در مکتب روانشناسی دکتر کارل گوستاویونگ یکی از شاخصترین روانشناسان جهان، روان انسان از سه بخش اساسی تشکیل شده است،
الف) خودآگاه یا ego
ب) ناخودآگاه فردی personal unconscious
ج) ناخودآگاه جمعی یا همان collective uncordcious یونگ معتقد است خودآگاه لایهای سطحی و قشری در روانشناسی است که در نیمکرهای از مغز جا دارد یک عضو حساس و در وهله اول معطوف به دنیای محیط است به زبان سادهتر خودآگاه همان ذهن هوشیار ما است که وظیفه پردازش دادههایی را دارد که از محیط دریافت میکند، درک پیامهای دیگران از طریق حواس پنجگانه شنوایی، بویایی چشایی، بینایی و لامسه توسط خودآگاه صورت میگیرد مثلاً زمانی که عطر گلی را استشمام میکنیم یا طعم غذای لذیذی را میچشیم به درک معنایی نائل میآییم که توسط خودآگاه یا خودهشیار رخ میدهد خودآگاه در هرم معروف روان فردی نزدیکترین لایه به قله را دارد.
ما بسیار یا همه اعمال و رفتار خود را ناشی از ذهن خودآگاه میدانیم البته اعمال و رفتار ما در خودآگاه پردازش میشود و موجب تحرک عضلات و فعل میشود ولی باید دانست که بخش مهمتری در روان انسان به نام ناخودآگاه وجود دارد که در حکم اتاق فرمان میباشد و بسیاری از اعمال به خلاء ارادی ما تحت تسلط و اراده ناخودآگاه است.
ناخودآگاه برخلاف خودآگاه شبیه یک اقیانوس پهناور با تداومی کامل است که تا اعماق امتداد دارد ناخودآگاه ماهیتی کاملاً ناشناخته دارد و فرآیندهایش همیشه از طریق خودآگاه و اصطلاحات خودآگاه بیان میشود. در واقع فرمان زندگی ما انسانها به دست اوست.
هنگامی که ما در سطح هشیار یا خودآگاه هستیم در حالی که حرف میزنیم یا مطالعه میکنیم یا غذا میخوریم ناخودآگاه همچنان مشغول کار است و هیچچیز مانع فعالیت او نمیشود و گاه شبها در یک کابوس شوم فرو میبرد و یا در طول روز باعث اختلالاتی در ما میشود. البته این جنبه منفی ناخودآگاه است. ناخودآگاه بسان مخزن عظیمی از اطلاعات میتواند جنبه مثبت هم داشته باشد مثلاً در خوابها یا رؤیاها خبر از یک حادثه خوب یابد در آینده بدهد در واقع با ارسال پیام از اعماق روان شخصی به خودآگاه او در حین خواب، در تعادل و توازن روانی فرد میکوشد و او را از سقوط روانی نجات میدهد.
امروزه بسیاری از روانشناسان غربی با تعبیر خوابها و رؤیاهای فرد بسیاری از بیماریها و ناهنجاریهای روانی را براحتی درمان میکنند. محتویات ناخودآگاه از دو منبع تأمین میشود.
الف) دادههای سطح خودآگاه که پس از پردازش مستقیماً به ناخودآگاه فرستاده میشود و در سطح خودآگاه فراموش و در سطح ناخودآگاه باقی میمانند.
ب) محتویات مربوط به ناخودآگاه جمعی. ناخودآگاه جمعی عمیق ترین سطح روان است که کمتر از سایر سطوح دستیافتنی است و از نظر منتقدان ناهشیار جمعی عجیبترین مفهوم یونگ است. او معتقد است نوع انسان به صورت جمعی به عنوان یک گونه، تجربیات گونه انسان و پیش از انسان را در ناهشیار جمعی اندوخته میکند و این میراث از هر نسل به نسل جدید انتقال مییابد و مخزن قدرتمند و کنترلکننده تجربیات نیاکانی ماست. یونگ شخصیت هر فرد را به گذشته نه تنها کودکی بلکه به تاریخ هم ربط میدهد مثلاً انسانها استعداد دوست داشتن عدالت و خوب دانستن عدالت را در همه زمانها و مکانها به عنوان یک مفهوم مشترک از نیاکان خود به ارث میبرند و یا اینکه ما ایرانیها ویژگی قهرمانپروری را از نیاکان به ارث بردهایم. این مبحث کمی نزدیک به بحث فطرت در علوم دینی است و از مفاهیم و معانی مشترک در میان همه انسانها صحبت میکند پس کلاً اطلاعات سطح ناخودآگاه متشکل از این دو نوع داده میباشد.
نکته حائز اهمیت این است که ظرفیت ذهن خودآگاه بسیار محدود است و انسان به ناچار پس از مدتی وقایع را به دست فراموشی میسپارد. این نوع فراموشی در قسمت خودآگاه ذهن پدیدهای طبیعی و لازم است که اجازه میدهد ادراکها و انگارههای تازهای در ذهن شکل بگیرد و اگر فراموشی رخ نمیداد ذهن خودآگاه چون انباری سرشار از انگارههای کهنه و نو آنقدر اشباع میشد تا توانایی تحمل را از دست میداد.
در مکتب یونگ فراموشی هرگز به معنای از بین رفتن نیست همانطور که قبلاً ذکر شد ذهن خودآگاه پس از درک وقایع، آنها را به ضمیر ناخودآگاه میفرستد و ناخودآگاه هم بیهیچکم و کاستی و با تمام جزئیات دقیق آنها را حفظ و بایگانی میکند بهطوری که روانشناسها قادرند با استفاده از خواب مصنوعی بسیاری از حوادث فراموش شده بیمار روانی را که احتمال میدهند علت بیماری کنونی او در گذشته اوست از ضمیر ناخودآگاه او بیرون بکشند.
بیمار همانطور که در خواب مصنوعی است به تمام جزئیات دقیق آن حادثه ساعت، دقیقه، ثانیه، مکان و زمان و سایر اطلاعات ظریف حادثه ولو اینکه به دهها سال قبل بازگردد اعتراف میکند در حالی که در حالت هوشیاری یا همان سطح خودآگاه آن حادثه را کاملاً فراموش شده قلمداد میکند و از یادآوری حتی یک ویژگی کلی آن هم اظهار عجز و ناتوانی میکند.
علاوه بر همه اینها ضمیر ناخودآگاه در روانشناسی دکتر یونگ دارای قدرت اعجاببرانگیز دیگری نیز هست. همانگونه که محتویات ذهن خودآگاه میتواند در ناخودآگاه حفظ و بایگانی شود محتویات جدیدی که هرگز قبل از این در خودآگاه نبودهاند نیز میتواند از ناخودآگاه سربرآورد. پس ناخودآگاه تنها مأمن گذشته ما نیست بلکه سرشار از جوانه های وقایع روانی و انگارههای آینده ما هم میباشد. انگارههای جدید و آفرینندهای که همچون جواهری از ژرفای تیره ذهن پدید میآیند و بخش بسیار مهمی از روان نیمه خودآگاه را اشغال میکنند.
بسیاری از فلاسفه، هنرمندان و حتی دانشمندان قسمتی از بهترین انگارههای خود را مدیون الهام هایی هستند که به ناگاه از ناخودآگاهشان سربرآورده، استعداد دستیابی به رگههای غنی این جوهر و تبدیل مؤثر آن به فلسفه و ادبیات، موسیقی و یا حتی کشف علمی را معمولاً نبوغ مینامند. مثلاً پوانکاره ریاضیدان و «کدکوله» شیمیدان اعتراف کردهاند که کشفیات مهمشان به یاری نمایههای ناگهانی برخاسته از ناخودآگاهشان صورت گرفته است. البته ما در زندگی روزمره هم بسیار به این موضوع برخوردهایم. زمانی که چیزی به نظرمان میآید که قبلاً هرگز به ذهنمان خطور نمیکرد و راهگشای بسیاری از مشکلات ما نیز هست همین قدرت آفرینندگی ضمیر ناخودآگاه است.
این نظریه (قدرت ناخودآگاه) قبل از دکتر یونگ توسط فروید به صورت ناکامل بیان شد و آندره برتون تحت تأثیر فروید درصدد تأسیس مکتب سوررئالیسم در ادبیات در سال ۱۹۱۴ برآمد.
وی معتقد بود که ادبیات نباید به هیچ چیز جز به تظاهرات و نمودهای اندیشهای که از تمام قیود منطقی هنری و اخلاقی رها شده باشد بپردازد. او و دوستش لویی آراگون از آن جهت که هر دو پزشک امراض روانی بودند میخواستند نظریه فروید را درباره ضمیر ناخودآگاه وارد ادبیات کنند. آندره برتون با بهرهگیری شیوه تداعی آزاد فروید کوشید که در نوشتن جملهها بی آنکه به وسیله خودآگاه مهار شود از ناخودآگاه تراوش کنند و این کار را القای اندیشه مستقل از هرگونه ملاحظه زیباییشناسی نامید.
اما یونگ اینجاست که یک قید بجا و عاقلانه به نظریه برتون میزند و سبب شکلگیری مکتب هنری سوررئال میشود. او معتقد است که نباید نقش مهم خودآگاه را در خلق هنر نادیده گرفت و آن را به کلی نفی کرد. او صراحتاً بیان کرد خودآگاه کلید ارزشهای ناخودآگاه است و تنها در صورت کنش متقابل خودآگاه و ناخودآگاه است که ناخودآگاه قادر خواهد شد ارزشها را نشان بدهد.
او خاطرنشان کرد که ناخودآگاه چون طبیعتی بکر و دست نخورده است و همانند طبیعت آنچه را که در خود دارد سخاوتمندانه به کار میگیرد اما اگر به حال خود رها شود و خودآگاه واکنشی نسبت به آن نشان ندهد ممکن است همان طبیعت داشتههای خود را ویران کند و طرف منفی و ویرانگر خود را بروز دهد و دیر یا زود به تباهی کشانده شود.
البته یونگ خود میگوید: «اثر هنری به سان یک موجود زنده درون ذهن هنرمند رشد میکند و پس از عرضه بر همگان از آفرینندهاش منتقل میشود» ولی این نکته مهمتر را هم بیان میکند که هنرمند در طول زمان همواره سخنگو و وسیله روح دوران خود بوده و همانطور که هنرمند ناخودآگاهانه به ویژگیها و ارزشهای دوران خود شکل میدهد ارزشها و ویژگیهای موجود در خارج که وارد خودآگاه او میشوند نیز متقابلاً به هنرمند یا جوهره اصلی هنر او یعنی ضمیر ناخودآگاهش شکل میدهند.
کاندینسکی یکی از معروفترین و اثرگذارترین نقاشان سوررئال در مقاله مشهور خود درباره هنر معنوی چنین نوشت که هر دوران میزان آزادی هنری خود را داراست و حتی خلاقترین نبوغها هم نمیتوانند پا از مرز این آزادی فراتر بگذارند.
سوررئالیستهای هنری طرفدار بیان صادقانه و صریح افکار و تصورات و اوهام و آرزوها هستند سوررئالیستها فعالیت اصیل انسان را همان فعالیت رؤیا مانند ندای درونی دنیای ناخودآگاه میدانند. کاندینسکی در مقاله خود (درباره شکل) مینویسد: هنر سوررئال تجسد حالت روحانی است که به مرحله الهام رسیده است. شکل این تجسد را میتوان پیش دو قطب قرار داد یکی قطب انتزاع کامل و دیگری قطب واقعگرایی کامل، این دو قطب هر دو ره به یک هدف میبرند.
هدف هنرمند سوررئالیست بیان پندارهای درونی انسان و پسزمینه معنوی زندگی و جهان است. در تابلوهای نقاشی انتزاعی فرا واقعگرایی یا همان سوررئالیستی هر چه واقعیت عینی عمیقتر از میان رفته باشد تابلو محتوای نمادین خود را بیشتر از دست میدهد زیرا نمادهایی که پیش از این مکتب در تابلوها به کار برده میشد هر کدام دلالت اشاره به واقعیتی در جهان عینی میکردند اما در تابلوهای انتزاعی ناب از دنیای شناخته شده خارج اثری نیست. همچنین چیزی برای ایجاد پل به سوی ناشناختهها وجود ندارد ولی از سوی دیگر این تابلوها مفهومی پنهان را در خود دارند درست مانند تابلوهای رامبراند که کاندینسکی دربارهاش میگوید: «آنها در ابتدا کاملاً مخفی و تنها با گذشت زمان اول به طور نامفهوم و نامطمئن خود را به بیننده بسیار با دقت نشان میدهند و بعد با قدرت مرموز و فزایندهای بیشتر و بیشتر منعکس میشوند»
زیباییشناسی سوررئالیستی ادعای کشف حقیقت را دارد یعنی میگوید که حقیقت پنهان را بازمیشناسد حقیقتی که پشت جامهای از دروغها و نیرنگها، مقاومتها و پنهانکاریها نهان شده است و به قول فروید همگان در رویارویی با حقیقت نهانی روان خود، خود را در جامهای از دروغها میپوشانند، سوررئالیستها نه فقط ادعای کشف حقیقت بلکه مدعی شناخت و ارائه شکل درست هستی نیز بودند.
مارسل دوشان یک جا بطری را روی پایهای قرار داد و به نمایش گذاشت. ژان بازن درباره آن نوشت «اینجا بطری که از سرنوشت خود جدا شده و به ساحل انداخته شده تنهایی و شکوه و گمگشتگی را در خود دارد گرچه به نظر میآید که به هیچ کاری نمیآید اما به همه کار میآید این بطری زندگی میکند، یک زندگی حاشیهای آشفته و پوچ و شیء آشفته همواره نخستین گام به سوی هنر است یا اینکه ماکس ارنست بریده روزنامههای پایان قرن را بر اثر اندیشههای درونی ناخودآگاه خود در هم میآمیخت و تبدیل به کابوس خفقانآور عصر پایداری بورژوازی میکرد. نقاشان نرم نرمک به اشیای جادویی و روح پنهان اشیا جلب شدند.
دکی ریکو نقاش ایتالیایی و پایهگذار سبک نقاشی متافیزیک میگوید هر شیئی دو جنبه دارد یکی جنبهای که عمدتاً همه آن را میبینید و دیگری جنبه شبحگونه و متافیزیکی که تنها معدود از افراد آن هم در لحظههای بصیرت متافیزیکی قادر به دیدن آن هستند و یک اثر هنری باید بیانگر چیزی بیش از شکل ظاهری خود باشد.
به هر حال اگرچه سبک سوررئالیسم بعدها توسط والتر بنیامین نقد شد ولی باید اعتراف کرد که هیچ انسانی نمیتواند از جاذبه سوررئالها خلاص شود و هر کس که شور رهایی را در جان داشته باشد در دنیای شگرف سوررئالیستها جاذبهای رازآمیز و نوستالژیک را مییابد.