هر آنکس که دست به دامان بشریت میشود قصد کلاهبرداری دارد
ژوزف پرودن
۱) به فاصله اندکی از آن عروسی سلطنتی کذایی در بریتانیا مردم به خیابانها آمدند تا تصویر واقعی جامعه انگلستان را منعکس کنند. شورشیان روایتی از انگلستان امروز ارایه میکردند که در تقابل با روایت رسمی دولت کامرون از مردم شاد و سرحال شرکتکننده در عروسی خاندان سلطنتی بود. روی دیگر سکه جشن و پایکوبی سلطنتی، غارت فروشگاهها و مغازهها و محلهها توسط مردمانی بود که سهمی از شادی پرنس و پرنسس نداشتند و فقر و تنگدستی تنها نصیبشان از سفره دولت بود. دیوید کامرون با بیشرمی تمام همچون سلف خویش، مارگارت تاجر، «مشت آهنین» خود را رو کرد. پس از صدور احکام سنگین برای دستگیرشدگان و در پاسخ به بعضی اعتراضات گفت: «دستگاه قضایی به درستی روشن کرده که غارت و ناآرامی تحمل نمیشود.» بله، غارت و ناآرامی تحمل نمیشود و سنگ حقوق بشر غربی در چنین بزنگاههایی محک میخورد. پیش از آن هم دانشجویان - با تفاوتهایی - در اعتراض به افزایش شهریهها به خیابان آمده بودند.
باز هم با همان مشت آهنین روبهرو شده بودند. پنج کشته و حدود ۲۷۰۰ نفر در روزهای اخیر بازداشت و بیش از نیمی از آنها بلافاصله محاکمه شدند. ساعت کار دادگاهها تا نیمهشب افزایش یافت تا کسی از دست قانون فرار نکند. تصویر ماشینهای سوخته و مغازههای آتشگرفته و جوانان یا دانشجویانی که در اعتراض به بیعدالتیهای حاکم بر جامعه به خیابانها میریزند، دست لیبرالدموکراسی غربی را رو میکند. همانها که دم از مدارا و تساهل در برخورد با مخالفان میزنند خود طلایهدار برخورد ضربتی با مخالفان میشوند. چهار سال زندان برای دعوت مردم به خیابان در فیسبوک، شش ماه حبس برای دزدیدن یک بطری آب، پنج ماه زندان برای مادری که یک جفت کفش دزدیده است.
این تصویری است از حقوق بشر غربی که تنها در عرض سه چهار روز بر آفتاب میافتد. وجه وقیح حقوق بشر در اینجا نمایان میشود. تکرار عبارت مشهور پرودن ضروری است: «هر آنکس که دست به دامان بشریت میشود قصد کلاهبرداری دارد.» توسل به بشریت و حقوق بشردوستانه مستلزم بیرونگذاشتن غیرخودی یا دیگری از دایره بشریت و تبدیل او به پسماندهای زاید است. کاری که در روزهای گذشته برای توجیه سرکوب معترضان لندنی صورت گرفت: آنها آشوبگرانی بیکس و کارند و مخل نظم عمومی. پای منافع حاکمیت که به میان بیاید همه ارزشهای برسازنده جامعه مدرن قابل تعلیقاند؛ حقوق بشر ادعایی و احترام به مخالف و گردش آزادانه اطلاعات و آزادی بیان و نظایر آن. جالب آنکه رسانههای ظاهرا بیطرفی چون بی.بی.سی نیز وقتی منافع دولتشان در خطر باشد آن رسالت حرفهای ادعایی خود را قربانی میکنند و برای نمونه به سراغ مردمی میروند که از غارت اموال عمومی و آتشزدن چند ماشین ناراضیاند و خواستار برخورد شدید با معترضان. گویی این نه تلویزیون مهمترین رسانه به اصطلاح آزاد دنیا که فرکانس دیگری است که در زمانی دیگر از جایی دیگر به گوش میرسید. وقتی مشروعیت دولت متزلزل شود، پخش «یکسویه» اخبار نهتنها مذموم نیست که قابل تحسین است، چه انگلیس باشد، چه سوریه و چه هر جای دیگر.
۲) کابوس دولت یک چیز است: «شورش.» دولتها همواره از شورش در هراسند و آن را بر نمیتابند. خواه این دولت انگلستان جهان اول باشد، خواه سوریه جهان سوم، خواه هر دولت دیگر. «شورش» اسطوره نظم را بر هم میریزد و پلیس را دچار سردرگمی میکند. از همینرو بلافاصله سعی در نامیدن شورشیان میکند: آنارشیستها، اراذل و اوباش، سیاهان، مهاجران غیرقانونی و در یک کلام «دیگری.» برای آنکه نظم پولیس یا دولتشهر به هم نریزد باید مسوولیت شورش بر عهده کسانی بیفتد که از ما نیستند، خودی به شمار نمیآیند و به نحوی از انحا، «دیگری» محسوب میشوند. اما درست در شورشهایی از جنس انگلیس است که عیار نظم بورژوایی مشخص میشود. شورشیان نظم دیگری را میطلبند: غارت مغازهها و فروشگاهها، در دستگرفتن خیابانها، به آتشکشیدن محلهها. وندالیسم کور تنها راه پیش روی محرومانی است که به نان شب خویش محتاجند. بنا به آمار موجود طی دو سال گذشته دولت انگلستان ۸۰۰میلیارد پوند از منابع مالی مردم را به بانکها اختصاص داده است. در مقابل این غارت قانونی دولت، هیچ دادگاهی تشکیل نمیشود و کسی هم بدان اعتراض نمیکند، با اینهمه تخریب چند فروشگاه و دزدی کالاهای آن غارتگری و آنارشیسم خوانده و به بدترین نحو سرکوب میشود.
پلیسی که خانه به خانه با شناسایی معترضان از روی عکسها و فیلمها در جستوجوی آنهاست هرگز به سراغ غارتگر اصلی، شخص شخیص دولت، نمیرود. نمونهای دیگر: تفاوت سرمایه و درآمد بین ۱۰درصد بالا و ۱۰درصد پایین ساکنان لندن، ۲۷۳ برابر است. آیا غارتی عیانتر از این وجود دارد؟
طی چند ماه گذشته در انگلستان دو روایت در تقابل با هم قرار گرفته است. روایت اول میکوشد با برگزاری عروسی خاندان سلطنتی تصویری شاد و سرخوش از جامعه ارایه دهد و با توجیهاتی همچون درآمدزایی و جذب توریست مخارج سرسامآور آن را لاپوشانی کند. روایت دوم تصویری است که این روزها جوانان عصبانی و سرخورده محلههای تاتنهام و بریستول از لندن متمدن و آرام نشان میدهند. روایتی از زیر پوست لندن، ورای لندنی که در تلویزیونهای مختلف دنیا بازنمایی میشود. کاری که جوانان لندنی در شورشهای اخیر کردند توهمزدایی از لندن رسمی است که در آن همه از آزادی و رفاه و حق ابراز نظر برخوردارند.
۳) شورشهای لندن بسیاری را ذوقزده کرد، بیش از همه آنها که از مشابه چنین اقداماتی سخت در هراسند. برخورد سفت و سخت دولت یکی از قدیمیترین دموکراسیهای جهان با معترضان و سیاست ارعاب و وحشت افکندن در میان خانوادهها و کل جامعه انگلیس بهانه خوبی برای محاجه است. یک گفتار ترقیخواه اما میکوشد ضمن برملاکردن تناقضات سرمایهداری جهانی، کمبودها و نواقص خود پدیده را قلم نگیرد. شورشها مسلما بدون هیچگونه برنامه سیاسی از پیش موجود، جلو میرفتند اما اهمیت آنها در زمینهسازی لازم برای ایجاد فضایی خالی است که در آن تهیدستان و محرومان اجتماعی میتوانند خود را به مقام یک سوژه سیاسی برکشند. پل زدن از شورش محض و خشونت کور که اغلب تبعات آن به خود شورشیان بر میگردد (چنانکه در شورش اخیر لندن دیدیم) به یک مبارزه سیاسی هدفمند و سازماندهیشده نیازمند میانجیهایی است، از جمله مهمترین آنها «آگاهی طبقاتی.» در غیراینصورت شورش همان چیزی را هدف میگیرد که خود محصول علت موجده آن است.
علت موجده، نابرابری اجتماعی است، توزیع ناعادلانه درآمدها و فقیرتر شدن فقیران و ثروتمندتر شدن ثروتمندان. با این حال وقتی شورش بدل به غارت اموال کسانی شود که خود از سلک شورشیان و درماندگاناند، علیه خود میجنگد. سادهتر، شورش خودزنی میکند. محل نزاع را گم میکند. این همان تفاوتی است که در اعتراض چند ماه گذشته دانشجویان لندن با اعتراضات اخیر به چشم میخورد. اگر دشمن اصلی، سرمایهداری لجامگسیختهای است که نجات بانکها را به نجات انسانها ترجیح میدهد میدان اصلی مبارزه را در آنجا باید تعریف کرد. خشم، شرط لازم اما نه کافی چنین ستیزی است. خشمِ عاری از دعوی سیاسی در هوا معلق میماند و ول میشود، اگر که به خود صاحب خشم برنگردد.
خشمی که در چهره معترضان و تهیدستان انگلیسی به چشم میخورد و خود را در خیابانها و محلههای لندن نشان داد شرط اولیه سامان دادن پیکاری طبقاتی و نظایر آن است. با این حال این خشم هرگز از خود فراتر نرفت. شورشیان همچنین در تقابل با هیاهوهایی که به گوش میرسد هیچ مطالبه مشخصی نداشتند؛ نه سرنگونی سلطنت، نه تغییر دولت، نه مزایای اجتماعی. آنها تنها میخواستند عصبانیت بیواسطه خود را به رخ دولت بکشند. ضعف آنها درست از قوتشان برمیخاست و آن تبدیل عاجل و آنی هر آنچه در ذهن میپروراندند به صحنه عمل بود. شورش اخیر لندن از بیواسطگی رنج میبرد. فقدان «وساطت» چیزی است که چنین شورشی را از همان ابتدا محکوم به شکست میکند.
مقایسه شورشیان انگلیس با سنکولوتها در انقلاب فرانسه راهگشاست و میتواند نبود عمل سیاسی آگاهانه را در اعتراضهای اخیر نمایان کند. چهاردهم جولای ۱۷۸۹ میلادی، جماعتی از گرسنگان به زندان «باستیل» در پاریس، حمله کردند. سنکولوتها در واقع همان کارگران و فقرای پاریس بودند که از سیاستهای لویی شانزدهم به تنگ آمده بودند؛ مردم بیچیزی که در فرانسه قرن هجدهم سوژه سیاسی اصلی انقلاب شدند. برکشیدن شورشی خام و بیهدف به یک اعتراض سیاسی منسجم البته مستلزم خودآگاهی و گره خوردن زندگی با چیزی به نام سیاست است. تنها در چنین صورتی است که شورش میتواند به یک انقلاب بدل شود.
۴) یک نکته هنوز باقی است؛ آنها که به بهانه سوءاستفاده دیگران در برابر حوادث انگلیس سکوت میکنند فراموش کردهاند که معیارها یکی است: ضرب و شتم مردم عادی، دستگیری مردم معترض، نقض حقوق اولیه انسانها، احکام قضایی سنگین و نظایر آن. نگران «دیگری» نباید بود، چنین رفتاری همانقدر در انگلستان محکوم است که در هر جای دیگر...