امروز جمعه 23 مرداد 1405

Friday 14 August 2026

تا وادی محبت


1401/08/01
کد خبر : 52748
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 79 نفر
مطلب حاضر،متن سخنرانی حجت الاسلام سیدمحمد مهدی میرباقری است که در شهریور امسال برای گروهی از فعالان فرهنگی بیان شده است. نظر به اهمیت مباحث مطرح شده، اینک این مطلب را با هم از نظر می گذرانیم: بسم الله الرحمن الرحیم الذی خلق الموت و الحیاه لیبلوکم ایکم احسن عملا (ملک ۳) از این آیه سوره مبارکه تبارک استفاده می شود که مرگ و زندگی همراه با ابتلائات سنگین است، به تعبیر امیرالمؤمنین علیه السلام دار بالبلاء محفوفه ۲ است، خدای متعال این دار را در پوشش بلا قرار داده است؛ هدف از این ابتلائات عظیم و این جریان مرگ و زندگی و آوردن انسان به این دنیا این است که انسان احسن عملا و اشرب عملا بشود؛ روایتی که ذیل این آیه هست را مرور می کنیم؛ امام صادق (ع) فرموده اند: خدای متعال در این موقف نفرموده است که شما را به دنیا آورده ام و مبتلا کرده ام برای اینکه ببینم لیبولکم أیکم اکثر عملا، البته معنایش این نیست که زیادی و کثرت عمل موضوعیت ندارد، در جای دیگر دستور به عمل فراوان داده اند، در هیمن مفاتیح الجنان یا مفتاح الفلاح سیصد چهارصد صفحه فقط مربوط به اعمال شبانه روز است. پس وفور و کثرت عمل درجای دیگری موضوعیت دارد گاهی اوقات آدم غفلت می کند و کثرت عمل را از موضوعیت می اندازد، گفته اند ماه مبارک رمضان شبی هزار مرتبه انا انزلناه بخوانید و صد مرتبه دخان بخوانید، جوشن کبیر بخوانید، بنابر این کثرت عمل موضوعیت دارد اما در این مقام خدای متعال وقتی می خواهد جریان عالم دنیا را تقسیم کند می فرماید لیبلوکم ایکم احسن عملا، (هود ۷) برای اینکه ببینیم چه کسی بهترین عمل را تحویل می دهد، خروجی این همه رنج و سختی و مشقت در دنیا باید این باشد که انسان «احسن عملا» باشد اما وقتی انسان «احسن عملا» می شود که «احسن نیتا» بشود، انسان تا نیتش به عالی ترین درجات نیت منتهی نشود، عملش «احسن الاعمال» نمی شود، هم چنین حضرت فرمودند که «اصوب عملا». بعد توضیح دادند که «اصوب عملا» یعنی عملی که به هدف اصابت می کند، ما شما را برای هدفی آوردیم و عملی که به هدف می رسد اصوب عملاست، از ماده صواب و به معنای به هدف رسیدن است. ممکن است رزمنده ای یک خشاب فشنگ رها کند ولی یکی از آنها به هدف نخورد، ولی با یک نشانه گیری دقیق و با یک تیر فرمانده دشمن را از بین ببرد. مانند کاری که جناب داود (ع) کرد، و قتل داود جالوت و اتاه الله الملک و الحکمه و علمه مما یشا، (بقره ۲۵۱) همین یک ضربه موجب شد که خدای متعال به او حکمت بدهد، حضرت هم چنین توضیح دادند که الاصابه خشیه الله و النیه الصادقه، اصابه در عمل به این است که از قلبی ناشی شود که در آن خشیه الله است، قلبی که به خشیت خدای متعال نرسیده است اعمالش به هدف نمی رسد، اگر رغبت قلب به خدای متعال برنگردد، اعمال ناشی از آن به هدف نمی رسد؛ صدق در نیت و خشیت الهی هر دو شرط اصابه عمل و مبدأ اصابه عمل است. بعد حضرت وارد بحث از صدق النیه شدند و فرمودند: الابقاء علی العمل حتی یخلص اشد من العمل، نگاهبانی و محافظت تا خلوص عمل، از اصل آن سخت تر است، انسان یک ماه رمضان ابوحمزه بخواند، نماز شب بخواند، قرآن تلاوت کند، سی سال نمازش را اول وقت بخواند، حقوق مالی اش را بدهد، مجاهدی فی سبیل الله کند، کار بسیار سختی است، ولی سخت تر آن است که انسان تا خلوص عمل ابقاء بر آن داشته باشد مرحوم فیض در تفسیر صافی این ابقاء در عمل را این گونه معنا می کند و می گوید: گاهی اوقات انسان عمل را برای خدا انجام می دهد، لااقل انگیزه ریاء و رؤیت دیگران و تسخیر چشم دیگران را ندارد، کار را در حین عمل برای خدا انجام می دهد ولی بعد آن را ضایع می کند، می خواهد نشان بدهد که من این کار را کردم، من دیشب ابوحمزه خواندم، نافله شب خواندم، به همسرم احسان کردم، ده سال در این جا خدمت کردم. ● لزوم حفظ اخلاص عمل الابقاء علی العمل یعنی انسان مراقبه کند عملی را که برای خدا انجام داده از بین نبرد، به گوش دیگران نرساند، ائمه (ع) در روایات فرموده اند: اگر کسی عمل را ریاء انجام نداده ولی بعد سمعه کند - یعنی سمع و گوش دیگران را متوجه خودش کند- ثواب عمل پنهانی از او گرفته می شود، اگر یک بار دیگر گفت مرائی نوشته می شود و ریاکار به حساب می آید. انسان بیست سال به همسرش خدمت کرده، یک بار ابراز می کند که بالاخره حواس تان باشد که ما اینگونه عمل می کردیم، این سمعه است یک بار دیگر که گفت ریا می شود. بیست سال برای خدا تلاش کرده، درس خوانده، درس گفته، مجاهده و فروتنی کرده، دون شأن خودش نشسته، یک جایی می گوید این بیست سال که ما اینجا نشستیم حواس مان بود که شأن ما بیشتر از این است، با این گفتن عمل را خراب می کند. ابقاء بر عمل از عمل سخت تر است. عملی که از ما صادر می شود اول خالص نیست، نگهبانی از آن تا به تدریج خالص بشود و در درجات خلوص سیر کند، معنای دیگر ابقاء بر عمل است و این از اصل عمل سخت تر است، در دل انسان میل به تمجید و تعریف دیگران هست، پس اینکه در نماز خواندنش، وقتی دیگران می بینند مراقبه کند که شیطان نتواند عمل را آلوده کند، این سخت تر از نماز خواندن است؛ آدمی که میل به جاه طلبی دارد مراقبه کند که عملش ناشی از این جاه طلبی نباشد، دنبال این نباشد که بعد از سی سال درس خواندن مرجعیت علمی پیدا کند، این خیلی سخت تر از درس خواندن است. الابقاء علی العمل حتی یخلص، تدریجی است، تا اینکه عمل از ریا و سمعه و انگیزه های باطل و حتی انگیزه های خوب خالص بشود و به بهترین نیت برسد؛عده ای ۰۳ سال نماز شب می خوانند ولی رشد نمی کنند چون در اخلاص عمل تلاش نمی کنند، عمل امسال مثل عمل سی سال قبل است، درجه همین است و بالاتر از این نمی رود، درجه انسان به اندازه اخلاصش است، ۰۵ سال نماز شبی که درجه اخلاص انسان را بالا نبرد، این عمل در یک درجه می ماند، بنابر این ابقاء بر عمل، نگهبانی و محافظت از آن است در اینکه از شواهد و انگیزه های دیگر پاک بماند و اگر چیزی هم در آن بود آرام آرام خالص بشود، این سخت تر از اصل عمل است. بنابراین همه این ابتلائات برای این است که انسان به این مقام برسد و اخلاص درعمل پیدا کند، «احسن عملا» یعنی «اخلص عملا» که اخلاص شرط رسیدن به هدف است، عمل اگر برای خدا نشد به هدف نمی رسد، «ما عندکم ینفد، می شود درحالی که و ما عندالله باق» (نحل ۶۹) و العمل الصالح یرفعه، (فاطر ۰۱)، اگر عمل صالح بود خودش بالا می رود و صاحبش را هم بالا می برد؛ عمل صالح عملی است که در آن اخلاص و برای خدای متعال باشد و الا اگر آدم با دیگران معامله کند این عمل فاسد است. بعد حضرت فرمودند: اخلاص این است که انسان دنبال دیدن دیگران نیست، حتی رؤیت قلوب را هم نمی خواهد یک وقت آدم می خواهد زبان ها تعریفش کنند، یک وقت دلش می خواهد قلب ها خوش شان بیاید، حتی گاهی انسان نمی خواهد دیگران ببینند ولی بدش نمی آید آن کسی که به او احسان می کند بفهمد و از فعل او خوشش بیاید.البته یک وقت انسان می خواهد مؤمنی را خوشحال کند این مطلب دیگری است! اما اگر می خواهد از او راضی بشوند این اخلاص نیست، ولو مدحش را هم نخواهد، اما می خواهد آن فردی که برایش کار می کند، از کار او خوشش بیاید؛ خیلی سخت است انسان از این انگیزه ها خارج بشود، فرمود اخلاص یعنی این. بعد حضرت تاکید کردند که اساس عمل انسان نیت او است، سپس فرمودند النیت هی العمل، بنابراین احسن عملا یعنی کسی که نیتش درست است و اخلاص دارد. ● شاکله انسان بعد حضرت این آیه را خواندند «قل کل یعمل علی شاکلته... (اسرا ۴۸)» این خیلی کار را سخت می کند، پایگاه عمل انسان شاکله او است، شاکله مثل یک شالوده ای است که روی آن ساختمان می سازند، قل کل یعمل علی شاکلته، آدم بر شاکله خودش عمل می کند، اگر در شاکله انسان توجه به مقام، توجه به دنیا، توجه به لذایذ مادی، خوف و طمع مادی باشد، این شالکه پایگاه عمل است، عمل رنگ، نظم و شکل این شاکله را به خودش می گیرد، شاکله هم آن چیزی است که از عالم میثاق برای ما زده اند و تا خروج از این دنیا هم به تدریج تکمیل می شود، لذا این آیه را ببینید «و ان لو استقاموا علی الطریقه لاسقیناهم ماء غدقا لنفتنهم فیه (جن ۷۱-۶۱) می فرماید اگر این بندگان ما در آن راهی که ما برایشان مقرر کردیم مقاومت و استقامت می کردند ما آنها را با آب گوارا سیراب می کردیم گاهی به عالم اظله تفسیر شده، فرمود در آن عالم اگر پای عهد ولایت می ایستادند گلشان را به آب فرات و حقیقت ولایت عجین می کردیم، گاهی تفسیر به عالم دنیا می شود که می فرمود: اگر دراین عالم استقامت می کردند آنها را به حقیقت ایمان می رساندیم، «لاشربنا قلوبهم الایمان» ۲، اگر دراین عالم استقامت می کردند آنها را به حقیقت علم امام می رساندیم که مبدأ حیات است، لاشربنا قلوبهم لایمان بنابراین سرشت انسان این است. گاهی آرام آرام سرشت انسان که درحال شکل گیری است، با آب فرات و حقیقت ولایت، با ایمان و علم امام عجین می شود و گاهی اوقات هم می بینیم با ظلمات عجین می شود. اخلاص یعنی انسان شاکله را به بهترین شاکله ها تبدیل کند، بنابراین حاصل این آیه نورانی است که خدای متعال می فرماید: اگر ما شما را به این دنیا آوردیم که مرگ است و زندگی است و شما باید در آن دست و پنجه نرم کنید دراین عالمی که خصوصیاتش همراه با ابتلائات عظیم است برای این است که شما احسن عملا بشوید یعنی اصوب عملا بشوید، عملتان به هدف برسد. یعنی به خشیت و نیت صادقه برسید، یعنی به اخلاص برسید و به اصلاح شاکله برسید، خروجی ابتلائات عالم دنیا باید اصلاح شاکله دنیا بشود؛ به عنوان مثال خدای متعال درباب ابتلائات اجتماعی مثل جنگ احد می فرماید: و لیبتلی الله ما فی صدورکم و لیمحص ما فی قلوبکم» (آل عمران ۴۵۱)، شما را به این کوره بردیم که قلب تان را خالص کنیم، آنچه در قلوب شما است تمحیص بشود، کل ابتلائات عالم دنیا برای همین است که خروجی اش باید اصلاح شاکله باشد. بنابراین ما باید خروجی مان این باشد که احسن شاکلتا، احسن نیتا، اخلص نیتا بشویم. انسان تا به غیرخدای متعال دل بسته، طمع، رغبت و خوف از غیرخدا دارد مشرک است و نمی تواند خدا را بندگی کند؛ اگر به توحید در این امور رسید، یعنی از خدا می ترسد و به خدای متعال رغبت دارد، همان که در دعاها می خوانیم، از خدای متعادل درخواست می کنیم، دعای سحر جمعه «اللهم صل علی محمد و آله وهب لی الغداه رضاک و اسکن قلبی خوفک و اقطعه عمن سواک حتی لا ارجو و لا اخاف الا ایاک» ۳، هم خوف الهی در قلب بیاید و هم امیدش از غیرقطع بشود، حتی لا ارجو و لا اخالف الا ایاک که نتیجه اش اخلاص در خوف و رجاء باشد، اگر کسی به اینجا رسید، در درون وجودش خوف الهی آمد و جاری شد، رغبت الهی آمد این آدم اصلاح شاکله پیدا کرده، به وادی اخلاص رسیده است و خدا را بندگی می کند ولی مرحله کامل اخلاص شاکله این است که شاکله انسان شاکله محبین بشود، «احسن شاکلتا» شاکله محبین است. امام صادق فرمودند: «این قوما عبدوا الله رغبه فتلک عباده التجار و ان قوما عبدوا الله رهبه فتلک عباده العبید و ان قوما عبدوا الله شکرا فتلک عباده الاحرار» ۴، مقسم عابدین است، یعنی آنهایی که خدا را عبادت می کنند، حتی عبادت خوفی هم ارزشمند است، آدم خوف از خداوند متعال پیدا کند ولو رغبت در دنیا داشته باشد ارزش دارد؛ این مسئله فقهی که فرمودند: اگر کسی نماز شب بخواند برای اینکه عمرش طولانی بشود، نمازش درست است، نکته اش این است که اگر کسی رغبت ثواب الهی دارد می داند که بیدک لابید غیرک زیادتی و نقصی و نفعی و ضری۵، می داند نفع و ضرر و کمی و زیادیش دست اوست، کسی نمی تواند در زندگی او دست ببرد و آن را کم و زیاد کند؛ عمر، برکت، مقدار و آثار آن را کسی نمی تواند کم و زیاد کند. حالا با خدا تجارت می کند که به او عمر طولانی بدهد، این تجارت صحیح است، کسی که رغبت و رهبتش به خدای متعال برمی گردد اگر تجارت هم می کند با خدای متعال تجارت می کند، این تجارت خوبی است، «ان الله اشتری من المؤمنین انفسهم و اموالهم بان لهم الجنه یقاتلون فی سبیل الله فیقتلون و یقتلون وعدا علیه حقا فی التوراه والانجیل والقرآن و من اوفی بعهده من الله فاستبشروا ببیعکم الذی بایعتم به و ذلک هوالفوزالعظیم» (توبه۱۱۱) خیلی خوب است که انسان جانش را با خدا معامله کند. ● عبادت محبین بنابراین اینکه انسان به جایی برسد، و ان قوما عبدواالله رهبه ۶، این عبادت موحدین است، ان قوما عبدواالله رغبه هم عبادت موحدین است، بنابراین اگر در شاکله انسان خوف و رجا آمد و به تعبیر دیگر نور یقین آمد و خوف و طمعش به خدای متعال برگشت، خیلی ارزشمند و قیمتی است؛ منتهی این اصوب عملا و احسن عملا نیست، می شود از این هم بهتر شد، احسن عملا وقتی است که شاکله از این هم خالص تر بشود، خلوص در شاکله در حد نهایی این است که شاکله انسان شاکله محبین بشود، انسان به مقام محبت الهی برسد البته دراین محبت هم خوف و رغبت هست، اما رغبت و رهبت محبین رنگ محبت دارد، رغبت و ترس شان گونه دیگری است، نه اینکه نترسند! مگر می شود کسی درمقام محبت باشد و نترسد. آنها شدیدترین خوف و رغبت ها را دارند اما سنخ رغبت و رهبت شان متفاوت است، این تعبیر که «الهی وسیدی و مولای و ربی صبرت علی عذابک فکیف اصبر علی فراقک» (دعای کمیل) آن هم بعد از آن توصیف که خدا من تحمل بر رنج دنیا ندارم، درحالی که بلاء قلیل مدته، مدتش کوتاه است و تحملش آسان است ولی من نمی توانم، چطور می توانم بلای آخرت را تحمل کنم؟ بعد با این فرض و ان صبرت علی عذابک فکیف اصبر علی فراقک، این مربوط به مقام محبین است، خدایا از دوری تو چه کنم؟ اگر هم مرا به جهنم می بری به گونه ای باشد که عنایتت متوجه من باشد، از چشم عنایت تو نیفتم، در جهنم هم اگر بدانم لطف و عنایت تو با من است می توانم تحمل کنم، ولی اگر تو هم عنایتت را از من برداشتی دیگر قابل تحمل نیست، این مقام محبین است. اینها مزدشان بالاترین مزدهاست به تعبیر علامه طباطبایی(رض) «و رضوان من الله اکبر ذلک هو الفوز العظیم» (توبه۲۷) «مخصوص محبین است، آنهایی که حبا عبادت می کنند، بعداز اینکه درجات بهشت را طی می کنند، «وعدالله المؤمنین و المؤمنات جنات تجری من تحتها الانهار خالدین فیها و مساکن طیبه فی جنات عدن و رضوان من الله اکبر ذلک هوالفوز العظیم» هرکدام درجاتی است، اول بهشت است که جنات تجری من تحتها الانهار ، بعد مساکن طیبه درجنات عدن که مقام شهدا و صدیقین و انبیاء است، بعد و رضوان من الله اکبر، ظهور کبریای الهی در آن مقام بیشتر است و ذلک هوالفوزالعظیم» فرمود این مقام محبین است و این بهشت محبین است که مزدشان مقام رضوان است، رضوان یعنی خدا از آنها راضی است، «رضای عنکم و محبتی لکم خیر و اعظم مما انتم فیه»۷ که در آن حدیث هست، ذیل این آیه امام سجاد فرمودند: مشرف می شوند به بهشت هایی که غرق در نعم هستند فی جوار رب کریم، به آنها بگویند که آیا به بهتر از این مقام می خواهید شما را هدایت کنیم؟ با تعجب می گویند مگر بهتر از این مقام هم می شود؟ خدای متعال می فرماید رضای عنکم و محبتی لکم خیر لکم و... محبت من نسبت به شما هم بهتر است و هم گواراتر است، بعد حجاب کنار می رود و طعم محبت خدا را نسبت به خودشان می چشند، همه بهشت نازله رحمت رحیمیه و محبت خداست، ولی این محبتی که محبین می چشند از این مقوله نیست، محبت خاص الخاص است، لذا اقرار می کنند وقتی می چشند باورشان می آید که بالاتر از آن مقامات هم متصور است. اصل مقام محبت و اخلاص به تعبیر روایت فرع بر این است که انوار معرفت در باطن انسان تجلی کند «و اذا تجلی ضیاء المعرفه فی الفواد هاج ریح المحبه »۸ البته قلب مراتبی دارد، صدر هست، قلب هست، فواد هست، لب هست، هرکدام هم موطنی است، وقتی نسیم در قلب وزید، طبق نقل مصباح الشریعه انس با حضرت حق و با آثار او و با ظلال محبوب، پیدا می شود. آنگاه انسان به مقام بندگی و اخلاص می رسد، یک اخلاص در شاکله است و از ناحیه ما کاری برای آن ساخته نیست، محبت را باید آنها بدهند، خدای متعال باید بدهد، شاکله را او باید اصلاح کند، الله یزکی من یشاء (نساء ۹۴) فلاتزکوا انفسکم (نجم۲۳)، از این طرف فقط تسلیم است، از ما بیشتر از این ساخته نیست، سعی کنیم خودمان و قلب و ظاهر و باطنمان را تسلیم کنیم، این نقش ماست. بعد از آن وادی تطهیر است، بعد از اینکه بلا آمد و تطهیر کرد آن وقت وادی محبین است، وادی معرفت و محبت است، همان که در حدیث ابوخالد کابلی است، تسلیم، تطهیر، تنویر؛ این ضیاء معرفت و نسیم محبت همه از آستان محبوب های حقیقی و احبای الهی می وزد، همان گونه که همه پرتوی معرفت الهی از آستان معصومین نازل می شود که آنها در مقام حقیقی معرفت و محبت هستند. اگر کسی این مقام را طی کرد، یعنی تسلیم و تطهیر شد به حقیقت ولایت می رسد، حقیقت ولایت همان وادی محبت خداست، به حقیقت معرفت می رسد، به معرفت بالنورانیه می رسد، این همان معرفت به مقام الله است، مقام وزیدن نسیم محبت الهی است، اگر کسی به مقام معرفت امام رسید آن وقت به مقام توحید و محبت می رسد، وادی توحید و محبت همان وادی ولایت است؛ نسبت بین ولایت معصوم ومحبت یک چنین نسبتی است، اگر انسان بخواهد به آن مقام برسد، باید عبد ممتحن بشود، ما که نبی مرسل و ملک مقرب نیستیم، تنها راهی که ما داریم این است که عبد ممتحن باشیم، عبد ممتحن عبدی است که تسلیم و وارد وادی بلا می شود و بلا را با تحمل و صبر و شکر از سر می گذراند، اگر توانست جزء شاکرین بر بلا باشد آن وقت آرام آرام درهای معرفت و محبت به رویش باز می شود والا وادی معرفت و محبت بعد از ابتلاء است، آنجاست که عباد ممتحن تحمل ولایت می کنند، این حقیقت همان مقام اصلاح شاکله و نورانیت انسان به نور توحید و معرفت است. سیر ما باید با دست اولیای خدا واقع بشود. اگربنا شد سیر ما تا رسیدن به مقام اصلاح شاکله و وادی محبت از بستر تسلیم و بلاء عبور کند تا به وادی تنویر و معرفت و محبت برسیم که مقام محبت خدای متعال همان مقام محبت معصوم است «من عرف حقنا و احبنا فقد احب الله تبارک و تعالی»۹ اگر این مسیر باید طی شود، آن بلایی که حقیقت معرفت و محبت را در همه عوالم نازل می کند بلاء نبی اکرم است، بلای ایشان حلقه اتصال عوالم به معرفت و محبت است و همه نسیم های معرفت و انوار معرفت و نسیم های محبت، «اذا تجلی ضیاء المعرفه فی الفؤاد هاج ریح المحبه»۰۱ و اشراق محبت همه از بلاء نبی اکرم و صدیقه طاهره و امیرالمؤمنین است که ظهور اصلی اش در عاشوراست. بنابراین عاشورا نقطه اشراق انوار معرفت و جریان همه نسیم های محبت الهی است، و اگر کسی بخواهد وارد وادی محبین شود و همه انیت و انانیت هایش بسوزد، باید وارد این وادی بشود، این همان وادی است که در حدیث هست که در عالم میثاق خدای متعال آتشی برافروخت و گفت وارد شوید، مؤمنین وارد شدند و سالم بیرون آمدند؛ این همان آتش محبت است؛ اشتعال عاشورا همان محبت الهی است که اگر کسی وارد آن شد همه تار و پودش را می سوزاند و چیزی الا محبوب از آن نمی ماند؛ همه انیت ها و خودیت ها از او برداشته می شود، لذا اگر کسی بخواهد وارد وادی محبت بشود، باید وادی بلا را پشت سر بگذارد؛ آن وادی بلایی که رقم خورده برای این است که همه محبین را تهذیب کند. لذا خلیل الرحمن هم بعد از امتحان اسماعیل باید به این وادی وارد شود؛ چه نسیمی از محبت می خواهد به سوی خلیل الرحمن، بوزد که بعد از مقام خلت با عاشورا درگیرش می کنند، این نشان می دهد که عمق عاشورا چیست. یعنی چه نسیمی از معرفت و محبت، چه بابی از عاشورا و توحید گشوده می شود پس این راهی که خدا برای ما گشوده که نعمت بی منتهاست، وادی عاشوراست؛ اینکه امام زمان به ما یاد دادند که اگر در کربلا نبودید و مستقیم وارد این وادی نشدید، که همه تار و پودتان بسوزد «فلئن اخرتنی الدهور و عاقنی عن نصرک المقدور و لم اکن لمن حاربک محاربا و لمن نصب لک العداوه مناصبا فلاندبنک صباحا و مساء و لابکین لک بدل الدموع دما حسره علیک و تأسفا علی ما دهاک و تلهفا حتی اموت بلوعه المصاب و غصه الاکتیاب»۱۱ یعنی همین. یعنی همه زندگی مان اعتکاف در این وادی محبت و در این طور سینا باشد، این که در روایات دارد تجلیات الهی بر موسی کلیم از وادی طور من الشجر است، این یک تجلی از کربلا بود، ابراهیم خلیل در منی وقتی قربانی می کند در واقع به وادی کربلا سیرش می دهند تا برسد به آن مقامی که باید برسد؛ یعنی به مقام محبین، به بالاترین ثواب ها، لذا این مسیر برای ما کوتاه ترین مسیر است؛ همه مؤمنین در آن وادی وقوف کردند تا به اخلاص برسند و جریان محبت و هیجان محبت در وجودشان واقع شود و طعم محبت و عنایت خدا را به خودشان بچشند، حبیب حقیقی در عاشوراست که سفره ضیافتش را کسی خبردار نیست، همه شاکله ها اگر بخواهند به بالاترین درجه اخلاص برسند باید از این وادی عبور کنند، انشاءالله خدای متعال ما را عبور بدهد. ماه رمضان هم برای این است که انسان به این مقام برسد، گذر از شب قدر و عبور دادن انسان به خانه حضرت زهرا که در شب قدر است، برای همین است که این فیض به انسان برسد؛ اگر این فیض رسیده باشد باید محفوظ بماند. این نکته را باید عنایت کرد که فرمود: ماه رمضان شهر الله است و درهای جهنم بسته و درهای بهشت باز است و شیاطین در غل و زنجیر هستند، فرمود دعا کنید وقتی ماه رمضان تمام می شود این درها بسته نشود. یعنی دعا کنید از ماه رمضان بیرونتان نکنند، یک عده ای قلبشان در ماه رمضان می ماند؛ آن درهای گشوده شده برایشان باز می ماند؛ اما یک عده ماه رمضان که می رود بیرونشان می کنند. اگر انسان وارد شهر الله می شود که شهر ضیافت است بعد از رفتن ماه هم باید در آنجا بماند؛ وقتی انسان به مسجد می رود باید کاری کند که در مسجد الحرام که وادی ایمن است دائم بماند. در آن روایت عجیب در مصباح الشریعه امام فرمود: اگر کسی وارد حرم شد ایمن از دیگران است، وارد مسجد شد ایمن از این است که نفسش او را به گناه بیندازد، وارد بیت و کعبه شد، ایمن است از اینکه دیگر قلبش را از مقام محبت بیرون ببرند، وارد کعبه که شد دیگر مأمون است و به مقام اخلاص در محبت رسیده است. حالا اگر کسی معتکف حرم شد، داخل وادی ایمن است. اگر معتکف نشد و گفتند از مسجدالحرام بیرون بروید... شیطان او را می گیرد. به وجود مقدس نبی اکرم(ص) عرض کردند: یا رسول الله ما در محضر شما وضعمان خوب است، وقتی نزد شما می نشینیم نفس شما به ما می خورد زنده می شویم، علاقه به دنیا می رود، میل به آخرت می آید، رغبت هایمان عوض می شود، مبدأ میلمان عوض می شود، اما وقتی باز می گردیم دوباره سر پله اول برمی گردیم. ما منافق نیستیم؟ حضرت فرمود این نفاق نیست، ولی... این خطر است، این قدم های مخفی شیطان است، مکتسباتتان را از شما می گیرد و دوباره سر پله اول برمی گردید؛ در حالی که «والله لو تدومون علی الحاله التی وصفتم انفسکم بها لصافحتکم الملائکه و مشیتم علی الماء»۲۱ اگر مداومت بر آن حالتتان می کردید و نمی گذاشتید خطوات شیطان بیاید و از شما بگیرد و ببرد «لصافحتکم الملائکه» ملائکه به استقبال شما می آمد «و مشیتم علی الماء» از عالم اسباب طبیعی آزاد می شدید، وارد عالم ملکوت می شدید و از قید این اسباب رها می شدید. البته بعضی از آنهایی که حالت وداع ندارند برای این است که در اصل ورودی نکرده اند، دعای وداع را خوانده اید: «اقام فینا» این ماه آمد و بین ما اقامه کرد، یک عده رمضان در قلبشان بار انداخته و خداحافظی هم نکرده است که برود، قصد اقامه کرد این ماه، قصد سی روز کرده است و مانده است «اقام فینا». آن آدمهایی که ماه رمضان در قلبشان اقامه کرده و بساط پهن کرده و قلبشان با شهر خدا مأنوس شده است، آن وداعهای سوزناک را هم دارند. ولی اگر «اقام فینا» نبود، مهمان خانه همسایه وقتی خداحافظی می کند چرا او گریه کند؟ مهمان او که نبوده تا وداعی داشته باشد. با ماه رمضان سلام علیک هم نکرده است، فقط سختی هایش را کشیده است. ● مراقب نفوذ شیطان باشید اما مؤمنین «اقام فینا» هستند. همیشه با ماه می مانند. اگر با ماه ماندند دست شیطان به آنها نمی رسد، اما اگر خطوات شیطان آمد و انسان را از ماه بیرون برد به دست آمده ها از دست می رود. شیطان آهسته آهسته به سراغ انسان، می آید اول نماز شب را می گیرد، کم کم نماز صبح اول وقت را می گیرد، حال تلاوت، محبت و انس با قرآن را می گیرد. حضرت فرمودند: این ها خطوات شیطان است، گامهای مخفی است و یکی یکی هم می برد، یک دفعه نمی برد که انسان بفهمد خانه اش را دزد برده است، آرام آرام می آید می برد؛ یک وقت انسان بیدار می شود و می بیند که همه را جمع کرده است. برای مقابله با آن، حضرت فرمود شما تواب باشید، حواستان را به خانه تان جمع کنید ببینید آیا چیزی کم می شود؟ انسان وقتی سرمایه هایش را می شمارد می فهمد که آیا کم شده است یا خیر. می فهمد که در ماه رمضان چه مکتسباتی داشته است، وقتی اولی می رود مواظب است. حضرت فرمود تواب باشید، همین که رفت توبه کنید؛ توبه کنید خدای متعال به شما برمی گرداند «ان الله یحب التوابین». پس برای اینکه ما به اصلاح شاکله برسیم، نیاز به ماه رمضان و شب قدری داریم که عبور ما به خانه امام زمان بیفتد، به خانه حضرت زهرا بیفتد تا این سرمایه ها را به ما بدهند و اصلاح بشویم. حالا وقتی عبور افتاد و سرمایه هایمان درست شد باید برای حفظش مراقبه کنیم. اگر حفظ کنیم که «لصافحتکم الملائکه و مشیتم علی الماء» خوش به حال آنهایی که وقتی خدا به آنها چیزی می دهد دیگر کفران نمی کنند و مردانه با تمام وجود نگهبان سرمایه های الهی هستند؛ اگر خداوند چراغی در دلشان روشن کرد نمی گذارند که شیطان خاموشش کند. اما آن هایی که شمع هایشان را نشمرده اند شیطان می آید و یکی یکی شمع ها را خاموش می کند، انسان باید مراقبه داشته باشند هرکدام که خاموش شد استغفار کند تا دوباره روشن بشود. نگذارد ماه رمضان بعد همه شمع خاموش شده باشد. اما اگر کسی مواظبت کرد اضافه می شود و چراغ های دیگری هم روشن می شود.
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://mail.aftabir.com.168-119-213-99.cpanel.site/article/show/52748
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید