امروز شنبه 10 مرداد 1405

Saturday 01 August 2026

از شکنجه تا بالین


1401/08/01
کد خبر : 37332
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 95 نفر
نخستین دیدگاه درباره اختلالات و بیماری‌های روانی به ۲۱۰۰ سال قبل از میلاد باز می‌گردد. در آن زمان بابلی‌ها، تسخیر روح آدمی توسط شیاطین را علت بروز بیماری‌های روانی می‌دانستند و برای درمان آن از جادو و دعا کمک می‌گرفتند. گاهی نیز با سوراخ کردن جمجمه سر افراد، درصدد خارج کردن شیاطین برمی‌آمدند. کشف جمجمه‌‌های سوراخ شده در حفاری‌‌های باستانی موید این مطلب است. در فرهنگ‌های قدیم عبری، اختلالات روانی به عنوان تنبیهی برای فرد گناهکار به واسطه انجام گناهش بود. از قرن ۴ میلادی به بعد که مقارن با استقرار مسیحیت رسمی است نگاه بابلیان به بیماری‌های روانی دوباره احیاء شد. با این تفاوت که این بار اربابان کلیسا برای دفع این بیماری به سرزنش، شکنجه و انجام اعمال خشونت‌آمیز روی می‌آوردند. شدت این برخوردها تا بدانجا بود که بسیاری از این افراد به مرگ محکوم می‌شدند. در قرن هجدهم هر چند بیماران روانی محکوم به مرگ نمی‌شدند، ولی نگهداری آنها در موسساتی که بیش از هر چیز شبیه زندان بود، سرنوشتی بدتر از مرگ را برای آنها رقم می‌زد. این افراد بدون این‌که در روند درمان قرار بگیرند با غل و زنجیر به دیوار بسته می‌شدند و گاهی نیز همچون حیوانات باغ‌وحش در معرض تماشاگران قرار می‌گرفتند. با آغاز قرن نوزدهم نگاه به بیماران روانی تغییر شگرفی کرد. این عقیده که رفتار با بیماران روانی و دیوانگان باید همچون رفتار با حیوانات باشد بشدت مورد حمله و نقد واقع شد. بسیاری از دانشمندان و روان‌شناسان در کنار مصلحان اجتماعی به شیوه زنجیر کشیدن و نگهداری بیماران و دیوانگان در سیاهچال‌ها اعتراض کردند. در واقع برخورد انسانی و منطقی جایگزین نگاه خشونت‌آمیز قرون پیشین شد. در تغییر چنین نگرشی، نقش پزشک فرانسوی فیلیپ پینل بسیار برجسته‌ است. وی معتقد بود نگاه ما به بیماران روانی باید همچون نگاه به یک پدیده طبیعی باشد و به همین دلیل نیز در درمان آنها باید صرفاً از شیوه‌های علوم طبیعی استفاده کرد. ثمره تلاش‌ها و پژوهش‌های وی که با مخالفت‌های بسیاری نیز مواجه شده بود، منجر به برداشته شدن غل و زنجیرها از دست و پای بیماران روانی و دیوانگان شد و مقدمات بازگشت آنها را به زندگی طبیعی فراهم کرد. به اهمیت کار پینل آن گاه می‌توان پی برد که بدانیم در آن زمان دیدگاه هیات حاکم در فرانسه این بود که دیوانگان مانند حیوانات درنده‌خویی هستند که برای مصون ماندن از آسیب باید به غل و زنجیر کشیده شوند. در کنار تغییرات و اصلاحات اجتماعی پینل باید از بنیامین راش نیز نام برد. او نخستین روانپزشکی است که به درمان بیماران روانی پرداخته است. وی اعتقاد داشت رفتارهای نابهنجار افراد، معلول تغییرات مقدار خون افراد است. به همین دلیل از شوک درمانی برای رفع مشکلات بیمارانش استفاده می‌کرد. علاوه بر این‌که وی بنیانگذار نخستین بیمارستان ویژه درمان اختلال‌های هیجانی در ایالات آمریکاست. همزمان با تغییر نگرش نسبت به بیماران روانی، ۲‌‌مکتب فکری، تنی(somatic) و روانی(psychic) در روانپزشکی شکل گرفت. مکتب تنی علت ناهنجاری‌های رفتاری را در علل بدنی جستجو می‌کرد، در حالی که مکتب روانی برای توجیه اختلالات روانی به علل روانی روی می‌آورد. با گسترش مکتب تنی، برخی به مخالفت با این دیدگاه پرداختند که در میان آنها بنیانگذاران مکتب روانکاوی ‌از اهمیتی خاص برخوردارند. ● هیپنوتیزم، نخستین بازتاب کاربرد روانکاوی بدون شک در فرآیند بررسی علل روانی رفتار نابهنجار و درمان آن نمی‌توان نقش هیپنوتیزم را به عنوان نخستین بازتاب کاربرد روانکاوی نادیده گرفت. هیپنوتیزم «یک پدیده‌ روانی پیچیده است که آن را حالت افزایش تمرکز موضعی و حساسیت و پذیرایی نسبت به تلقینات یک شخص دیگر تعریف کرده‌اند..... [در عین حال] هیپنوتیزم را حالت تغییر یافته هشیاری، حالت تجزیه‌ای و مرحله‌ای از واپس‌زدن نامیده‌اند.( »پورافکاری ،۱۳۸۶،ص ۷۰۲) هیپنوتیزم نوین توسط پزشک اتریشی فرانتس آنتون مسمر مطرح شده است. وی وان بزرگی را طراحی کرده بود که دور آن شیشه‌های پر از آب مغناطیسی بود. بیماران اطراف وان می‌نشستند و رشته‌های فلزی عبور داده شده از سرپوش وان را به نقاط دردناک بدن خود می‌چسباندند تا از بیماری خود خلاص شوند. مسمر معتقد بود هیپنوتیزم پدیده‌ای است که حاصل «یک جذبه حیوانی یا یک مایع نامرئی است که بین هیپنوتیزم شونده و هیپنوتیزم‌کننده رد و بدل می‌شود.( »همان منبع)‌ شیوه‌ای که مسمر برای درمان انتخاب کرده بود پیش از آن که به هیپنوتیزم مشهور شود به عنوان مسمریسم(mesmerism) شناخته می‌شد. مسمر شخصیتی فوق‌العاده عجیب در تاریخ روان‌شناسی نوین به حساب می‌آید، زیرا از یک سو برخی از او به عنوان یکی از نوابغ این رشته یاد می‌کنند و از سوی دیگر برخی دیگر، او را یک شیاد می‌دانند. فارغ از بررسی قضاوت درباره شخصیت مسمر باید به این نکته اشاره کرد که وی سهم بسزایی در رواج شیوه‌ای که امروزه به عنوان هیپنوتیزم‌(hypnotism ) نام گرفته و در درمان برخی بیماری‌های روانی به کار می‌رود، داشته است. وی سخن از نوعی جوهر نادیدنی و نامحسوس با عنوان مغناطیسم حیوانی به میان می‌آورد که انسداد آن مایع موجب بروز بیماری‌هایی چون صرع و هیستیری می‌شد. بدیهی است روح زمان و کشفیات انجام شده در زمینه الکتریسته تأثیر زیادی در طرح مغناطیسم حیوانی داشته است. مسمر با طرح چنین دیدگاهی به تأسیس کلینیک پرداخت و برای سالیان متمادی مشغول درمان بیماران روانی از جمله هیستری شد. از جمله افرادی که شیفته کارهای مسمر شدند می‌توان به برجسته‌ترین عصب‌شناس قرن نوزدهم، ژان مارتین شارکو اشاره کرد. وی که رئیس یک کلینیک بیماری‌های عصبی بود برای درمان بیماران هیستریکی از هیپنوتیزم استفاده می‌کرد. تا پیش از شارکو جامعه پزشکی رغبت چندانی به این فن نشان نمی‌داد، ولی شارکو تلاش کرد علایم هیستری و کاربرد هیپنوتیزم را در قالب اصطلاحات پزشکی بیان ‌کند و همین مساله پذیرش آن را آسان کرد. نکته جالب توجه این است که شارکو هرگز خود از هیپنوتیزم برای درمان استفاده نکرد، بلکه فنون هیپنوتیزم را به شاگردانش آموزش می‌داد تا آنها را روی بیماران به کار برند. اختلال فیزیولوژی دانستن بیماری هیستری، تلقی غالب آن زمان بود، ولی با پژوهش‌های شاگرد شارکو، پیرژانه این دیدگاه تغییر و پدیده‌های روانی همچون نقص حافظه به عنوان علت این بیماری ذکر شد. آغاز فعالیت‌های فروید در حوزه روانکاوی، همزمان با گسترش و نفوذ ادبیات ژانه درباره هیپنوتیزم و هیستیری بود که بشدت فروید را تحت تاثیر قرار داد. در واقع تلاش افرادی چون مسمر، شارکو و ژانه باعث شد منشأ اختلالات روانی به جای عوامل بدنی در عوامل روانی جستجو شود. به همین دلیل مدت‌ها پیش از آن‌که فروید به طرح آراء و دیدگاه‌های خود بپردازد اصطلاح روان‌درمانی(psychotherapy ) مفهومی آشنا در اذهان روانپزشکان و روان‌شناسان بالینی بود. ذکر این نکته نیز ضروری است که در تاریخ روان‌شناسی نوین از ژوزف بروئر به عنوان نخستین روانپزشکی یاد شده است که از هیپنوتیزم به عنوان یک روش علمی برای درمان بیماران روانی استفاده می‌کرد. کارها و پژوهش‌های برونر موجب شد فروید در مقام همکار وی به انتشار کتابی با عنوان «پژوهش‌هایی درباره هیستری(studies on hysteria)» به طور مشترک بپردازند. هر چند دلبستگی فروید به هیپنوتیزم در درمان هیستیری چندان طول نکشید و وی شیوه تداعی آزاد را جایگزین آن کرد. ● تاثیرات داروینیسم و ماشین‌گرایی بر فروید یکی از پژوهش‌های قابل تأمل و جالب درباره زندگی فروید مربوط به کتابی با عنوان «فروید: زیست‌شناس ذهن‌» (Freud: Biologist of the mind) است که سال ۱۹۷۹ توسط فرانک، جی، سالووی نوشته‌ شده است. سالووی با بررسی‌هایی که در آثار فروید و کتابخانه وی انجام داده است به این نتیجه رسید که داروین بیشترین تاثیر را در فراهم آوردن مقدمات انقلاب روانکاوی فروید داشته است. طرح مسائلی درباره فرآیندهای روانی ناهشیار، رشد کودکی، جایگاه و اهمیت رویا، جنبه‌های غیرمنطقی تفکر و رفتار و اهمیت تهییج جنسی از جمله مباحثی است که داروین در آثار خود پیش از فروید مطرح کرده است. به عنوان نمونه داروین در یکی از آثار خود درباره تداوم رفتار هیجانی در فواصل دوران کودکی و بزرگسالی سخن گفته و به کشش‌ جنسی نوزاد پس از هفته هفتم اشاره کرده است؛ مباحثی که بعدها اساس روانکاوی فروید را تشکیل دادند. از قرن چهارم میلادی به بعد، اربابان کلیسا برای دفع بیماری روانی بیمار را سرزنش و شکنجه و حتی گاهی او را محکوم به مرگ می کردنددر کنار منابعی که پیش از این به عنوان منابع تأثیرگذار بر اندیشه‌های فروید از آنان سخن به میان آمد باید از ماشین‌گرایی نیز یاد کنیم. ماشین‌گرایی که تفکری غالب در عصر مدرن است براین مطلب تأکید می‌کند که تنها نیرو‌های فعال در ارگانیسم انسان نیروهای فیزیکی و شیمیایی هستند. به دلیل تسلط این اندیشه بر فروید بود که وی به طرح جبرگرایی روانی (psychic determinism) پرداخت. در پایان این مقاله به طرح مساله‌ای می‌پردازیم که فهم و درک درست آن، برخی ابهامات درباره اندیشه فروید و روانکاوی را خواهد زدود. طرح مفاهیم مربوط به مسائل جنسی در نظام اندیشه فروید موجب برداشت‌های نادرست و در برخی مواقع کاملا غلط از آرای وی شده است. برای رفع این سوء‌تفاهم‌ها و برداشت‌های غلط باید به بررسی نگاه جامعه عصر فروید به مسائل جنسی بپردازیم. برخی بر این باورند که عصر فروید عصر سرکوبی جنسی و بازداری بوده است. این گمان هر چند ممکن است تا حدودی درست باشد، ولی به عنوان یک نتیجه‌گیری کلی، تصوری غلط است. در واقع جز در موارد معدودی، ما با انفجار تصورات ذهنی شهوانی در عصر فروید مواجه هستیم. در وین ادبیات علمی بشدت از مسائل جنسی تأثیر پذیرفته بود و همین مساله موجب مطرح‌‌شدن مباحثی همچون آسیب‌شناسی جنسی، مسائل جنسی کودک، تکانه‌های جنسی و نقش آن بر بهداشت روانی شد. از سوی دیگر بسیاری از مفاهیمی که فروید از آنها به عنوان مفاهیم اصلی نظام روانکاوی یاد می‌کند در میان دانشمندان و حتی ادیبان هم عصر فروید به کار می‌رفت. به عنوان مثال ادیبان، فیلسوفان و فیزیولوژیست‌های هم عصر فروید بکرات به مساله رویا پرداخته و دیدگاه‌های مختلفی را درباره آن مطرح کرده‌اند که فروید نیز در شاکله بندی نظام اندیشه خویش از آنها متاثر بوده است. سخن آخر این‌که گستردگی منابعی که فروید از آنها متأثر بوده و بسیاری از آنها را نیز به کار برده، نشان می‌دهد افکار وی پیش از آن‌که مدیون یک نبوغ شگفت‌انگیز باشد، وامدار میراث غنی دانشمندان همعصر فروید است.
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://mail.aftabir.com.168-119-213-99.cpanel.site/article/show/37332
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید