امروز یکشنبه 11 مرداد 1405

Sunday 02 August 2026

از آن حداد تا این حداد


1401/08/01
کد خبر : 38823
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 51 نفر
از فرهنگ تا اقتصاد. از ادب تا سیاست. قدم ها خیلی بزرگ بود. می گفت نگویید پرش. می گفت «ادب را پاس بدارید». بگویید «تغییر زمین خدمت رسانی به خلق». برای حرف هایش دلیل داشت؛ «وقتی مردم در خیابان از کنار من رد می شوند، اتومبیل خود را به اتومبیل من نزدیک و از مجلس هفتم به خاطر متوقف کردن گرانی تشکر می کنند.» می گفت؛ «خدمت از این بالاتر؟» می گفت؛ «هدیه بزرگی به ملت داده آن هم در روزهای تلخ اصلاحات... مردم آنقدر خوشحال شده اند که وقتی در هر مجلسی که من در آن حضور پیدا می کنم، خودشان را به من می رسانند تا از تثبیت قیمت ها تشکر کنند.» حتی خودش را فراتر از این اوصاف «پاسدار امنیت ملت» هم نامید. البته از جنس «امنیت جیب»؛ «با این کاری که نماینده های مجلس کردند مردم نسبت به پول توجیبی خود احساس امنیت می کنند.» (ایلنا، ۶/۱۰/۸۳) تا جمله مشهورش را درست در روزهایی که بدون رقیب اصلاح طلب برای به دست آوردن کرسی مجلس هفتم تلاش می کرد یاد همه بیاورد؛ «ایران را به یک ژاپن اسلامی تبدیل خواهیم کرد. ما تمام تلاش خود را برای این امر به کار خواهیم بست.» (مهر، ۴/۱۲/۸۲) این طور شد که حداد «فارسی را پاس بداریم» شد آقای رئیس. خودش می گفت «آنقدر بزرگ هستم که رئیس جمهور خاتمی باید از مرد تازه وارد سیاست، درس اقتصاد یاد بگیرد». می گفت «دلش پر است از دست اصلاحات چون اصلاحاتی ها برای تامین کسری بودجه دست در جیب مردم می برند»؛ «پیام مجلس به دولت غخاتمیف آن است که افزایش قیمت ها راه حل جبران کسری بودجه نیست. دولت به دنبال راه های دیگر باشد.» (ایلنا، ۶/۱۰/۸۳)... می گفت «منجی جیب مردم شده. اصلاً آمده این لباس عزایی را که اصلاحات به تن مردم کرده دربیاورد. مردم سال ها است در ابتدای هر سال با گران شدن ناگهانی انواع کالاها مواجه می شوند، عملاً همه مردم و به ویژه کارمندان عزا می گیرند.» (ایلنا، ۶/۱۰/۸۳) «اصولگرایان خوشحال هستند. یک چهره تازه به جمع اصولگرایی آمده و می تواند جای کهنه کارهای راست را در ستیز نفسگیر با اصلاح طلب ها بگیرد.» گفت «ما» قیمت کالاهایی همچون بنزین، گاز، آب و برق را تثبیت و از افزایش بهای آنها جلوگیری کردیم. قرار شده هدیه «آنها» با وعده های محمود احمدی نژاد تکمیل شود؛ «قیمت مسکن را نصف، تورم را تک رقمی و بیکاری را نیز نزدیک به صفر خواهیم کرد». بنزین یکی از پاشنه آشیل های آقای رئیس بود. در طول دو سال و نیم دو موضع متفاوت؛ «سال ها است به بهانه صرفه جویی در مصرف سوخت قیمت بنزین افزایش می یابد اما هیچ تاثیری در صرفه جویی و مصرف سوخت نداشته. این قضیه اصلاً پایه و اساس درستی نداشته است.» (ایلنا، ۶/۱۰/۸۳) آقای فرهنگ شد اقتصاددان برجسته کشور. اقتصاددان های کشور معترض بودند. حداد می گفت «مهم مردم اند». درست شش ماه قبل از انتخابات ریاست جمهوری نهم. دو سال و نیم بعد خیلی چیزها تغییر کرد. محمود احمدی نژاد پیشنهاد داد؛ «افزایش قیمت بنزین. سهمیه بندی بنزین». حداد عادل اولین موافق بود. گفت فرهنگ آموخته هستم اما از اقتصاد چیزهایی می دانم. گفت «مردم از ارزان تر بودن بنزین از آب غمعدنیف ناراحتند،» (بهمن ۸۵، ایلنا) خبری از نگرانی اش بابت «عزا گرفتن همه مردم به ویژه کارمندان دولت از گرانی هرساله» نبود. برعکس هشدار داد «مسوولان نباید بالش نرم زیر سر مردم قرار دهند،» خیلی ها باور نکردند این جمله همان حداد باشد اما گفت برای حرف هایش دلیل اقتصادی دارد و نگفت چرا در دوران اصلاحات به چنین یافته های اقتصادی نرسیده بود؟ سرانجام دست در دست هم بنزین هم گران شد و هم جیره بندی، سال ۸۵ خیلی از همکارهای اصولگرای حداد گفتند از تصمیم های نسنجیده اقتصادی پشیمانند. گفتند هم گرانی هست و هم بیکاری و تورم. اما حداد باز هم لبخند زد و گفت «بزرگ نمایی» مخالفان دولت نهم است. (۹/۵/۸۵، صفحه دو ایران) یکی از اصولگراها عصبانی شد و به آقای رئیس گفت؛ «کسانی که معتقدند موضوع گرانی ها بزرگ نمایی شده را باید زنبیل دست شان داد تا با تاکسی و وسایل نقلیه عمومی خرید کنند، مستاجر باشند، روزهای پایانی قراردادشان هم باشد تا صاحبخانه بگوید ۳۰ درصد اجاره بها را باید افزایش دهید تا بدانند در بحث گرانی بزرگ نمایی شده است یا خیر.» (سادات موسوی، ایلنا، ۷/۵/۸۵) حداد باز هم سریع جواب داد؛ «تضعیف دولت حرام است (همان روز) باز هم گفت تورم آن طورها که می گویند نیست. می گفت مجلس پشت دولت است نه در مشت دولت. باز هم لبخند می زد. برای دوربین ها دست تکان می داد. یکی پرسید راستی هنوز مردم خودروهایشان را به شما نزدیک می کنند؟ برایتان استاد فلسفه می گفت پس نتیجه می گیریم مردم هم راضی هستند. دست تکان می دهند؟ باز خندید گفت بزرگنمایی است، مردم راضی هستند. می گفت وقتی مجلس راضی است پس مردم هم راضی هستند. راست می گفت نماینده های ملت راضی بودند، مجلس راضی، دولت راضی. استاد فلسفه می گفت پس نتیجه می گیریم مردم هم راضی هستند. قرار بود این معادله بماند. قرار بود رئیس جمهور بیاید بودجه بدهد و برود. قرار بود مجلس لبخند بزند. دولت لبخند بزند و باز عکس یادگاری جدید. رسم هر ساله بود. اما برخی بازی را به هم زدند. قیمت گوجه فرنگی. آقای رئیس برای اولین بار نخندید. رئیس دولت اما باز خندید. آدرس نارمک داد تا بهارستانی ها یک سر آنجا بروند. مجلسی ها هم نخندیدند و اخم آرام آرام در بهارستان رسم شد. درست قبل از انتخابات دور هشتم. دوستان رئیس حداد می گفتند مردم ناراضی اند و توقع شان بالا رفته؛ می گفتند ما را مقصر می دانند و «حقیقت» جایی برای انکار گرانی ها و ارجاع آنها به نرخ ثابت قیمت ها در نارمک باقی نمی گذارد. باز هم سراغ امنیت رفت اما این بار چهار سال گذشته بود. اگر آن دفعه گفته بود پاسبان امنیت جیب مردم شده این بار گفت «درست است که گرانی آمده اما به جایش امنیت هم داریم» (ایسنا،۳ اردیبهشت ۸۷) البته این بار منظورش امنیت اجتماعی بود که دولت اصولگرا هدیه آورده بود. گفت از بالا رفتن قیمت نان و گوشت و مسکن ناراحتیم. (ایسنا،۳ اردیبهشت ۸۷) مجادله آغاز شد. این بار رئیس حداد مقابل رسانه ها. هر بار که از گرانی می پرسیدند می گفت در مجلس هشتم برنامه ها داریم تا اینکه سرانجام یکی پرسید در مجلس هشتم چه اقدامی را می خواهید انجام بدهید که در مجلس فعلی امکان آن وجود نداشته و آیا صبر دو ساله مردم برای مهار تورم از سوی مجلس کافی نبود؟ گفت سوال های سیاسی می پرسید. یکی پرسید شما که ریاضیات قوی دارید به یک خانواده پنج نفری کمک کنید که چگونه با جمع و تفریق بین دخل و خرج شان یک مساوی بگذارند و یاد بگیرند با یک حقوق ۲۵۰ هزار تومانی زندگی کنند. باز خندید و گفت؛ «گویا چاره یی ندارم جز اینکه جواب این جمع و تفریق هایتان را بدهم.» پرسیدند خبر دارید قیمت گوشت در بازار چقدر است؟ گفت «کم و بیش» اما بهتر است این سوال را از قصاب ها بپرسید. گفتند ما پرسیدیم، شما حساب و کتاب کنید. پول آب و برق و گاز و تلفن که به ۵۰ هزار تومان می رسد، گوشت کیلویی ۹ هزار تومان، مرغ کیلویی سه هزار تومان، برنج دو هزار تومان، میوه هم که با این گرانی اش به کل برای مردم ممنوع شده است. حتی نمی توانند هوس لیموترش ۳هزار تومانی کنند. حدادعادل خندید؛ «لزومی ندارد جلوی مهمان تان لیموترش بگذارید، کالای ضروری که نیست.» پرسیدند شما که سرد و گرم روزگار را چشیده اید چه راه حلی پیش رویشان می گذارید تا بتوانند امرار معاش کنند؟ دیگر دوربین ها لبخند ضبط نکردند. استاد فلسفه می گفت به این در عالم معنا می گویند مغلطه، گفت چرا تا این حد در جزییات این ماجرا وارد می شوید؟ پرسیدند راستی خبر دارید مردم از کی دوباره لباس عزای گرانی به تن کردند، گفت تقصیر جهان است؛ گفت تورم است دیگر. ایران و غیرایران ندارد. از مردم خواست خدا را شکر کنند از تورم دنیا همین سهم اندک به ما رسید و به خیر گذشت« (۳ اردیبهشت مصاحبه مطبوعاتی رئیس مجلس) آخرش گفت «ان شاءالله راه حلی پیدا می شود.» و این آخرین جمله اقتصادی حداد رئیس بود. از صندلی ریاست که بلند شد گفت روزه می گیرم. به این ترتیب سال ۸۳ آرزوی «ژاپن اسلامی» شدن ایران را در سر می پروراند و «عیدی سال ۸۴ مجلس اصولگرا به ملت شهیدپرور» را طرح تثبیت قیمت ها می خواند» (ایلنا، ۲۵/۵/۸۵) خیلی ها گفتند مردم و کارمند ها منتظر ایران ژاپنی هستند که وعده دادید. فقط اخم کرد. دست روی لب کشید و به همه کارمندها پیغام داد فعلاً منتظر بمانید فعلاً من روزه سکوت گرفتم... البته چند ماهی است روزه را شکسته البته افطاری با سیاست. سفره یی برای آغاز انتقاد دوباره از اصلاحات. استاد فلسفه در سومین فصل زندگی سیاسی اش دوست دارد همه او را با سخنان تند و تیزش علیه اصلاحات و جنبش سبز به یاد آورند. این بار اقتصاد، ژاپن اسلامی و لباس عزای کارمندان واژه های ممنوعه هستند. البته شاید این بار وقتی خودرویش از کنار ماشین کارمندان می گذرد و دست هایی را ببیند که حرکت می کنند و لب هایی که تکان می خورند؛ شاید کارمندان در حال تشکر کردن باشند از اینکه لباس های عزای گرانی را که دولت اصلاحات به تن شان کرده بود با کمک او درآوردند.
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://mail.aftabir.com.168-119-213-99.cpanel.site/article/show/38823
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید