امروز یکشنبه 11 مرداد 1405

Sunday 02 August 2026

افق تاریخی زمان


1401/08/01
کد خبر : 39165
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 87 نفر
با پیدایش اندیشه مکتوب از سیر تاریخ تفکر چند هزار ساله بشر تا اندیشه حاکم امروز، شناخت و تاملات معرفت پنداری، شاکله بنیادین هستن آدمی را از برای فرار از چنگال پوچ انگاری شکل داده است. او در کاوش تنگاتنگ یافتن چرایی هستن خویش از محسوسات اطرافش چیدمانی بر تیتر تفکر خود پی ریزی کرد تا سرگشتگی حضورش را فرای اندیشه ها در جزء به جزء کل هستی توجیه کند. یکی از همین مقوله های بنیادین در تبیین دانش اندیشه آدمی، گفت وگو بر سر مکان و زمان بوده است. ما در این نوشتار سعی داریم پیوستار این مقوله را در کالبدی توصیفی از آرای ایمانوئل کانت و بعضاً نیز تقابل اندیشه های او را از مکتوبات دورانی قرن هجدهم تا به تغییر ساختار این فضا در قرن حاضر به نظاره بنشینیم. کانت از بزرگ ترین فلاسفه روشنگری قرن هجدهم به شمار می رود و به عنوان یکی از پیشگامان امر معرفت شناختی در فلسفه جدید تحت تاثیر آموزه های آیین مسیح و البته در گرو پیمان کشی با فیزیک نیوتن برای تکوین حوزه معرفت شناختی اش به تفسیر و تبیین شناخت ذات و پدیدار پرداخت تا در پیوست با مکان و زمان موجبات تئوری حسیات استعلایی را پی ریزی کند. کانت در تبیین هدف فلسفه مکتوبش بر دو راستا حرکت کرد. از طرفی در پی خلق ابطالی بر متافیزیک دگماتیسم سنتی بود و از سوی دیگر در اندیشه طرح ریزی بنیادی بود که بر اساس و روش پژوهش و با رویکرد انتقاد عقل محض، پی نوشت متافیزیک آینده را بر پایه آن شکل دهد. فلذا ازگرای همین راستا، شناخت را آغازید و آن را بر دو گونه متفاوت تبیین کرد؛ نخست شناختی که از ادراک یا همان تجربه حسی به دست می آید و سپس تبیین شناختی که از تجربه حسی بی نیاز است و در صورتی ماتقدم و مستقل از آن، مفهوم می یابد. البته از طرفی شناخت حسی و تجربی را در سازگاری مولفه های مفهومی و ترکیبی در قالب مکان و زمان به صورتی که از قبل پی ریزی شده است، امکان پذیر دانست. به زعم کانت شناخت آدمی از پی یک سرچشمه بنیادی به هرگونه که با اشیا تلاقی می یابد، به وجود می آید. از برای همین منشاء بنیادی، شناخت ها بی واسطه با اشیا گره می خورد و تمامی تصورات را از اشیای خارجی ممکن می سازد. او این شناخت را شهود نامید و از پس پی داشت این فضا تحلیل مکان و زمان را برای فلسفه اش امکان پذیر ساخت. به زعم کانت صورت پی ریزی مفاهیم استعلایی و بالابرنده با گذر از مجراهای تالیفی تحقق می یابد به نحوی که ما از طریق مشاهده اشیا به پردازش مفهوم شیء مورد نظر می رسیم به گونه یی که از طریق خواص آنها و از جایگاه انتزاعی دست به ساخت مفاهیم می زنیم. لذا تصور اشیا از طریق شهود هنگامی اتفاق می افتد که اشیا بر ذهن ما تاثیر گذارد. در واقع به واسطه حساسیت اشیا به ذهن ما ملحق می شود و ادراک حسی ما را خلق می کند اما قوه ادراک حسی در فضای تلفیقی با فهم در آرایش حاکم بر مولفه هایش، مجری قوه فاهمه آدمی است. لذا اشیا از طریق حس به ما داده شده و به وسیله فهم، درک می شود و در آخر مفاهیم پدید می آید. طرح ریزی این فضا در صورت بندی مبادی، در تبیین پدیدارها و در راهبرد فضای شناخت بسیار تاثیر گذاشت به گونه یی که کانت چنین چارتی را بر تبیین پدیدار پی ریزی کرد؛ آدمی در تاثیر اشیا بر قوه ادراک و ذهن خود تا جایی می تواند پیش رود که از آن شیء متاثر شود؛ این فضا را احساس تعبیر می کنیم. اما همین ادراک حسی به وسیله حساسیت با اشیا پیوند خورده و ادراک تجربی را پدید می آورد که موضوع یا شیء نامعین هر شناخت حاصله از این فضا را پدیدار می نامیم. از پدیدارها هر آنچه را همگون و سازگار با قوه احساس است به ماده تعبیر می کنیم و آنچه را باعث و علت پیوند مرتب پدیدارها در عین گوناگونی و تنوع می شود صورت پدیدار ها می انگاریم. با حرکت در قلمرو اندیشه کانت، صورت ناب حساسیت را در کالبد بینشی ناب می یابیم که با مثالی لمس این فضا روشن تر می شود. اگر ما ادراک و تصاویری را که از اجسام به واسطه فهم کسب می کنیم حذف کنیم، نظیر جوهر، نیرو، تقسیم پذیری و... همچنین ادراک و تصاویری را که از اجسام به واسطه احساس به دست می آوریم نیز کنار بگذاریم مانند نفوذپذیری، سختی، رنگ و... در حوزه فهم ما از آن تصویر چیزی جز امتداد و شکل بر جا نمی ماند. این دو مفهوم به صورتی پیشین، در حوزه یی کاملاً مستقل از مبانی ذکرشده که از فهم یا احساس ناشی می شود، در ذهن اتفاق می افتد. کانت این فضای منشاءیافته از اصول حسانی به نحوی پیشین را «حسانی فراباشنده» معرفی کرد. از این روزنه شناختی، اگر در شناخت حسی همه عناصری که به احساس متعلق اند، حذف شوند، تنها چیز باقیمانده را صورت محض پدیدارها تصویر می کنیم، یعنی تنها چیزی که قوای حسانی به صورت پیش فرض و در حیطه یی پیشین کسب می کند. از این مبدأ ما به اصول یا مبادی شناخت پیشین خواهیم رسید. به تعبیری دیگر، دو صورت از شناخت محض را خواهیم داشت که شناخت پیشین به حساب می آیند؛ مکان و زمان. اما مکان و زمان چیست؟ آیا در فضای عینی قابل فهم است که در قلمرو حسانی یا انتزاعی، توانایی ادراک به وجود می آید؟ اینها و بسیاری پرسش های دیگر از ابتدای تاریخ اندیشه چند هزار ساله آدمی، محور یافتن چرایی او را هدایت کرده است. صورت بندی تفسیر و تعبیر کانت از مکان، در عینیت هایی به صورت پیوسته ارائه شده است. نخست آنکه مکان یک پیش فرض ضروری برای مشاهده است. استدلال این حکم را از مشاهده اجسام پی ریزی می کنیم به صورتی که ما ابتدا از طریق مشاهده و سپس از طریق خواص آن شیء شروع به شناسایی می کنیم و به واسطه انتزاع دست به ساخت مفاهیم می زنیم. به عنوان مثال دریافت رنگ ها مستلزم آن است که ما اشیایی با آن رنگ ها مشاهده کنیم. فلذا مکان صورت پیشینی است که الزاماً در بنیان هر پدیداری پنهان و نهفته است. اما کانت مکان را به عنوان جایی هست یا نیست، تعریف نکرد بلکه مکان را به عنوان شرایطی لازم برای یک حقیقت ضروری مطرح کرد که اشیا بتوانند در جایی باشند. به زعم کانت مکان یک تصور ضروری و البته مقدم بر تجربه است و به دلیلی که تمام شهودهای بیرونی ما از این بنیان نشات می گیرند، مکان نمی تواند یک مفهومی تجربی باشد که از عالم خارج تزریق می شود، چرا که هرگونه احساس و تصور چیزی با تصور مکان پدید می آید. پس از آنجایی که خود تجربه باید از طریق شهود حسی ممکن شود، تصور مکان به وسیله تجربه نیز ممکن نیست. در واقع اگر مکان را از اندیشه آدمی حذف کنیم امکان تصور هر چیزی غیرممکن است. البته این عدم توانایی یک رابطه کاملاً منطقی است و ربطی به شعور و توانمندی انسان ندارد. از این رو مکان را شرط امکان تصور پدیدارها منظور می کنیم. کانت مکان را از مجرای یک مفهوم استنتاجی یا استدلالی خارج کرد و آن را صرفاً یک شهود ناب یا محض نامید تا فقط بتوان یک مکان را تصور کرد. البته تعبیرات کانت از مکان و زمان بیشتر از جایگاه فاعلیت پشتوانه فیزیک نیوتن حاصل شده بود. بنابراین مکان را به عنوان شرطی تعبیر می کنیم که تنها از مبادی شناسایی حس به مبتدای شهود بیرونی منظور می شود. تعبیر کانت از قلمرو زمان نیز مانند مکان یک مفهوم تجربی نیست. زمان به عنوان یک شرط ضروری در بنیاد همه شناخت های حسانی پنهان است. از این رو به زعم کانت ما قادر نیستیم هیچ چیز را بدون پیش فرض زمان تجربه کنیم. در واقع زمان به عنوان یک فرض قبلی بر همه امور اجرا می شود که به واسطه آن می توانیم تجربه کنیم. اما کانت زمان را غیرقابل تعریف دانست، چرا که اگر هر مفهومی را برای زمان به کار بریم، خود زمان به عنوان پیش فرضی بر آن قضیه مطرح خواهد بود فلذا شاید انسان قادر باشد پدیدارها را از زمان حذف کند اما محال است بتواند زمان را کنار گذارد. کانت تعبیر خود را از زمان معطوف به بعد جلورونده آن کرد به گونه یی که برای تصور وقوع چیزی قبل از چیز دیگر و بعد از چیز دیگر، نیازمند حادث بودن زمان هستیم یعنی یک پیش فرض ضروری برای تمام امور که به عنوان یک جریان لایزال و ابدی و جاویدان نمی توان آن را از ابنای هستندگی آدمی پاک کرد. تعریف بنیان زمان از مبادی عدم تقسیم پذیری، جنس، عدم فراشد یک رویداد یا فرآیند، آن را از قلمرو تعبیر به واسطه فهم و احساس خارج می کند و به واسطه تعبیری صرفاً برخاسته از مبنای شهود به عنوان امری نامحدود و پیش فرضی ضروری به بنیان هستندگی انسان فرامی خواند. از این رو تعریف زمان را با مفهوم چیزی در خود یا قائم به ذات خود، باطل قلمداد و آن را فاقد واقعیت عینی معرفی کرد. کانت از استدلال اینکه حرکت و سیر زمان فقط در یک جهت و آن هم در پی رفت به جلو است، امکان وقوع نقاط مختلفی از زمان را که همزمان باشند، غیرممکن دانست و الزاماً وقوع زمان های متفاوت و مختلف را با هم ناشدنی قلمداد کرد و معتقد بود باید یکی پس از دیگری رخ دهد. به واسطه این استدلال کانت زمان را تنها در یک بعد تعریف کرد. همان طور که می دانیم در ریاضیات و هندسه نقطه را به این علت بی بعد تعریف می کنیم که امکان حرکت وجود ندارد و یک خط را به دلیلی یک بعدی تصور می کنیم که امکان حرکت رو به جلو یا عقب وجود دارد که در پیوست همین ادراک صفحه را در مبنایی دوبعدی تعریف می کنیم، تا حرکت علاوه بر یک بعد، به چپ و راست نیز امکان پذیر شود که در فضایی سه بعدی علاوه بر صور مذکور، حرکتی بر مبنای بالا و پایین نیز ممکن می شود. نقدی که از جریان دانش ریاضیات و فیزیک حاضر در جایگاه فلسفه علم بر تعریف زمان در ابنای صرفاً جلورفتی زمان، بر کانت مطرح می شود این است که در تعریف یک بعدی زمان، صرفاً به حرکت رو به جلو زمان اشاره شده است. نقطه در حالی از فضای بی بعدی به خط یک بعدی می رسد که علاوه بر حرکت به جلو، حرکت رو به عقب را نیز ممکن سازد. یا در کالبد نقدی دیگر، بر مبادی دانش ریاضیات و فیزیک حاضر منحنی فضا - زمان را منحنی مشتق پذیر و پیوسته تعریف می کنند که در حرکت است (مشتق پذیر به دلیلی که منحنی دارای شکستگی نیست و پیوسته نیز به گواهی عدم انفصال مطرح می شود) و امکان تلاقی این منحنی با نقطه یی از خودش وجود دارد که باعث می شود امکان همزمان وقوع زمان های گوناگون امری شدنی باشد. این تئوری، به عنوان نقدی پرسش برانگیز بر عدم امکان بروز چنین تعریفی از زمان از پس عینک نقادی دانش امروز مطرح می شود. این در حالی است که در مبانی فیزیک حاضر و در طرح ریزی مکعب چهاربعدی که در فضای پارادایم و الگویی حجم کره معرفی می شود، حرکت روی شعاع کره را به منزله حرکت بر مسیر زمان در بعد چهارم و رو به عقب یا جلو تعبیر می کند. البته شایان ذکر است که فلسفه مکتوب کانت بر این فضا را به عنوان پشتوانه یی به دانش فیزیک نیوتن می پندارند که در پی رفت دانش آدمی برخی از تعابیر آنان ابطال، برخی اصلاح و برخی نیز به حکم صدق خود باقی مانده است. هدف از بیان بسیار مختصر و سودانگارانه از فضای دانش امروز اندیشه بشر در قبال تعابیر تغییری مکان و زمان کانت در جایگاه فعلیت اندیشه او از قرن هجدهم، صرفاً با قصد تزریق چالشی بر ذهن مخاطب بود تا با مبتدایی از اندیشه مکتوب امروز، امکان ابطال هر پارادایمی را از پس تکامل اندیشه آدمی ممکن انگارند. از این رو از فضای نقادی پیشکش شده، خارج می شویم و به ادامه توصیف فلسفه مکان و زمان کانت می پردازیم، چرا که کانت از مبانی شناختی فلسفه اش در پژوهش های خود، استوار بر نظریه حس فرا باشنده، منشأ و سرچشمه نخستین شناخت آدمی را ادراک حسی مطرح کرد. البته نمود این فضا تنها در قالب مکان و زمان فلسفه خودش امکان پذیر است. زمان و مکان به عنوان دو بنیاد شناختی به نحوی پیشین، شناخت های ترکیبی متفاوتی را استخراج می کند که در جایگاه صورت های محض هر شهود حسی، قضایای ترکیبی را ممکن می سازد. به گمان کانت تمامی ادراک حسی انسان جز تصور از پدیدارها و اشیایی که مشاهده می کند، نیست. فلذا اگر ما ذهن خود یا فقط ساختار درونی حواس خود را از بین ببریم در آن صورت تمام ساختار خارج یا طبیعت حاکم، همه ترکیبات اشیا و چیزها در مکان و زمان و حتی خود مکان و زمان نیز از بین می روند. از این رو مکان و زمان شرایط ضروری و ملزم تمامی تجربه های بیرونی و درونی آدمی است به نحوی که مکان پیش فرض و شرط لازم تمام شهودهای بیرونی است و زمان شرط لازم بر شهودهای درونی و بیرونی است چرا که مکان پیش فرضی برای مشاهده است و زمان پیش فرضی برای مکان. بنابراین از مبنای صورت پیش فرض پدیدارها، درباره چیزی از برای خودش (شیء فی ذاته) که در بنیان هر پدیده یی نهان است، چیزی نمی توان گفت. در واقع فضای ترسیمی کانت اشاره به ادراک اشیا و چیزهای بیرونی دارد که از تقارن با مکان به دست می آید و ادراک متوالی و استمرار همین فضا است که از شاهراه زمان به وجود می آید. به اعتقاد کانت هیچ شیئی قابل فهم نخواهد بود مگر اینکه در رکاب توالی و استمرار پیوسته زمان قرار گیرد. که استدلال یک بعدی و روبه جلو زمان را از این فضا استنباط کرد. بنابراین مکان تقارن اشیا و زمان توالی آنهاست. این نوشتار از برای اندیشه فیلسوف بزرگ روشنگری از قرن هجدهم روی کاغذ آمد تا از باب آشنایی با آرای بنیادینی باشد که ریشه در چراهای ژرف پستوی تاریخ اندیشه آدمی دارد و موجب چالشی شود تا مخاطب را از سیاهی سردرگمی در فضای مطلق و نامعلوم کل به شناخت جزءهایی فرا خواند که از اندیشه آدمی بر قضایای افق تاریخی، امری امکان پذیر جلوه کند و پرده از حجابی برافکند که پایه های مطلق گویی مکتبی از پس فقدان چرا، به کارزار پرسش گری روانه شود.
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://mail.aftabir.com.168-119-213-99.cpanel.site/article/show/39165
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید