به اعتقاد بسیاری از صاحب نظران حوزه فلسفه و دین، کتاب «بازسازی اندیشه دینی در اسلام» مرحوم اقبال لاهوری که حاوی هفت سخنرانی او در زمینه نواندیشی دینی در دانشگاه های شبه قاره است، یکی از بزرگ ترین آثار فلسفی و اسلام شناسی در ۱۰۰ سال اخیر به شمار می آید.
به تازگی چاپ سوم این کتاب با ترجمه محمد بقایی(ماکان) از سوی انتشارات فردوس با ویرایشی تازه منتشر شده است که به قول مترجم می توان آن را ترجمه یی دوباره نامید. به علاوه یادداشت ها، توضیحات و نمایه های تازه به کتاب افزوده شده و بازنگری کامل در متن به عمل آمده است. دکتر بقایی اقبال شناش معاصر آثار مختلفی درباره آرا و اندیشه های مرحوم اقبال لاهوری منتشر کرده که علاوه بر ترجمه کتاب حاضر می توان به مجموعه ۲۴جلدی «بازشناسی آثار و افکار اقبال» اشاره کرد.
«بازسازی اندیشه دینی در اسلام» بر این اصل شکل گرفته که دین را نباید فقط اعتقادی سنتی و انفعالی به یک یا چند موضوع خاص دانست، بلکه اعتقادی است پویا از تجربه یی کمیاب که در مجموع به «ایمان» تعبیر می شود. اقبال در هفت فصل جنبه های مختلف و کارآمد چنین ایمانی را می نمایاند و آنها را بر اساس نیازهای زمانه مورد تجزیه و تحلیل قرار می دهد. بنابراین او در این کتاب زمانه را به صدر اسلام سوق نمی دهد بلکه اسلام را به این زمانه می آورد و سنت های آن را قابل تطبیق با عقل نوین و لاجرم تحول پذیر می بیند.
از آنجا که اقبال شرق اسلامی را نیازمند انقلاب عقیدتی می داند بنابراین تجربه های معنوی پیشینیان را پاسخگوی بسیاری از نیازهای نسل امروز نمی بیند و درصدد راه حلی است که به نظر وی در «اجتهاد» یافت می شود. از همین رو او بیش از هر نواندیش دینی بر این اصل تاکید ورزید و آن را در سخنرانی ها و نوشته هایش مطرح کرد. تاکید او بر بازسازی اندیشه دینی بسیار بیشتر از چهره هایی مانند سیدجمال، محمد عبده و محمدرشید رضا بود. به دلیل چنین اهمیت بالایی است که بسیاری از متفکران و شرق شناسان توجه و اقبال ویژه یی به آرا و نظرات او داشته اند. هرمان هسه در مقدمه یی که بر ترجمه منظومه جاویدنامه او نوشته، عنوان کرده که اقبال لاهوری با احاطه یی که بر سه فرهنگ هندی، اسلامی و غربی دارد خواننده خود را به اوج معنویت می برد. آنه ماری شیمل نیز درباره پهناوری اندیشه او می گوید؛ اقبال همانند منشوری است که انواری مختلف از او ساطع می شود. به قول دکتر بقایی تمامی بزرگان فرهنگ و ادب معاصر ایران از دهخدا گرفته تا بهار، مینوی، تقی زاده، فروزانفر، معین، صورتگر، خطیبی و مانند اینها در ستایش اقبال زبان به تمجید گشوده اند و یک صدا او را «مولوی عصر» خوانده اند.
محمداقبال لاهوری در سیالکوت که امروزه در ایالت پنجاب پاکستان واقع شده است، به دنیا آمد. نیاکان او از قبیله سپروی برهمنان کشمیر بودند و در سده هفدهم میلادی، حدود ۲۰۰ سال پیش از تولد او اسلام آورده بودند. پدر او مسلمانی دیندار بود. اقبال قرآن را در یکی از مساجد سیالکوت آموخت و دوران راهنمایی و دبیرستان خود را در اسکاچ مشن کالج گذراند. تحصیلات او در رشته فلسفه در دانشگاه لاهور آغاز شد و مدرک کارشناسی ارشد فلسفه را در سال ۱۸۹۹ م با رتبه اول از دانشگاه پنجاب دریافت کرد. وی پس از آن در دانشگاه کمبریج و دانشگاه مونیخ مدرک دکترای خود را در رشته فلسفه گرفت. اقبال در دوره کارشناسی ارشد با توماس آرنولد ارتباط نزدیکی پیدا کرد و در اروپا نیز با ادوارد براون و نیکلسون مراودات علمی داشت.
● فعالیت های سیاسی
اقبال در دوران جنگ جهانی اول در جنبش خلیفه که جنبشی اسلامی بر ضد استعمار بریتانیا بود، عضویت داشت و با مولانا محمدعلی و محمدعلی جناح همکاری نزدیک داشت. او در سال ۱۹۲۰ در مجلس ملی هندوستان حضور داشت، اما از آنجا که گمان می کرد در این مجلس اکثریت با هندوها است پس از انتخابات ۱۹۲۶ وارد شورای قانونگذاری پنجاب شد که شورایی اسلامی بود و در لاهور قرار داشت. در این شورا وی از پیش نویس قانون اساسی که محمدعلی جناح برای احقاق حقوق مسلمانان نوشته بود حمایت کرد. اقبال در ۱۹۳۰ به عنوان رئیس اتحادیه مسلمانان در الله آباد و سپس در ۱۹۳۲ در لاهور انتخاب شد.
● اقبال و ایران
اقبال یکی از نامورترین و سرشناس ترین شاعران پارسی گوی غیرایرانی در ایران است که نظیر شاعر بزرگی همانند بیدل دهلوی پذیرش ویژه یی در ایران یافته است. از کل ۱۲ هزار بیت شعری که توسط اقبال سروده شده است هفت هزار بیت آن فارسی است. مرحوم علی شریعتی در جایی او را ایرانی ترین خارجی و شیعه ترین سنی خطاب کرده است. تز دکترای اقبال مربوط به سیر حکمت در ایران بوده است و آرزو داشت تهران روزی جایگاه ژنو در اروپا را پیدا کند. شاید بنیادی ترین دلیل شهرت اقبال در ایران چهره مذهبی و نوگرایانه او باشد و به همین دلیل بار نخست از سوی مذهبی ها (مانند مطهری و شریعتی) شناسانده شد.
● اقبال فیلسوف
همچنین مرحوم اقبال را می توان یکی از بزرگ ترین فیلسوفان جهان اسلام دانست که منبع فکرش با معارف و سنن دینی ارتباطی وثیق دارد. اقبال معتقد است روح قرآن با تعلیمات یونانی سازگاری ندارد و بسیاری از گرفتاری ها از اعتماد به یونانی ها ناشی شده است. او ارسطوزدگی را یکی از آسیب های مهم فلسفه و تفکر اسلامی می داند. به اعتقاد اقبال از آنجا که روح قرآن به امور عینی توجه داشت و فلسفه یونانی به امور نظری می پرداخت، کوشش مسلمانان برای فهم قرآن از منظر تعالیم یونانی محکوم به شکست است. او درباره فهم تجربی و پوزیتیویستی معتقد است اندیشه مسلمانانی مانند ابن حزم در خصوص ادراکات حسی به عنوان منبع شناخت و ابن تیمیه در تبیین اهمیت روش استقرا و کندی در خصوص احساس متناسب با انگیزه و استعمال آن در روانشناسی، مقدمات نظری مباحث تجربی جدید غرب را پدید آورده است. اقبال شکوفایی روش تجربه و مشاهده در تمدن اسلامی را نتیجه جدال ممتد با اندیشه یونانی می داند. او در تایید پیشگامی مسلمین در روش تجربی شاهد مثال هایی را از آثار و نظریه های علمی جاحظ و مسکویه در نظریه تکامل، بیرونی در ریاضیات و مساله زمان، خوارزمی در جبر و اعداد و عراقی و خواجه محمد پارسا در روانشناسی دینی ذکر می کند.
اقبال همواره می کوشید مردم را آگاه کند و از بند استعمار برهاند، از این رو نگاهی درمان گرایانه به کشورهای استعمارشده اسلامی پیرامون خود داشت و با نظر به ویژگی های سیاسی آن زمان و اندیشه های اسلامی، نظریات و آرای او پذیرش ویژه یی پیدا کرد. دلیل دیگر چهره فرامرزی اقبال را می توان در پیوستگی فرهنگی و تاریخی و مذهبی کشورش با برخی کشورهای همسایه مانند ایران و افغانستان دانست. اقبال از شرایط مسلمانان معاصر به منزله یکی از انگیزه هایی که وی را به احیاگری کشاند سخن می گوید؛ شرایطی انسانی که میان گذشته اصیل و پربار و وضعیت جدید و فریبنده، متردد و متحیر است. او در این باره می گوید؛ «در ظرف مدت ۵۰۰ سال اخیر، فکر دینی عملاً حالت رکود داشته است. زمانی بود که فکر اروپایی از جهان اسلام الهام می گرفت. ولی برجسته ترین نمود تاریخ جدید سرعت عظیمی است که جهان اسلام با آن سرعت از لحاظ روحی در حال حرکت به طرف مغرب زمین است. در این حرکت هیچ چیز، نادرست و باطل نیست چه فرهنگ اروپایی، از جنبه اخلاقی آن، گسترشی از بعضی از مهم ترین مراحل فرهنگ اسلامی است. ترس ما تنها از این است که ظاهر خیره کننده فرهنگ از حرکت ما جلوگیری کند و از رسیدن به ماهیت واقعی آن فرهنگ عاجز بمانیم.»
به اعتقاد مرحوم اقبال، اسلام می تواند به منزله پیامی برای تمامی بشریت و به خصوص برای مسلمانان در زمانی که ویژگی تجربی بر معرفت بشری غالب است، اعتبار عام بیابد. این تلاش برای آن نیست که به اسلام ارزش کلی ببخشد بلکه برای کشف ارزش آن در نظر انسان تجربه گرا یعنی انسان معاصر غرب و در نظر مسلمانانی است که در این روزگار زندگی می کنند.
اقبال عمده ترین مباحث در باب احیاگری دینی را در فصل ششم از کتاب خویش تبیین کرده است. این فصل حاوی نکات قابل تاملی در زمینه رنسانس اسلامی است. او در این فصل با تحسین آمیخته به انتقاد از تحولات ترکیه سخن می گوید. از مطالب زیر می توان گوهر اندیشه اقبال را درخصوص رنسانس به دست آورد؛ «ما با کمال میل به نهضت آزادی گری در جهان جدید اسلام خوشامد می گوییم؛ ولی باید این را پذیرفت که ظهور افکار آزادی گرانه در اسلام بحرانی ترین لحظه را در تاریخ این دین تشکیل می دهد. آزادی گری تمایل به آن را دارد که همچون نیروی متلاشی کننده عمل کند و اندیشه نژادی که اکنون بیش از هر زمان دیگر با نیرومندی در جهان اسلام کار می کند، ممکن است بالاخره وسعت نظر انسانی را که ملت های مسلمان از دین خود فرا گرفته بودند، محو کند. از این گذشته مصلحان دینی و سیاسی ما با شوق و حرارتی که برای آزادی گری دارند، ممکن است با نبودن سد و بندی در برابر شور و شوق و جوانی ایشان، از اندازه درگذرند و از حدود خاص اصلاح تجاوز کنند. ما اکنون مرحله یی را می گذرانیم که شبیه است به مرحله انقلاب پروتستانی گری اروپا، و از درسی که از ظهور لوتر ممکن است بگیریم، نباید غافل بمانیم؛ چون تاریخ به دقت خوانده شود، معلوم می شود اصلاح دینی اروپا اصولاً یک نهضت سیاسی بوده و نیتجه خالص آن در اروپا جانشین شدن تدریجی دستگاه های اخلاقی ملی به جای اخلاق عمومی مسیحیت بوده است.
نتیجه این تمایل را با چشمان خود در جنگ بزرگ اروپا دیدیم که به جای آنکه سبب پیدا شدن ترکیبی از این دو دستگاه دینی متقابل شود، وضع اروپا را بیشتر غیرقابل تحمل کرده است. وظیفه رهبران جهان اسلام امروز آن است که معنای آنچه را که در اروپا پیش آمده خوب بفهمند، و پس از آن با احتیاط تمام و بینایی کامل نسبت به اسلام به عنوان یک سیاست اجتماعی به جانب پیش گام بردارند.»