چرا کسانی طعمه دشمنان می شوند؟ شیاطین بزرگ از آنها چه می خواهند؟ این جماعت را تا کجا باید تحمل کرد؟ صلاح و مصلحت کدام است؟ آیا راه تردید و توبه را بر آنها باید بست یا متقابلا در برابر تجاهر آنها به جفا و جرم، مداهنه و تغافل کرد؟ اگر پس از عبور از همه خط قرمزها و شکستن همه حریم های قانونی، ملی و اسلامی به جایی رسیدند که احساس کردند خارجی گری و خروج علیه حاکمیت به سرانجامی نرسیده و از عقوبتی که می تواند در انتظارشان باشد نگران شدند، تکلیف چیست؟ اگر گفتند ما در چارچوب قانون اساسی عمل می کنیم- و تمام جفاها و قانون شکنی های خود را در پوشش آزادی احزاب و مطبوعات و تجمعات پوشاندند- یا گفتند مایلیم به قانون اساسی برگردیم و خواستار اجرای آن هستیم، تکلیف کدام است؟
۱) برّه جدا از گله طعمه گرگ می شود. «انّ الشاذّ من الغنم للذّئب». این تغییر را امیر مومنان علی علیه السلام خطاب به خوارج فرمود. دست کم یک دهه است جمهوری اسلامی با حلقه ای از سیاسیون که اصرار بر خارجی گری دارند، به رسم مدارا و سعه صدر برخورد می کند و در برابر بیشترین قانون شکنی و ساختارشکنی آنها، به کمترین برخورد بسنده می نماید. در همین ۲ انتخابات ریاست جمهوری اخیر، جریان مذکور با ساختارشکنی و کجروی و لجبازی تمام به صحنه آمد و تحمل شد و بخت خود را آزمود.
آنها اما پس از انتخابات اخیر، شرارت و تجاهر به قانون شکنی را نیز چاشنی سوابق خود کردند و البته همه این جفای بزرگ را زیر نام پاستوریزه «حق اعتراض مدنی و مطالبه رای» جا دادند و تا تیغشان کند نشد و حامیان فوج فوج از اطراف آنها پراکنده نشدند و تنهایشان نگذاشتند، از گشودن انواع زخم ها بر پیکر جمهوری اسلامی و انتخاب مردم اجتناب نکردند. خلاصه گفتارشان این بود که ما به روند برآمده از قانون گردن نمی نهیم هیچ، که هر چند بتوانیم از مردم بر علیه این روند می شورانیم تا همه چیز قفل شود و زور خودمان را به کرسی بنشانیم. به شیوه خوارج، مدام از کلمات حق گفتند و اراده باطل کردند و آخر کار، به جای سرزنش خویش به خاطر جرم های بزرگ، نظام را متهم نمودند.
آسیب شناسی تندروان از این فرقه و کاری که کردند، در کلام امیرمومنان خطاب به خوارج آمده است «شما شرترین و بدترین مردمید. و شما کسانی هستید که شیطان به وسیله آنها تیرهایش را به هدف می زند». امام سپس با اشاره به افراط و تفریط ها در دوستی و دشمنی با آن حضرت که هر دو باعث دوری از حق می شود فرمودند: «بهترین مردم، طیف معتدل آنهاست، پس آنها را همراهی کنید. همواره با متن جمعیت باشید که دست خدا با جماعت است. و بپرهیزید از تفرقه و پراکندگی. پس کسی که از مردم کناره گرفت، برای شیطان است، چنان که گوسفند جدا از گله، طعمه و نصیب گرگ می شود.» (خطبه ۱۲۷ نهج البلاغه). امام پس از آن دستور سرکوب خوارج را به خاطر «شعار شورش» صادر کردند و فرمودند: «آگاه باشید! هر کس به این شعار ]خوارج[ فراخواند، او را بکشید.»
مشفقانه باید به برخی سران حلقه مورد بحث گفت که رفتار و گفتارتان، اسباب جدایی شما را از قافله انقلاب فراهم کرده و طعمه شیطان بزرگ ساخته است. شما البته- بخواهید یا نخواهید- «مگسک» شیطان بزرگ شده اید و او با شما، «گرا»ی هدف قرار دادن وحدت و امنیت ملی را پیدا می کند. کافی است در کلام سیاستمداران مستکبر دنیا بنگرید که چگونه از عملکرد شما، جسور شدند و روحیه مایوس و از دست رفته را باز یافتند و از مجرای شما، طمع کردند یک ملت انقلابی را هدف قرار دهند. نصیحت مقتدای انقلاب و دلسوزان را بشنوید و به جان بخرید و نگذارید فریب و غرورتان مانع از شنیدن شود. «بین شما و موعظه و اندرز، حجابی از غرور و فریب است» (کلمات قصار نهج البلاغه، کلمه۲۸۲)
۲) امیرمؤمنان فرمود «ردّوا الحجر من حیث جاء فان الشرّ لا یدفعه الا الشرّ. سنگ را به همان جا که انداخته شده برگردانید که شر را جز شر دفع نمی کند.» جرم و خیانت بزرگی که در حق تمامیت یک ملت- و نه هواداران این نامزد یا آن نامزد و این طیف یا آن طیف- واقع شد، لوث شدنی و مداهنه پذیر نیست. رخنه ای که شغالان اجنبی را به باغ و بوستان دستاوردهای حاصل از دسترنج یک ملت می کشاند، باید بست. چنین رخنه ای حد وسط و مسالمت و مذاکره ندارد تا فردا روز، مجرای شبیخونی تازه باشد و زخم خنجری تازه را از جانب دشمنان کشور بر پیکر منافع و امنیت ملی بنشاند. این نردبان را باید انداخت و این طناب را باید برید. قبل از همه آمریکا و انگلیس باید به وقت خود و در جای خویش سنگی را که به دشمنی انداختند پذیرا باشند. آنها باور نکردند حقیقت این تمثیل را که اگر خانه ات از شیشه است، پس سنگ نینداز! آقای اوباما در کمتر از یک سال ثابت کرد به لحاظ بهره هوشی، بهتر از آقای بوش نیست که به درستی و پس از چند سال ریاست جمهوری آمریکا، در دنیا درباره اش گفته شد «امیدواریم او احمق تر از آن چیزی که قیافه اش نشان می دهد، نباشد» و بود! برخی تحلیل ها در محافل آمریکایی، نگرانی از تلافی ایران را بروز می دهد.
اما درباره عقبه داخلی آنها باید گفت هیچ نظام سیاسی و هیچ حاکمیتی در دنیا- کاپیتالیستی باشد یا کمونیستی، دموکراتیک باشد یا توتالیتر و دیکتاتوری، آسیایی باشد یا آمریکایی و اروپایی- معارض شورشی و محارب را تحمل نمی کند. این را می توانید از منتقدان دانشگاهی و محقق در اروپا بپرسید که صرفاً به خاطر پرسش از هولوکاست (مسئله اسرائیل) مشت و لگد خوردند، به زندان افتادند، بایکوت مطلق شدند و اگر عضو پارلمان بودند، حذف شدند و بیرون انداخته شدند. و باز می توان از سازمان سیا و دستگاه ناتوی فرهنگی سؤال کرد که به تعبیر خانم فرانسس ساندرس پژوهشگر انگلیسی ۰۰۰/۳۰۰ مخالف- و نه آشوبگر- را به انواع مختلف ترور کردند و از سر راه برداشتند.
جمهوری اسلامی البته به برکت اسلام و اقتدار برآمده از آن، نه از مدل چینی و روسی پیروی می کند و نه از مدل کثیف تر آمریکایی- انگلیسی برای خشکاندن ریشه مخالفت با اصل نظام سیاسی و عملکردهای آن. این نظام، اپوزیسیون مخالف خود را تحمل کند و حقوقی را برای آن محترم می شمارد اما تا آنجا که از این تحمل سوءاستفاده و از حد حق، تعدی نشود. در چنین وضعی، نظام جمهوری اسلامی- هیچ ابایی از نشان دادن قدرت به گروهک هایی که به جنگ قانون اساسی، امنیت ملی، و جمهوریت و دموکراسی و رأی مردم می آیند، ندارد. در نظام اسلامی و در هیچ نظام سیاسی دیگری، حقوق بشر، به معنای حق شرارت و نقض حقوق یک ملت یا اکثریت آن نیست.
۳- نشانه توبه، پشیمانی و عدم ارتکاب دوباره جرم است. نمایش فضاحت باری که برخی رجال سیاسی در راهپیمایی باشکوه روز قدس و روز ملی مبارزه با استکبار جهانی ترتیب دادند، مصداق فرمایش معصوم(ع) است که «هرکس خود را خوار و سبک شمرد، از شر او ایمن مباش.» آنها آبروی خویش را با بدفهمی تمام، خرج بی آبروترین معاندان جمهوری اسلامی کردند. آیا خط زدن جمهوری اسلامی و سردادن شعار جمهوری ایرانی یا خط زدن مرگ بر آمریکا و اسرائیل و فحاشی علیه ستون خیمه انقلاب، نشانه ندامت بود؟ آیا جز این است که شعار «جمهوری ایرانی» از سوی جمعیتی حداکثر چند هزار نفره، جنگی آمریکایی با جمهوری اسلامی- جمهوریتی با پشتوانه ۴۰میلیون رأی دهنده- بود؟ آیا جز این است که جمهوری اسلامی، ایرانی ترین جمهوری است و دیکتاتورهای دنیا و دنباله های آن با فن مغالطه به جنگ جمهوریت (ملت) و باورهای حیات بخش آن (اسلامیت) آمده اند؟ با این وجود تا «اتمام حجت» به «فصل الخطاب» و حکم ضروری نهایی نینجامیده راه بازگشت گشوده است، اگر مروت و حریتی در میان باشد. اما پیداست از حریت و مروت تا نفاق ورزی و تکاپو برای ساختن «مسجد ضرار» فرسنگ ها فاصله است. حریت و ادب، از حربن یزید ریاحی، اولین شهید کربلا می سازد که تا قیامت مایه غبطه مجاهدان شود و نفاق، از آجر آجر خیانت و تزویر، مسجدی می سازد که در کلام الهی تبدیل به نماد محاربه می شود و باید ویران گردد و سوزانده شود. «و کسانی مسجدی ساختند برای زیان رساندن و کفر (پوشاندن حق) و تفرقه افکنی میان مؤمنان و کانون و کمین گاهی برای هر کس که با خدا و رسولش از قبل محاربه کند. سوگند یاد می کنند که نیکی و خوبی در نظر دارند و خداوند شهادت می دهد که دروغ می گویند» (آیه ۱۰۷ سوره توبه).
می گویند به قانون اساسی برمی گردیم. قانون حکم کند؟! بسم الله، چه چیز از این بهتر! اما بدون استثنا و تبصره و حیله یوم السبتی! «به بعضی ایمان می آوریم و به بعضی دیگر ]از آیات الهی[ کافر می شویم» منطق منافقین است. راه فلاح گفتن لااله الاالله است و نه «لااله» گفتن تنها. قانون «حق» دارد و «حد»، و بر متعدی از این حدود، حد جاری می شود تا قانون بماند نه اینکه سنگ روی سنگ بند نشود. قانون اساسی، اصل ۵، ۶، ۹ داردکه بر ولایت امر و رهبری، اداره امور کشور از طریق رأی مردم و حفظ توأمان استقلال و آزادی کشور دلالت می کند. قانون اساسی در فصل سوم ذیل عنوان حقوق ملت (اصولی مانند اصل ۲۴، ۳ و ۲۷) تمام حقوق معطوف به آزادی در زمینه احزاب، مطبوعات و تجمعات را برمی شمارد و در عین حال «اخلال در مبانی اسلام یا حقوق عمومی» و «نقض استقلال، آزادی، وحدت ملی، موازین اسلامی و اساس جمهوری اسلامی» را به عنوان خط قرمز تعیین می کند. همین قانون گرانبها مجددا در اصول مختلف (نظیر اصل۵۷) بر جایگاه بی بدیل ولایت و رهبری تأکید می کند. قانون اساسی در اصول ۹۸، ۹۹ و ۱۱۸ منزلت خطیر شورای نگهبان را در تفسیر قانون اساسی و نظارت بر انتخابات گوناگون تبیین می کند و... سرانجام اینکه در همان فصل سوم و ذیل عنوان حقوق ملت، تصریح می کند «هیچ کس نمی تواند اعمال حق خویش را وسیله اضرار به غیر یا تجاوز به منافع عمومی قرار دهد»(اصل ۴۰). اگر قانون اساسی قرار است «کلمه سواء» باشد و داوری کند یا «بدون تنازل» اجرا شود، حضرات باید توضیح دهند که پیش از این به کدام اصل اساسی تمکین کرده اند؟ رأی مردم؟ نظارت شورای نگهبان؟ رهنمودهای ولی امر؟ عدم اخلال در حقوق عمومی و استقلال کشور و نقض اساس جمهوری اسلامی؟ اما پس از این! آیا حداقل، لفظا تعهد می دهند بعد از این، نقض قانون نکنند؟!
آنها که کلام علی بن ابیطالب را نشنیدند و طعمه شیطان شدند، ناچار پس از هزیمت، این سخنان را از مقتدا شنیدند که «بؤسا لکم، لقد ضرّکم من غرّکم» بدا به حال شما، به یقین به شما آسیب رساند آن که شما را فریفت». امام در پاسخ این پرسش که چه کسی آنها را فریفت، فرمود: «شیطان گمراه کننده و نفس فرمان دهنده به بدی. آنها را به آرزو فریفت و راه نافرمانی را هموار و گشاده نمود. به یاری، وعده شان داد و با سر در آتش انداخت» (کلمات قصار نهج البلاغه، کلمه ۳۲۳).
می شود حریت و مروت پیشه کرد و می شود نهروانی شد. به تعبیر معصوم(ع) «مروت آن است که خداوند تو را آنجا که نهی کرده نبیند و از آنجا که امر فرموده، غایب نیابد».