امروز یکشنبه 18 مرداد 1405

Sunday 09 August 2026

بداهه‌کاری در دل طنزی سنتی


1401/08/01
کد خبر : 45883
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 77 نفر
● یک: تقاطع فانتزی و واقع‌گرایی آیا باید از یک سریال مناسبتی ـ آن هم با مناسبت نوروز ـ انتظار فوق‌العاده‌ای داشت؟ مطمئناً از ۱۳۷۰ تا اکنون [که آغاز تولید چنین مجموعه‌هایی با ساختار و شوخی‌های کاملاً متفاوت با آثار پیشین تلویزیونی بوده] آثار بسیاری ساخته شده‌اند که از نظر مخاطبان موفق تلقی شده اما صرفاً به دلیل مناسبتی بودن به فراموشی سپرده شده‌اند. دلیل این که از تاریخ یاد شده شروع کردم این است که سازنده «زن بابا» خودش از همان نقطه و با همان نگاه به مقوله طنز شروع کرده و توأمان با نوشتن و بازیگری جلو آمده تا رسیده به کارگردانی، که «زن‌بابا» شاهد مثال خوبی برای فرجام کاری اوست. او همچنین در مجموعه «چار دیواری» [یک مجموعه نوروزی دیگر ساخته سیروس مقدم] هم نویسنده بود هم بازیگر هم بازیگردان. می‌توان به سراغ مشابهت‌های این مجموعه با «چاردیواری» رفت و مثلاً به چند شوخی مشخص و مشترک اشاره کرد اما این مقوله را می‌گذارم برای نقدی دیگر و شاید نقد «چاردیواری»، «زن بابا» مجموعه فوق‌العاده‌ای نیست اما جذاب است و جذابیت‌اش را البته از قصه بشدت تکراری‌اش نمی‌گیرد بلکه از اجتماع جدید بازی‌هایی کسب می‌کند که متکی به بداهه‌گویی و بداهه‌کاری است؛ همان شیوه‌ای که از آغاز به کار نسل نوی طنزآوران تلویزیونی [در ۱۳۷۰] و در پیوند با خلاصه قصه‌های بسیار کوتاه، به موفقیتی چشمگیر دست یافت. چند سال نخست البته به رویکردهای اپیزودیک گذشت و قصه‌ای واحد هم در کار نبود تا شوخی‌ها را به جمع‌بندی برساند و قابی باشد برای تصاویر چل تکه اما رفته‌رفته، همه خرده روایات در «کلان‌روایت» جا خوش کردند و گروه اولیه به دو گروه «فانتزی‌کاران» و «واقعگرایان اجتماعی» تقسیم شدند. گروه نخست تحت مدیریت مهران مدیری، توانست بخش قابل ملاحظه‌ای از مخاطبان را جذب کند اما گروه دوم، این مسیر را با دست‌انداز طی کرد و ابتدا تصور می‌شد که یک «مهران» دیگر [مهران غفوریان] مدیریت این جریان را برعهده دارد اما با شکست پی در پی چند پروژه که بدون حضور «عطاران» کلید خورده بود، مشخص شد که او سکان را به دست داشته در پس پرده. «آقاخانی» در این سال‌ها، البته کمتر به چشم آمد و یک دوره هم جذب برنامه‌های کودک شد [مثل چند چهره با استعداد دیگر از آن گروه اولیه] تا امسال، خودی نشان داد و ثابت کرد که می‌تواند آلترناتیو خوبی برای مدیر آشکار و پنهان طنزهای اجتماعی [که اکنون دیگر به سینما پیوسته] در تلویزیون باشد. واقع‌گرایی اجتماعی آقاخانی البته به اندازه‌ واقع‌گرایی سرمشق‌اش، تند و گزنده نیست و نوعی تفنن حاصل از فرآیندهای «فانتزی محور» در آن به چشم می‌خورد. درواقع او، میان این دو جریان طنز تلویزیونی، گز کرده و میانه را گرفته. «واقع‌گرایی مکان» از جریان دوم اخذ شده و رویکردهای فارغ از «زمانه» از جریان اول. او همچنین در این مجموعه، به سراغ قصه‌ای رفته که بارها در مجموعه‌های مناسبتی «تحویل سال»، از مخاطب، پاسخی مثبت گرفته: بحث ازدواج. «زن بابا» در نام خود هم وامدار یکی از ایده‌های «خوش فروش» سینمای ایران است که تاکنون هیچ فیلمی را زمین نزده: ازدواج سن و سال‌دارها! این ایده در ۴ سال اخیر، لااقل در ۲۰ فیلم سینمایی، به طور مستقیم و در دو برابر این تعداد به طور غیرمستقیم، عامل جذب مخاطب بوده است. یکی دیگر از عوامل موفقیت مجموعه، استفاده از بازیگرانی است که در این گونه آثار امتحان پس داده‌اند و قادرند سریعاً خود را در تقاطع بداهه و فیلمنامه، معنا کنند. سیروس گرجستانی، به عنوان بازیگری از نسل قدیم که از دیرباز این خصوصیت را با خود داشته، در این مجموعه هم حضوری درخشان دارد. آقاخانی همچنین در بازیگردانی، بسیار موفق است و این بازیگردانی فقط در گرفتن بازی مطلوب از تک‌تک بازیگران خلاصه نشده بلکه به تولید ریتم جمعی مطلوب در بازی‌ها هم انجامیده. شوخی‌های مجموعه، جالب توجه‌اند و «به روز» و منحصر به فرد. مگر از یک مجموعه تلویزیونی ما چه می‌خواهیم غیر از همین که ... اما ...! ● دو: ماجرای تخته‌های روی حوض! پیش از آن که پای سینما و تلویزیون به ایران باز شود، مردم شاهد نمایش‌های سنتی بودند که جلوه‌های خنده‌آفرین‌شان در سفیدبازی و سیاه بازی خلاصه می‌شد و البته در هر دو جلوه، ایده‌های خنده‌آفرین، مشخص و معدود و محدود بودند. شخصیت‌ها خلاصه می‌شدند در پادشاه و شاهزاده و شاهزاده خانم یا آدم پولدار و همسر پولدار و نوکر و پسر پولدار و دختر پولدار. همیشه هم صحبت از «چشم و هم‌چشمی»، «حسادت»، جلوگیری از ازدواج این پسر با آن دختر، تصاحب تاج و تخت پادشاه یا ثروت آن پولدار بوده و همین‌ها مردم را خندانده؛ به طور معمول، مسئله ارث و میراث و برنامه‌ریزی برای به چنگ آوردن ثروت پدر، یکی از مضامین این نمایش‌ها بوده و ازدواج پدر کهنسال هم به عنوان نمک قصه در کنار ازدواج دختر یا پسر جوان قرار گرفته تا «طنز کمکی» را وارد قصه کند. بداهه‌کاری و بداهه‌گویی هم بخشی از ذات آثار سنتی خنده‌آفرین بوده و اکنون در سال ۱۳۸۹ و این هم پیشرفت تکنولوژیک، سعید آقاخانی چقدر توانسته از مرزهای «فرمی» یک نمایش سنتی عدول کند؟ ما در قصه او هم یک پدر پیر بیوه داریم که یک دفعه فیل‌اش یاد هندوستان می‌کند و می‌خواهد ازدواج کند. این پدر پیر، دو پسر و یک دختر دارد که دختر، زن یک آدم هفت خط شده و از قضا این پدر می‌خواهد با مادر بیوه آن آدم هفت خط ازدواج کند و دو پسرش می‌ترسند که ثروت پدری توسط داماد‌شان به یغما برود. پسر کوچک هم با دختر دایی‌اش عقد کرده اما دایی هم قصد بالا کشیدن اموال پدر پیر را دارد و با تهدید پسر به گرفتن طلاق دخترش از او، این وسط بازی‌اش می‌دهد. خب، همه این ماجراها را که کنار هم بگذارید می‌رسید به همان روندی که در دوران قاجار هم، در عروسی‌ها یا اعیاد رسمی، بر صحنه‌ای که از اجتماع تیر و تخته بر روی حوض‌های بزرگ شکل می‌گرفت، مردم را می‌خنداند. خب، حالا ما به چه نتیجه‌ای رسیده‌ایم؟ چقدر جلورفته‌ایم؟ چقدر پس نشسته‌ایم؟ آقاخانی در جمع و جور کردن چنین قصه‌ای، جوری که قطعه‌ای ناچسب با باقی «قطعات روایت یا شوخی» از وسطش بیرون نزند موفق بوده با این همه، چیزی هم به گذشته درخشان نمایش‌های سنتی خنده‌آفرین نیفزوده. قصه‌ای که او روایت می‌کند تقریباً «بی زمان» است و می‌تواند در هر سالی اتفاق بیفتد [یا افتاده باشد!] حتی برخی از شوخی‌ها که قرار است مؤید «زمان روایت» باشد می‌تواند متعلق به ۱۰سال قبل باشد! [مثل همان شوخی درباره خرج فیلمبرداری عروسی که پسر می‌گوید: «مگه می‌خوای پارک ژوراسیک بسازی؟!»] و در نتیجه: ظاهراً طنزآوران تلویزیونی، جز رعایت همان شگردهای قدیمی، حرف تازه‌ای برای مخاطبان ندارند!
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://mail.aftabir.com.168-119-213-99.cpanel.site/article/show/45883
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید