امروز جمعه 23 مرداد 1405

Friday 14 August 2026

بگذاریم آموزش و پرورش نفس بکشد


1401/08/01
کد خبر : 52716
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 78 نفر
شاید همواره شیوه تعامل اولیای مدارس دولتی با اولیای دانش آموزان بر سر دانش آموز که چگونه با هم "تا" کنند که در پایان سال تحصیلی به یک رضایت دو طرفه و با دانش آموز سه طرفه برسند مساله بوده است و عموما هم ازسوی اولیای دانش آموزان، به جای طرح وتعقیب این موضوع که چرا ما به تفاهم نمی رسیم، به "تحمل" یکدیگر می رسیدیم و دعا می کردیم ومی کنیم که مثلا این سال تحصیلی نیز به لحاظ آموزشی و پرورشی، به سلامت و خیر و خوشی سپری شود. شاید حساسیت روی موضوع " آموزش و پرورش " موجب شده که طی آمد و شد انواع دولت های پس از انقلاب (از شرایط انقلابی و جنگ دهه شصت گرفته تا دوره های سازندگی و اصلاحات و دوره فعلی ریتم و آهنگی که در نظام آموزش و پرورش کشور نواخته می شده معمولا یک دست و یکنواخت بوده که نهایت تغییرروش ها و منش های فرهنگی و پرورشی در یک رفت و آمد (حذف و باز احیای) " معاونت پرورشی " بود یا از دیگر نشانه های تغییر ناپذیری متن آموزش و پرورش جمهوری اسلامی ایران این بود که با وجود دولت اصلاحات ، و وزرای اصلاح طلب که ضمن مراعات و پای بندی به اصول و چارچوب های تعریف شده جمهوری اسلامی، نگاهی اصلاح گرایانه داشتند اما وزیر آموزش و پرورش وقت (حسین مظفر) مطلقا اصولگرا بود که نکند در این آمد و شد دولت ها به "جان" آموزش و پرورش آسیبی وارد شود. تنها جا و مقطعی که یک وزیر اصلاح طلب آموزش و پرورش توانست با نگاه و تا حدودی عملیات و کنش خود، به بنیان نظام آموزش و پرورش بگوید: " نه ، این نظام آموزش و پرورش نیازمند یک انقلاب و دگرگونی است " مرتضی حاجی بود و نهایت تلاشش دردوره زعامت و وزارتش ، حذف معاونت پرورشی از این سازمان و وزارت بود که تازه به معنای تعطیلی "پرورش" نبود بلکه نگاهی نو به اقتضای انقلاب اسلامی به نظام آموزش و پرورش بود که آسیب ها را کم کند اما به محض پایان دولت اصلاحات ، " معاونت پرورشی " سر جای اول خود ایستاد با این تفاوت که سعی کند روندش " غوغا " بپا نکند. حال، پس از ذکر این مقدمه نسبتا طولانی، می خواهم برسم به موارد ومصادیقی که این روزها بیشتر امیدوارکننده است تا "سردرد آور"; و مهم تر اینکه این شیوه نوین تعامل و احساس احترام و اعتماد متقابل در گستره میهن اسلامی بشکفد و پایدار بماند . روز جمعه، هفتم آبان پس از گذشت یک ماه از سال تحصیلی، یکی از ده ها دبیرستان های دولتی که در یکی از مناطق میانی تهران مستقر است، میزبان نشست اولیا و مربیان بود. معمولا اولیای دانش آموزان سال اولی در هر مقطع تحصیلی در هنگام ثبت نام، یک جور دلشوره دارند و نگران وضعیت فرزندشان در آن آموزشگاه هستند. مثلا مطمئن نیستند فرزندشان را درچه مدرسه ای به لحاظ هردو مورد آموزش و پرورش ثبت نام کرده اند. اما وقتی دل را به دریا می زنند و پناه بر خدا، دانش آموزشان در آن مدرسه مشغول می شود به مرور زمان، با نحوه تحصیل و تمرین و تکلیف و آموزش و درس و کلاس و تربیت و پرورش بچه های شان از سوی متولیان آن آموزشگاه آشنا می شوند از سویی با ویژگی های رفتاری و تربیتی خود که از قبل آشنایند، بعد ها در نشست های انجمن اولیا و مربیان و همین طور با " کلاس های خانواده " با روند و جزئیات بیشتر مدرسه آشنا می شوند. این اتفاقی است که همه ساله رخ می نماید اما آنچه موجب این یادداشت شد، نحوه تعامل آموزشی و پرورشی دبیران و مسوولان دبیرستان پسرانه... در منطقه... با دانش آموزان و ضلع دیگرش با اولیای دانش آموزان است. یادمان نمی رود که سال های گذشته همواره یک دیوارهایی بین اولیای دانش آموزان با اولیای مدارس بود و البته ممکن است این فاصله هادر خیلی جاهای تهران و شهرستان همچنان وجود داشته باشد. مراد از دیوار، همان یک طرفه گویی های بخشنامه ای متولیان آموزشگاه های خاصه دولتی است. اولیای دانش آموزان به جلسه اولیا و مربیان دعوت می شدند و بیلان کار مدرسه در سال گذشته را می شنیدند و در ادامه، عموما فضایی که " تهدید " را بر " تشویق " و " ایجاد انگیزه " غلبه می داد برای مخاطبان (اولیای دانش آموزان) حاضر در سالن تصویر می کردند و اولیا هم برای آنکه کمترین واکنش، احتمال برخورد با دانش آموز را دارد، فقط شنونده بودند و برگه حضور در جلسه را امضا می کردند و در طی مدت این "شنیدن ها" هم احتمالا مبتلا به سردرد هم می شدند و به روی خود نمی آوردند و در پایان جلسه هم اگر مدیر یا معاون یا مربی پرورشی در خواست می کرد که " آیا کسی حرفی یا پرسشی دارد " عموما دستی بالا نمی رفت و جریان این نشست های یک طرفه، با کیک و ساندیس تمام می شد. اما آنچه در جلسه اخیر اولیا و مربیان این دبیرستان دولتی جلب نظر می کرد، نگاه "واقع گرایانه " متولیان مدرسه بود. هرچند خود مدیر، به کرات در لا به لای حرف های واقع گرایانه اش تاکید می کرد که درست است این آموزشگاه، دولتی است اما چه جوری بگویم در عین حال نیست! آنچه او می گفت فقط " حرف "نبود. می شد در همین یک ماه سال تحصیلی جدید، عملیات آموزشی و پرورشی اش را در آموزشگاه دید که چه کار دارد می کند. جالب آن که ، کادر آموزشی و پرورشی هم همزمان در جلسه حضور داشتند و هیچ نقطه و نکته ای نبود که به لحاظ آموزشی و پرورشی در این آموزشگاه مغفول بماند. اگر مدیر آموزشگاه از مربی پرورشی و دینی مدرسه دعوت کرد که بیاید با اولیا حرف بزند، این "مربی" که از انتهای سالن داشت وارد می شد، ظاهری متفاوت با تقریبا عموم مربیان در طی دو سه دهه اخیر داشت! در ظاهر که عادی ترین شمایل و صورت را داشت و حرف هایش ادامه همان نگاه متوسط و میانگین جامعه ایرانی بود. ایجاد فضای احترام و اعتماد متقابل بین اولیای مدرسه و دبیران با دانش آموزان ، نکته ای بود که اولیای دانش آموزان ، خود به خود به این فضای ایمنی بخش پیوند خوردند و انگار همه یادشان رفت که آنجا یک آموزشگاه دولتی است. هیچ مزاحمت بخشنامه و فرمان از بالا به پایینی حس نشد و همه چیز " افقی " بود. نه تنها کسی سردرد نگرفت بلکه پایان جلسه، هم نشاط بود و هم پرسش و پاسخی که از جان برمی آمد و بردل می نشست. حال پرسش اینجاست که آیا این شیوه رو به جلوی این آموزشگاه، کاملا ابتکاری و خودجوش است یا نه، متولیان آموزش و پرورش، برگرفته از زحمات بانو توران خمارلو (میرهادی) در آموزشگاه فرهاد در پنجاه سال پیش ، منتها بی سرو صدا به این نتیجه میمون و مبارک رسیده اند. چه ، در شرایط تنفس برای سه ضلع اولیای مدرسه و دانش آموزان و اولیای دانش آموزان ، بهتر می توان هم " آموخت " و هم " پرورده " شد . توضیح: نام مدرسه به منظور جلوگیری از ایجاد شائبه تبلیغ حذف شده است.
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://mail.aftabir.com.168-119-213-99.cpanel.site/article/show/52716
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید