اخلاقی بودن و اخلاقی زیستن نزد هر انسان متعارف ارزشمند است.
اما اینکه اخلاقی بودن و اخلاقی زیستن چیست و چه مشخصههایی دارد، موضوعی است که مورد توجه بسیاری از فلاسفه بوده و علیالخصوص در بین فیلسوفان جدید این توجه بسیار پررنگتر شده است به شکلی که فلسفه اخلاق، عنوان رشتهای است که هماکنون کرسیهای بسیاری در گروههای فلسفه در دانشگاههای جهان را به خود اختصاص داده است و در کشور ما نیز در دوره معاصر به این امر توجه شده و رشتههایی در دوران تحصیلات تکمیلی تاسیس یا در دست طراحی است که به موضوعات فلسفه اخلاق در اندیشه غربی و اندیشه اسلامی اختصاص دارند.
از جمله موضوعات مورد بحث توسط فیلسوفان اخلاق بحث چیستی فضیلت است. چراکه غالبا فرد اخلاقی را فرد با فضیلت میدانند. در این مقاله از چگونگی بحث فضیلت در تاریخ فلسفه و رهیافتی در فلسفه غرب که به اخلاق فضیلت موسوم است، بحث شده است.
اخلاق فضیلت هماکنون یکی از ۳ رهیافت اصلی در اخلاق هنجاری است. اخلاق فضیلت را میتوان رشتهای دانست که بر فضایل یا خصوصیات اخلاقی تاکید دارد، در مقابل رهیافتی که بر وظایف و قواعد (وظیفهشناسی) یا اخلاقی که بر نتایج اعمال (نتیجهگرایی) تاکید دارد. به نظر میآید تردیدی در این نیست که میباید به فرد نیازمند کمک کرد.
یک سودگرا بر این امر تاکید دارد که نتایج چنین عملی بیشترین بهبودی را به بار خواهد آورد و یک وظیفهگرا بر این امر تاکید دارد که چنین عملی مطابق با قاعده اخلاق خواهد بود و یک فضیلتگرای اخلاقی بر این امر تاکید دارد که چنین عملی کریمانه و نیکخواهانه است.
مشاهده میکنیم که کمک به فرد نیازمند یک عمل بیش نیست ولی ۳ فیلسوف اخلاق این یک عمل واحد را از ۳ منظر متفاوت مورد تایید قرار میدهند. درست است که هر ۳ آنها این عمل را تایید میکنند ولی دلیل تایید آنها با یکدیگر یکی نیست و دلایل متفاوت است.
معمولا مفاهیم اصلی اخلاق فضیلت؛ مفاهیمی مثل فضیلت و حکمت عملی، مورد بدفهمی واقع شدند. آنها گاهی از مفاهیم مرتبط تمییز داده شدند ولی با استفاده از مفاهیم متمایز مختص فلسفه مدرن نقدهای متفاوت به اخلاق فضیلت را میتواند مورد بررسی و ارزیابی قرار داد.
● مفاهیم اولیه
پدران اخلاق فضیلت را میتوان افلاطون و بویژه ارسطو دانست (ریشههای اخلاق فضیلت در فلسفه چینی حتی قدیمیتر است) افلاطون که از اعدام استاد خود سقراط بسیار ناخرسند بود به موجب همین اتفاق و همچنین به موجب نزاعهای سقراط با سوفسطاییان دغدغههای مختلفی، از جمله دغدغههای اخلاقی داشت. ارسطو نیز بسیار درباره ماهیت اخلاقی عمل کردن و چیستی فضیلت بحث کرده است.
اخلاق فضیلت به عنوان رهیافتی مهم در فلسفه اخلاق غرب دستکم تا دوره روشنگری مورد تاکید بوده است. این رهیافت طی قرن ۱۹ دچار یک وقفه موقتی شد ولی در اواخر دهه ۱۹۵۰ مجددا در فلسفه انگلیسی ـ آمریکایی احیا شد.
منادی این رهیافت در این عصر مقاله معروف آنسکوم «فلسفه اخلاق جدید» (۱۹۵۸) بود که یک نارضایتی رو به فزونیای را نسبت به انواع اخلاق وظیفهگرایانه و اخلاق سودگرایانه که زمانی رهیافتهای غالب بود، گزارش داد.
در آن زمان هیچ یک از این رهیافتها به تعدادی از موضوعات که همواره در سنت اخلاق فضیلت شکل گرفته بود، از جمله خود فضیلت، انگیزهها و خصوصیات اخلاقی، معرفت اخلاقی، حکمت اخلاقی یا بینش اخلاقی، دوستی و روابط خانوادگی، مفهومی عمیق از سعادت، قانون انگیزهها در زندگی اخلاقی ما و نهایتا پرسشهای مهمی درباره اینکه من چه نوع انسانی باید باشم و چگونه باید زندگی کنم، بیتوجه بودند.
درواقع در چارچوب اخلاق سودگرایانه و اخلاق وظیفهگرایانه این موضوعات چندان مجال مورد بحث واقع شدن را نیافته بودند و حال آن که این موضوعات از مباحث اصلی و ضروری در اخلاق فضیلت هستند.
نکته: اخلاق فضیلت هماکنون یکی از ۳ رهیافت اصلی در اخلاق هنجاری است. اخلاق فضیلت را میتوان رشتهای دانست که بر فضایل یا خصوصیات اخلاقی تاکید دارد
احیای مجدد اخلاق فضیلت تاثیر تقویتکنندهای بر دیگر رهیافتها داشت و بسیاری از طرفداران رهیافتهای رقیب پس از احیای مجدد اخلاق فضیلت شروع کردند به اینکه این موضوعات را بر حسب نظریه مورد علاقه خودشان تبیین کنند (تنها نتیجه تاسفبار این مطلب این بوده است که هماکنون ضروری و اجتنابناپذیر است که «اخلاق فضیلت» (یعنی رهیافت سوم) را از «نظریه فضیلت»؛ یعنی اصطلاحی که مخصوص تبیینی از فضیلت درون یکی از دو رهیافت دیگر است، تمییز دهیم.
به عبارت دیگر پس از احیای مجدد «اخلاق فضیلت» دو رهیافت دیگر در فلسفه اخلاق، یعنی اخلاق وظیفهگرا و اخلاق سودگرا، بر آن شدند که برخی موضوعات اخلاق فضیلت را با رویکرد خودشان مورد تحلیل و بررسی قرار دهند و از منظر خودشان مسائل اخلاق فضیلت را حل کنند و بنابراین، مباحثی که طرفداران این دو رویکرد درباره «فضیلت» و چیستی آن صورت دادند، به نظریه فضیلت معروف شد.
بازگشت به نظریه فضیلت کانت، توجه فیلسوفان را به آموزه مدتها فراموش شده فضیلت کانت مجددا برگرداند و سودگرایان نظریات نتیجهگرایانه فضیلت را تغییر و تکامل دادند (Hooker۲۰۰۰، Driver ۲۰۰۱). این مطلب همچنین بررسیهای فضیلت اخلاقی نسبت به اندیشه فیلسوفانی غیر از افلاطون و ارسطو را باعث شد؛ فیلسوفانی مثل هیوم، نیچه و در نتیجه اشکال مختلف اخلاق فضیلت توسعه و تکامل بخشیده شد (Slote ۲۰۰۱ Swanton ۲۰۰۳) . درواقع پیش از این زمان، نظریات فیلسوفانی مثل هیوم از منظر اخلاقی کمتر مورد توجه قرار میگرفت و در مباحث اخلاق بیشتر بحث بر سر همان اندیشههای باستانی افلاطون و ارسطو بود، ولی پس از این زمان تنوع بیشتری در مباحث اخلاق ایجاد شد.
اما همچنین اخلاق فضیلت جدید شکل «نوارسطویی» به خود نگرفت، زیرا تقریبا همه نسخههای جدید نشان میدادند که به واسطه به کارگیری ۳ مفهومی که ریشه در تفکر یونان باستان دارد، هنوز تحت تاثیر فلسفه یونان باستان هستند.
این مفاهیم عبارتند از فضیلت، حکمت عملی و سعادت. همچنان که در اخلاق جدید فضیلت رشد کرده است و بسیاری از افراد با ادبیات آن آشنا شدند، فهم این عبارات نیز رشد کرده اما هنوز این مساله وجود دارد، خوانندگانی که صرفا با فلسفه جدید آشنایی دارند در مورد این اصطلاحات دچار بدفهمی شوند.
● فضیلت، حکمت عملی و سعادت
فضیلتی مثل درستکاری یا سخاوت صرفا تمایل به انجام آنچه درست یا سخاوتمندانه است، نیست، همچنین اینکه چنین فضایلی را به مثابه خصوصیاتی «مطلوب» یا «از حیث اخلاقی باارزش» توصیف کنیم، در تعریف آنها یاریرسان نیست. اینها البته خصایص رفتاری هستند ولی مشربهایی هستند که بخوبی در صاحبانشان درونی شدهاند؛ به خلاف رفتارهایی مثل نوشیدن چای. این مشربهای مورد بحث صرفا موبوط به انجام یک عمل درستکارانه یا سخاوتمندانه نیستند.
داشتن یک فضیلت به معنای انسان خاصی بودن و طرز فکر خاصی داشتن است (هرچند بیپرواییهای بسیاری در نسبت دادن یک فضیلت به یک فرد براساس صرفا یک عمل خاص وجود دارد.)
مهمترین جنبه این طرز فکر پذیرش کامل به فعلیت رساندن یک فضیلت در همه قلمروهایی است که در آنها دلیل انجام آن وجود دارد. یک انسان را نمیتوان صرفا به خاطر انجام معاملات اقتصادی به نحو درست و بدون کلاهبرداری، درستکار دانست.
اگر این شخص صرفا به خاطر اینکه گمان میکند درستکاری بهترین خطمشی است و نه به خاطر اینکه «اگر انسان کلاهبرداری کند، عملی نادرست را انجام داده»، کلاهبرداری نکند و دیگران را فریب ندهد، نمیتوان براحتی گفت که او عملی درستکارانه را انجام داده است.
وجه مشخصه فرد درستکار فیالمثل این نیست که او همواره راست میگوید، حتی این نیست که او کسی است که همواره راست میگوید به خاطر این که راستگویی درست است، زیرا ممکن است کسی درستکار باشد به خاطر اینکه بیملاحظه یا بیاحتیاط نیست. پس فضیلت راستگویی را نمیتوان صرفا در انجام یک عمل واحد یا ترک یک عمل واحد خلاصه کرد. فضیلت یک خصوصیت درونی و وجودی در فرد است و نمیتوان آن را به واسطه اعمال خاص معین کرد.
دلایل فرد درستکار و انتخابهای او نسبت به درستکاری و عمل نادرست، نمایانگر دیدگاه او درباره درستی و صداقت است، اما البته چنین دیدگاههایی خود را در نسبت با دیگر اعمال و واکنشهای عاطفی نشان میدهند.