خرخر کنان نعره می‌کشید. دوستم دوباره او را به گلوله بست. افتادیم به پاکسازی سنگرها.» گرچه نثر در همین قطعه، انعطاف بالایی ندارد و روایت، چندان خونسردانه نیست اما «فضا» خیلی خوب شکل گرفته و «عدم قضاوت» راوی به مخاطب کمک می‌‌کند تا دورنمایی کما بیش منصفانه نسبت به «وضعیت» و آدم‌هایش داشته باشد. خب، از این نظر ما با متنی جالب توجه مواجهیم که مخاطب را در روند شکل‌گیری خود شریک می‌داند و به ذائقه‌اش احترام می‌گذارد. باور کنید ما از تولیدات جدید این حوزه روایی، به همین حد هم راضی هستیم اما... ● دو: نقش محوری خرده روایات «رسیدیم به جلوی یکی از آسایشگاه‌‌ها. افسر عراقی گفت: «یک‌نفر مرده. ببندید به پتو و بیاوریدش بیرون.» افسر عراقی از آن کمونیست‌های متعصب بود و فرج نام. سخت طرفدار صدام بود و شکم گنده‌ای داشت. با کتک میانه‌ای نداشت و مرا هم می‌شناخت. - سیدی، آیا بشوییمش؟ -‌ نه، لازم نیست. کسی را که شهید شده بود داخل پتویی گذاشتیم و طناب پیچش کردیم. جنازه را آوردیم گذاشتیم جلوی در. بچه‌های آن آسایشگاه همه‌شان از دست و پا محروم بودند. برای همین، نگهبان عراقی ما را صدا کرده بود. داشتیم بر می‌گشتیم. ناگهان سربازی عراقی ما را صدا زد و گفت: «این ظرف‌ها را ببرید بشویید.» ظرف‌ها را برداشتیم، بردیم به حمام و همه ظرف‌ها را شستیم و آوردیم، گذاشتیم به همان جایی که سرباز گفته بود. بعد رو به عرب ایرانی کردم و گفتم: «برو به جناب نگهبان بگو که ما به جنازه دست زده‌ایم... اگر رخصت می‌دهید برویم دوش بگیریم.» راستش چند ماهی بود آب درست و حسابی ندیده بودیم. عرب رفت و به فرج گفت: فرج به من نگاه کرد و پرسید: «غسل واجب شده؟» - بله. گفت: «بروید حمام کنید.» پرسیدم:‌«به‌نگهبانان دیگر چیزی نگوییم؟» گفت: «نه، لازم نیست.» تانکرها از آب لبریز بودند. از پودر لباسشویی عراقی‌ها کش رفتیم و لباس‌ها را کندیم... خود را زدیم به آب. چقدر دلچسب بود! ۱۰ دقیقه مانده به آمار زدیم بیرون و انگار تازه از مادر متولد شده‌ایم.» شکل دهی به روایت، در این کتاب، گرچه پیرو چارچوب‌های پیچیده نیست و سعی بر مدرن نمایی ندارد با این همه به دلیل رو راستی با مخاطب و دوری گزیدن از اضافه گویی در دل روایتی کما بیش خونسردانه، می‌تواند به مرزهای اثری داستانی نزدیک شود. طبیعتاً ترجیح این بود که «گفت‌وگوها» شکسته نویسی شوند و نثر توصیفی هم منعطف‌تر باشد که این طور نشده و این به‌گمانم بر می‌گردد به «نجفی» که چون زبان کاربردی متن، زبان دومش است احتیاط کرده در این زمینه که دچار اشتباه در «سامان بخشی به عبارات» نشود؛ [در دیگر آثار او هم شاهد این رویکرد هستیم که «زبان ورزی» نویسنده را، نسبتاً، در حیطه متن دچار خدشه کرده.] اما از این «ترجیح» اگر نه از سر تساهل که به منظور تعامل بیشتر با متنی که در اختیار داریم بگذریم، به مجموعه‌ای از پاراگراف‌ها می‌رسیم که در تجسم «فضا» چه در «کلان روایت» چه در «خرده روایات» به موفقیت قابل توجهی دست یافته‌اند. «خرده‌روایات» در «باغ ملکوت» خوشبختانه در انبوهی جملات توضیحی محو نشده‌اند [پدیده‌ای که در کتاب‌های خاطرات جنگی که بتازگی منتشر می‌شوند به شکل هشدار دهنده‌ای به چشم می‌خورد] و متن، به درستی، متکی به همین «خرده روایات» است در توصیفاتی نسبتاً دقیق و به دور از «احساسات گرایی نالازم». [کلاً جذابیت متونی که به «خاطره‌‌انگاری» مشغول می‌شوند خلاصه می‌شود به همین اتکا به خرده‌روایات تا مخاطبان را در گستره‌‌ای وسیع، جذب خود کنند و اگر موفق به این کار نشوند، در حد تک نگاری‌های شخصی یا گزارشات اداری، می‌مانند و از خاطره‌ها محو می‌شوند.] امتیاز دیگر «باغ ملکوت»، شخصیت بخشی به آدم‌های حاشیه‌ای متن است یعنی حتی آن سرباز عراقی که به سمت راوی شلیک می‌کند و بعد کشته می‌شود، در «ذهن» جا باز می‌کند؛ یا آن افسری که طرفدار سرسخت صدام است اما با کتک زدن میانه‌ای ندارد. این «هویت بخشی»، گاهی اوقات محصول توصیف دقیق و جزء به جزء است در متن و گاهی هم حاصل ایجاد تضاد در ارائه نشانه‌ها؛ مثل طرفدار سرسخت صدام بودن اما با کتک زدن میانه‌ای نداشتن... و در مجموع می‌توان به این نتیجه رسید که «باغ ملکوت» نه اثری درخشان در این حوزه که کتابی «خوب شکل گرفته» است که می‌توان معیاری برای تعیین «کف استاندارد» برای چنین آثاری باشد [یعنی سرمشق باشد؛] والبته مخاطبان را هم، در طیف نسبتاً وسیع، جذب خودکند.
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://mail.aftabir.com.168-119-213-99.cpanel.site/article/show/44623
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید