امروز یکشنبه 18 مرداد 1405

Sunday 09 August 2026

این شیشه، سنگ را هم می شکند!


1401/08/01
کد خبر : 46266
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 71 نفر
زن نگاهش را از چشم های پرسشگرم می دزدد و از پنجره به آسمان ابری نگاه می کند. تمام طول یک ساعت مصاحبه بغض هایش را فروخورده بود و تلاش می کرد لرزش دست ها و اشک های حلقه زده در چشم هایش را پنهان کند. حالا اما بی محابا گریه می کند و صورتش از درد و خستگی فشرده می شود. آن طرف میز در جمع سه نفره ما " علیرضا" سرش را پایین انداخته و به دود سیگارش زل زده که لای انگشت های لاغر و خشکیده از نوک سیگار بالا می آید، پیچ و تاب می ورد و در فضای دودآلود اتاق گم می شود. "علیرضا-م" را از ۱۰ سال پیش می شناسم. دانشجوی ادبیات دانشگاه تهران بود و گاهی هم شعر و قطعه ادبی می نوشت. حالا البته چهره اش نشانی از آن روزها ندارد. چشم های گود افتاده و صورتی استخوانی و تکیده. با این که حدود ۳۳ سال دارد اما در چهره اش چین ها و چروک های پیرمردی۶۰ ساله را می بینی. وقتی دبیر سرویس خواست که برای روزنامه گزارشی درباره اعتیاد بنویسم و تاکید کرد کلیشه ای نباشد به نخستین کسی که فکر کردم علیرضا بود.معتادی که از قشر تحصیلکرده جامعه است و چند باری دورادور از اعتیادش به شیشه و مواد توهم زا شنیده بودم. راحت تر از آنچه فکر می کردم قبول می کند در خصوص تجربه اش بگوید. قرارمان عصر شنبه ای پاییزی است و می خواهم همسرش هم حضور داشته باشد تا از سختی های زندگی با یک معتاد بگوید.اگر چه می ترسم روند این گزارش آنگونه که همواره روزنامه نگاران می نویسند نوشته و چاپ نشود. به گفته علیرضا داستان شروع اعتیاد همه تقریبا شبیه به هم است. نخست تجربه های تفننی با تعارف دوستانی که تاکید می کنند مصرف گاه به گاه خطری ندارد. برای او سه سال تمام این مصرف گاه به گاه ادامه می یابد تا اینکه روزی می فهمد او هم در دام اعتیاد افتاده است. می گوید: اوایل ما با تریاک به اصطلاح حال می کردیم و لذت می بردیم اما پس از مدتی فهمیدم اگر مواد مصرف نکنم بی حوصله و خسته می شوم و نمی توانم به فعالیت های روزانه ام برسم. همان روزها بود که فهمیدم دیگر این اعتیاد است که دارد با من حال می کند! او در حالی که سرش را پایین می اندازد داستانش را ادامه می دهد: وقتی به صورت جدی به ازدواج فکر کردم تصمیم گرفتم حتما قبل از ازدواجم ترک کنم و زندگی ام را بیش از این به نابودی نکشانم. به همسرش خیره می شود. زن با چشم های اشک آلودش به علیرضا نگاه می کند و با تاسف سرش را تکان می دهد. " اگر چه خیلی سعی کردم ترک کنم، اما هر بار فقط چند روز یا چند هفته می توانستم تحمل کنم و باز با هر بهانه به مصرف دوباره رو میآوردم." حتی تولد تنها پسرشان هم نتوانسته بود انگیزه ای برای ترک قطعی به علیرضا بدهد و سابقه چهارساله اعتیاد، او را به وادی تجربه مواد مخدر دیگر کشاند. او تاکید می کند: همه معتادان پس از مدت زمان طولانی مصرف می فهمند که دیگر مواد مخدر آن طور که باید آرام شان نمی کند و به تجربه موادی از نوع دیگر نظیر هرویین و کراک روی میآورند. انگار دیگر نمی تواند ادامه دهد. نمی دانم عرق پیشانی اش از شرم است یا نیاز به مصرف مواد دارد. اگر چه زیر سیگاری پر از فیلتر و خاکستر است اما سیگاری دیگر روشن می کند. در این فاصله از "مهسا - چ" همسر علیرضا که اکنون بیش از هفت سال است با او زندگی می کند و برخلاف بسیاری از همسران افراد معتاد او را ترک نکرده در باره شرایط زندگی و علت طلاق نگرفتن اش می پرسم. پیش از رویارویی با این زوج برای درک بهتر شرایط آنان با یک کارشناس مسایل اجتماعی در خصوص زندگی افراد معتاد و شرایطشان در جامعه صحبت کرده بودم. "بهزاد رجبی" دانش آموخته رشته علوم اجتماعی معتقد است : بر اساس آمارها بیش از نیمی از زنانی که با همسران معتادشان زندگی می کنند طلاق می گیرند. آنان با طلاق گرفتن از فرد معتاد تلاش می کنند خود را از شرایط بدی که در آن قرار دارند برهانند. به گفته این کارشناس، همین اقدام سبب انگیزه های بسیار بدی در معتادان می شود و آنان را به سمت غرق شدن بیشتر در گرداب هولناک اعتیادی می کشاند که در آن گرفتار شده اند. "مهسا" در حالی که تلاش می کند بغض اش نترکد می گوید: تا سال اول زندگی از اعتیاد همسرم آگاه نبودم و همیشه در رویاهایم در فکر ساختن زندگی زیبا و شادی بودم که در آن با همسر و فرزندانم رفاه و آسایش را تجربه کنم. اما کم کم با مشکوک شدن به رفتارهای علیرضا نسبت به کارهایش حساس شدم تا روزی که با پیدا کردن مواد مخدر در جیب لباسش حقیقت را فهمیدم. او می افزاید: اوایل تلاش می کردم به خودم بقبولانم که اشتباه کرده ام.اما رفتارهای همسرم و همگونی حالات و روحیات او با خصوصیاتی که آن روزها برای درک حقیقت از مطالعه پنهانی کتاب های روانشناسی می فهمیدم سبب شد تا مطمئن شوم اعتیاد، تحصیلکرده و عامی نمی شناسد. رجبی که در تحقیقات پایان نامه دوره کارشناسی خود در خصوص زندگی مشترک معتادان با این مساله برخورد داشته در این خصوص می گوید: رفتار همسران افراد معتاد پس از بروز نخستین نشانه های اعتیاد در زندگی مشترک و انکار آن رفتاری است شبیه به هم و بسیاری از همسران در این لحظات دو گونه رفتار از خود بروز می دهند. این کارشناس می افزاید: در این موارد همسر فرد معتاد در این لحظات نخست به انکار و توجیه می پردازد و با مکانیسمی دفاعی - روانی تلاش می کند به خود بقبولاند که اشتباه کرده و همسرش معتاد نیست. او می گوید:این همسران به صورتی احساسی یا در پی انکار همه چیز بر میآیند و یا با ترک کردن زندگی مشترک تلاش می کنند از این وضع رها شوند. اما گاهی ترس از طلاق، عشق به همسر و یا امیدواری به حل مساله سبب می شود که رفتارهای دیگری از این افراد سر بزند. همسر علیرضا که در دوران دانشجویی با او همکلاس بوده می گوید: من همیشه او را یکی از افراد تحصیلکرده و موثر برای جامعه می دانستم و شاید همین دیدگاه باعث شد امیدوار باشم که علیرضا هیچگاه مثل خیلی از معتادان دیگر در جامعه انگشت نما نخواهد شد و ما می توانیم این مساله را با کمک همدیگر و مشاوره حل کنیم. اما به گفته او تجربه چندین باره ترک در خانه و بیمارستان; جلسات روانکاوی و مشاوره و حتی درمان های دارویی هم نتوانسته بود جز تجربه های کوتاه مدت ترک و بازگشت دوباره تاثیری داشته باشد. مهسا اما از یک اقدام به شدت پشیمان است و آن را اشتباه بزرگی می داند که مرتکب شده است:"به علیرضا اجازه دادم در خانه و وقتی که "مانی" تنها پسرمان در خانه حضور دارد مواد مصرف کند. مانی از این طریق علت بی حوصلگی های پدر را فهمید تا روزی در جمعی از میهمانان که علت حضور نداشتن علیرضا را می پرسیدند با لهجه بچگانه اش بگوید:بابا داره طبقه بالا چیز می کشه!" اگر چه موقعیت شغلی علیرضا و وضعیت مادی آنان نقابی بود که در بین خویشاوندان چهره اعتیاد او را می پوشاند و حتی خانواده همسرش هم از این قضیه بی اطلاع بودند اما پس از آن روز پچ پچ ها شروع شد تا علیرضا به سراشیبی سقوطی دیگر کشیده شود. علیرضا می گوید:"به تشویق یکی از دوستانم که می گفت مصرف شیشه می تواند راه حل مناسبی برای ترک اعتیاد به تریاک باشد چون جایگزین خوبی است و اعتیاد هم ندارد به مصرف شیشه روی آوردم." در گفته های رجبی هم تاکید می شود که این تفکر نادرست افراد در خصوص شیشه سم مهلکی است که سبب شده تا بسیاری از افراد به تجربه مصرف شیشه و انواع دیگری از مت آمفتامین ها روی بیاورند و از این طریق متحمل زیان های جبران ناپذیرتری شوند. این کارشناس می افزاید: شیشه که ماده ای توهم زا و در دسته آمفتامینها قرار دارد اگر چه کمتر از دو سال است که به لیست انواع مواد مخدر مصرفی در ایران وارد شده اما در همین مدت کوتاه دیگر مواد مخدر سنتی از جمله تریاک را از صدر لیست پر مصرف ترین مواد پایین کشیده و جایگاه نخست را کسب کرده است. وی می افزاید: "تلقی نادرست جامعه از اعتیاد آور نبودن این ماده سبب رویکردی چنان سریع به دسته "مت آمفتامین ها" شده که گستردگی عرضه این ماده در جامعه رشدی وحشتناک پیدا کرده است، تا حدی که صدای پای بحران مصرف مواد توهم زا در جامعه به گوش می رسد." وی توهم شدید، احساس سرزندگی و خوشی کاذب و اختلال در مکانیسم بدن فرد مصرف کننده را از عوارض مصرف این ماده ذکر می کند تا جایی که ممکن است فرد را به عنصری خطرناک برای جامعه تبدیل کند. گفته های علیرضا و همسرش تاییدی است بر نکاتی که این کارشناس با تاسف بسیار از آنها سخن می گوید. علیرضا معتقد است: شاید باور این قضیه برای بسیاری سخت باشد اما حقیقت این است که اکنون شیشه به وفور در بیشتر کوچه ها و خیابان های شهرهای بزرگ و کوچک خرید و فروش می شود و من برای تهیه این ماده هیچگاه مثل تریاک و حتی کراک سرگردان نبوده ام. به گفته او اکنون می توانی به سرعت و در عرض چند دقیقه با کمی پرس و جو چندین فروشنده خرده پا را بیابی که انواع مواد مخدر از این نوع را در کوچه و خیابان می فروشند و تنوع وجود شیشه و مت آمفتامین ها بسیار زیاد شده است. حرف های علیرضا تاییدی است بر نگرانی بزرگی که هشدارهای جدی مسوولان انتظامی و اجتماعی در خصوص وفور عرضه و زیان های وحشتناک مصرف این مواد را در جامعه به دنبال داشته است. در جدیدترین هشدارها، مسوولان دولتی روزانه در خبرها و بروشورها از وجود انواع آدامس; شکلات حتی قرص مت آمفتامین در جامعه و با پوشش هایی جذاب مثل شکلات ها و مواد خوراکی خبر می دهند و روز به روز بر میزان کشف محموله های مواد مخدر و توهم زا و حتی کارگاه های تولید شیشه و کراک افزوده می شود. در بروشورهایی که در یکسال اخیر از سوی نیروی انتظامی در دسترس خانواده ها قرار گرفته است تلاش شده تا با آگاهی بخشی به خانواده ها زمینه های مصرف این مواد در جامعه از بین برود هر چند به نظر می رسد این مهم تحت تاثیر دو فاکتور نتوانسته اهداف مسوولان دولتی و انتظامی را برآورده کند. گستردگی توزیع این مواد در خیابان ها و تلقی نادرست جامعه در خصوص مصرف شیشه دو معضل بزرگی است که راه را برای تولد هیولایی در جامعه جوان ایرانی هموار کرده که اگر پا بگیرد غول چراغ جادویی است که جز تباهی و نیستی هیچ آرزویی را در جامعه برآورده نمی کند. نیم نگاهی به نوشته های نشریات و خبرگزاری ها هر روزه تیترهایی را پیش روی خواننده قرار می دهد که نشان از پوست اندازی معضل اعتیاد در جامعه و مواجه به انواع جدیدی از تعاریف فرد معتاد دارد. "مادر پیر قربانی توهم پسری که شیشه مصرف می کند!"، "زن جوان تحت تاثیر شیشه همسرش را تکه تکه کرد"، "صدایی به من گفت برای حل مشکلات خانواده باید خواهرم را بکشم!". اگر چه در نگاه نخست این تیترها غیر واقعی می نماید اما شنیدن آن از زبان کسی که خود سابقه مصرف و توهم داشته هرکسی را تکان می دهد. علیرضا می گوید: نخستین باری که معنی واقعی توهم این مواد را فهمیدم وقتی بود که پای تلویزیون نشسته بودم و فکر می کردم گوینده متن دارد با من حرف می زند. در تمام مدت مصاحبه با او و همسرش این نخستین بار است که "علیرضا" به چشمهایم زل می زند. با عصبانیت می گوید: تمام چیزهایی را که در رابطه با تاثیر این مواد شنیده ای فراموش کن. به اسم هایی که برای این نوع مواد گذاشته اند توجه کن تا بفهمی چه می گویم. اسامی "پر فرشته"،" اشک خدا"، "غبار بهشتی" و هزاران اسم دیگر هوشمندانه روی این مواد گذاشته شده است. او با پرخاشگری می افزاید: من نمی دانم این مواد را چه کسی ساخته یا وارد کرده است اما آنها حاصل پیشرفت علمند و در آزمایشگاه های مجهزی ساخته می شوند که صاحبان آن خوب می دانند برای سود خود چگونه کیمیایی به وجود بیاورند که برای خرید آن بسیاری پول می دزدند یا جنایت می کنند. به صورت وحشتناکی می لرزد. همسرش دستپاچه برایش قرص می آورد و من فکر می کنم اگر علیرضا پس از اقدام ناموفق به خودکشی در سواحل شمال کشور اکنون زیر نظر پزشکان نبود و روزانه برای درمان چندین قرص آرام بخش و رنگارنگ را مصرف نمی کرد سرنوشت او و اطرافیانش چه بود. اگر چه هنوز هم رعشه های هیستریک و رفتارهای ناخودآگاهی که به جنون می زنند او و همسرش را مجبور کرده در خانه پدر و مادر همسرش تحت نظر پزشک باشند، نیز به خودی خود تاثیرهای وحشتناکی هستند که مصرف مواد مخدر بر علیرضا گذاشته است. از همسر علیرضا می پرسم: فکر می کنی آینده زندگی تو و علیرضا و مانی چگونه رقم می خورد و اکنون از ازدواجت با او چه حسی داری؟ زن نگاهش را از چشم های پرسشگرم می دزدد و از پنجره به آسمان ابری می دوزد. اگرچه تمام طول یک ساعت مصاحبه بغضهایش را فرو خورده بود و تلاش می کرد لرزش دست ها و اشک های حلقه زده در چشمهایش را پنهان کند. حالا اما بی محابا گریه می کند و صورتش از درد و خستگی فشرده می شود. آن طرف میز در جمع سه نفره ما علیرضا سرش را پایین انداخته و به دود سیگارش زل زده که لای انگشت های لاغر و خشکیده از نوک سیگار بالا می آید ، پیچ و تاب می خورد و در فضای دود آلود اتاق گم می شود. از خانه شان که بیرون می آیم علیرضا به جمع چند نوجوان در ورودی کوچه اشاره می کند و می گوید: اینها اگر بخواهند یک جلد کتاب و یا لوازم و تحریر و فیلم و بازی و سی دی کامپیوتری بخرند باید چند ساعتی در خیابان های میدان انقلاب بگردند اما به راحتی در همین محله می توانند انواع مواد مخدر را با قیمت های باور نکردنی پیدا کنند و به راحتی بدون بو و منقل و لوازم حجیم دیگر مصرف کنند. حرف پایانی همسر علیرضا هم تکان دهنده است: گاهی برای نان و یا خریدن شیر یارانه ای برای صبحانه مانی باید ساعتی را در صف باشم یا به محله ای دیگر بروم اما دیده ام که علیرضا برای خریدن مواد مخدرش کمتر از ۱۰ دقیقه وقت صرف می کند و فکر می کنم خریدن مواد در برخی از جاها حتی از خریدن یک بسته آدامس هم آسانتر است. تمام طول راه بازگشت به خانه را به حرف های علیرضا و همسرش فکر می کردم که تاییدی است بر هشدار بهزاد رجبی که به عنوان یک کارشناس و دانش آموخته اجتماعی موارد بسیاری را نظیر علیرضا و همسرش مطالعه کرده و معتقد است: گردش اقتصادی بسیار سودآور مواد مخدر سبب شده است با وجود تلاش های مراجع دولتی و انتظامی،سوداگران مرگ همواره از راههای مختلفی به پخش این مواد در جامعه اقدام کنند و در کنار القای خطرناک نبودن مصرف این مواد از دسترسی آسان نیز به عنوان اهرمی برای تشویق جامعه هدف و عمدتا جوان برای مصرف این مواد استفاده کنند. تراژدی این گزارش تلخ در عصری بارانی از روزهای پاییزی را، خواندن این دو جمله می تواند کامل کند که بدانی بر اساس آمارها "میانگین مصرف قرصها و مواد توهم زا مثل شیشه در جامعه ایرانی نوزده و نیم سال است" و "بیشترین تماس گیرندگان با خط ملی اعتیاد در ایران در خصوص نحوه ترک یا مشکلات مصرف شیشه سوال می پرسند و نه ترک هرویین و تریاک که قدمتی تاریخی دارند." بر این اساس به نظر می رسد بهترین راه برای مقابله با این پدیده آگاهی بخشی به جامعه و خشکاندن زمینه گرایش به مصرف باشد و در این راستا باید در کنار بروشورهای رنگارنگ مراجع انتظامی همه دست اندرکاران رسانه های جمعی و گروهی نیز به صف مبارزان با این پدیده بپیوندند و فارغ از همه کلیشه ها تلاش کنند به صورتی صادقانه و بی تکلف در خصوص عواقب مخرب مواد توهم زا به جامعه آگاهی دهند.
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://mail.aftabir.com.168-119-213-99.cpanel.site/article/show/46266
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید