امروز چهارشنبه 21 مرداد 1405

Wednesday 12 August 2026

تبیین اعجاز شناختی قرآن


1401/08/01
کد خبر : 48919
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 71 نفر
از قدیم در باب اعجاز قرآن دیدگاه‌های گوناگونی مطرح شده است. یکی از مهمّ‌ترین آنها اعجاز ادبی‌ـ بیانی قرآن بوده است. مفسران تلاش فراوانی را انجام داده‌اند تا این نوع اعجاز قرآن را در آیات آن نشان دهند و به همین دلیل، علوم ادبی، و معانی و بیان در میان مسلمانان پیشرفت کرد. این نوع اعجاز که مفسران در باب آن بسیار قلم فرسایی کرده‌اند به پوشش‌های گفتاری در قرآن مربوط می‌شود. به عبارت دیگر، در این نوع اعجاز به رابطه‌ی مضمون کلام با پوشش‌های (گفتاری) مختلف آن نظر می‌شود. ما تلاش می‌کنیم که نوع دیگری از «اعجاز قرآنی» را که بسیار بنیادی است به کمک زبان‌شناسی شناختی نشان دهیم و آن را «اعجاز شناختی» می‌نامیم. ۱) مهم‌ترین ادعاهای زبان‌شناسی شناختی عبارتند از: ۱.۱) زبان قوّه‌ای مستقل از دیگر قوای شناختی نیست و تحلیلی که در باره‌ی فرایند شناخت در برخی از علوم شناختی ـ مانندِ عصب شناسی شناختی و روان‌شناسی شناختی ـ صورت می‌گیرد قابل تسری به زبان نیز هست. ۱.۲) ساختار زبان، انعکاس مستقیم شناخت است؛ بدین معنا که هر تعبیر زبانی با مفهوم‌سازی موقعیت خاصّی همراه است. زبان به طور مستقیم موقعیت‌های خارجی را نشان نمی‌دهد، بلکه ذهن از این موقعیت‌ها مفهوم‌سازی ویژه‌ای دارد و زبان آن مفهوم‌سازی را نشان می‌دهد. معنا چیزی جز مفهوم‌سازی ذهن نیست. ۱.۳) بنا بر این، زبان به طور غیرمستقیم و به واسطه‌ی مفهوم‌سازی گوینده جهان خارج و یا موقعیت‌های خارجی را نشان می‌دهد. به عبارت دیگر، زبان بی‌واسطه جهان درون گوینده و حوادثی را که در آن رخ داده و یا می‌دهد نشان می‌دهد و به واسطه‌ی آن، موقعیت‌های بیرونی را منعکس می‌سازد. ۱.۴) معنا با مفهوم‌سازی یکی است (ادعای مهم لنگ‌اکر). مراد از این اصل این است که در معناشناسی باید به دنبال کشف صور گوناگون مفهوم‌سازی در زبان بود. مفهوم‌سازی تعبیری از زبان به وجود می‌آورد. از این رو، زبان‌شناسان شناختی تلاش کرده‌اند تا عوامل مختلفی را که در پیدایش مفهوم‌سازی‌ها و تعابیر گوناگون از یک موقعیت نقش دارند بررسی کنند. (برخی از این عوامل عبارتند از: چشم‌انداز، جرح و تعدیل سنجه‌ای، ترسیم نما، قلمرو توّجه، وغیره). زبان‌شناسی شناختی به این معنا «شناختی» است که نقش شناخت؛ یعنی نقش اطلاعات موجود در ذهن را در مفهوم‌سازی موقعیت‌های خارجی بررسی می‌کند. به عبارت دیگر، این دانش این نکته را بررسی می‌کند که وقتی کاربران زبان می‌خواهند موقعیتی را توصیف کنند، اطلاعات موجود در ذهن آنها چگونه در مفهوم‌سازی ـ مقوله‌بندی و سامان‌دهی ـ آن موقعیت تأثیر می‌گذارد. در نتیجه، تحلیل تعابیر زبانی راهی برای دست یافتن به آن اطلاعات و ساختار آنها است. ۲) در زبان‌شناسی شناختی رویکردها و گرایش‌های مختلفی به چشم می‌خورد که تا حدّی قابل جمع هستند و در تحلیل جملات زبان طبیعی می‌توانیم از آنها کمک بگیریم. برخی از آنها عبارتند از: (۱)دستور زبان شناختی (لنگ‌اکر). (۲)معناشناسی قالب (فیلمور). (۳)تعبیر دستور زبانی (تالمی). (۴)شبکه‌ی شعاعی (بروگمان و لکاف). (۵)نظریه‌ی پیش‌نمونه‌(راش و گیرارتس). (۶)شبکه‌ی طرح‌واره (تاگی). (۷)استعاره‌ی مفهومی (لکاف). (۸)طرح‌واره‌ی تصویری (گیبسن و کلستُن). (۹)فضاهای ذهنی (فوکونیه و تِرنر). ۳) مراد از اعجاز شناختی قرآن این است که مفهوم‌سازی‌های قرآن از موقعیت‌های مختلف بی‌نظیر هستند و خداوند اطلاعات مورد نظر از یک صحنه را به صورت بی‌نظیر پردازش کرده است. برای رسیدن به این نوع اعجاز باید: اوّلاً، در تحلیل معانی آیات به مفهوم‌سازی موجود در آنها توّجه کرد. ثانیاً، با توّجه به قواعد و اصول زبان‌شناسی شناختی به تحلیل آیات پرداخت. اکنون دو مثال‌از آیات ارائه می‌دهیم. این مثال‌ها به فعالیت شناختی «جرح و تعدیل سنجه‌ای» مربوط می‌شوند. و البتّه فعالیت‌های شناختی بسیار زیادی داریم. در این فعالیت ما برخی از ابعاد یا ویژگی‌های شیئ مورد نظر را نادیده می‌گیریم و آن را به نحو دیگری تعبیر می‌نماییم. به مثال زیر توّجه کنید: ۱) او از عرض مزرعه دوید. ۲) او از میان مزرعه دوید. هر دو جمله صحنه‌ی واحدی را توصیف می‌کنند، با این تفاوت که جمله‌ی دوم توّجه شنونده را به ضخامت و انبوه گیاهان مزرعه، ازاین راه که عبارت «از میان» را که مستلزم حجم سه بعدی است به کار می‌برد، جلب می‌کند. در مقابل، جمله‌ی نخست از مزرعه به عنوان سطحی دو بعدی (بدون ضخامت) تعبیر می‌آورد. ۴) مفهوم‌سازی‌ها از آسمان: مفهوم‌سازی قرآنی در مورد آسمان ـ و نیز زمین ـ بسیار پیچیده و دقیق است و قرآن در مواردی تعبیر سه بعدی یا دو بعدی را متناسب با موقعیت به کار می‌گیرد. به چند مورد اشاره می‌کنیم تا روشن شود که این دو تعبیر به مسأله‌ی تدبیر الهی و علم الهی اختصاص ندارد و در موارد متناسب چنین تعابیری اهمیت پیدا می‌کنند. یکی دیگر از مواردی که تعبیر سنجه‌ای سه بعدی از «سماء» به چشم می‌خورد در جایی است که قرآن از درخواست رحمت الهی و یا نزول آن سخن می‌گوید. به دو آیه در این مورد توّجه کنید: َالَمْ یَرَوْا کَمْ أَهْلَکْنَا مِنْ قَبْلِهِمْ مِنْ قَرْنٍ مَکَّنَّاهُمْ فِی الْأَرْضِ مَا لَمْ نُمَکِّنْ لَکُمْ وَأَرْسَلْنَا السَّمَاءَ عَلَیْهِمْ مِدْرَارًا... *الانعام۶* آیا ندیده‌اند که پیش از آنان چه بسیار امتها را هلاک کردیم؟ [امتهایی که] در زمین به آنان امکاناتی دادیم که برای شما آن امکانات را فراهم نکرده‌ایم، و [باران‌های] آسمان را پی در پی بر آنان فرو فرستادیم... وَیَا قَوْمِ اسْتَغْفِرُوا رَبَّکُمْ ثُمَّ تُوبُوا إِلَیْهِ یُرْسِلْ السَّمَاءَ عَلَیْکُمْ مِدْرَارًا...*هود۵۲* «و ای قوم من، از پروردگارتان آمرزش بخواهید، سپس به درگاه او توبه کنید [تا] از آسمان بر شما بارش فراوان فرستد...». مفهوم‌سازی ویژه در این مورد اقتضاء می‌کند که تعبیر سه بُعدی از «سماء» مراد باشد. این دو آیه صرفاً به این واقعیت اشاره نمی‌کنند که باران فراوان از آسمان فرستاده شده است یا فرستاده خواهد شد. فرض کنید کل آسمان را مخزنی سه بعدی در نظر بگیریم که همه‌ی این باران به تدریج بر روی زمین فرو ریزد. در این صورت می‌توانیم ‌بگوییم آسمان به زمین فرستاده شده؛ یعنی به طور تدریجی و پیاپی به زمین فرستاده شد. آیه هم چنین مفهوم‌سازی را نشان می‌دهد. آسمان یا سماء به صورت مخزنی سه بعدی تصویر شده است که کل باران‌های عالم در آن جمع شده است. گویا کل این مخزن به روی زمین فرستاده شد؛ یعنی با باران‌های پیاپی بر روی زمین فرود آمد. خداوند با این مفهوم‌سازی به وفور نعمت‌ها و نزول بیش از حدّ باران‌های مفید اشاره می‌کند و می‌فرماید کل آسمان با باران‌های پیاپی به زمین فرستاده شد. وقتی که باران فراوانی می‌بارد مردم می‌گویند به قدری باران می‌بارد که گویی کل آسمان به زمین فرود می‌آید. در آیه هم مفهوم‌سازی مشابه در کار است. این نوع مفهوم‌سازی اقتضاء می‌کند که آسمان را ظرفی سه بعدی در نظر بگیریم که همه‌ی باران‌ها در آن جمع شده‌اند.‌تعبیر سه بعدی از «سماء» به جایی که قرآن از نزول رحمت الهی سخن می‌گوید اختصاص ندارد، بلکه در جایی هم که از نزول عذاب الهی از آسمان سخن به میان می‌آید چنین تعبیری در کار است: وَإِذْ قَالُوا اللَّهُمَّ إِنْ کَانَ هَذَا هُوَ الْحَقَّ مِنْ عِنْدِکَ فَأَمْطِرْ عَلَیْنَا حِجَارَةً مِنْ السَّمَاءِ أَوْ ائْتِنَا بِعَذَابٍ أَلِیمٍ *الانفال۳۲* و[یاد کن] هنگامی را که گفتند: «خدایا، اگر این [کتاب] همان حق از جانب توست، پس بر ما از آسمان سنگهایی بباران یا عذابی دردناک بر سر ما بیاور»‍. در این آیه «سماء» جهت بالای عالم مادّی است. یا به تعبیر دقیق‌تر، جهتی از عالم مادّی است که سنگ‌ها از آن مانند باران می‌بارند. می‌بینیم که انعطاف‌پذیری خاصّی در معنای «سماء» مانند دیگر واژه‌ها وجود دارد که تعبیرهای گوناگونی را از آن امکان‌پذیر می‌سازد. هر یک از این تعبیرها متناسب با موقعیت صورت گرفته است. باز، تعبیر دیگری در آیه‌ای از سوره‌ی انبیاء می‌بینیم: یَوْمَ نَطْوِی السَّمَاءَ کَطَیِّ السِّجِلِّ لِلْکُتُبِ کَمَا بَدَأْنَا أَوَّلَ خَلْقٍ نُّعِیدُهُ وَعْدًا عَلَیْنَا إِنَّا کُنَّا فَاعِلِینَ *الانبیاء۱۰۴* روزی که آسمان را همچون در پیچیدن صفحه نامه ها در می پیچیم. همان گونه که بار نخست آفرینش را آغاز کردیم، دوباره آن را بازمی‌گردانیم. وعده‌ای است بر عهده ما، که ما انجام‌دهنده آنیم. در این آیه «سماء» به عنوان صفحه‌ای دو بعدی تعبیر شده است که پیچیده می‌شود. معمولاً وقتی نامه‌ای روی کاغذ می‌نویسند آن را می‌پیچند. این عمل نشانه‌های تمام شدن نامه و آماده شدن آن برای ارسال است. کتاب را هم در قدیم بر روی پوست و یا کاغذی می‌نوشتند و بعد آن را می‌پیچیدند. این مفهوم‌سازی هم با قیامت تناسب دارد چون در قیامت صحنه‌ی دنیا در هم پیچیده می شود و عالم دنیا به پایان می‌رسد. برای واژه‌ی «سجّل» سه معنا ذکر شده است: (۱)ورقه‌ای که بر روی آن نوشته می‌شود. (۲)کسی که بر روی ورقه می‌نویسد. (۳)نام یکی از ملائکه است که نامه‌های اعمال به سوی او می‌رود و او آنها را حفظ می‌کند. ابن‌عاشور معنای دوم (کاتب) را مناسب دانسته است و به اعتقادش در آن تغییر ترتیب صورت گرفته است. او ترتیب آیه را در اصل: «نعید الخلق کما بدأنا اوّل خلق یوم نطوی السماء کطیّ السجل للکتاب وعدا علینا..» دانسته است. ۵) علم الهی: نخست به آیه‌ای از سوره‌ی سجده توّجه کنید: یُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنْ السَّمَاءِ إِلَی الْأَرْضِ ثُمَّ یَعْرُجُ إِلَیْهِ فِی یَوْمٍ کَانَ مِقْدَارُهُ أَلْفَ سَنَةٍ مِمَّا تَعُدُّونَ *السجدة۵* کار [جهان] را از آسمان [گرفته] تا زمین، اداره می کند; آنگاه [نتیجه و گزارش آن[در روزی که مقدارش -آن چنان که [شما آدمیان] برمی شمارید- هزار سال است، به سوی او بالا می‌رود. در معنای این آیه دست کم دو فضای ذهنی به چشم می‌خورد: یکی فضای مربوط به حرکت تدبیر از آسمان به زمین، و دیگر فضای مربوط به عروج آن. عبارت «الف سنة ممّا تعدون» نشان می‌دهد که هدف از این تلفیق، تقلیل و کاهش دادن دوره‌ی تدبیر عالم به مقیاس بشری است. اکنون به آیه‌ی دیگری توّجه کنید: هُوَ الَّذِی خَلَقَ السَّمَاوَاتِ وَالْأَرْضَ فِی سِتَّةِ أَیَّامٍ ثُمَّ اسْتَوَی عَلَی الْعَرْشِ یَعْلَمُ مَا یَلِجُ فِی الْأَرْضِ وَمَا یَخْرُجُ مِنْهَا وَمَا یَنْزِلُ مِنْ السَّمَاءِ وَمَا یَعْرُجُ فِیهَا وَهُوَ مَعَکُمْ أَیْنَ مَا کُنْتُمْ وَاللَّهُ بِمَا تَعْمَلُونَ بَصِیرٌ *الحدید۴* اوست آن کس که آسمانها و زمین را در شش هنگام آفرید; آنگاه بر عرش استیلا یافت. آنچه در زمین درآید و آنچه از آن برآید و آنچه در آن بالارود [همه] را می داند. و هر کجا باشید او با شماست، و خدا به هر چه می کنید بیناست. نکته‌ی جالب توّجه در مورد آیه‌ی فوق این است که در آن به مواردی که متعلق علم الهی قرار گرفته‌اند، اشاره شده است. متعلق علم الهی در آیه سه دسته است: ۱) مربوط به زمین: این دسته خود دو بخش دارد؛ چیزهایی که به زمین فرو می‌روند و چیزهایی که از آن خارج می‌شوند. ۲) مربوط به آسمان‌ها: این دسته هم دو بخش دارد؛ چیزهایی که از آسمان فرود می‌آیند (نازل می‌شوند) و دیگر چیزهایی که به در آن صعود می‌کنند و بالا می‌روند. ۳) حوزه‌ی رفتار و اعمال انسان‌ها: البته تعبیر علم در این مورد به بصیرت تبدیل می‌شود. وقتی می‌گوئیم خداوند همه‌ی عالم را تدبیر می‌کند، مراد این است که همه‌ی جزئیات عالم و همه‌ی موجودات و مخلوقات را تدبیر می‌کند. بنا بر این، تعبیر موجود در آیه می‌خواهد شمول تدبیر الهی را نشان دهد و بگوید هیچ موجودی از دایره‌ی آن خارج نیست. این نکته را آیه با تعبیرِ: «یُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنْ السَّمَاءِ إِلَی الْأَرْضِ» نشان می‌دهد. تدبیر از جایی آغاز و به جایی منتهی می‌شود. جایی که تدبیر عالم و موجودات از آن آغاز می‌شود «سماء» است و جایی که تدبیر موجودات و عالم به آنجا ختم می‌شود «ارض» است. بنا بر این، تعبیر «من السماء الی الارض» نشان می‌دهد که تدبیر از جایی آغاز و به جایی ختم می‌شود. در این تعبیر دو طرف برای عالم و موجودات فرض شده است: نقطه‌ی آغاز و نقطه‌ی پایان. «سماء» آغاز و «ارض» پایان این عالم است. نوعی جرح و تعدیل سنجه‌ای در آیه به چشم می‌خورد. مراد از «سماء» و «ارض» دو سطحی است که دو طرف عالم را نشان می‌دهند. در طرف بالای عالم «سماء» و در طرف پایین آن «ارض» است. مراد از این دو آسمان و زمین معمولی و یا حتی معنوی نیست. بلکه طرف بالای عالم یا سطحی است که آغاز عالم یا عوالم آنجا است. از طرف پایین هم جایی هم که مخلوقات تمام می‌شوند و یا پایان عالم است «ارض» نام دارد. «ارض» سطحی است که پایان عالم را نشان می‌دهد و طرف پایین عالم است. برای ایضاح این نکته، تعبیر مذکور را با تعبیر آیه‌ی سوره‌ی حدید مقایسه کنید: ۱) یَعْلَمُ مَا یَلِجُ فِی الْأَرْضِ (سه بُعدی) وَمَا یَخْرُجُ مِنْهَا وَمَا یَنْزِلُ مِنْ السَّمَاءِ (سه بُعدی) وَمَا یَعْرُجُ فِیهَا *الحدید۴* ۲) یُدَبِّرُ الْأَمْرَ مِنْ السَّمَاءِ (دو بُعدی) إِلَی الْأَرْضِ (دو بُعدی) *السجدة۵* در آیه‌ی نخست جزئیات علم الهی و شمول آن آسمان‌ها و زمین را بیان می‌دارد. از این رو، مفهوم‌سازی متناسب با آن، تعبیر «سماء» و «ارض» به عنوان شیئی سه بعدی است تا چیزهایی که درون زمین و یا در آسمان هستند از حیطه‌ی علم الهی خارج نشوند و نیز به داخل بودن آنها در علم الهی تصریح شود. امّا مفهوم‌سازی متناسب با آیه‌ی دوم این است که «سماء» و «ارض» به عنوان دو سطح دو بعدی و یا نقطه تعبیر شوند، چرا که نشان می‌دهند تدبیر الهی از کجا آغاز می‌شود و به کجا پایان می‌یابد. در نتیجه، مراد از «سماء» و «ارض» دو طرف عالم تدبیر می‌باشد. نکته‌ی فوق نشان می‌دهد که چرا قرآن هرگاه از علم الهی نسبت به آسمان‌ها و زمین سخن می‌گوید گونه‌ای ظرفیت را مفهوم‌سازی می‌کند: رَبَّنَا إِنَّکَ تَعْلَمُ مَا نُخْفِی وَمَا نُعْلِنُ وَمَا یَخْفَی عَلَی اللَّهِ مِنْ شَیٍْ فِی الْأَرْضِ وَلَا فِی السَّمَاءِ *ابراهیم۳۸* پروردگارا، بی گمان تو آنچه را که پنهان می‌داریم و آنچه را که آشکار می‌سازیم می‌دانی، و چیزی در زمین و در آسمان بر خدا پوشیده نمی‌ماند. در آیه‌ی دیگری هم به طور مطلق از علم خداوند به همه‌ی موجودات آسمان و زمین اشاره شده است: َالَمْ تَعْلَمْ أَنَّ اللَّهَ یَعْلَمُ مَا فِی السَّمَاءِ وَالْأَرْضِ إِنَّ ذَلِکَ فِی کِتَابٍ إِنَّ ذَلِکَ عَلَی اللَّهِ یَسِیرٌ *الحج۷۰* آیا ندانسته‌ای که خداوند آنچه را در آسمان و زمین است می داند؟ اینها [همه] در کتابی [مندرج] است. قطعاً این بر خدا آسان است. تأکید بر این نکته لازم است که وقتی از علم الهی سخن به میان می‌آید کلی‌گویی و در نظر گرفتن آسمان و زمین بدون تعبیر سه بعدی کارساز نیست. در بیان علم الهی باید به گستردگی جزئیات آن اشاره کرد و نشان داد که خداوند به هر چیزی که در آسمان و زمین (تعبیر سه بُعدی) هست علم دارد. مفهوم‌سازی قرآنی در مورد آسمان ـ و نیز زمین ـ بسیار پیچیده و دقیق است و قرآن در مواردی تعبیر سه بعدی یا دو بعدی را متناسب با موقعیت به کار می‌گیرد. به چند مورد اشاره می‌کنیم تا روشن شود که این دو تعبیر به مسأله‌ی تدبیر الهی و علم الهی اختصاص ندارد و در موارد متناسب چنین تعابیری اهمیت پیدا می‌کنند.
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://mail.aftabir.com.168-119-213-99.cpanel.site/article/show/48919
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید