امروز شنبه 17 مرداد 1405

Saturday 08 August 2026

اینجا با سینمای خالص طرفیم


1401/08/01
کد خبر : 44868
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 74 نفر
حالا بعد از دیدن «عیار ۱۴»، می‌توانم با اطمینان بگویم که انتظار پنج، شش ساله بعد از «نفس عمیق»، ارزشش را داشت. البته اگر با پیش‌زمینه «نفس عمیق» به سراغ این فیلم بروید، ممکن است حتی ناامید شوید.« عیار ۱۴» اثرگذاری «نفس عمیق» را ندارد. ولی کافیست هنگام دیدن فیلم فراموش کنید که کارگردان این فیلم، همان کسی است که «نفس عمیق» را ساخته است. در این صورت است که متوجه می‌شوید با چه فیلم غریبی سروکار دارید. « عیار ۱۴» یکی از بهترین و کامل‌ترین آثار سینمایی سال‌های اخیر کشورمان است. به این خاطر که فرم و درون مایه خوبی دارند و همدیگر را تکمیل می‌کنند، فیلم از فروافتادن به دام شعارزدگی می‌گریزد، صریح و بی‌لکنت پیش می‌رود، ادعای اثرگذاری و پیام‌رسانی ندارد، اما هم تاثیر غریبی بر تماشاگر می‌گذارد و هم ذهن او را بعد از پایان فیلم مشغول می‌کند. بر خلاف «نفس عمیق» که تاثیرگذاری‌اش را از هر دو بعد سینمایی و غیر سینمایی وام می‌گرفت، در اینجا با سینمای خالص طرفیم. نه پیام سیاسی، نه حرف اجتماعی. فقط سینما. احتمالا به همین دلیل است که «عیار ۱۴» کمتر از «نفس عمیق» با استقبال رو‌به‌رو شده است. الف) درونمایه: ۱)از مکافات عمل غافل مشو: اوایل فیلم به نظر می‌رسد که فیلم حول محور انتقام می‌چرخد. موضوعی که در سینمای ایران زیاد استفاده شده و استفاده از آن در این فیلم نوعی ریسک به نظر می‌رسد. فیلم، روایتگر برخورد یک آدم با خودش است، با درونیاتش، با نیاتش و با کارهایی که در زندگی‌اش انجام داده است. اینجاست که بحث مکافات عمل پیش می‌آید. بحثی که اتفاقاً در سینمای ایران خیلی کم مورد بررسی قرار گرفته است. لااقل تا این حد ظریف و دور از شعارزدگی‌های مرسوم. در این فیلم هیچکس نمی‌تواند به فرید کمک کند. او مجبور است با خودش تنها بماند و خودش بار روی دوشش را به مقصد برساند. گیریم که این کار به مرگش منتهی شود. او تنهاست. حتی وقتی جنازه‌اش روی وانت در حال حمل است، اثری از جنازه مینا در کنارش نیست (که به نظر می‌رسد او هم از این حادثه جان سالم به در نبرده باشد). فرید حتی اینجا هم خودش است و خودش! ۲)هیچ چیز نمی‌تونه ذات یه مرد رو تغییر بده: فیلم، داستان جامعه‌ای در حال تغییر را روایت می‌کند. منصور که حالا از موهای پرپشت و سبیل مردانه‌اش خبری نیست و چشمش هم دچار آسیب شده، فرید که دارد سبیل می‌گذارد، طلافروشی فرید که به احسان فروخته می‌شود، طلافروشی دیگری که حالا به سی دی فروشی تبدیل شده، برف‌هایی که توسط لودر پاک می‌شود و... این وسط تنها چیزی که تغییر نمی‌کند، درونیات شخصیت‌های اصلی است. فرید از ابتدا تا انتهای فیلم، آدمی است شکاک و بدبین که برخورد مناسبی با اطرافیانش ندارد و به فکر حفظ زندگی‌اش به هر قیمتی است. منصور هم شخصی است که گذشته را فراموش کرده و آمده تا دخترش را بیابد. بدون اینکه قرار باشد بحث انتقام را پیش بکشد. نکته اینجاست که در طول تماشای فیلم، قضاوت ما نسبت به افراد دستخوش تغییر می‌شود. به طوری که در انتهای فیلم چهره دیگری از فرید و منصور می‌بینیم. درونیات عوض نمی‌شوند، نقطه نظر تماشاگر است که تغییر می‌کند. ۳)قضاوت نکن تا درباره‌ات قضاوت نکنند: جالب این است که اخیرا تعداد فیلم‌هایی که قضاوت را یکی از محورهای اصلی خود قرار داده‌اند، رو به افزایش است. بعد از فیلم‌هایی چون «درباره الی» و «محاکمه در خیابان» حالا« عیار ۱۴» هم به این مساله می‌پردازد. تمام فیلم بر اساس یک قضاوت غلط شکل می‌گیرد و جالب اینجاست که کارگردان هوشمندانه تماشاگر را هم در این بازی موش و گربه مانند سهیم می‌کند تا در انتهای فیلم، بیننده حسابی از رودستی که می‌خورد، لذت ببرد! جالب‌تر از همه اینجاست که کارگردان با ابهاماتی که به طور عمد در انتهای فیلمش ایجاد می‌کند، باعث می‌شود این سیر تفکر درباره ماهیت افراد، عملا بعد از پایان فیلم تازه شروع شود. ۴)از دنباله‌روی متنفرم. تکروی را تحسین می‌کنم: شخصیت فرید در این فیلم یکی از آن کاراکترهای تروتمیز سینمای ایران است. مدت‌ها بود که چنین شخصیتی در سینمای ما دیده نشده بود. ضدقهرمان فردگرایی که تکروی او (خوب یا بد) است که مسیرش را (درست یا غلط) تعیین می‌کند. نمونه غایی چنین شخصیتی در سینمای ایران «قیصر» کیمیایی بود و حالا یک کاراکتر دیگر به جمع این ضدقهرمانان اضافه شده است. نکته اینجاست که این فردگرایی گاهی ناخواسته است و گاهی خودخواسته. از یک طرف فرید پس از اطلاع از آزادی منصور، بلافاصله از همه درخواست کمک می‌کند. همسرش، مجتبی و پلیس. ولی هیچ‌کس توان یاری رساندن به او را ندارد. خودش مانده و عقوبت اعمالش. به‌نظر می‌رسد این جنبه از داستان، روی مثبت کار است. تماشاگر (و شاید خود فرید؟) به همین وسیله با ابعادی از وجود فرید آشنا می‌شود که ابعاد همدلی برانگیزی است اما این تنها یک روی سکه است. سوی دیگر قضیه، لجاجت و لجبازی فرید در تکروی است که او را به سمت نابودی می‌برد. اولین‌ باری که ماشین فرید در برف گرفتار می‌شود، خود او به تنهایی زنجیر چرخ را می‌بندد ولی در مرتبه دوم، مینا هم که حاضر است، ماشین را هل می‌دهد و فرید را از مخمصه خلاص می‌کند اما فرید قدر این کمک را نمی‌داند و انگار دارد مینا را طرد می‌کند. در نهایت هم فرید اجازه نمی‌دهد آن راننده تریلی به آنها کمک کند، چون طلاهایش در صندوق عقب است. همین‌هاست که او را به سمت تباهی می‌برند. ب) ساختار: ۱) روایت:« عیار ۱۴» برخلاف ظاهر کلاسیکی که دارد، فیلم مدرنی است. هر چند به طور کامل وارد حیطه مدرنیسم نمی‌شود. بعضی از مولفه‌هایش پهلو به پهلوی آثار کلاسیک می‌زنند و یکی، دو ویژگی هم دارد که به ساحت آثار پست مدرن نزدیک می‌شود اما بیش از همه، «عیار ۱۴» را می‌توان یک فیلم مدرن دانست؛ به دلایل زیر: ۱-۱) به‌نظر می‌رسد فیلم به سنت فیلم‌های کلاسیک از راوی سوم شخص بهره می‌برد اما دقیق‌تر که نگاه کنیم، می‌بینیم در اکثر دقایق فیلم، به شیوه‌ای شبه مدرن با روایتی در میان دانای کل و اول شخص طرفیم. در طول فیلم تماشاگر از تک تک شخصیت‌ها بیشتر می‌داند، اما هنوز مسائل زیادی هستند که فیلمساز عمدا تماشاگر را از آنها بی‌اطلاع می‌گذارد و این کار، یک نوع تعلیق هیچکاکی ایجاد می‌کند. ۲-۱) مضمون فیلم پهلو به پهلوی آثار مدرن سینما می‌زند: بیگانگی انسان‌ها با هم، روابط سرد و پیچیده بشری، هزارتوی رویدادها که آدم را گرفتار خودش می‌کند، آشکار شدن درونیات انسان‌ها که ممکن است با ظاهرشان تفاوت محسوسی داشته باشد و... ۳-۱) «عیار ۱۴» به شیوه آثار مدرن، به‌طور همزمان حرکت طولی و عرضی در زمان را پیش می‌گیرد. همان‌طور که داستان فیلم پیش می‌رود (حرکت طولی)، فلاش‌بک‌ها هم کامل‌تر می‌شوند (حرکت عرضی). ۴-۱) ابهام و عدم قطعیت (از مولفه‌های سینمای مدرن) در جای‌جای فیلم موج می‌زند. در طول فیلم با سوال‌های زیادی رو‌به‌رو می‌شویم که هیچ‌گاه پاسخ آنها را درنمی‌یابیم: آیا مینا هم به همراه فرید در انفجار کشته شد؟ آیا منصور سرانجام به دخترش می‌رسد؟ آیا منصور واقعا به دنبال انتقام از فرید نبود؟ اگر به دنبال انتقام نبود، چرا نیمه شب به مغازه فرید رفت؟ آیا قرار است در فیلم بحث تقدیرگرایی را شاهد باشیم یا داستان مکافات عمل را؟ (برای هر دو در فیلم ادله‌ای وجود دارد) و پرسش‌های بی‌پاسخ دیگر. ۵-۱) باز هم همچون آثار مدرن، «عیار ۱۴» بر نسبی بودن همه چیز تاکید دارد. بهترین نمونه‌اش سکانس مسجد است که فرید به اسم کمک به مسجد راهی آن جا می‌شود، ولی هدفش تهیه اسلحه غیرقانونی است. در نهایت هم که جای شخصیت‌های فیلم عوض می‌شود. آن کس که فکر می‌کردیم طرف مثبت ماجراست، در انتها شکلی دیگر پیدا می‌کند و سارق سابق، ایجاد همذات پنداری می‌کند. ۲) جلوه‌های بصری/برف: در سال‌های اخیر کمتر دیده بودم یک فیلم ایرانی تا این حد هوشمندانه از جلوه‌های تصویری در راستای هدفش استفاده کند. یک نمونه از این استفاده مناسب، در نماهای داخلی طلافروشی فرید به چشم می‌خورد. به تابلوهای نقاشی پشت سر فرید در مغازه دقت کرده اید؟ توجه کرده اید که آن تابلوها چه مضمونی را دارند به تماشاگر منتقل می‌کنند؟ یا عینک منصور که در ابتدا شمایل یک بدمن اصیل را می‌سازد، ولی در اواخر فیلم که راوی عوض می‌شود و کم کم با واقعیت رو به رو می‌شویم، آن عینک هم از چشم منصور خارج می‌شود. اما بهترین جلوه تصویری این فیلم که یکی از هوشمندانه ترین و کارشده ترین پس زمینه‌های تاریخ سینمای ایران را می‌سازد (باور کنید در این جمله اغراق نمی‌کنم)، برفی است که در تمام طول فیلم به چشم می‌خورد. بارش برف و سرما، جدا از اینکه نقش مهمی در پیرنگ دارد، در شناخت و ادراک لایه‌های پنهانی فیلم هم به تماشاگر یاری می‌رساند. استفاده از برف در این فیلم، می‌تواند کارکردهای زیادی داشته باشد، از جمله: ۱-۲)برف می‌تواند همچون رویکردی که در اکثر فیلم‌ها دارد، نماد پاکی و بی‌گناهی باشد. مثلا نگاه کنید به لانگ شات انتهای فیلم که دارد نهایت آرامش و پاکی را نشان می‌دهد. این نما، با توجه به اینکه از نیت منصور آگاه شده ایم، کارکرد مخصوصی می‌یابد و انگار دارد درون منصور را برای ما نمایش می‌دهد. ۲-۲)برف می‌تواند حصاری باشد که کاراکترهای فیلم (به خصوص فرید) را در بر گرفته است. فرید به خاطر برف شدید هرگز نمی‌تواند از شهر خارج شود. همان گونه که گذشته‌اش هم مثل حصاری او را در بر گرفته و فرید هرگز نمی‌تواند از دام گذشته‌اش بگریزد. ۳-۲)برف همانقدر که می‌تواند نماد پاکی باشد، می‌تواند نشانه‌ای از کتمان حقیقت هم تلقی شود. در طول فیلم، برف شدید حتی باعث می‌شود در سکانس پاسگاه نتوانیم نام شهر مورد نظر را هم تشخیص دهیم. کل فیلم هم چنین روندی را برای تماشاگرش در نظر گرفته است. ابهام و پنهان کردن بخشی از حقیقت که باعث می‌شود در انتهای فیلم، غافلگیر شویم. ۴-۲)برف و سرمای شدید شهر، هر لحظه دارد سردی روابط بین کاراکترهای فیلم را یادآور می‌شود. روابطی که در یک سوی هر کدام، فرید قرار دارد. رابطه فرید با همسرش، با مجتبی، با منصور و حتی با احسان؛ که همگی رو به فروپاشی می‌روند. ۳) ضداقتباس: گفتیم که «عیار ۱۴» مولفه‌هایی دارد که آن را به آثار پست مدرن هم نزدیک می‌کند. از جمله آنها، بینامتنیت است. «عیار ۱۴» برداشتی از ماجرای نیمروز (سر ظهر) فرد زینه‌مان به نظر می‌رسد و تا جایی مطابق الگوی آن پیش می‌رود اما از جایی به بعد، مسیر فیلم تغییر می‌کند و باز هم به تماشاگر رودست می‌زند. بنابراین «عیار ۱۴» را می‌توان یک ضداقتباس دانست (نمونه دیگر آن « تردید» واروژ کریم مسیحی). «عیار ۱۴» ضداقتباس درخشانی هم هست و به خوبی با ذهنیت تماشاگری که فیلم زینه مان را دیده باشد بازی می‌کند. بنابراین غافلگیری فیلم برای تماشاگری که ماجرای نیمروز را دیده، به مراتب بیش از کسی است که آن فیلم را تماشا نکرده است. آنچه در انتها می‌توان ذکر کرد، عشق به سینمایی است که از «عیار ۱۴» تراوش می‌کند. واضح است که فیلم، ساخته یک علاقه‌مند واقعی به سینماست و این علاقه از لحظه لحظه فیلم پیداست. «عیار ۱۴ » حتی اگر ویژگی‌های بالا را هم نداشت، به خاطر همین یک مؤلفه، فیلمی بود دیدنی و قابل تأمل.
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://mail.aftabir.com.168-119-213-99.cpanel.site/article/show/44868
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید