هر ماه قمری در تقویم برنامه سازی سیما با عناصر و وجوه طبقه بندی شده ای از معناها شناخته میشود که رویکرد تولیدی هر شبکه در بحث برنامهسازی را به نسبت آن فضای مفهومی که از آن ماه در باور عمومی شکل گرفته است، به بار مینشاند. از اینرو اگر مفهومی چون امر به معروف و نهی از منکر را به عنوان یک شاخص کلیدی در فرهنگ رفتاری شیعیان رهگیری کنیم و آن را در تطابق با شاکله قیام کربلا عنصری مهم در برنامههای ویژه محرم به طور خاص بدانیم اما آنچه مجموعههای نمایشی ویژه رمضان را در سطحی مهمتر قرار میدهد مفاهیم غنی و پرباری از عطر حضور پروردگار و فرشتگان مقربش در زندگی انسانهای زمینی است که ماه رمضان را در باور عمومی مسلمین با عنوان ماه ضیافت خدا شکل داده است. از اینرو بحث وسوسههای ابلیس نفس و جدال انسان روزه دار با مظاهر شیطانی درون و برون به یک کلیدواژه مفهومی در شاکله داستانی مجموعههای کمدی و ملودرام ویژه این ماه تبدیل میشود. البته همواره رویکردها از عمق اثربخش بهرهمند نبودند و گاه شعاردهی و باورهای ایدئولوژیک که به گونه ای سطحی پرداخت شده بودند بخشی از تولیدات ماه رمضان را دارای بار ماندگاری کوتاه مدت کرد.
به همین سبب است که بار تحلیلی درباره مجموعههای نمایشی ویژه رمضان عمدتا درحالتی خوشبینانه به دهه اخیر معطوف میشود و آثاری چون بهاران در بهار، نوعروس،رسم شیدایی، شکرانه، بوی خوش زندگی، مامور بدرقه، کمکم کن، آخرین گناه، مرده متحرک، پشت کنکوریها،فقط به خاطر تو،مثل هیچکس، پنجمین خورشید،سقوط یک فرشته، سه دونگ سه دونگ، پنج کیلومتر تا بهشت، ملکوت،سی امین روز، اگه بابام زنده بود، روزحسرت، بزنگاه، روز رفتن و... در قیاس با مجموعههای قابل اعتنایی چون اغما، صاحبدلان، نردبام آسمان، در مسیر زاینده رود، او یک فرشته بود، میوه ممنوعه، گمگشته، زیر زمین، خانه به دوش، متهم گریخت و افزونه خواه کوچک از ماندگاری کمتری برخوردار شدند. تحلیل مضمونی بخشی از مجموعههایی که به آنها اشاره شد میتواند دلایل توفیق یا ناکامی در جذب مخاطب را آشکار کند.
● مجموعههای ناکام در جذب مخاطب
رسم شیدایی: تلفیق عناصر تشکیل دهنده یک ملودرام تاریخی- از جمله ارجاعات به بخشی از تاریخ منسوب به کلاه مخملیها- با شاخصهای متشکله درامی جنایی و معمایی- فرو رفتن بستر دراماتیک اثر در یک سوم پایانی به موضوع رمزگشایی از احتکار کالاها و قتلهای مرتبط با این موضوع- این تجربه سعید سلطانی را که از بازیهای خوب سروش صحت و فرهاد بشارتی بهره میبرد و گاه با موقعیت سازیهای کمیک لبخندی بر صورت مخاطبان مینشاند، چندان با توفیق روبرو نکرد و پایان گنگ آن نیز برعدم ماندگاری اش تاثیری قابل توجه داشت.
مامور بدرقه: حتی فیلمنامه خوب محسن تنابنده و بازیهای نسبتا قابل توجه سیروس گرجستانی، سید جواد رضویان و مهرانه مهین ترابی نیز نتوانست ناتوانی کارگردان در چفت سازی عناصر خلق کننده کمیک با موقعیتهای کلامی و رفتاری را بپوشاند و این مجموعه به عنوان تجربه ای نه چندان مهم در تاریخچه مجموعه سازی ماه رمضان به نظر میرسد.
کمکم کن: پرداختن به چالشهای زندگی برزخی انسان و توجه موثر به بخش مهمی از زندگی آن دنیایی از جمله شاخصهای مهم این مجموعه تلویزیونی است که از حمید گودرزی تازه جان گرفته بهره میبرد اما ضعف فیلمنامه در حفظ سیر منطقی درام و ناتوانی در جلوگیری از ورود این اثر به کلیشههای شعاری و ایدئولوژیک سبب شد تا شروع نفسگیر و جذاب آن با یک پایان نچسب و کشدار بر باد رود.
آخرین گناه: بازهم توجه به آخرت و کلیدواژههای آن و اشارات گاه سطحی به مفهوم چشم برزخی از طریق جلوههای ویژه نه چندان قوی که میمیک چهره افراد را به صور حیوانی منقوش میکرد مجموعه ای را شکل داد که اگرچه حرف خوبی را درون خود مستتر داشت اما شور سناریو نویس برای بخشیدن جاذبههای بصری به سریال نتوانست تا ژرفای مدنظر برای یک ملودرام اعتقادی را به بینندگان منتقل دهد.
مرده متحرک: تلاش رضا کریمی برای خلق یک کمدی ماورایی با مایههایی از تمهای وحشت آفرین به شکستی تلخ در کارنامه این کارگردان بدل شد، کارگردانی که تجربه اخیرش(راه طولانی) توانست در جذب مخاطب موفق عمل کند اما در هنگام تولید مرده متحرک با یک ایده تک خطی جذاب روبرو شد که در چارچوب سناریو بسط پیدا نکرد و سرگردانی یک روح و همراهی اش با راننده نعش کش(مجید صالحی) برای مخاطب جاذبه ای نداشت.
پشت کنکوریها: ایده جذاب و حضور جوانهای کمدین در کنار هم نوید مجموعه ای متفاوت را میداد. قسمتهای اولیه نیز به خوبی استرس جوانان برای آزمون کنکور که آن زمان دارای قدر و منزلتی مشخص بود را بازتاب میداد. موقعیت سازیهای کمیک به درستی در چارچوب مناسبات کاراکترها نشسته بود اما همه چیز از آن قسمتی خراب شد که سیروس گرجستانی در زیر زمین خانه به ظاهر کشته شد و مجموعه به غیر از تم عاطفی خود دارای رگههایی معمایی و جنایی شد اما این گره افکنی چندان به قامت مجموعه ننشست.
مثل هیچکس: تحلیل مناسبات اجتماعی و آداب احترام به بزرگتر از طریق تماشای مناسبات خانواده داداشی مجموعهای را شکل داد که بخشی از سنن و رسوم مذهبی را کنکاش و بحث لزوم رعایت حرمت برای مقدسات را مطرح میکرد. ایده بی احترامی به مقدسات و زیر و رو شدن زندگی تمامی افراد این خانواده و رویارویی آنها با برادر بزرگتر(حسین یاری) توانست تا توفیقی نسبی را برای این مجموعه در جذب مخاطب پدید آورد اما آیا برای ماندگاری تنها چند بازی خوب و ایده مرکزی جذاب کفایت میکند؟
پنجمین خورشید: سفر در زمان همواره ایده ای جذاب برای خلق موقعیتهای ممتاز در بستر درام یک اثر است. مجموعه پنجمین خورشید نیز با بهرهگیری از همین قابلیت توانست تا مخاطبان را در همان قسمتهای اولیه جذب کند اما سردرگمی سناریو در بسط این ایده منحصر به فرد و آیند و روندهای ممتد حمید گودرزی به گذشته و حال و قصه خام عشق او و شبنم قلی خانی نتوانست جاذبه تعیین کننده ای را برای مخاطب پیگیر سیما داشته باشد و البته پایان بندی نسبتا غافلگیر کننده اثر از جمله شاخصههای مطلوب آن میباشد.
سقوط یک فرشته: نریشن گویی شیطان در این اثر به عنوان یک تکنیک دراماتیک، جاذبههایی در ذهن مخاطب ایجاد کرد و تاثیرات باورهای شیطانی و القائات و وسوسههای ابلیس درون در کج رفتاری کاراکترها به خوبی بررسی شد اما حتی این ایده جذاب و بازیهای خوب برخی از بازیگران نیز کمک چندانی به ماندگاری مجموعه نکرد.علت این مساله شاید به کشدار بودن برخی از موقعیتها و فضاها بازگردد که ذهن مخاطب را خسته میکرد.
پنج کیلومتر تا بهشت: مراودات عاشقانه دو روح سرگردان، رفتن به سینما و تماشای فیلم، رها شدن جسم نیمه جان امیرعلی در آن گندم زار پرت و زنده ماندن عجیب آن پس از خون زیادی که از سرش رفت یکی از تجربههای قابل انتقاد سیما در ماه رمضان را شکل داد. سردرگمی سناریو در ارائه الگویی وطنی از موضوعات مرتبط با زندگی اخروی و سرنوشت روح پس از جدایی از جسم بدون تئوریزه سازی جهت خلق کنشها و جاذبههای دراماتیک سبب از دست رفتن ایده ای خوب و تبدیل آن به اثری نه چندان خوب شد.
ملکوت: رویکرد سطحی به وضعیت روح آدمی پس از مرگ و نمایش شرایط برزخی خطاکاران و فرشته انذار دهندهای که به نمونههای هالیوودی پهلو میزد یکی از تجربههای ناامید کننده تلویزیون در ماه مبارک رمضان بود. تجربه ای که بازیگران نام آشنایش نیز به کمکش نیامدند.
روز حسرت: حتی بازی فرامرز قریبیان و افسانه بایگان نیز نتوانست مجموعه سیروس مقدم را واجد ارزشهای دراماتیک کند. تلاش برای نمایش وضعیت برزخی انسانها و فراخواندن آدمی به بازنگری در اعمال و مرور کردار و گفتاری که از ابتدا تا انتها انجام میدهد مجموعه ای ایدئولوژیک و شعاری را شکل داد.
بزنگاه: مجموعه برخلاف دیگر ساختههای عطاران در جذب مخاطب با ناکامی روبرو شد. البته ایرادی به ساختار یا روش کار عطاران وارد نیست بلکه حواشی بازدارنده پیرامونی و ایجاد فضایی ملتهب بر ضد این مجموعه را باید از عوامل کاهش جاذبههای دراماتیک و تغییر مسیر روایت آن دانست. نگاهی به تجربه بزنگاه نمایانگر موقعیتی است که گاه با اعمال محدودیت و نظارتهای بیش از حد معمول یک اثر خوش ساخت را به بن بست میرسانند و گاه با اهمال درنظارت و محدودیت تجربههایی ضد دینی همچون مجموعههای ماورایی اخیر را تولید میکنند.
● مجموعههای موفق سیما در ماه رمضان
اغما: مجموعه سیروس مقدم به دلیل رویکرد تازهاش در خصوص حضور شیطان در زندگی انسانها توانست تا به توفیق قابل ملاحظه ای درجذب مخاطب دست یابد. بازی تحسین برانگیز امین تارخ در نقش دکتر پژوهان و حضور غافلگیر کننده حامد کمیلی در نقش الیاس- شیطان بخشی از دلایل اهمیت این مجموعه به شمار میآید. استفاده از المانهای تصویری همچون ایجاد مه و فضایی غباری در لحظههای حضور الیاس به همراه موسیقی همخوان با متن تصویر از جمله سبکهای ویژه ای بود که در کارهای دیگر مقدم نیز کمابیش تکرار شد.
صاحبدلان: یکی از به یاد ماندنی ترین مجموعههای مناسبتی ماه رمضان درحالی نقش غیرقابل انکار قرآن در زندگی دنیایی آدمها را نشان داد که تا پیش از آن تلاشهای سازندگان دیگر مجموعهها در انعکاس مضامین قرآنی آن بازدهی مطلوب را نداشت. بازی دیدنی حسین محجوب، حضور قابل باور باران کوثری، همخوان سازی موقعیتهای ایجاد شده برای کاراکترها با مفاهیم آیههای قرآن و پایان ناب مجموعه از دلایل توفیق آن به شمار میآید.
نردبام آسمان: پرداختن به زندگی غیاث الدین جمشید کاشانی و تحلیل چالشها و گرفتاریهای وی سبب آشنایی مخاطبان با یکی از مفاخر علمی ایران زمین شد. شاید تا پیش از پخش مجموعه تنها سکانس پایان زندگی وی و شباهتهای غریب آن با لحظه غمبار ترور امیر مومنان در محراب کوفه در ادبیات شفاهی مردم جاری بود اما با پخش این سریال بینندگان توانستند تا با خصوصیات، دستاوردها و اوج و فرودهای زندگی وی آشنا شوند.
در مسیر زاینده رود: پرداختن به مساله دلالی در فوتبال مهمترین وجه اهمیت این مجموعه است. بازی درخشان حسین محجوب و حضور تحسین برانگیز بهنوش طباطبایی نیز از جمله دلایل اقبال مخاطبان به این مجموعه خوش ساخت بود.
او یک فرشته بود: جدیترین و فکورانهترین تصویر ارائه شده از شیطان در این مجموعه شکل گرفت. بازی غافلگیر کننده بهاره افشاری در نقش شیطان و توانایی والای حسن جوهرچی در نمایش خودباختگی و استیصال انسان گرفتار آمده در چنگال شیطان، مجموعهای به یاد ماندنی را به مخاطبان عرضه کرد.
افزونه خواه کوچک: پرداختن به مساله رانت و زمین خواری آن هم با زبانی کمدی توانست تا مخاطب را نسبت به پیگیری وقایع و اتفاقاتی که برای اشترخانی(سیروس گرجستانی) میافتاد راغب کرد. ساختار کمدی و فضاهای مقبول آن زمان از دلایل دیده شدن مجموعه به شمار میآید.
میوه ممنوعه: تلفیق دو شاهکار ادبیات نمایشی و ادبیات داستانی در کنار بازی خیره کننده علی نصیریان در نقش حاج یونس فتوحی و سه حضور قابل قبول از امیر جعفری به نقش جلال فتوحی،هانیه توسلی به نقش هستی شایگان و طناز طباطبایی مجموعه را به توفیقی خیره کننده در جذب مخاطب رساند. ساختار روایت از اوج و فرودهای خوبی بهره میبرد و گرهافکنی و گرهگشاییهای آن مطابق با اصل غافلگیری در فیلمنامههای کلاسیک بود.
گمگشته: وجه اهمیت گمگشته را باید در اولین بودنش دانست. اولین مجموعه ویژه ماه رمضان با بازی تماشایی آتیلا پسیانی توانست تا چهره ای ملموس از یک فرد با ایمان را منعکس کند. شخصیت پردازی نقشهایی که آتیلا پسیانی برعهده داشت به قدری درست صورت گرفته بود که حسهای دوگانه بازیگر برای بازتاب ویژگیهای یک مومن و یک مومن نما وجهی جذاب را بر حضور متفاوت پسیانی بخشید.
خانه به دوش: مجموعه خوب خانه به دوش از چند ویژگی بارز بهره میبرد. ویژگی اول بازیهای خوب بازیگران و ترکیبهای زوجی مناسب است. ویژگی دوم رعایت اصل تعلیق و بازی تعقیب و گریز است که به خوبی در سکانسهای پیگیری ماشاءالله و احمد برای یافتن مخفیگاه بیات قابل رصد است. ویژگی سوم ساده نگری جذاب کارگردان برای ملموس سازی موقعیتها و فضاهای شکل گرفته میان آدمهاست. در نهایت عنصر مهمی که خانه به دوش را به تجربه ای متفاوت بدل کرده است تحلیل اعتقادات ناب انسانی و اصل خداباوری در بستری کمیک است.