وقتی نخستین بار تصمیم گرفتم رانندگی را بیاموزم، معلم رانندگی به من آموخت که همیشه باید فاصله مناسب و معینی بین اتومبیل خودم و اتومبیل جلویی وجود داشته باشد تا اگر ناگهان راننده جلویی، حرکتی برخلاف انتظارم انجام داد فرصت کافی برای کنترل اتومبیل داشته باشم....
توصیههای او برایم تداعیکننده حرفهای مادرم بود که به من میآموخت چگونه در جاده زندگی با مشکلات غیرمنتظره جهان امروز کنار بیایم. به نظرم ایجاد فضایی امن و مطمئن از نظر روانی چه برای خودمان و چه برای کودکانمان که در حال آموزش زندگی کردن هستند ضروری است؛ وگرنه آنها فرصت پیدا نمیکنند که مشکلات پیشبینینشدهشان را حل کنند. بچههایی که در فضای مناسب خانوادگی پرورش پیدا میکنند در واقع روشهای رو به رو شدن درست با مشکلات را در کودکی میآموزند و آن را مانند یک ذخیره روانی ارزنده از والدین و آموزگاران خود هدیه میگیرند و این پسانداز بانکی را دارند تا هرگاه در بزرگسالی گرفتار ناهنجاریهای احساسی شدند، بتوانند از آن پسانداز برداشت کنند.
امروز که خودم مادر شدهام میدانم که یکی از مسوولیتهای مهم من این است که باید با دخترم درباره نیازهای روانیاش گفتگو کنم تا موجب رشد جسمی و افزایش قدرت روانی او در رویارویی با مشکلات آیندهاش شوم اما واقعا اگر خودم هیچ ذخیره و پساندازی نداشتم و از نظر روانی در فضای امنی بزرگ نشده بودم چهطور میتوانستم این ذخیره روانی را برای دخترم تامین کنم؟ آن وقت، قطعا این دور باطل همچنان در نسلهای بعدی نیز تکرار میشد؛ همان اتفاقی که برای بچههای بیماران روانی میافتد، بچههایی که با والدین بیمار زندگی میکنند و والدین آنها نمیدانند که با این سهلانگاری و عدم مراجعه برای درمان مشکلاتی مثل اضطراب، وسواس، افسردگی و غیره چه صدمه بزرگی به بچههای خود وارد میکنند.
آیا مادر مضطربی را به خاطر میآورید که قبل از تولد فرزندش، خود را درمان کند؟ شاید شما پدر و مادر گرامی که این نوشته را میخوانید، هنوز بچهدار نشده باشید یا شاید فرزند کوچکی داشته باشید و با یک اقدام بهموقع و درمان مشکل خودتان بتوانید شیرینی سلامت زیستن و تجربه زندگی پرنشاط را به کودکتان هدیه دهید. «داستان زندگی» این هفته و حرفهای دکتر افشین احمدوند، مدیر گروه روانپزشکی دانشگاه علوم پزشکی کاشان و دکتر بدریسادات بهرامی، روانشناس مشاورخانواده، میتواند در درجه اول به خودتان و در درجه دوم به فرزندتان کمک کند.
● داستان این هفته
اگر شما جای من بودید، کدام یک از این هزاران داستان را مینوشتید؟ این قصههای تلخ تنها بخشی از داستان پرغصه این بچههاست. خانم جوانی که با فرزند چهارسالهاش پشت میلههای زندان زندگی میکند، قصه زندگیاش را اینطور میگوید که: «پدرم بیماری روانی داشت و من و مادرم را کتک میزد. بعد، معتاد شد و مادرم برای اینکه مرا از خانه نفرین شدهمان فراری دهد به ازدواج زودهنگام من با یک جوان معتاد رضایت داد. آن جوان معتاد که حالا پدر فرزندم است، مرا هم معتاد کرد و مجبورم کرد به هر کار خلافی که فکر کنید تن بدهم. حالا هم با این پسر ۴ ساله در این قفس گیر افتادهایم...»
پسر نوجوانی که با مشکلات اضطرابی شدید و اختلال خواب تحت درمان است و حتی حاضر نیست داستان زندگیاش را بگوید، شاهد خودکشی پدرش بوده است. روزی که در حیاط را باز کرده و وارد اتاق شده و پدر خود را در حالی که حلقآویز از سقف بوده، دیده است را میتوانید تصور کنید؟! مادر افسردهای که بچه سه ساله خود را کتک میزند، چهطور؟ آیا میدانید پدری که دو دست پسر ۷ سالهاش را شکسته چه آسیبی به روان آن کودک وارد کرده و چه طور میتوان داستان او را نقل کرد؟ چه کسی به فکر این بچههاست؟
● در مطب مشاور
نظر کارشناس/ دکتر افشین احمدوند/ روانپزشک
تجربیات بالینی نشان میدهد که کودکان بیماران روانی از مشکلات عدیدهای در زندگی رنج میبرند که در بسیاری از موارد این مشکلات مورد بیتوجهی قرار میگیرد. اصولا برای آنکه کودک از حالت وابستگی به والدین به طرف استقلال پیشرفت کند به یک محیط خانوادگی باثبات و امن همراه با الگوی پایدار و ثابت روابط عاطفی و صمیمانه نیاز دارد. باید در این محیط مورد احترام، محبت و پذیرش قرار گرفته و نیازهای گوناگون او شامل نیازهای فیزیولوژیک (تغذیه، بهداشت،...) و نیازهای روانشناختی (نیاز به محبت، دوست داشته شدن، امنیت و...) تامین شود. چنانچه به هر دلیلی چنین محیطی برای کودک فراهم نگردد میتواند به فرآیند رشد و نمو کودک در همه ابعاد آسیب برساند و منشأ مشکلات زیادی برای درمان حال و آینده او باشد.
به طور کلی انجام وظایف والدین نیازمند وجود ظرفیتهای کافی در جنبههای روانشناختی و فیزیکی است. بسیاری از بیماران روانی از نقصهای عمدهای در تواناییهای شناختی، هیجانی و حتی فیزیکی در رنجاند. به عنوان مثال، یک مادر افسرده ممکن است نتواند رابطه عاطفی هیجانی مناسب با فرزند خود برقرار کند و به تبع آن دلبستگی کودک به مراقب خود دچار صدمه جدی میشود این در حالی است که بر اساس بسیاری از نظریهها، دلبستگی کودک به مراقب یکی از عناصر اصلی سلامت هیجانی کودک است. بیماریهای روانی از تنوع گستردهای برخوردار است. هر کدام از این اختلالات ممکن است آسیبهای خاصی را در جنبههای گوناگون رشد کودک به بار بیاورد. همانطور که اشاره شد آسیبی که کودک از یک مادر افسرده میبیند با آسیبی که یک مادر با اختلال شخصیت به فرزند خود منتقل میکند متفاوت است. همینجا باید اشاره کرد که آسیبپذیری کودک به یک عامل خاص بستگی ندارد. تعامل پیچیدهای بین مولفههای ژنتیک، عوامل محیطی و همچنین عامل محافظتی احتمالی مانند وجود یک والد سالم دیگر وجود دارد که ممکن است فرآیند نهایی را شکل دهد. بررسیهایی که روی این کودکان انجام شده است شیوع بالاتری از انواع مشکلات روانشناختی، هیجانی و ارتباطی را نشان میدهد که به بعضی از آنها اشاره میکنم:
▪ آزار و سوءاستفاده: کلیه جنبههای مربوط به آن در این کودکان با شدت زیاد و طیف وسیعی دیده میشود.
ـ سوءاستفاده یا آزارجسمی که گاهی آنان را در معرض شدیدترین برخوردهای فیزیکی قرار میدهد. انواع آسیبهای جسمی از شکستگیهای اندامها و سوختگیها تا سایر آسیبهای بدنی در این کودکان دیده شده که در مواردی به مرگ منجرشده است.
ـ سوءاستفادههای جنسی، زیاد گزارش نمیشود ولی به دلیل اهمیت آن در سلامت روان کودک باید همیشه مدنظر باشد.
ـ سوءاستفاده و یا آزار هیجانی که به حالت شدید و مداوم آزار هیجانی کلامی یا طرد کردن اطلاق میشود و در این کودکان به وفور دیده و گزارش شده است.
▪ غفلت: عبارت است از روش یا الگویی از مراقبت و پرورش که محیط مناسبی برای رشد کودک فراهم نمیآورد و در واقع، بیانگر عدم کفایت رفتارهای مراقب است که میتواند شامل بیتوجهی به نیازهای درمانی، بهداشت، تغذیه، پوشاک، آموزش امنیت و آسیبهای محیطی باشد. بسیاری از این والدین به دلیل ماهیت مزمن بیماری و بستریهای مکرر در مراکز درمانی، غیبت طولانی از منزل دارند. حتی زمانی هم که هستند به دلیل خوابآلودگی ناشی از عوارض داروها توجه چندانی به تامین نیازهای کودک ندارند که این میتواند به عدم تامین نیازهای عاطفی کودک در مواقع لزوم منجر شود.
▪ انگ: هر برچسب اشاره و نام که باعث شود فرد یا گروهی متفاوت از دیگران تلقی شود و به تغییر احساس و نگرش فرد نسبت به خود یا جامعه به او مجر شود، انگ نامیده میشود که مساله بسیار مهمی تلقی میشود. وجود یک والد با برچسب اختلال روانی بستری شدن در مراکز روانپزشکی، مراجعه به روانپزشک و مصرف داروهای اعصاب و روان میتواند از نظر اجتماعی تبعات منفی برای سایر اعضای خانواده به ویژه کودکان به بار آورد که از جمله آن تشخیصهای گوناگون اجتماعی، مشکلات ارتباطی با همتاها، سوءگیری نظر معلمان و سایر بزرگسالان نسبت به کودک است.
انگ وجود یک والد روانی حتی میتواند در سرزندگی آینده این کودکان اثرگذار باشد و جنبههای زندگی شخصی شغلی آنان را تحتشعاع قرار دهد. انگ میتواند به انزوا و محدودیت شدید ارتباطی برای خانواده منجر شود. بسیاری از خانوادهها ارتباط خود را به دلیل این موضوع شدیدا محدود میکنند و این محدودیت ارتباط کودکان را از منابع حمایتی مفید و همین امتیازات داشتن ارتباط با خارج از خانواده محروم میکند. این کودکان همچنین در معرض سوءاستفاده بیشتر در محیطهای خارج از خانواده هستند و بیش از سایر کودکان مورد انواع سوء استفادهها قرار میگیرند که یک دلیل آن میتواند عدم توانایی والدین برای حفاظت از کودک باشد.
آسیب از نظر آموزشهای ضروری و الگوبرداری: موارد زیادی از تقلید و الگوبرداری رفتارهای بیمارگونه و نادرست والدین بیمار در این کودکان دیده شده است که به عنوان مثال میتوان از مصرف داروها بدون تجویز پزشک توسط این کودکان نام برد. آسیبپذیری: این کودکان احتمالا به دلیل مولفههای ژنتیک، آسیبپذیری بیشتری به استرسهای محیطی دارند و نکته مهم اینجاست که استرسهای زندگی آنان شدیدتر و بیشتر است. این وضعیت احتمال ابتلای آنان را به بیماری روانی در آینده افزایش میدهد. در واقع سوار شدن استرسهای زیاد روی زمینه ژنتیکی و مساعد قبلی، به طور جدی خطر ابتلا به اختلالات روانی را افزایش میدهد. در همین زمینه میتوان به برخی از استرسهای شایع در این کودکان اشاره کرد. بسیاری از این کودکان شاهد مواردی از پرخاشگری شدید، رفتارهای خلاف عرف و حتی صحنههای وحشتناک خودکشی والدین خود بودهاند و به همین دلیل است که اختلالات روانپزشکی مانند اختلال پس از استرس در این کودکان شایعتر دیده میشود.
▪ تحمیل نقشهای نامربوط به کودکان: یکی دیگر از خطراتی که فرزندان بیماران روانی را تهدید میکند تحمیل نقشهایی است که برای آنها آمادگی ندارند. ورود زودهنگام آنان به دنیای بزرگسالی باعث میشود که کودکان از امتیازات سازنده یک دوران کودکی شاد محروم شوند. به عنوان مثال بسیاری از این کودکان مجبور میشوند پای درددل والدین بنشینند وبه مشکلات آنها گوش دهند و یا به نوعی از والد بیمار مراقبت کنند. به همراه او نزد پزشک بیایند. بر مصرف داروهای والد خود نظارت کنند و خیلی از وظایفی را که والدین بیمار قادر به انجام آن نیستند، بپذیرند. این کودکان در این فضای ناامن و اضطرابی، دایم باید مراقب تغییر حالتهای روحی پدر و مادر خویش باشند. بسیاری از این والدین در بیان مشکلات خود و حالات روحی و روانی خویش نزد کودک هیچ محدودیتی قایل نیستند و بر تاثیر منفی و تخریبی این سخنان بر کودک توجهی ندارند. از آنجایی که بسیاری از کودکان به اصطلاح در دوران تفکر پیش عملیاتی هستند و هنوز تفکر عینی و شهودی دارند و به مرحله تفکر انتزاعی نرسیدهاند، مطالب عنوان شده از جانب والدین را حقیقتی ترسناک و تهدید کننده تلقی میکنند که میتواند فضای فکری و عاطفی کودک را به شدت پریشان کرده و دچار ناامنی کند. به طور مثال وقتی پدری در حضور کودک خود صحبت از مرگ قریبالوقوع یا حتی بدتر از آن تصمیم به از بین بردن خود میکند، میتوان تاثیر هولناک آن را بر کودک حدس زد.
▪ مشکلات اقتصادی: مشکلات اقتصادی برای خانوادههایی که یکی از اعضای آنها به ویژه پدر خانواده دچار بیماری روانی است و افت عملکرد شغلی دارد تاثیر مستقیمی بر کودکان میگذارد که به عدم تامین نیازهای کودک به دلیل مسایل مالی منجر میشود که باید این جنبه نیز مورد توجه قرار گیرد.
▪ مشکلات دوران بزرگسالی: مشکلات این کودکان فقط محدود به دوران خردسالی نیست و طیف گستردهای از مسایل را در دوران بزرگسالی ممکن است دارا باشند. از مشکلاتی که شایعتر دیده میشود، میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
ـ فقدان انگیزه تلاش (عدم پایداری در رسیدن به اهداف)
ـ مشکلاتی شخصیتی و انواع بزهکاریها
ـ مسایل قانونی
ـ ضعفهای عمده در پذیرش نقش والدی در آینده
ـ مشکلات جدی درایفای نقشهای مورد انتظار اجتماعی
ـ سوءمصرف مواد و مصرف زیاد داروهای روانپزشکی
ـ انواع نشانگان روانپزشکی
ـ پایین بودن عزت نفس
البته همانطور که اشاره شد همه موارد از یک سیر یکسان برخوردار نیستند و تفاوتهای گوناگونی را در هر یک از موارد خاص نشان میدهند.
چه باید کرد؟
نخستین قدم در برخورد با مشکلات کودکان بیماران روانی شناسایی و توجه به آن است که وظیفه کلیه اعضای تیم درمان و اطرافیان کودک است. در موازات آن باید نسبت به امنیت دایمی کودک اطمینان حاصل شود. ممکن است تامین حصول این اطمینان جز با خروج کودک از آن محیط امکانپذیر نباشد که باید مورد توجه قرار گیرد.
درمانگر باید ارزیابی جامع روانشناختی از کودک به عمل آورد که توجه به جنبههای گوناگونی مانند پرداختن به ترسها، اضطرابها، عزت نفس و سایر مشکلات کودک را میطلبد. ایجاد یک رابطه محکم، با ثبات و مملو از اطمینان برای کودک نسبت به درمانگر ضروری است. درمانگری که برای کودک منبع اطمینان، دلگرمی و حمایت است. ارزیابی توانایی والدین یا والد سالم در انجام مهارتهای پدر و مادری ضروری است. آموزش والدین معلمان و سایر اطرافیان کودک در زمینه نیازهای کودک و نحوه برخورد او در این شرایط میتواند بسیار راهگشا باشد.
فراهم کردن یک شبکه حمایتی سازمان یافته، با تجربه، با پشتوانه قانونی برای اینگونه موارد لازم و ضروری است. به هر حال نمیتوان این واقعیتها را انکار کرد که بعضی از بیماران به هیچوجه صلاحیت نگهداری فرزند را ندارند و لزوم مداخله کاملا احساس میشود.
و در نهایت باید توجه همه دستاندرکاران و متولیان سلامت جامعه را به این نکته جلب کرد که در صورت عدم توجه به این کودکان ما در آینده با بیماران روانی بیشتری روبهرو خواهیم شد ولی میتوان با اقدام صحیح و به موقع جلوی این دور باطل معیوب را گرفت.