محاکمه در خیابان بی شک امروزی ترین فیلم کارگردانی است که نشان داده است خیلی سخت از دیروز دل می کند. آدم های همیشگی کیمیایی کمترین زمان ممکنه را در فیلم به خود اختصاص می دهند و باقی فیلم در دست آدم های امروز، در خیابان های امروز با سرنوشت هایی امروزی است. تبیین بهتر این موضوع شاید از طریق رفتارشناسی آدم های این فیلم گویاتر باشد. امیر (پولاد کیمیایی) نقش اول فیلم است اما مرد اول کیمیایی نیست. او به اذعان خودش یک «بچه لات» است که از این حد فراتر نمی رود.
در چنبره مناسبات امروزین، او لات و پایین شهری و مدعی، حداکثر می تواند یک آدم «عاریه» باشد. «اصل» نیست. ماشین زیر پایش عاریه است. خرج عروسی اش هم. عروس اش هم دختری است که دختر نیست، عروس عاریه. امیر شتاب دارد اما عمق و ادراک نه چندان. نه وقار یک قهرمان را دارد نه می تواند داشته باشد و نه می خواهد. کیمیایی عامدانه او را از هر خصلتی که شبیه قهرمان شود، عاری کرده که جهان امروز قهرمان نمی طلبد و جایی برای قهرمان ندارد، از این منظر این امروزی ترین حرف فیلم کیمیایی است.
کیمیایی به شکلی دقیق در همان اولین برخوردها شمای کلی از کاراکترهایش را پیش چشم مخاطب نمایان می کند. امیر در نماهایی که همان ابتدای فیلم پشت فرمان با آهنگ هایی سطحی می رقصد و به سطحی ترین شکل ممکن شادمانی اش را نشان می دهد، برای بیننده تصویری دقیق از خودش به دست می دهد. این آدم عاریه اساساً بازنده است حتی اگر فکر کند عشق را برده. او در خیابان های امروز شهر تنها به سمت باختن می راند. شاید شبیه ترین آدم به او همانی باشد که در نگاه اول دور به نظر می رسد؛ عبد، اما شهر امروز کنار هم چیدن همین تناقضات عجیب است و به همین خاطر است که در چنین شرایط پارادوکسیکالی عبد و امیر باید همسفر و کنار هم باشند نه امیر و حبیب که دوست دیرینه اند. و باز باید عبد و امیر نگاه و سلیقه و عشق شان یک زن باشد، این همه اشتراک در عین افتراق ظاهری. و این نیز از عناصر نگاه امروزین فیلمساز است و اساساً از همین روست که امیر نه حرف رفیق ۲۰ ساله اش که سرانجام حرف آدمی مثل عبد را قبول می کند چرا که در اصالت سنجی این آدم ها با او هم داستان تر است تا حبیب، که عبد هم یک آدم عاریه دیگر است.
حتی شغل عبد هم اصیل نیست. او بارها تکرار می کند راننده نبوده. این کاره نیست. والا راننده یی که بخواهد ۳۰ سال رانندگی کند و مسافر بنشیند در ماشینش و بتواند سلامت به کارش ادامه بدهد حتماً چشم های سلامتی می خواهد که این اتفاقاً پاشنه آشیل عبد است که چشم ناپاک دارد و در این ماخولیای خیابان های شهر این آدم عاریه می نشیند کنار امیر و امیر هم حرف او را می خواند. عبد هم بازنده است که زندگی اش را و خانواده را باخته. مثل دوست نکویی که دزد ناموس و شراکت و پول است و باز تازه به دوران رسیده و غیراصیل و به زبان امروز و خیابان امروز، حواس جمع، اما او هم بازنده یی بیش نیست که پول و رفاقت و عشق و سفر و... همه را می بازد. این سرنوشت محتوم کسانی است که کف همین خیابان ها حکم شکست شان صادر می شود.
این نگاه تلخ کیمیایی نگاهی قهرمان گریز و به شدت امروزی است و اصلاً برای همین است که دیگر آدم ها در جزیره های بریده از زمان (مانند کافه طاووس در ضیافت) به سر نمی برند و همه چیز در بستر خیابان شکل می گیرد. زن ها نیز- که در این فیلم تلخ و دروغگو و خائنند- تنها برنده های ظاهری داستانند به بهای دروغ و این شعبده روزگار کنونی است.
در این میان تنها حبیب و نکویی آدم های همیشگی فیلم های کیمیایی هستند که کارگردان به درست برای روایت امروز، قهرمان و شبه قهرمان را کوتاه و سریع از فیلم حذف می کند اما برایشان احترام ویژه دارد. اصلاً ما آنها را مانند سایر آدم های فیلم بی مقدمه و راحت و الکی نمی بینیم. فیلمساز برای آشنایی بیننده با آن آدم ها مثلاً در یک پلان عبد و نیکی کریمی را بی مقدمه و یلخی، همزمان بر پرده می کشاند اما بر فرض برای دیدن نکویی «فروتن» آدابی خاص را رعایت می کند. برای دیدار با قهرمان، نهایت ادب و احترام در بستر منطق فیلم رعایت می شود. اساساً از آنجا که زن فیلمبردار (فرزونده که بازی خوب و روانی دارد) و دستیارش وارد ساختمان محل کار نکویی می شوند همه چیز عوض می شود. جای آن موسیقی بی بته که در ماشین امیر می شنیدیم، تصنیف دلنشین می آید که مردی در راه پله با آکاردئون می زند و می خواند.
بعد ورود به ساختمان و اخت شدن چشم بیننده با سردی و غبارگرفتگی و خلوت، و بعد دری که باز می شود تا کیمیایی قاب عکس مورد علاقه اش را تصویر کند. نکویی به شمایل آدم های تنهای فیلم های وسترن نشسته در جزیره، دور از خیابان، تنها، خاطره دوره می کند. این ورود با مقدمه در این پلان خاص از میزانسن چینی دقیق و به قاعده برخوردار است. در این قاب هر شیء در هر جای کادر از بیهودگی دور است و به کاری می آید. در نمایاندن پازل کاراکتر نکویی. و این همان نکته یی است که پیشتر هم آمد و دقت فیلمساز و اصرار او است برای شناساندن شخصیت های فیلمش در همان نخستین نماها.
چنان که بی تعهدی و دروغگویی عبد در همان فصل نخست حضورش رخ نمون می شود آنجا که به یکی قول می دهد تا یک ساعت دیگر برگردد اما بلافاصله که مسافری برای فرودگاه امام پیدا می کند با پولی خوب بدون در نظر گرفتن ترافیک و زمان، قید قولش را می زند و به زبان امروزی بی خیال ماجرا می شود که این منطق امروز خیابان های شهر است. نکویی (با بازی درخشان فروتن که بی شک در کارنامه اش ماندگار خواهد شد) وقار دارد. در تک تک حرکاتش این مساله لحاظ شده. از عصبیتی که فروتن در سایر نقش هایش برای فیلم های کیمیایی دارد خبری نیست. جایش یک متانت مردانه و یک خستگی تلخ اما دلپذیر نشسته. او حتی اهل درگیری هم نیست، از کنار دعوای خیابان به بی تفاوت ترین شکل ممکن به سرعت می گذرد که آدم خیابان نیست و جایش به همین دلیل در فیلم تنگ است و خودش هم می گوید که حالش از زندگی در این وضعیت به هم می خورد و قصه اش سریع کوتاه می شود.
حبیب هم آدم مورد علاقه کیمیایی است. (با بازی حامد بهداد) او هم حضوری کوتاه اما اثرگذار دارد.
کیمیایی برای آشنایی او با تماشاگر هم تمهیدات می چیند. کلی تلفن و تماس و جست وجو و بعد، آن کلوزآپ تاثیرگذار. حبیب حرف راست را می زند و شکل رفاقت و غیرت است اما خیابان های امروز به حرف او یا می خندد یا وقعی نمی نهد حتی اگر طرف مقابلش امیر باشد که ترجیح می دهد حرف دختر و عبد را بپذیرد و حتی سراغی از پزشک زنان - که عروسش آنجا بچه کورتاژ کرده - نگیرد اما حرف حبیب را از ذهن پاک کند.
نکته قابل ذکر دیگر این است که فیلمساز زمان عمده فیلم را به آدم هایی می دهد که آدم های او نیستند اما راویان درست امروز خیابان ها هستند. آدم های کیمیایی در چند فیلم اخیرش (حکم، رئیس و همین فیلم آخر) به لحاظ پیشینه شناسی بیش از آنکه وامدار قهرمانان وسترن باشند شبیه بدمن های فیلم های گنگستری هستند. در این میان، فیلمساز سعی دارد وقار و تنهایی وسترنی قهرمانش را، دست نخورده برای آدمی مثل نکویی حفظ کند. (به یاد بیاورید نمای اولین دیدار با نکویی را که بسیار در فیلم کلیدی است.)
به رغم آنکه در فیلم، همه آدم ها شباهت در سخن گفتن دارند اما فیلمساز - نویسنده، واژه هایی خاص را تنها در قاعده کلام قهرمان هایش برازنده می بیند مثلاً کلمه غیرت را تنها حبیب و نکویی به کار می برند و همان حس را اگر قرار باشد امیر بیان کند می گوید حسودی، و از این دست تمهیدات در فیلم مکرر است. مجمل آنکه محاکمه در خیابان را باید امروزی ترین فیلم کیمیایی دانست. این به معنای خوب ترین، بدترین، دلنشین ترین یا هیچ ترین دیگری نیست. ادعای فیلم به اندازه چیزی است که نمایش می دهد.