● قصه از کجا شروع شد؟
اسم من لاله است. ۳۲ سال دارم. بعد از اینکه لیسانس کامپیوتر گرفتم با بهرام آشنا شدم و ازدواج کردیم. من در یک شرکت مهندسی کار میکردم و شغل او هم آزاد بود. زندگی خوبی داشتیم و بعد از گذشت ۵ سال در زندگی مشترک تصمیم گرفتیم بچهدار شویم. من و بهرام برای یکسری چکاپهای قبل از بارداری با پزشک مشورت کردیم و آزمایش و بررسیها را ادامه دادیم که گفتند مشکوکاید و باید آزمایش خاصی بدهید. باور کنید تا آن موقع هیچ اطلاعی از این بیماری نداشتم ولی پس از بررسی و چند بار رفت وآمد به بیمارستان به من گفتند که به ویروس ایدز آلوده شدهام. اجازه بدهید این قصه تلخ را کوتاه کنم. پس از بررسی متوجه شدیم که همسرم ناقل این ویروس بوده است. برای من مهم نبود که او چهطور آلوده شده. به تنها چیزی که فکر میکردم، آرزوهایم بودند که باید با آنها خداحافظی میکردم.
میدانستم که نظر دیگران، اعضای خانواده و همکاران و دوستانام درباره ایدز چیست و به همین دلیل تا امروز هم جرات نکردم، حتی به مادرم بگویم. میترسم با گفتن این موضوع از خانواده طرد شوم و حتی حسرت در آغوش کشیدن مادرم را داشته باشم. کاش میتوانستم لااقل به او بگویم. پس از اینکه مدتها تحت مشاوره قرار گرفتم، توانستم تا حدی به خودم مسلط شوم و فهمیدم من یک فرد آلوده به اچآیوی هستم و باید با این مهمان ناخوانده کنار بیایم و به زندگی خود ادامه دهم. تنها خواستهام از شما این است که با بررسی داستان افراد مبتلایی مثل من سعی کنید نیازهای روحی آنها را تامین نمایید و به مشکلاتشان رسیدگی کنید. با دوستان تازهای در بیمارستان آشنا شدهام که با داستانی مشابه من مبتلا شدهاند و هیچ راهنمایی هم ندارند! انگار همه ما را فراموش کردهاند.
● در مطب مشاور
معمولا اولین مشکل و ترسی که به سراغ افراد مبتلا به ایدز میآید، ترس از مرگ نیست بلکه ترس از بایکوت شدن و طرد از جامعه است. این ترس به سراغ بیماران مبتلا به سرطان یا هپاتیت نمیرود. حتی وقتی مردم متوجه میشوند که فردی از آشنایان دچار سرطان شده است تلاش میکنند که تا حد امکان آن بیمار را از لحاظ روحی روانی و دیگر مسایل مانند تامین هزینه داروها و غیره یاری کنند. متاسفانه در مورد بیماران مبتلا به اچآیوی این طور نیست و مردم از روی ناآگاهی و ترس ناشی از این ناآگاهی از آنها دوری میکنند. به همین علت این بیماران با ترس از طرد شدن رو به رو هستند. به محض اینکه افراد با چنین ترسی روبه رو میشوند، مهمترین مکانیسم روانی که فعال میشود، مکانیسم انکار است.
در قسمتی از ایمیل لاله هم به این انکار اشاره شده که بارها خواسته آزمایش تکرار شود و مدام میگفته که چنین مسالهای محال است. وقتی که فرد مبتلا در این وضعیت قرار میگیرد یا دیگر به پزشک مراجعه نمیکند و یا به طب مکمل و سنتی از میوپاتی گرفته تا بقیه روی میآورد. این افراد حتی نمیخواهند از کسی در این خصوص سوالی بپرسند چون میترسند دیگران از ابتلای آنها آگاه شوند و به زندگی اجتماعیشان آسیب برسد. سوال مهم اینجاست که با چنین ترسی چه باید کرد و اولین قدم به محض اینکه فهمیدید مبتلا شدهاید، چیست؟ اولین قدم این است که فرد مبتلا بپذیرد و قبول کند که خواسته یا ناخواسته به این بیماری غیرقابل درمان قطعی مبتلا شده است اما با این مبتلا شدن، زندگی پایان نمییابد و از آنجا که زندگی ادامه دارد باید از این به بعد برخی مراقبتهای خاص را برای حفظ هرچه بیشتر سلامتی خود و کسانی که با او در ارتباط هستند رعایت کند؛ بهویژه اگر این فرد مبتلا که تازه از اچآیوی بودناش مطلع شده است، مجرد باشد، باید با خود عهد ببندد که موقع تصمیم به ازدواج، شهامت گفتن این حقیقت را به طرف مقابل درخود ایجاد کند و بگوید که به این ویروس آلوده است.
همه میدانید که این ویروس در نخستین روزهایی که وارد بدن میشود علایمی شبیه به سرماخوردگی و آنفلوآنزا بروز میدهد و سپس وارد دوره کمون میشود و حدودا ۱۰ سال بدون هیچ علامتی پنهان میماند. وقتی سیستم ایمنی شخص را از کار انداخت، با اولین بیماری عفونی خود را نشان میدهد. مشکل اینجاست که در این ۱۰ سال دوره کمون، از طریق راههای انتقال که خارج از بحث اینجاست، به دیگران منتقل میشود و آنها را نیز آلوده میکند، پس یک نکته مهم را باید متمرکز شویم که پایبندی به اصول اخلاقی خانواده و پرهیز از رفتارهای پرخطر بهترین راه پیشگیری است.
● ۳ راهحل آسان
حالا که از ابتلای خود به این ویروس مطلع شدهاید و قدم اول را به سمت سلامت برداشتید، یعنی پذیرفتید که باید به زندگی برگردید چند نکته را باید مدنظر قرار دهید.
▪ اول اینکه: اطلاعات خود را در این زمینه افزایش دهید و متعهدانه در برابر سلامت تمام افرادی که نمیدانند با یک فرد اچ.آی.وی مثبت در تماساند، از کارهایی که موجب انتقال میشود، بپرهیزید. برای مثال اگر در محل کار دست شما برید و دچار خونریزی شد و همکار یا دوستتان قصد کمک دارد و بسیاری مثالهای دیگر.
▪ دوم اینکه: اگر خانواده شما متوجه شوند که به یک بیماری مبتلا هستید، آن بیماری هر چه باشد، طبیعتا ناراحت میشوند. من با لاله و کسانی که نگفتن به والدین خود را این گونه توجیه میکنند، موافقام: «اگر هم بدانند کاری از دستشان برنمیآید و حتی ممکن است این غصه آنها را از پای درآورد و غم دیگری هم به غمهای ما اضافه کنند.» اما یک نکته مهم نباید فراموش شود. شما نباید احساسات خود را سرکوب کنید چون نمیخواهید به والدین و یا دوستان خود بگویید، باید حرفهای دلتان و بغضهای نهفتهتان را بدون سرکوب کردن به یک مشاور انتقال دهید. یادتان باشد اگر به احساسات خود اجازه بروز ندهید با مشکلات جدی مواجه خواهید شد. ضمنا این بیماری مزمن که سالهای طولانی در کنار شما خواهد ماند مثل هر بیماری مزمن دیگری از جمله دیابت و غیره در طول زمان خلق شما را افسرده میکند و چه بهتر با مشاوره صحیح از آن افسردگی پیشگیری کنید. مشاوره حتی میتواند در صورت ازدواج، در گفتن این حقیقت به خانواده و غیره به شما کمک کند.
▪ سوم اینکه: خیلیها هستند که در گذشته میمانند و ای کاش ای کاش میکنند و به دنبال راه حلی برای زندگی امروز نیستند. شما نباید جزو آنها باشید. درس بخوانید. در کلاسهای مختلف به خصوص مهارتهای زندگی شرکت کنید. ازدواج کنید و در یک کلام زندگی کنید و لذت ببرید. چه کسی میداند زمان مرگ او کی خواهد رسید؟ با شرکت در جلسات روان درمانی و در صورت نیاز مراجعه به روانپزشک و دارودرمانی با آسیبهای روانی و عاطفی این بیماری مبارزه کنید. ممکن است در آینده مسایلی رخ دهد و اطرافیان شما متوجه شوند بیمارید. آموزش رفتارها و حرکات سنجیده در برابر آنها الزامی است.
● پیامی برای مسوولان
اطلاعرسانی کاری است جدی و راهگشا که میتواند از افزوده شدن آمار مبتلایان بکاهد. ما باید بدانیم جامعه یک سیستم است و افراد حلقههای پوسته این سیستم؛ بنابراین آسیب هر حلقه، به حلقههای دیگر نیز صدمه میزند. فراموش نکنیم فرد مبتلا باید توسط جامعه پذیرفته شود. او جزو اجتماع است و شاید آسیبی که دیده است نیز تا حدی از بیمار بودن جامعهای باشد که در آن زندگی میکند. آنها نه تنها نباید طرد شوند بلکه برای تشویق کسانی که احتیاط را در روابط خود دارند اقداماتی صورت گیرد.
● نگاه دوم - آزمایش ایدز رایگان است - دکترمینو محرز/ متخصص عفونی و استاد دانشگاه علوم پزشکی تهران
بعضی وقتها کسانی به مرکز تحقیقات ایدز بیمارستان امام یا مطب مراجعه میکنند و میگویند: «ما شنیدهایم بیماران مشکوک و مبتلا به ایدز را میگیرید و قرنطینه میکنید و چنین و چنان...»! من واقعا متاسفم که با این همه اطلاعرسانی باز هم تا این حد ناآگاهی در میان برخی از مردم موج میزند.واقعیت این است که اگر هر کسی به هر دلیلی مشکوک است که مبادا به ویروسHIV (عامل بیماری ایدز) آلوده شده باشد، میتواند به مرکز تحقیقات مراجعه کند و تحت مشاوره و آزمایش قرار بگیرد. تاکید میکنم این مراجعه شما فقط میان خودتان و پزشکتان خواهد ماند و حتی به خانواده شما هم اطلاع داده نمیشود.
حتما شنیدهاید که اگر با خون شخص آلوده به طریقی تماس داشته باشید و خون به بدن شما وارد شود (برای مثال، سوزن آلوده او به بدن شما وارد شود) یا رابطه جنسی محافظتنشدهای داشته باشید، امکان سرایت دارید. ولی برخی افراد از روی ناآگاهی به یک وسواس و هراس فکری دچار میشوند. توصیه میکنم بدون واهمه برای گرفتن مشاوره و آزمایش مراجعه کنید. به همه خوانندگان «سلامت»که مشکوکاند هم چنین توصیهای دارم. در ضمن، هیچ هزینهای بابت آزمایشها از شما گرفته نمیشود. اگر آزمایش شما منفی بود و ویروس در بدن شما نبود، باز هم تحت مشاوره و پیشگیری قرار میگیرید و توصیههای لازم را برایتان بیان میکنیم. اگر هم HIV مثبت بودید، باز تحت بررسی و پیگیری خواهید بود. از HIV مثبت شدن تا ورود به مرحله بیماری ایدز که در تصورات همه شما هست زمان زیادی است.
میتوانید با رعایت نکات ضروری در حفظ سلامت و بالا بردن سیستم ایمنی بدنتان رسیدن به آن مرحله را به تعویق بیندازید. تحقیقات خوبی هم در جهت یافتن راه علاج قطعی در سراسر دنیا و کشور خودمان در حال انجام است که امیدواریم به زودی به ثمر برسد و عمر عادی و زندگی عادی را به شما برگرداند. اگر HIV مثبت شدهاید، نباید فکر کنید دنیا به آخر رسیده؛ باید تا دیر نشده به نزدیکترین مرکز مشاوره بیماریهای رفتاری مراجعه کنید و راهنمایی بگیرید. اگر ناخواسته و نادانسته دیگران را مبتلا کنید، مشکلات زیادی برای خود و خانوادهتان به وجود میآورد. پس به پزشکتان اعتماد کنید، او امین شماست.