امروز چهارشنبه 07 مرداد 1405

Wednesday 29 July 2026

تحولات اجتماعی و انقلاب در اندیشه‏های فقهی - سیاسی امام خمینی


1401/08/01
کد خبر : 33767
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 46 نفر
در میان عواملی که موجبات دگرگونی و تحول را در جوامع انسانی پدید آورده‏اند، تحولات اجتماعی و بویژه انقلاب، از جایگاه خاصی برخوردارند . به کلام دیگر، گرچه عواملی چون فرایند صنعتی شدن و رشد تجارت، ظهور دولتهای ملی، تحولات دولت در اروپا، ... در بروز تغییرات و تحولات خاص در صحنه حیات اجتماعی انسان نقش داشته‏اند، اما انقلابهای اجتماعی بدلیل ارائه " الگوهای متمایز در زمینه تغییرات سیاسی و اجتماعی" کاملا برجسته و قابل توجه می‏باشند . بر این اساس می توان گفت که گرچه انقلابهای اجتماعی به ندرت شکل می‏گیرند، اما با این وصف از رخدادهای مهم و نافذ در صحنه تاریخ محسوب می‏شوند . بویژه از این زاویه که انقلابهای اجتماعی فراتر از عرصه ملی، باعث رشد الگوها، اندیشه‏ها و خواستهای بزرگ بین‏المللی گردیده‏اند، این مهم در رابطه با کشورهائی که از نظر جغرافیای سیاسی (ژئوپلتیک) و فضای ایفای نقش نافذ در محیط جغرافیایی از موقعیت تعیین کننده‏ای برخوردارند، حساس‏تر جلوه می‏نماید . ۱ انقلابها صرف نظر از ویژگی عامی که به عنوان یک گسستگی تاریخی دارند، مستقیما گویای دوره‏ای هستند که گروههای مردم اهداف مورد نظر خود را دنبال می‏نمایند و در این بین، دلایل و انگیزه‏هایی که آنان را وامی دارد نسبت‏به تفاوت (اجتناب ناپذیر) نیات و نتایج اقدامات خود دست‏به کار شوند، مدخلیتی ندارد . آنان به قلمرو سیاست و نیز به قلمروی تعلق دارند که تصمیمات سیاسی در آن بی اهمیت است . عامل اقدام و تصمیم‏گیری آگاهانه را نمی توان از این تحلیل کنار گذاشت، هرچند هم استراتژیهای انقلاب و هم (بویژه) استراتژیهای ضد انقلاب (شاید به دلیل قدرت بیشتری که در کنترل دارند) گرایش به مبالغه در مورد دامنه آن دارند . ۲ در نظر برخی از تحلیل‏گران این حوزه، فهم مناسب انقلابهای اجتماعی نیازمند سه نکته اصلی می‏باشد: در درجه اول، تحلیل‏گر به طور غیر اختیاری به علل و فرایند آنها می‏پردازد، گرچه تمامی تحلیلها به نحو اختیاری به چگونگی رخدادها و انقلابها می‏پردازند; در درجه دوم، انقلابهای اجتماعی نمی‏توانند بدون در نظر گرفتن تحولات تاریخی و ساختار بین‏الملل تبیین و تفسیر شوند; و در نهایت، برای تبیین علل و فرایندهای انقلابهای اجتماعی، دولتها به عنوان سازمانهای اداری و لشگری در نظر گرفته می‏شوند . ۳ نظریه‏های کلاسیک در تبیین چگونگی وقوع بسیج و پیدایی وضعیت انقلابی، در قالب پنج عرصه نظریه پردازی یا چشم انداز تئوریک (نظری) جای گرفته‏اند: نظریه مبارزه طبقاتی (مارکس)، نظریه، همبستگی اجتماعی (دورکهایم)، نظریه کازیرما و جنبش اجتماعی (وبر)، نظریه رئالیسم یا واقع‏گرایی سیاسی (پاره تو) و بالاخره نظریه روان‏شناختی خردگرایانه (دوتوکویل) . ۴ برخی از تحلیل‏گران، متعاقب نظریه‏های پیش‏گفته به عنوان نسل اول نظریه‏های انقلاب اجتماعی (که در پی توصیف انقلابهای بزرگ و شناسایی الگوهایی به مثابه مشخصه‏های احتمالی تمامی انقلابها بوده‏اند)، نظریات مبتنی بر "انگاره‏های نوسازی" (به عنوان علت وقوع انقلاب و زمان وقوع آن را) به عنوان دومین نسل از مباحث نظری معطوف به تحولات انقلابی قلمداد کرده و در همین راستا به "رهیافتهای ساختاری" که در صدد ابعاد توضیحی نوینی چون ساختارهای دولت، فشارهای بین‏المللی، جامعه دهقانی، نیروهای مسلح و رفتار نخبگان می‏باشند، به عنوان سومین نسل نظریات مزبور می‏نگرند . ۵طیف دیگری از اندیشه‏ورزان این حوزه، به سه نسل فوق، نسل چهارمی از نظریه‏های انقلاب را نیز افزوده‏اند که کمتر دعوی نظریه‏پردازی داشته و به عرضه الگوهایی برای انقلابهای خاص بسنده کرده‏اند . به زعم طیف مزبور، این نسل از نظریه‏ها با فراتر رفتن از ساختارگرایی محض، توجه خود را به عوامل علی متعددی چون: توسعه ناموازن سرمایه‏داری، زوال اقتصادی ناگهانی، شرایط بسیج‏سیاسی و فرهنگهای سیاسی مخالفان، بحرانهای نوسازی و ائتلافهای ناشی از آن، نقش دولت و سرکوب‏گری آن، ایدئولوژی و مبانی فرهنگی اعتراض سیاسی و شرایط مساعد و گشایش در نظام جهانی، معطوف کرده‏اند . ۶ مسلما هر یک از نظریه‏ها و دیدگاههای تحلیلی که مورد اشاره قرار گرفت، می‏تواند نقطه اتکای منطقی و مشخصی برای ارزیابی دقیق تحولات اجتماعی و بویژه مقوله انقلاب محسوب شود; و در واقع هر یک از اعتبار خاصی در این عرصه مطالعاتی برخوردار می‏باشد . از آنجا که محور اصلی این مقال، اندیشه‏های فقهی - سیاسی حضرت امام و جایگاه مقولات تحول اجتماعی و بویژه انقلاب در این حوزه اندیشه‏ای است، لذا طرح نگرشهای نظری پیش گفته، تنها در هنگامی از مجوز منطقی روش شناسانه برخوردار خواهد بود که ترسیم نوعی تحلیل مقایسه‏ای میان نظریات مزبور و فضای کلی اندیشه‏ورزی حضرت امام هدف قرار گیرد . از آنجا که تحقق این مهم محتاج فرصت‏خاصی فراتر از مقاله حاضر می‏باشد، راقم در چارچوب بحث‏حاضر تنها به ارائه چارچوبی کلی از نوع برداشت امام راحل از مقوله پیش گفته بسنده می‏نماید . ● "جامعه" در فضای اندیشه‏ورزی امام از آنجا که بستر هر نوع تحول اجتماعی، جامعه می‏باشد، لذا مناسب است که به عنوان مدخلی بر مبحث تحولات اجتماعی و انقلاب، ابتدا بطور مختصر با جایگاه مفهوم جامعه در اندیشه‏های امام آشنا شویم: در ابتدا باید توجه داشت که نوع برداشت‏حضرت امام از جامعه، متاثر از یافته‏های بنیادین ایشان در مورد نظام هستی است، به سخن دیگر، ایشان به جامعه به عنوان مقوله‏ای در طول "مراتب هستی شناسانه خدا محور" توجه می‏نمایند، لذا به زعم حضرتش سعادت و کمال یابی جامعه نیز به عنوان حد آرمانی هر نوع نگرش اجتماعی، تنها در سایه باورها و قوانین الهی امکان تحقق خواهد یافت: "سعادت و کمال انسان و جوامع، تنها در گرو اطاعت از قوانین الهی است که توسط انبیا ابلاغ شده است"۷ البته باید توجه داشت که در نظر ایشان رابطه قوانین الهی و جوامع بشری، رابطه‏ای پویا و حیات بخش بوده و در کنار ضرورت تبعیت پذیری جوامع از قوانین مزبور، باید به جوهره پویای فرامین الهی بویژه اسلام نیز در زمینه سامان‏دهی به جامعه توجه نمود: "مذهب اسلام از هنگام ظهورش متعرض نظامهای حاکم در جامعه بوده است و خود دارای سیستم و نظام خاص اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی است" ۸ چنین برداشتی ا ز جامعه و ضرورت حاکمیت ارزشهای الهی بر آن، عملا سیاست‏به عنوان فن و هنر مدیریت جامعه را به حوزه‏ای خاص می‏کشاند، حوزه‏ای که منحصرا در اختیار انبیا الهی، اولیا علمای اسلام خواهد بود . ۹ نکته مهم این است که به رغم حاکمیت مولفه‏های هستی شناسانه خدامحور پیش‏گفته در نوع نگرش امام نسبت‏به جامعه، به سهولت می‏توان نشانه‏هایی از فرضیه‏های اساسی مطروحه در باب عناصر و اجزای تشکیل دهنده جامعه را در این عرصه از برداشتهای ایشان مشاهده کرد . از جمله اینکه حضرتش بر اهمیت روابط متقابل میان افراد جامعه وقوف داشته و آن را تعیین کننده می‏دانستند . ۱۰در این راستا ایشان جامعه را مجموعه‏ای به هم پیوسته از مفاهیم و ادراکات متقابل تلقی می‏نمایند که در عین حال، کلیتی متمایز از افراد تشکیل دهنده خود می‏باشد . بدین ترتیب در نظر امام گرچه جامعه روحی قاهر و منکوب کننده تلقی نمی‏شود، اما دارای تاثیرات و عملکردی مستقل از حوزه اراده فردی است . بدین ترتیب می‏توان نتیجه گرفت که در نظر حضرتش منطق حیات جمعی پذیرفته شده است . ۱۱ در همین راستا می‏توان مبحث چگونگی تقدم مصالح فرد و جامعه نسبت‏به یکدیگر را پیش کشید . در این مورد، حضرت امام جامعه را از جهت ارزشی مقدم بر فرد دانسته و با تاکید بر نقش تعیین کننده تعالیم و رفتار پیامبران الهی در این زمینه، می‏فرمایند: "تمام انبیا از صدر بشر و بشریت ... برای این بود که جامعه را اصلاح کنند و فرد را فدای جامعه می‏کردند . ما فردی بالاتر از خود انبیا نداریم، ما فرد بالاتر از ائمه علیهم‏السلام نداریم، این فردها خودشان را فدا کردند برای جامعه ... " . ۱۲ علاوه بر این، حضرت امام برای جامعه نوی فضیلت عقلانی نیز قائل می‏باشد، یعنی آن ویژگی که همواره اندیشه‏ورزانی چون افلاطون تا ماکیاول، در پی‏طرح و اثبات آن بودند و می‏کوشیدند که برای حیات جامعه، نوعی کمال فکری و مصونیت از اشتباه را در نظر گیرند . نکته مزبور در اندیشه‏های امام این گونه نموده است: "آرا عمومی نمی‏شود خطا بکند . یک وقت‏یکی می‏خواهد یک کاری بکند اشتباه می‏کند، یک وقت‏یک مملکت‏سی‏میلیونی نمی‏شود اشتباه بکند، ... قهرا اشتباه در سی میلیون جمعیت نخواهد شد" . ۱۳ بدین ترتیب ایشان علاوه بر آنکه از بعد عملی (نه روحی و ماهوی) حیات مستقلی را برای جامعه می‏پذیرند، نوعی کمال تاریخی را نیز برای جامعه به عنوان حیات کل قائل می‏باشند . ۱۴ در پایان این بحث ذکر این نکته مفید است که به رغم تمامی ظرایف موجود در اندیشه‏های امام در باب جامعه، به عنوان یک برداشت کلی به نظر می‏رسد که جامعه در پارادایم توحیدی امام، باز تولید جامعه‏شناختی اصل فلسفی "وحدت در عین کثرت و کثرت در عین وحدت "می‏باشد . در واقع نظریه جامعه شناختی - امام تنها جامعه توحیدی را به رسمیت می‏شناسد که منحصرا بر محور توجه به خداوند و پرهیز از هرج و مرج شکل گرفته است و اگرچه سلسله مراتب خاصی را در فضای کلان ساختار قدرت تجربه می‏نماید، از مقصدی واحد یعنی "مقصد الهی "برخوردار است . ● تحول اجتماعی و انقلاب در اندیشه‏های امام دیدگاهها و برداشتهای حضرت امام در زمینه تحولات اجتماعی و مقوله انقلاب سیاسی، از جمله محورهایی می‏باشد که در فرازهای متفاوت و متنوعی و در قالبهای پیام، سخنرانی، ... از سوی حضرت ایشان مورد توجه قرار گرفته است . از آنجا که گستره تذکرها و نکات روشنگر ایشان در این مورد بسیار گسترده است، در این قسمت از بحث‏سعی خواهد شد که براساس تقسیم‏بندی محورها براساس موضوعات کلی، مساله مورد نظر در سطوح مختلف تحلیلی مورد توجه قرار گیرد: اول ) زمینه‏ها و علل بروز تغییر و تحول اجتماعی - عنایات الهی ، زمینه ساز تحول اجتماعی; ۱۵ - تضعیف مبانی مذهبی جامعه; ۱۶ - به انحراف کشاندن باورهای فرهنگی جامعه و ترویج فساد میان اقشار مردم; ۱۷ - اشاعه ظلم نسبت‏به جامعه و ترویج تبعیض میان مردم; ۱۸ - شکل‏گیری بیداری و آگاهی میان اقشار جامعه نسبت‏به مفاسد و سؤ رفتار دولت; ۱۹ - شرایط نامناسب اقتصادی و در نهایت قطب‏بندی اقتصادی جامعه و اشاعه بی‏عدالتی; ۲۰ - وابستگی به قدرتهای خارجی، بویژه در چهره نهادینه شدن فرهنگ و مضامین استعماری در جامعه; ۲۱ دوم) ساز و کارها و روشهای لازم برای اعمال تحول اجتماعی - بیان احکام الهی و تبلیغ تعالیم اسلام در جهت تعمیق آگاهی و باور در مورد ضرورت مقابله با قدرتهای سیاسی منحرف در جامعه; ۲۲ - بهره‏برداری از مراسم و شعائر مذهبی در جهت مقابله با رژیم طاغوت; ۲۳ - استفاده بهینه از اصل امر به معروف و نهی از منکر; ۲۴ - افشاگری در زمینه مفاسد رژیم حاکم; ۲۵ - توسل به ابزارهایی چون تظاهرات، اعتصاب، اعتراض دستجمعی یا هر طریق مبارزه منفی بر علیه سیاستهای دولت جائر و در نهایت (در صورت ضرورت) توسل به نبرد مسلحانه; ۲۶ - ضرورت وحدت کلمه و انسجام در میان اقشار ملت; ۲۷ - استقامت و پایداری در روند تداوم مبارزه; ۲۸ - پرهیز از منیت و خودپرستی و بهره‏گیری از انگیزه‏های الهی; ۲۹ سوم) اهداف و مقاصد تحول اجتماعی و انقلاب - استقرار نظام سیاسی اسلامی (حکومت اسلامی) به عنوان جایگزین رژیم طاغوت; ۳۰ - ریشه کن نمودن زمینه‏های فسادهای اجتماعی و اقتصادی در جهت پیشبرد آرمانهای بزرگ اسلامی; ۳۱ - شکوفا شدن حالات انسانی در میان مردم و رهایی از خودباختگی در برابر مکاتب دیگر; ۳۲ - آگاه ساختن دیگر ملتها (بویژه ملل مسلمان) از ضرورت اعتلای بشر در سایه مکتب اسلام; ۳۳ چهارم) عوامل و مولفه‏های تاثیرگذار بر روند تحول اجتماعی - روحانیت معظم اسلام; ۳۴ - اقشار گوناگون جامعه، بویژه محرومین و مستضعفین (اراده ملی) ۳۵ پنجم ) عوامل و مولفه‏های تاثیرپذیر در جریان تحولات اجتماعی - افکار و فضای روحی انسانهای جامعه; ۳۶ - نظام حکومتی; ۳۷ ششم ) عوامل پیروزی آفرین تحول اجتماعی (انقلاب) - اراده الهی; ۳۸ - شکوفایی ایمان در مردم و تحول در نفوس آنان; ۳۹ - عشق مردم به ایثارگری و شهادت‏طلبی; ۴۰ - وحدت و هم پیوندی میان مردم; ۴۱ هفتم ) پیامدها و آثار تحقق تحول اجتماعی (انقلاب) - استقرار نظام سیاسی اسلامی; ۴۲ - خروج از ظلمات (کفر و بی‏ایمانی) به نور (هدایت) ; ۴۳ - از میان برداشتن موانع رشد و شکوفایی اسلام; ۴۴ - نوسازی جامعه به نفع مستضعفین و در جهت رعایت‏حقوق مردم; ۴۵ - درونزایی و خودجوش شدن مدیریت کلان کشور (با تاکید بر شایسته سالاری) ; ۴۶ - پیدایی انگیزه‏های لازم میان مردم برای مشارکت فعال در صحنه مدیریت جامعه; ۴۷ - از میان رفتن موانع تفرقه افکن میان مردم و دولت; ۴۸ - پیدایی زمینه‏های لازم برای اشاعه فرهنگ انقلابی اسلامی به دیگر کشورهای مسلمان و ملل محروم; ۴۹ - پایان بخشیدن به وابستگی به بیگانگان و نفوذ آنان در جامعه اسلامی; ۵۰ هشتم ) عوامل و مولفه‏های چالش آفرین در برابر دستاوردهای پیروزی حرکت انقلابی - غفلت از یاد خدا و تهذیب نفس; ۵۱ - ایجاد بدبینی و انحراف فکری میان مردم از طریق معرفی ناقص و شبه برانگیز اسلام; ۵۲ - بروز اختلاف میان اقشار جامعه; ۵۳ - بروز اختلاف میان مراجع اصلی فرهنگ‏ساز جامعه (حوزه و دانشگاه) ; ۵۴ - بروز اشتباهات کلان و انحراف از سوی شخصیتهای علمی و سیاسی کشور; ۵۵ - پیدایی سردی و سستی میان مدافعان حرکت انقلابی; ۵۶ - عدم پاسخگویی کارآمد و بموقع دولت‏به خواستهای مردم; ۵۷ - رخنه ظریف و تدریجی بیگانگان و وابستگان آنان در جامعه و مدیریت کشور; ۵۸ ● کلام پایانی با توجه به محورهای پیش گفته به عنوان شاخصهای کلان اندیشه‏های فقهی - سیاسی امام در مورد تحولات اجتماعی و بویژه انقلاب سیاسی، نکات زیر را مورد توجه قرار می‏دهیم: ـ نکته اول اینکه برخلاف تصور رایج، اندیشه مسلط و متقدم حضرت امام در عرصه جامعه‏شناختی فراتر از دگرگونی و تعارض، " نظم" می‏باشد . به سخن دیگر، فلسفه سیاسی - اجتماعی مطمح نظر ایشان، فراتر از "اندیشه انقلاب" به عنوان یک اصل دائمی و پیگیر، قرار داشته و در واقع، از منظر ایشان مقوله انقلاب امری بیش از یک وسیله یا واکنش محسوب نمی‏شود . ۵۹ به سخن دیگر، حضرت امام برخلاف اندیشه "انقلاب برای انقلاب" به عنوان نوعی ایدئولوژی و امری ضروری برای تحریک توده‏های مردم، که از سوی سازمانهای چریکی و عاملان فعالیتهای مسلحانه (بویژه در دوره رژیم شاه) ترویج می‏شد، اصولا به جامعه‏ای آرام اما در فضای پویای تکامل‏پذیری و تربیت (نه جامعه‏ای با خصیصه ستیزش دائمی با دیگران) معتقد بودند، جامعه‏ای سرشار از قانونمندی، وحدت و همدلی (بجای تکثر و افتراق) که دائما بر محور پاکسازیهای فرهنگی و سیاسی، زمینه‏های هویت‏یابی الهی خود را ترسیم می‏نماید . ۶۰ ـ نکته دیگر و در راستای مباحث پیشین این است که در اندیشه‏های حضرت امام در باب تحولات اجتماعی، میان مقوله"اصلاح و هدایت" به عنوان اصلی محوری و فرایند بهره‏گیری از ساز و کارهای لازم در جهت اعمال تحول و تغییر اجتماعی، رابطه معنی‏دار و منطقی وجود دارد . به کلام واضح‏تر، حضرت ایشان در جهت ترسیم رابطه مزبور، به نوعی "قاعده تدرج" معتقد می‏باشند . بر این اساس، مقابله اصلی با رژیم سیاسی منحرف و در نهایت فعال و تعمیق‏سازی روند بسیج‏سیاسی برای اضمحلال آن، منوط به بهره‏گیری اولیه از ساز و کار"پند و اندرز و ارائه راهکارهای مناسب و ضروری به دولتمردان نظام سیاسی پیش گفته برای ازگشت‏به مسیر اصیل و مطلوب خداوند و مردم بوده و بهره‏گیری از شیوه‏های دیگر چون تظاهرات و اعتصاب تا جنگ مسلحانه، متاخر بر ساز و کار مزبور می‏باشد . ۶۱ مطلب پایانی و قابل توجه این است که همانگونه که از چگونگی ارجاعات مربوط به هر محور مشهور می‏باشد، نکات مورد نظر حضرت امام در مورد تحولات اجتماعی، از سیر توالی و تداوم تاریخی خاصی برخوردار است و قاطبه شاخصهای مزبور در مقاطع گوناگون دوران رهبری انقلابی ایشان، مورد تاکید قرار گرفته است . براین اساس می‏توان گفت که نگرش و مجموعه برداشتهای حضرت امام در زمینه تحولات اجتماعی و مقوله انقلاب، از نوعی انسجام و استحکام مفهومی خاصی برخوردار است .
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://mail.aftabir.com.168-119-213-99.cpanel.site/article/show/33767
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید