اغلب تحلیلگران علوم اجتماعی، انقلابهای مردمی اخیر خاورمیانه را بازتابهای انقلاب اسلامی ایران در منطقه و نتیجه رهیافتهای امام خمینی (ره) ارزیابی کردهاند.
تحلیلگران سیاسی بینالملل براین واقعیت معترفند که خیزشهای اخیر در تونس و مصر و بحرین حاصل بالندگی فکری - سیاسی و معنوی مردم منطقه است که با انقلاب اسلامی در ایران آغاز و به تدریج به دیگر کشورهای منطقه ریشه دوانده است. به این اعتبار، تدقیق و مداقه در خاستگاههای انقلاب اسلامی ایران و رهیافتهای حضرت امام خمینی (ره) ضروری به نظر میرسد، بویژه دلایل پیروزی انقلاب اسلامی ایران از دید تحلیلگران خارجی نکات قابل تأملی دارد که توجه به آنها میتواند ما را به درک بهتری از تأثیرپذیری انقلابهای اخیر خاورمیانه از انقلاب اسلامی ایران برساند.
از نظر حامد الگار، نظریهپرداز مسلمان، انقلاب اسلامی ایران مهمترین و قابل توجه ترین حادثهای است که در تاریخ کنونی اسلام روی داده است و ما همچنان شاهد تأثیرگذاری انقلاب ایران، از جهات مختلف بر سراسر جهان از مراکش گرفته تا اندونزی، از بوسنی در قلب اروپا گرفته تا آفریقا بودهایم.
از نظر وی، نقطه عزیمت مطالعه در باب انقلاب اسلامی، تحلیل مکتب تشیع و رسمیت یافتن آن از قرن شانزدهم میلادی به بعد در ایران است که آن هم ریشه در ورود اسلام به ایران در قرن هفتم میلادی دارد. وی در راه مطالعه مکتب تشیع به اصل بنیادین «امامت» اشاره میکند که طبق آن مسئله جانشینی بعد از پیامبر، هم به معصومین واگذار میشود و در ذیل مفهوم امامت به اصل «غیبت» امام عصر اشاره دارد. وی چنین بیان میکند که موضوع غیبت امام یکی از مسائل مهم و همواره مطرح در فلسفه، عرفان و تفکر شیعی بوده و این دلالتهای سیاسی دارد از جمله اینکه، اگر تنها جانشین شرعی پیامبر و تنها دارنده اختیارات و اقتدار شرعی بعد از پیامبر(ص)، در عرصه ظاهری جهان حضور نداشته باشد، لاجرم هر قدرت دنیوی که ادعای صلاحیت و اداره امور را داشته باشد، نامشروع خواهد بود، مگر اینکه به نحو روشن و غیرقابل تردیدی نشان دهد که اقتدارات مزبور را به نیابت از جانب امام غایب اعمال میکند. در صورتی که در نظریههای اهل سنت این پختگی نظری وجود ندارد.
اصل دیگری که الگار در ذیل مفهوم امامت به آن اشاره دارد، واقعه کربلا است و شهادت امام حسین(ع)، از این رو تشیع برای شهادت مقام و منزلتی برتر قائل است. این اصل همواره در شعارهای دوران انقلاب که بر ضد رژیم پهلوی سرداده میشد، مشهود بود.
از نظر الگار از عهد صفویه به این سو، علما سلسله وسیعی از قواعد و نظامات مختلف را آموزش داده و ترویج کردهاند. این قواعد و نظامات نه تنها تعالیم دینی و کلامی همچون قرآن، حدیث، تفسیر، فقه و نظایر اینها بود، بلکه فلسفه و عرفان را نیز در برمیگرفت: شکل خاصی از فلسفه را که با محیط فکری اسلامی متناسب بوده و نیز صورت مشخصی از عرفان که با روح اسلام و بویژه تشیع همسازی داشته است. از نظر وی انقلاب اسلامی ایران حاصل جریان تفکر شیعی است که بالغ بر ۳۰۰ سال در ایران بالیده و رشد نموده بود.
الگار به نقش روحانیت شیعی در مبارزه با سلطنت نامشروع پادشاهان قجر و پهلوی اشاره میکند و بیان میدارد که امام خمینی(ره) اوج اعتلای سنت طولانی است که با نخستین معارضه روحانیت شیعه با عدم مشروعیت سلطنت آغاز شده است. از نظر الگار امام خمینی(ره) تجلی بارز تفکر مکتبی شیعی است که سرشتی سازشناپذیر با ظلم و استبداد دارد. وی بر آن است که، نقش امام خمینی(ره) در وقوع انقلاب مستقیم و بیواسطه است، به این معنا که فَوَران آغازین انقلاب مستقیماً به شخص ایشان مربوط میشود. وی معتقد است که شخصیت امام به لحاظ روحانی و معنوی تا به جایی رسیده بود که حتی اشخاص غیر مذهبی هم تحت تأثیر آموزهها و شیفته شخصیت امام شده بودند، از این رو بود که اشخاصی که التزامی به سرشت ایدئولوژی انقلاب اسلامی نداشتند متأثر از امام به نهضت انقلاب اسلامی پیوستند. از نظر الگار حوزه نفوذ امام از مرزهای سنتی عملکرد یک مرجع تقلید یا مجتهد به مراتب فراتر رفته بود، در نتیجه محبوبیت و مشروعیت و حقانیت ایشان توانست همه افراد جامعه را در ذیل هدف حکومت اسلامی گرد هم جمع نماید و حتی این نفوذ به داخل مرزهای جغرافیایی محدود نشود و علمای دیگر کشورهای اسلامی را متأثر کرد و در اندیشه حکومت اسلامی فرو برد.
الگار در ادامه بحثش از انقلاب اسلامی، به نقش مرحوم شریعتی در راه جذب قشر روشنفکر به حکومت اسلامی و ترویج مفاهیم مذهبی میپردازد، گرچه از نظر وی سابقه اندیشه نوین اسلامی در ایران نسبتاً متأخرتر است و به هیچ وجه به پای سنت چندین قرن رهبری سیاسی علمای شیعه به عنوان یک نهاد نمیرسد. ولی بر آن است که دکتر شریعتی یکی از اندیشمندان تأثیرگذار بر نهضت بود که در زمان اوج تفکرات چپ در بین قشر روشنفکران توانست تا از اسلام قرائتی جذاب برای قشر دانشگاهی ارائه دهد. از جمله دستاوردهای شریعتی این بود که اسلام را نه صرفاً به عنوان یک مذهب بلکه به عنوان یک ایدئولوژی یعنی دیدگاهی جامع نسبت به جهان و طرحی برای تحقق کامل استعدادهای بالقوه بشری به طور فردی و جمعی آن هم به نحوی که پاسخگوی فلسفه وجودی انسان باشد، عرضه کرد.
دکتر شریعتی اسلام را به سان یک ایدئولوژی معرفی کرد، یعنی برسازنده یک سبک خاص از زندگی، البته در اینجا ایدئولوژی صرفاً به معنای یک مکتب فکری نیست بلکه از این رو از این واژه استفاده میکند تا اسلام را از محراب خارج کرده و در عرصه سیاسی و اجتماعی، مؤمنان را تحت تأثیر قرار دهد. شریعتی مفاهیمی چون توحید و ضدیت با شرک و مسئله حق و باطل را در آثارش تشریح کرد و آنها را در ذیل مباحثی جامعه شناختی و انسان شناختی از چشمانداز قرآنی مورد مطالعه قرار دارد. از نظر وی در دوران تبعید امام(ره)، شریعتی جزو کسانی بود که مانع از خاموشی جریان به راه افتاده شد و زمینه را برای پذیرش کامل بیانیههای امام هموار کرد.
مسئله دیگری که الگار به آن اشاره میکند، این است که مسجد هسته اصلی تشکیلات انقلاب بود. در واقع یکی از دلایل پیروزی انقلاب احیای مجدد مسجد به عنوان پایگاه اول مؤمنان بود. مسجد دیگر نه گوشه عزلتی برای گریز از جامعه بلکه به کانون مبارزه و مرکز فرماندهی بدل شد.
الگار این نظریه را که در غرب شایع شده مبنی بر اینکه، انقلاب اسلامی ایران واکنشی به نوسازی و مدرنیزاسیون بوده را رد میکند. از نظر وی تنها چیزی که توسط خاندان پهلوی در ایران نوسازی شد همان دستگاه اختناق و خفقان بود. الگار برای ریشهیابی انقلاب صرفاً به مسائل دوران پهلوی رجوع نمیکند بلکه آنها را صرفاً عوامل تسریعکننده میداند. وی انقلاب اسلامی را حاصل سالهای طولانی بالندگی سیاسی، روحانی و فکری ملت ایران برمیشمارد. وی انقلاب اسلامی ایران را انقلابی در راه تعالیجویی مردمان مسلمان میداند، انقلابی به نام و برای خدا; انقلابی که ریشه در تاریخ تحولات چند قرن ایران داشت.