ازدواج یعنی تشکیل خانواده. خانواده اولین و پر دوامترین سازمان اجتماعی در همه جوامع بشری است. مهمترین واحد اجتماعی که به عنوان کوچکترین هسته اصلی جامعه، بارزترین نقشها را در رشد اجتماعی، اخلاقی، عاطفی وعقلانی فرد ایفا می کند. ازدواج یک نیاز، یک خواسته طبیعی و پیمانی مقدس بین پسر و دختر برای کسب آرامش، به دست آوردن استقلال، تأمین نیاز جنسی، رسیدن به آرزوی پدر و مادر شدن و ایجاد امنیت اجتماعی است. مقام معظم رهبری در بیانی زیبا می فرمایند: «تشکیل خانواده و وصلت را یک فرصت الهی بشمارید و آن را قدر بدانید و تا آنجا که برایتان امکان دارد، برای حفظ و غنی کردن زندگی و مفید کردن آن برای جامعه و تطبیقش با آنچه در مقررات الهی است، بکوشید. چرا که تشکیل خانواده باید تجدید عهدی دوباره با خدای متعال باشد.»
اهمیت ازدواج کردن را در این جملات می توان خلاصه کرد؛ انسان همیشه به دنبال رسیدن به سعادت است و لازمه سعادتمندی این است که فرد از تلاطم و اضطراب روحی در امان باشد. علوم مختلف روانشناسی و جامعه شناسی مؤکد این نکته هستند که این آرامش را در معنای واقعی می توان در خانواده یافت. خانواده ای که در امور و برخورد با وقایع پیش رو، آیه شریفه «وتواصوا بالحق و تواصوا بالصبر» را راهگشا و راهنمای خود قرار دهند.
از طرفی مهمترین هدف ازدواج می تواند ابراز مهر و محبت باشد به طوری که؛ ازدواج زیباترین ابزار برای ابراز محبت و مهرورزی و سالمترین راه برای برقراری دوستی بین زن و مرد است.
البته ازدواج اهداف عالیتری نیز دارد که از آن جمله می توان به رهایی از تنهایی، حفظ عفت و پاکدامنی، ارضای سالم و اخلاقی نیاز جنسی و بالطبع رسیدن به قله رفیع پدر و مادری، کسب استقلال، یافتن تشخص و هویت جدید به نام همسر و شوهر و قبول مسئولیت آن و... اشاره کرد. مقام معظم رهبری می فرمایند: «قدم اول در شکر نعمت الهی برای تشکیل خانواده؛ این است که به هم محبت بورزید.»
متأسفانه تأخیر در ازدواج جوانان مخصوصاً مردان بالای سی سال را یکی از بزرگترین معضلات و مسائل مهم اجتماعی پیش روی جوانان برمی شمارند. در این باره صحبتهای کارشناسی بسیاری مطرح شده است که بیان آن در این نوشتار کوتاه و با این مجال کم نمی گنجد. اما آنچه در ظاهر امر پیداست این است که در گذشته نه چندان دور توقعات بیش از اندازه والدین دختر در برآورده شدن خواسته های مادی شان از طرف خانواده پسر، سن ازدواج را در میان پسران به طور قابل ملاحظه ای بالا برد.
چرا که پسر برای تأمین خواسته های آنها باید با تلاش بیشتری می کرد و به تعویق انداختن سن ازدواج در پی فراهم کردن شرایط مجازی مطلوب ازدواج می گشت. از طرف دیگر در پی یک انقلاب تحصیلی در ایران و معرفی حضور خانمها در مراکز آموزش عالی به عنوان شاخصه حضور و پیشرفت زنان در جامعه، میل به تحصیل در میان زنان و دختران چنان بالا گرفت که کم کم به عنوان یک امتیاز برای ازدواج محسوب شد.
حالا شما در نظر بگیرید خانم با تحصیلات بالا به دنبال هم رتبه خود! آقا به دنبال تجارت در بازار معاملات! خلأ حاکم بر این رابطه فقط با گذشت زمان و از بین رفتن فرصتها، بزرگتر و بزرگتر می شود. از طرف دیگر با کمی دقت نظر در این مسئله می توان گفت که بالا رفتن سن ازدواج در بین جوانان، محصول چندین معضل اجتماعی است. معضلاتی که اقتصاد بیمار جامعه و تأمین معاش در برابر آنها می تواند بهانه ای سطحی باشد. نیازهای عاطفی و غرایز دیگر در ایام جوانی، آدمی را به سوی «دوست داشتن و عشق ورزیدن» سوق می دهد که البته این یک امر طبیعی و غریزی است و کمتر می توان راهی برای گریز از آن پیدا کرد. آنچه در این مقوله اهمیت دارد، کنترل عقلانی بر احساسات و پرهیز از مخاطراتی است که ممکن است فرد را به گرفتاریهای مختلف روحی و جسمی دچار سازد، تا جایی که دامنه آن به عنوان فساد به جامعه کشیده شود.
لذا خانواده های آینده نگر با توجه به این شرایط ، راههای ازدواج درست و بهنگام جوانان خود را فراهم می کنند. یک جوان در سن بیست تا بیست و هفت سالگی می تواند با تکیه بر این غرایز و احساسات، انتخابی عقلانی و از روی حس دوست داشتن، داشته باشد. حسی که می تواند زیباییها و نکات مثبت گزینه او را بالا برده و عیوبش را با کوری سفید ناشی از محبت نادیده بگیرد. اما با بالا رفتن سن، همین انتخاب معقولانه و عاطفی که تقریباً به دور از سوداگری است جای خود را به کمال خواهی نامعقول می دهد. کمال خواهی ای که مخرب و در بیشتر اوقات کشنده فرصتهاست. در سطح جامعه مائده ای آسمانی پهن است که جوان می تواند مطابق میل و ذائقه خود بهترین انتخاب را داشته باشد. حال اگر با زیاده خواهی به دنبال
کمال خواهی نامطلوب یا دست نیافتنی بگردد، از برکات این مائده آسمانی جا مانده و ناچار به پذیرش دست خورده ها می شود و حتی ممکن است هیچ گاه فرصت انتخاب نداشته باشد. او در سوداگری خود بازرگانی شکست خورده است که شکستش می تواند ملتی را یا نسلی را تحت الشعاع قرار دهد.از طرف دیگر، دوران جوانی با شور و نشاط خاص خود، فرد را به سوی خطر یا دست زدن به اعمال و انتخابهای بزرگ و قبول مسئولیتها سوق می دهد. جوانی که دهه سی را می گذراند نه تنها برای تشکیل خانواده انگیزه دارد بلکه شجاعت و بصیرت ورود به این مهلکه شیرین را نیز در خود تقویت می کند. اما بعد از گذشت دهه سی و ورود به دهه چهل، فرد با توجه به تجربیات غلط دیگران و تعمیم دادن آن به زندگی خود نسخه ای برای خودش می پیجد که درمان درستی را به همراه نخواهد داشت. ترس و اظطراب از قبول مسئولیت و رویارویی با مشکلات ازدواج، قدمهای او را سست کرده تا جایی که دیگر حتی فرصتی برای ترسیدن باقی نمی ماند. او به آرامش کاذبی که دست یافته دل خوش کرده است در حالی که نمی داند صدای این ساز خاموش، سالهای بعد ناخوشتر از هر ساز دیگری کوک تنهایی می نوازد.
او در دایرة المعارف خود مسئولیت پذیری را قبول مشکلات و زیر بار رنج تأهل رفتن معنی می کند. در حالی که اگر انتخاب همسر بر مبنای توجه به معیارهای خانوادگی، اجتماعی و فرهنگی صورت گیرد، با درصد موفقیت قابل توجهی مواجه خواهد شد. می دانیم ازدواج ترکیب دو انسان و دو خانواده است. اگر تناسب بین افراد و خانواده ها کم باشد زندگی تازه تشکیل یافته، سست و تلخ و ناپایدار خواهد بود. در آخر می توان گفت؛ ازدواج شخصی ترین موضوع در زندگی هر فرد است. همسر مقاوم و هدفداری که توانایی تطابق با شرایط جدید خود را داشته باشد یکی از موهبتهای بزرگ الهی است. به هر حال برای انتخاب همسر می بایست بسیاری از نکات و معیارها را مد نظر داشت و رعایت کرد و با اطلاع کامل و کافی از وضعیت خانواده ها و اخلاق و رفتار فرد مورد نظر، دست به انتخاب زد.
بلوغ فکری همسر، صداقت همراه با احترام، خصوصیات اخلاقی متناسب، تلاش جهت حل مشکلات همدیگر در سایه همفکری، تناسب و تفاهم از نکات غیر قابل انکار در معیارهای اساسی انتخاب همسر شمرده می شود. اما وقتی سن ازدواج از دهه بیست می گذرد خانواده ها دیگر به چشم یک جوان نیازمند به حمایت اقتصادی و فکری به فرد در شرف ازدواج نگاه نمی کنند. آنها توقع دارند یک فرد سی سال به بالا بتواند بهترین انتخاب را بکند و تمام امکانات تشکیل خانواده را فراهم کرده باشد. او دیگر جوان محسوب نمی شود که با کمترین امکانات دست دختری را گرفته و با کوشش و خوردن چند سالی نون و تره، داستان سفره ای انباشته از نان و کره را وعده دهد.
دختر با سن بالا نیازهایی متفاوت با دختری جوان در سن کم دارد. فرصتها برای خانمی با سن سی سال برای بچه دار شدن، خانه دار شدن و عشق ورزیدن و رفع گرفتاریهای مادی بسیار کمتر از دختر خانم جوان است. پس به دنبال مأمن آسایش و آرامش می گردد که حمایتش کند. این منبع مردی است که در سن بالا توانسته جبران از دست رفتن جوانی را با کسب موفقیت مالی و تحصیلی جبران کند و عاطفه را چاشنی این همه سال تنهایی نماید. وقتی دست حمایت از سر فرد برداشته می شود خود را رودر رو با چند نوع توقع می بیند. بهترین راه به زعم او فرار از زندگی مشترک و رفتن در غار تنهایی است. از آنجایی که نمی خواهد خود را از تک و تا بیندازد از وضعیتی که دارد ابراز رضایت کرده و خود را الگویی مناسب برای دیگران معرفی می کند که این هم داستان کم نیاوردن است.
این گونه می شود که با توجه به موارد فوق، انگیزه ازدواج در افراد بالای سی سال کمتر و کمتر می شود تا جایی که با توجه به تحولات جامعه ما و از بین رفتن نسلی از جوانان در جبهه های جنگ، مهاجرت افراد به خارج از کشور، احتمال از بین رفتن بیشتر مردان در حوادث در آمار رسمی کشور، تعداد مردان مجرد از تعداد زنان بیشتر بوده و این نگرانی را برای قشری به وجود آورده است که دیگر امکان ازدواج برای این نسل وجود ندارد در حالی که توجه به موارد فوق و رفع آن می تواند بیشترین کمک را به جامعه کند.
پس می توان گفت ازدواج رویدادی است که انسانها را با اعتقادات، اولویتها، مذهب، پول و عادات خانواده ها (که بعضاً بسیار متفاوت است) رو به رو می سازد. پس خوب است این انتخاب به موقع و بر مبنای معیارهای منطقی و عقلانی باشد. پس از انتخاب به موقع و عقلانی، عواطف نیز شکل می گیرند. اما بر عکس، اگر به دنبال یک حادثه شیرینتر از ازدواج، همردیف با معاملات روزانه هستیم به احتمال زیاد با شکست مواجه خواهیم شد. در تمام فرهنگها، ازدواج امری عادی است و عشق آسانترین قسمت ازدواج تلقی می شود. اما به یاد داشته باشیم که زندگی قرار نیست آسان باشد. در سایه درک و تفاهم متقابل است که می توان بسیاری از معیارهای پیش از ازدواج را پس از پیوند به تحقق رساند.