امروز جمعه 09 مرداد 1405

Friday 31 July 2026

از امتحان تا تثبیت....


1401/08/01
کد خبر : 36305
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 71 نفر
بی‌شک ارزش‌ها و باورهای انسانی نقطه‌ی عطفی در جهت تعالی و تثبیت زندگی اجتماعی به شمار می‌روند و انسان در جهت رسیدن به تکامل و سرشت انسانی خود نیاز به تطور در همه‌ی ابعاد زندگی را دارد. لذا بر اساس تحقیق و پژوهش و تجاربی که این قلم از قشرهای مختلف جامعه به دست آورده می‌توان زندگی را در سه مرحله( دوره) مورد بحث و وارسی قرار داد. نخست مرحله‌ی امتحان است. امتحان یا همان مرحله‌ی آزمایش عبارتست از یکسری ناشناخته‌هایی که بایستی توسط فرد شناخته شوند. به عنوان مثال: بشر در بدو تولد تا زمانی که به بلوغ فکری و سنی می‌رسد مدام در تکاپو در جهت شناختن ناشناخته‌هاست. شناختن ناشناخته‌ها بدین سان که فرد می‌خواهد هر مجهولی را با پرسش‌های خود از خانواده و یا محیط‌های اجتماعی معلوم کند. دوران امتحان برای افرادی که هدف را دنبال می‌کنند تا که هدفمند شوند، بسیار مهم و اساسی است. چه این که افراد هدفمند به مانند راهی جز عبور از دوران امتحان را ندارند. در این دوران فرد هدفمند به مانند دانش‌آموزی می‌باشد که باید به سئوالات امتحان پاسخ مثبت و درست را ارائه نماید. برای بهتر بازکردن موضوع باید ابراز داشت که دوران امتحان به مانند دانش‌آموزی است که توسط کتب درسی، مورد آزمایش لازم قرار می‌گیرد و چنانچه به کتب درسی پاسخی مقنع و اصولی ارائه نماید، در آنجاست که کارنامه‌ی قبولی خود را جهت وارد شدن به دوران گذار دریافت داشته.( کتبی که محتویاتش متوازن با افکار دانش‌آموز باشد.) دوران امتحان پیش‌زمینه‌های مختلفی را می‌طلبد و این پیش‌زمینه‌ها نیز بر اساس ظرفیت فکری و سنی مدنظر است. از این منظر دوران امتحان را برای افراد می‌توان تا سن ۳۰ سال در نظر گرفت. لذا از بدو تولد تا سن ۳۰ فرد به طرق مختلفی می‌تواند از تک تک جاده‌های شک و تردید عبور نماید و یا این که واقعیات اجتماعی را با دیدی باز و شناختی آگاهانه مورد کنکاش قرار دهد.( این مهم از دوران نوجوانی تا جوانی بیشتر مدنظر و عمل است.) در این دوران چیزی بنام پختگی و تجربه‌ی معقول وجود ندارد و اگر افرادی تصور می‌کنندکه به مرحله تثبیت رسیده اند، کاملاً در اشتباهند. چه این که تنها یکسری منویات معقول و ناشناخته را شناخته کرده‌اند که در رشد و تعالی شخصیت فردی و اجتماعی آنها می‌تواند مؤثر افتد و نه در تکامل افکار و روان پاسخگوی آنها. پختگی و تجربه‌ی معقول در زمانی اتفاق می‌افتد که فرد دریابد به خودباوری خویش دست یافته است. لذا دو شرط اساسی در عدم پختگی و تجربه‌ی معقول فرد احساس می شوداست نخست نرسیدن به اندازه موجودیتی که در فرد جهت خود باوری لازم است و در ثانی پیش رو داشتن دو مرحله‌ی دیگر بنام گذار و تثبیت است که در ادامه همین مقوله به آنها خواهیم پرداخت. پس نتیجه می گیریم که دوران امتحان همان دوران شناخت برخی از ناشناخته‌های خویش و عالم درون است و نه شناخت خویشتن خویش به معنی احض. مرحله دوم دوران گذار است. دوران گذار عبارتست از دورانی که فرد با یکسری شناخته‌ها و ناشناخته‌ها دست و پنجه نرم می‌کند و یا به بیانی دوران گذار همان دوران دغدغه‌های پی‌در‌پی و پیوسته است که این دغدغه‌ها نیاز به آرامشی نسبی دارند. می‌گوییم آرامش نسبی در تشریح آن می‌توان گفت: دوران گذار مرحله‌ای است که می‌خواهد از ناهمواری‌های مختلف عبور کند و به مرحله همواری بنام تثبیت قدم گذارد. به عنوان مثال اکثر افرادی که از شاخه‌ای به شاخه‌ی دیگر می روند و در صحبت‌های خود دارای چهارچوب فکری معینی نیستند، از تبار دوران گذار به شمار می‌روند. دوران گذار چون بسیار پردغدغه است پس می‌تواند بسیار خطرناک هم ظاهر شود. به طوری که بسیاری از افراد در همین دوران گذار فرود آمده و توان عبور از آن را ندارند. بنابراین می‌توان دلایل عمده‌ای را برای این مهم مدنظر داشت. چه این که افراد با یکسری شناخته ها و یکسری ناشناخته‌ها برخورد دارند و چون آگاهی لازم را در جهت حلاجی و تمایز این دو در خود نمی‌بینند، لذا دچار توهم و یا احیاناً روان پریشی مزمن شده و در اغلب موارد نیز شخصیتی چند گونه محور و چند منظوره اندیش را برمی‌گزینند و در این جاست که با خود خویش فاصله گرفته و زبان رفتاری و گفتاری دیگران را منشأ اثر در امور اجتماعی قرار می‌دهند. به عنوان مثال می‌توان مطالعه کاربردی و تسکینی افراد را برشمرد. به طوری که اکثر افراد این دو را با هم قاطی کرده و در واقع یک نوع تفکر تلفیقی عقیم را ایجاد می‌کنند که نتیجه این مهم نیز عقیم و بی‌ثمر خواهد بود و یا مطالعاتی که با هم همخوانی ندارند، ولی مطالعه کننده درصدد بوده تا که این نوع پاردوکس فکری و عقیده‌ای را با هم همگن سازد. مثال: مطالعه‌ی کتاب بوف کور صادق هدایت و یا مثلاً شعر درخت درون از اُوکتاویو پاز و یا مطالعه‌ی رمان‌ها و نمایش‌نامه‌های شکسپیر و یا آثار برشت و یا پلورالیزم سروش و مواردی از این قبیل که این نوع نگاه به مطالعه نیز جز اختلاط و احیاناً مهجور بودن چیز دیگری را در برنخواهد داشت. لذا دوران گذار همان‌طور که از نامش پیداست به معنی گذر کردن و یا عبور کردن از یک بستر است. پس بی‌شک جهت عبور از این بستر نیز نیاز به یکسری قواعد و فرآیندهای فرارونده را می‌طلبد. در این جا مهمترین اصل این است که ما با تمام ناشناخته‌ها برخورد و رفتاری معقول و منطقی داشته باشیم. به بیانی یا ماهیت وجودی این ناشناخته‌ها را نمایان سازیم و یا این که در روانکاوی آنهاسعه‌ی صدر به کار گیریم و دلیل این کار نیز بدین خاطر است که ناشناخته‌ها یا بایستی شناخته شود و مورد قبول واقع افتدو یا این که باید به عدم شناختن آن پی ببریم که نکته دوم نیز در تثبیت شخصیت ما جهت وارد شدن به دوران تثبیت بسیار مهم و کارآمد جلوه می‌نماید. نتیجه این که دوران گذار سخت‌ترین و پرمخاطره ترین دورانی است که هم می‌تواند فرد را به تکامل در جهت حضور در دوران تثبیت برساند و هم این که می‌تواند در رکود اندیشه و اختلال روحی و روانی فرد مؤثر افتد. با این تعابیر می توان با در نظر گرفتن استثنا که در ازمنه‌ی تاریخ( دوران امتحان و گذار) به وقوع پیوسته است، ظرفیت فکری و سنی افراد را در مرحله‌ی گذار از ۳۰ تا ۴۰ سال برشمرد کما اینکه این فاصله سنی در رشد و پویایی و البته نبوغ فکری افراد و تداوم و بقای پختگی شخصیت آنها بسیار مؤثر و منتج است. آخرین مرحله در زندگی می‌تواند مرحله ی تثبیت باشد. تثبیت و یا به بیانی دیگر به اثبات رسیدن فرد در شرایطی رخ می‌دهد که فرد بتواند از مرحله گذار با آن ویژگی‌های خاصی که عنوان شد، عبور کند. لذا در آنجاست که می‌توان فرد را دارای تعریف و چارچوبی معین و مشخص دانست. دوران تثبیت اگرچه برخلاف دوران پیشین که ذکر آن رفت، تنها برگرفته از یکسری شناخته‌های کارآمد و حیاتی است، ولی این شناخته‌ها نیز فقط در هموار کردن دوران تثبیت نقش سازنده دارند و نه در تثبیت کردن مراحل مختلف این دوران. دوران تثبیت عبارتست از دورانی که فرد کاملاً خویش و ویژگی‌ بارز و کارآمد خود را شناخته است و دقیقاً در مرحله‌ای است که می‌تواند صاحب نظر و حائز عمل باشد. با توجه به ورق زدن تاریخ به عقب و تأمل در اندیشه های آن می‌توان دوران تثبیت را به زیر شاخه‌های مختلفی تقسیم کرد. بدین گونه که افراد در زمینه‌های فرهنگی، اخلاقی، اقتصادی، جامعه‌شناسی، ادبی و بالاخره معنوی به درجات عالیه رسیده‌اند. بنابراین اگرچه در اکثر زمینه‌هایی که ذکر آن رفت دوران تثبیت بسیار مهم است اما مهمترین تثبیت انسان، در زمینه‌های معنوی و روحانی است و چه بسا انسانهای وارسته‌ای که وارستگی خود را در همین دنیا پیدا و برجسته کرده‌اند. لذا نکته بسیار مهم این که ما نیاز اساسی به خود پیدایی شخصیت درونی خود و خودنگری معقول به شخصیت بیرونی خویش را خواهانیم و بهترین ابزار در جهت مبرهن کردن این مهم می‌تواند همان بازگشت اساسی به خویشتن و آشنایی کامل با منویات آن باشد که بی‌گمان این امر نیز در دوران تثبیت نمایان می‌گردد. تثبیت نه به منزله تثبیت در امور مادی و خواسته‌های مالی که تثبیت د رامور معنوی و منویات روحانی و سرشت بی‌بدیل انسانی است. بنابراین این که می‌گوئیم دوران تثبیت در دو زاویه‌ی محل نظر می‌باشد. نخست ظرفیت سن و فرهنگ تجربه و مقوله‌ی پختگی درهر دو زمینه بسیار اساسی می‌باشد و در ثانی هر آنچه که در دنیای دنی است و به معنی نیست و نابودن شدن بکار می‌رود، طبعاً در این مقوله نمی‌گنجد افزون بر این‌که عدم توازن شخصیت فرد با هنر آن نیز از دیگر مواردی است که در دوران تثبیت جایگاهی ندارد.حسن سخن قطعه ادبی ذیل می‌باشد که برای رسیدن به دوران تثبیت مصداقی بارز است.« خانه امید در انتهای جاده‌ی ناامیدی است.»
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://mail.aftabir.com.168-119-213-99.cpanel.site/article/show/36305
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید