قرنها با بیمارانی که از اختلالات ذهنی رنج میبردند به شیوههای کاملا وحشیانه و بدوی برخورد میشد. این باور که علت اختلالات ذهنی، شیاطین و نیروهای متافیزیکی هستند، بین مردم رایج بود...
شیوه متداول درمان بیمار ذهنی این بود که شرایط بدنی وی را به قدری نامناسب کنند تا شیطان مجبور به ترک بدن او شود! از اینرو بیمار را با آب جوش غسل میدادند، او را شلاق میزدند، به او گرسنگی میدادند یا شکنجهاش میکردند.
در حال حاضر! با شنیدن واژه «روانی» به یکباره دل آدم خالی میشود؛ ترسناک، لاابالی و غیرقابل پیشبینی از جمله تداعیهایی هستند که همراه با این واژه به ذهن میرسند. گویی کسی از درون فریاد میزند باید از او فاصله گرفت، طردش کرد یا مراقبش بود کار خطا و خطرناکی نکند...
اما به راستی چرا؟! مگر بیمار روانی با یک بیمار مبتلا به فشارخون یا دیابت تفاوت دارد؟ چرا از شنیدن این که فردی بیماری روانی دارد، یکه میخوریم و انتظار داریم مثل بسیاری از افراد، بیماری خود را پنهان کند؟ درحالی که دکتر سیدوحید شریعت، روانپزشک و دانشیار دانشگاه علومپزشکی تهران معتقد است اینها تصویری تحریفشده و غیرواقعی هستند که با واقعیت اختلالات روانپزشکی تفاوت زیادی دارند. اختلالات روانی، شامل طیف گستردهای از بیماریها است که وجه مشترک آنها تاثیرگذاری بر ذهن و انعکاس آن در رفتار است بنابراین از افسردگی و اضطراب گرفته تا اسکیزوفرنیا و اختلال دوقطبی و از وسواس و تیک گرفته تا بیشفعالی یا اختلالات شخصیتی اختلالات روانی محسوب میشوند.
علت پیدایش اختلالات روانی چیست؟
زمانی بروز این اختلالات را به امور ماورایی نسبت میدادند و تسخیر توسط شیطان یا انجام گناه را عامل پیدایش آنها میدانستند و البته با این دید، طبیعی بود که برای درمان هم، از جادوگر و جنگیر یا روحانیان دینی کمک بگریند، اما امروزه، روان، از نظر دانشمندان دیگر امری غیرعادی نیست، بلکه تنها مجموعهای از عملکردهای مغز است، بنابراین اختلالات آن هم چیزی غیر از اختلال در کارکردهای مغز نیست. درواقع با توجه به اشکالی که در عملکرد مغز ایجاد میشود، بیماریها نمود و تظاهر متفاوتی پیدا میکنند.
چه عواملی باعث پیدایش این اشکالها در مغز میشوند؟
عوامل ژنتیکی و محیطی در بروز بیماریهای روانی موثر هستند. برخی ژنها با بروز برخی بیماریهای روانی مرتبطند ولی بیشتر بیماریهای روانی با عوامل ژنتیک در ارتباط هستند، بنابراین اگر کسی نوع خاصی از یک ژن را داشته باشد، احتمال بیشتری وجود دارد که در بزرگسالی مثلا به اختلال دوقطبی مبتلا شود، اما داشتن یک ژن یا ترکیبی از ژنها علت اصلی بروز بیماریهای روانی نیست، بلکه شرایط محیطی هم در ایجادشدن یا نشدن اختلالها نقش دارند. منظور از عوامل محیطی، تمام اتفاقهایی است که از دوران جنینی تا زمان مرگ در پیرامون ما میافتد و ممکن است روی ما تاثیر خوب یا بد بگذارد مانند وضعیت سلامت مادر در دوران بارداری، نحوه برخورد والدین با کودک یا آموزشهایی که به کودک داده میشود، نوع روابط عاطفی و اجتماعی دوستان و اطرافیان، اتفاقهای ناگوار در طول زندگی، میزان رفاه و امکانات در اختیار و حتی اعتقادات مذهبی و سایر اعتقاداتی که به واسطه محیط و فرهنگ جامعه خود با آنها روبرو میشویم. البته نقش عوامل محیطی در مورد برخی افراد یا اختلالات بسیار زیاد است (مثل فردی که در یک محیط رقابتی بزرگ و بعد از شکست در کنکور دچار افسردگی میشود)، اما در مورد برخی دیگر نقش این عوامل بسیار کمتر است (مثل فردی که بدون داشتن مشکل یا استرس خاصی دچار افسردگی شده است). معمولا ترکیبی از عوامل ژنتیکی و محیطی در بروز بیماری روانی نقش دارند؛ یعنی فرد به دلیل اینکه نوعی آمادگی برای بروز بیماریها دارد، پس از مواجه شدن با استرس یا رویدادی خاص دچار آن اختلال میشود.
این باور که ضعف شخصیتی میتواند باعث بروز بیماریهای روانی شود، صحت دارد؟
برخلاف باور رایج، بیماریهای روانی به علت ضعف شخصیت یا اراده پدید نمیآیند، بلکه مثل سایر بیماریها، علتی زیستشناختی دارند. البته تاثیرپذیری این اختلالها از شرایط محیطی بیشتر از سایر اختلالهاست و این عوامل نقش مهمی در بهبود یا بدترشدن اختلالات روانی دارند.
آیا میزان بروز اختلالات روانی در زنان و مردان یکسان است؟
بروز بیماریها در اکثر موارد بین دو جنس تفاوت زیادی ندارد، اما مواردی مانند افسردگی یا اختلالات شبهجسمی در زنان بیشتر از مردان بروز میکند. این تفاوت هم میتواند به تفاوتهای زیستشناختی بهخصوص هورمونهای مردانه و زنانه مربوط باشد و هم به علت تفاوت در نقش اجتماعی و شرایط محیطی آنها. معمولا زنان به دلایل هورمونی، زایمان و گاه نقش مضاعفی که در جامعه و بیرون از خانه دارند، بیشتر مستعد ابتلا به افسردگی هستند.
بروز اختلالات روانی در بین کودکان نیز دیده میشود؟
دستهای از اختلالات روانپزشکی از سنین کودکی آغاز میشود و علایم آن را میتوان از همان سالهای اولیه زندگی مشاهده کرد. مهمترین اختلالی که در این دوره وجود دارد، بیشفعالی و کمبود توجه است که ۴ تا ۸ درصد کودکان را مبتلا میکند. این رقم خیلی بالاست؛ یعنی در هر کلاس ۳۰ نفره یکی، دو نفر کودک مبتلا وجود دارد. با توجه به اینکه این کودکان در آغاز فرایند رشد و نمو هستند، تشخیص و درمان آنها نقش بسیار مهمی در کاهش علایم و رشد و نمو طبیعی دارد.
آیا جامعه و کاهش شادی در سطح آن بر افزایش بیماریهای روانی نقش دارد؟
«استرس» از جمله عوامل محیطی بسیار مهم و تاثیرگذار است که هم میتواند در «بروز» بیماری نقش داشته باشد، هم در «ادامه» و «تشدید» آن بهخصوص استرسهای مزمن و شدید. فقر و فشار اقتصادی نیز از استرسهای مزمنی هستند که بر سلامت روان جامعه تاثیر بسزایی دارند. صنعتی شدن جوامع باعث ماشینی شدن زندگی مردم، کاهش درآمدها و نیاز به فعالیت بیشتر و استراحت کمتر و کاهش روابط عاطفی، بین فردی و کلامی بین افراد خانواده میشود. در اغلب کشورهای صنعتی و پیشرفته، برخلاف انتظار، آمار مبتلایان به اختلالات روانپزشکی به خصوص افسردگی و اضطراب قابلتوجه است.
آیا درست است که تهران از نظر بروز اختلالات روانی درصدر شهرها قرار دارد؟
مطالعه دکتر نوربالا و همکاران در سال ۱۳۸۷ نشان میدهد میزان اختلالات روانی در شهر تهران نسبت به سال ۱۳۷۸ بیش از ۶۰ درصد افزایش یافته و از ۲۱ درصد به ۳۵ درصد رسیده است. بدیهی است عامل ژنتیک در این مدت تغییر زیادی نداشته، بلکه این عوامل محیطی بودهاند که با تاثیر خود باعث افزایش بروز اختلالهای روانی شدهاند. میتوان انتظار داشت در حال حاضر میزان اختلالات از این هم بیشتر شده باشد، چراکه در سالهای پس از ۱۳۸۷، شرایط محیطی استرسزا کاهشی نداشته و چهبسا بیشتر هم شده است. علاوه بر این، شاهد افزایش روزافزون فشارهای اقتصادی نیز بودهایم.
اگر در خانوادهای اختلال خاصی وجود داشته باشد، میتوان اقدامی برای پیشگیری از آن انجام داد؟
شاید! فراهم کردن شرایط زندگی مناسب مانند تغذیه مناسب، ورزش، کاهش استرسها، آموختن روشهای مقابله با استرس از اقدامهایی است که ممکن است موثر باشند، البته مطالعاتی که اثربخشی این توصیهها را اثبات کرده باشد، در دسترس نیست. علاوه بر این نباید فراموش کرد ازدواج فامیلی در خانوادههایی که تعداد زیادی از آنها دچار بیماری خاصی هستند، احتمال بروز بیماری را افزایش میدهد بنابراین بهتر است از این ازدواجها پرهیز شود.
در پایان؟
یادتان باشد بیشتر بیماران روانی، نه خطرناک هستند، نه احمق و خندهدار، نه غیرقابل اعتماد و دیوانه، نه ازکارافتاده و لاابالی؛ بهخصوص با انجام درمان، درصد قابلتوجهی از آنها بهطور کامل یا تقریبا کامل به وضعیت عادی خود برمیگردند. گرچه اغلب اوقات، این به معنی عدم نیاز به ادامه درمان و «ریشهکن شدن» بیماری نیست؛ همانطور که فرد مبتلا به دیابت یا فشارخون با درمان، بیماری خود را «کنترل» میکند و باید مدتها درمانهای خود را ادامه دهد. مهم این است که درمان بیماری میتواند تا حد زیادی از عوارض بیماری درماننشده بکاهد و بیمار را به زندگی عادی روزانه خود برگرداند
● بیماران و روانپزشکی
درست است که هنوز شناخت پزشکان از فرایندها و علل ایجادکننده بیماریهای روانی ناکافی و ناکامل است، با این وجود، در دهههای اخیر پیشرفتهای چشمگیری در ارائه درمانهای موثر و کمعارضه دارویی و غیردارویی انجام شده است.
چند دهه قبل درمانها، کیفیت پایینتر، عوارض بیشتر و اثربخشی کمتری داشتند و تنها تعداد کمی از بیماران میتوانستند به کمک آنها به وضعیت قبل از بیماری خود برگردند، خوشبختانه اکنون، بسیاری از بیماران با انجام اقدامهای درمانی، بهبود قابلملاحظهای پیدا میکنند و تقریبا مانند گذشته به امور روزمره خود مشغول میشوند.
البته هنوز نقایص زیادی در درمانهای فعلی وجود دارد که بخش مهمی از آنها، به دلیل اجرای نامناسب یا ناقص درمانهاست. مثلا بسیاری از درمانهای موثر روانپزشکی که سودمندی آنها اثبات شده (انواع رواندرمانی و خدمات روانپزشکی جامعهنگر) هنوز برای بسیاری از بیماران در دسترس نیست، چراکه برای گسترش این خدمات برنامهریزی صحیحی نشده است. به علاوه این خدمات عمدتا تحتپوشش بیمه نیستند و بیشتر بیمارانی که جزو اقشار محروم جامعه هستند، توانایی پرداخت هزینه این خدمات را ندارند.