● مقدمه
یکی از سیاستهای مهم دولت رضاشاه پهلوی در خصوص ایلات و عشایر ایران، سیاست اسکان عشایر یا تختهقاپو بوده است. تا قبل از آن، عشایر ایران به شیوه کوچنشینی یا چادرنشینی زندگی میکردند و همه ساله در ایام معینی از سردسیر یا ییلاق به گرمسیر یا قشلاق و بالعکس مهاجرت مینمودند. این طرز زندگی در همه ابعاد بر جامعه ایران تأثیر بسیار گذاشته بود.
زندگی عشایر نوعی از زندگی سنتی بود. آنها برخلاف تحولات جدید همچنان به زندگی سنتی خود ادامه میدادند و توجهی به مظاهر و تحولات حاصل از مدرنیت نمینمودند. از طرف دیگر جابجایی از نقطهای به نقطه دیگر و حرکت چند ماه در میان کوهستانهای صعبالعبور، عشایر را از نظارت و اعمال قدرت مستقیم دولت ایران خارج مینمود. برخلاف جامعه یکجانشین، کوچنشینان تا قبل از سلطنت رضاشاه به عنوان نیروهای گریز از مرکز در مقابل تمرکزگرایی ایستادگی مینمودند.
علاوه بر همه اینها ایلات و عشایر تنها منبع تشکیل حکومتهای ایران از قرنهای پیش تا دوره رضاشاه بودند. همه حکومتهای ایران در قرون متعدد ریشه ایلی و عشایری داشتند و این احتمال وجود داشت که بار دیگر این ایلات تحرکات تازهای را برای رسیدن به قدرت آغاز نمایند. از این میان ایل مقتدری در جنوب کشور یعنی بختیاری در تحولات حکومتی پس از دولت صفوی نقش بسیار داشته و حتی در جریانات و تحولات دوره قاجار و مشروطیت دخالت نموده بود.
بختیاری با فتح تهران بار دیگر نظام مشروطیت را برقرار ساخته و به قدرت بسیار دست یافته بودند. دولت رضاشاه به دنبال این مهم بود که در کنار اقداماتی چون خلعسلاح، سربازگیری، حبس و اعدام رهبران، فروش املاک و اراضی و خرید سهام نفت خوانین با اسکان دادن عشایر بختیاری آنها را تضعیف و تحت نظارت و سلطه خود داشته باشد. بررسی و شناخت اهداف رضاشاه از اسکان عشایر بختیاری، شیوهها و چگونگی این اقدام و در نهایت سرانجام و عواقب آن دارای اهمیت بسیار میباشد که در این نوشتار به آن پرداخته میشود. درباره اسکان عشایر بختیاری تاکنون کمتر کسی به تحقیق و بررسی پرداخته است.
روش این پژوهش کتابخانهای و اسنادی میباشد. یکی از مشکلات تحقیق درباره وضعیت عشایر در دوره رضاشاه، کمبود و یا به عبارتی بهتر فقدان منابع و کتابهای تاریخی میباشد. مورخین دوره پهلوی به دلایلی که آشکار است از جمله ترس از حکومت، در خصوص واقعیتهای اسکان عشایر کمتر سخن گفته و یا تنها به امور و مسائل مطلوب آن پرداختهاند. متأسفانه تحقیقات صورت گرفته درباره وقایع و تحولات دوره رضاشاه و از جمله اسکان اجباری عشایر چندان به دور از افراط و یا تفریط نبوده است. یا منابع و مورخین طرفدار و یا وابسته به حکومت پهلوی تنها به ستایش از اقدامات رضاشاه پرداختهاند و یا اینکه منابع و مورخین مخالف و منتقد همه اقدامات او را مورد نکوهش قرار دادهاند. طرح اسکان اجباری عشایر بختیاری او نیز از این قاعده مستثنی نیست که در این پژوهش به آن پرداخته میشود.
● رضاشاه و طرح اسکان اجباری عشایر ایران
ایلات و عشایر ایران طی قرون متمادی بر اساس شیوه زندگی کوچنشینی و چادرنشینی خود، هر ساله میان مناطق سردسیری و گرمسیری ایل خود در حرکت بوده و به صورت خانهبدوش زندگی سیال و پرجنب و جوشی داشتند. آنان به طور مکرر و همیشگی در حرکت بوده و از ییلاق به قشلاق و بالعکس نقل مکان میکردند. آنان به هر منطقهای که میرسیدند، سیاهچادرهای خود را برپا میکردند و به تعلیف و چراندن دامهای خود مشغول میشدند و سپس با از بین رفتن چراگاههای آنجا به سوی منطقه مملو از علف دیگری حرکت میکردند. با گذشت زمان بخشی از آنها به تدریج به صورت داوطلبانه و اختیاری از زندکی کوچنشینی دست کشیده و با اسکان در روستاها و شهرها یکجانشین گردیده بودند.
عبدالله مستوفی از این نوع اسکان با عنوان تختهقاپوی طبیعی یاد میکند که به مرور زمان و تغییر جریان طبیعت صورت گرفته است. او ایلات و عشایری چون شاهسونهای بغدادی ساوه، بیاتهای زرند، زندیه قم و ملایر، خلجهای قم و ساوه، چگنیهای قزوین، افشارهای ساوجبلاغ، بوربورهای ورامین، هداوندها و دیگران را جزء آنهایی ذکر میکند که به صورت تختهقاپوی طبیعی در یکجا سکونت گزیدهاند. (مستوفی، ۱۳۸۴، ج ۳، ۵۰۸) اما بخش دیگری از ایلات و عشایر ایران همچنان به صورت کوچنشینی روزگار خود را میگذراندند و تمایلی به اقامت و اسکان دائمی در یک منطقه نداشتند.
آنان حاضر نبودند که به آسانی زندگی چادرنشینی خود را ترک گفته و به صورتی یکجانشین در خانههای مسکونی در روستاها و شهرها اسکان یابند. زندگی سیال ایلات و عشایر و عبور آنها از مناطق صعبالعبور و کوهستانهای سخت باعث میگردید که دولت مرکزی نتواند تسلط و نظارت مستقیم و مناسبی را بر آنان داشته باشد. حضور آنان در این مناطق باعث گردید تا آنان کمتر تحت نظارت، و شناسایی نیروهای اداری و نظامی دولت مرکزی همچون ارتش و پلیس قرار بگیرند.
اصولاً دولت رضاشاه به خوبی پی برد تا زمانی که عشایر نظام کوچنشینی و حرکت از قشلاق به ییلاق را حفظ میکنند، نه از دولت مرکزی بلکه از رهبران و خوانین خود تبعیت و اطاعت مینمایند. زیرا تا زمانی که خوانین و رؤسای عشایر در طی مراحل کوچ، وظایف و مسئولیتهای مهمی چون پیدا کردن مراتع، عبور دادن ایل از گذرگاههای خطرناک و دفاع از ایل و طوایف در مقابل دیگران و حل و فصل منازعات داخلی ایل را انجام میدهند، تودههای عشایر نه تنها از آنها اطاعت کرده بلکه به هنگام لزوم از رهبران و خوانین خود دفاع و پشتیبانی مینمایند. از دیگر سو رضاشاه عشایر و به ویژه زندگی کوچنشینی آنها را سمبل عقبماندگی و سنتگرایی کشور میدانست و با وجود تداوم زندگی کوچنشینی عشایر، سلطه و استیلای بر آنها برایش امکانناپذیر بود، لذا اسکان عشایر را مناسبترین راهحل برای چنین مشکلاتی میدانست. اما بایستی به این نکته اذعان داشت که مبارزه با عشایر و به ویژه انتقاد از زندگی چادرنشینی آنها از سالها قبل از به قدرت رسیدن رضاشاه وجود داشت. اصولاً از آغاز انقلاب مشروطیت، یکی از مسائلی که اذهان روشنفکران و اندیشمندان مشروطهخواه در کشور را به خود مشغول و معطوف داشته بود، مسئله ایلات و عشایر و به ویژه مسئله اسکان آنها بود.
آنان در سخنان و یا نوشتههای خود زبان به انتقاد از وضعیت ایلات و عشایر کشور و به ویژه انتقاد از عملکرد و اقدامات نامناسب آنها گشودند و خواستار آن شدند تا آنان به اختیار و یا در غیر این صورت به اجبار اسکان داده شده و یا خلعسلاح شوند. (مستوفی، ۱۳۸۴-۵۱۲-۵۱۱) با به قدرت رسیدن رضاشاه وی در راستای تفکر و نظرات مشروطهخواهان و نیز در راستای قدرتطلبی خود کوشید تا مسئله ایلات و عشایر را به هر شکل ممکن حل نماید و به قدرت گریز از مرکزیت آنها چه به اختیار و چه از روی اجبار پایان دهد. مسئله اسکان عشایر یکی از تاکتیکهای رضاشاه در مقابل قدرت بسیار رهبران ایلات و عشایر بود که در کنار تاکتیکهای دیگر چون خلعسلاح، سربازگیری، تصرف املاک و غیره به کار بسته شد. اما دولت رضاشاه به جای استفاده از شیوهها و فنون فرهنگی، اجتماعی و اقتصادی، و بدون تحقیقات و مطالعات کارشناسی تنها به شیوههای خشن نظامی و امنیتی توسل جست. در واقع نگاه دولت رضاشاه به عشایر و اسکان آنها نگاهی امنیتی و نظامی بود نه اینکه بخواهد با اسکان ایلات و عشایر به رشد و توسعه آنها یا تحول و ترقی کشور کمک بنماید.
زیرا هیچگونه امکانات رفاهی چون مسکن و خوراک برای آنها فراهم نیاورد. عشایر خود موظف و مجبور بودند روستا تأسیس نموده و خانه بسازند. آنها به اجبار از زندگی کوچنشینی و دامپروری خود بریده بودند اما نحوه معیشت جدید آنها نیز مشخص نبود. این اقدام بیمطالعه و تحقیق ضربات شدیدی را بر اقتصاد عشایری و در حقیقت اقتصاد جامعه ایران فراهم آورد که در آن روزگار بخش زیادی از مایحتاج خود را از تولیدات عشایر چون گوشت، پوست و لبنیات تعیین مینمود. دولت رضاشاه به دنبال آن بود تا در راستای سیاست تمرکزگرایی و مطلقه نمودن قدرت دولت مرکزی، با اسکان دادن اجباری ایلات و عشایر نیروهای گریز از مرکز را با تمرکز و یکجانشینی در نقاط معین و شناخته شده تحت سلطه و کنترل خود داشته باشد.
لذا با بکارگیری شیوههای نظامی، پلیسی و خشن و با به کارگیری زور توسط مأمورین ارتش، نظمیه و امنیه توانست ایلات و عشایری را که در مقابل سیاست اسکان مقاومت میکردند به اجبار در مناطقی که دولت خود تمایل به اسکان آنها داشت، اسکان دهد. بدیهی است که واکنش ایلات و عشایر در مقابل این جبر و فشار، واکنشی از روی ترس و اجبار بود. اگر چه ایلات و عشایر در مقابل اسکان اجباری خود مقاومت بسیار نشان دادند اما با سقوط رضاشاه در شهریور ۱۳۲۰ با تخریب مساکن خود بار دیگر به زندگی کوچنشینی سابق بازگشتند. (غفاری، ۱۳۶۸، ۲۲۸).
● سوابق اسکان عشایر بختیاری از آغاز تا سلطنت رضاشاه
ایل بختیاری از جمله ایلات و عشایری بود که به شدت تحت فشار سیاست اسکان قرار گرفت. با توجه به اینکه بختیاریها از معدود ایلات قدرتمند کشور بودند که با قدرت بسیار خود نقش زیادی در امور سیاسی و نظامی ایران بر عهده داشتند، طبعاً دولت رضاشاه بیشتر از سایر ایلات تمایل به یکجانشینی و اسکان آنها داشت تا بدان وسیله قدرت و نفوذ آنها را کاهش دهد. بختیاریها طی سالهای دراز و متمادی در دو منطقه گرمسیری خوزستان و سردسیری چهارمحال به صورت یکجانشین به رفت و آمد و کوچروی مشغول بودند. آنها هر ساله با آغاز بهار منطقه گرمسیری خود خوزستان را به سوی سردسیر خود یعنی چهارمحال ترک میکردند و در اول پائیز دوباره به خوزستان بازمیگشتند.
تا قبل از آغاز اجرای سیاست اسکان اجباری عشایر توسط رضاشاه، بختیاریها بنابر عادت همیشگی میان دو منطقه خوزستان و چهارمحال در تردد و حرکت بودند. کوچنشینی در میان آنها به صورت یک فرهنگ درآمده بود و عشایر بختیاری هویت ایلی خود را در نظام چادرنشینی خود جستجو میکردند. با این وجود طی سالها گذشت زمان، فعالیتها و اقدامات اندک و ناچیزی نیز در خصوص یکجانشینی اسکان اختیاری عشایر بختیاری صورت گرفته بود. این اقدامات در زمان خوانین و رهبرانی چون محمدتقی خان چهارلنگ و حسینقلیخان ایلخانی و یا به هنگام شرکت بختیاریها در حمایت از مشروطیت و پس از فتح تهران صورت گرفته بود. در دوران حکومت محمدتقی خان چهارلنگ اقداماتی در خصوص اسکان و یکجانشینی بختیاریها توسط این خان بختیاری صورت گرفت.
راولینسون نوشته است که: «محمدتقیخان چهارلنگ با تمام قوا تلاش خود را در جهت اسکان دادن ایلات به کار برده و تا حدی نیز در این راه موفق شده است. او در فریدن اراضی وسیعی را خریداری کرده و روستاهای متعددی را در آنجا بنیان گذاشته است. در دشت رامهرمز مزارع متعلق به حاکم شیراز را به مبلغ ۳۰۰۰ تومان در سال اجاره کرده و عدهای از بختیاریها را در آنجا سکونت داده است.» (راولینسون، ۱۳۶۲، ۱۴۸) گارثویت به نقل از لایارد نیز گزارش داده است که در اثر سعی و اهتمام محمدتقیخان، تعدادی از طوایف، بیابانگردی را رها کرده و در دشتهای حاصلخیز رامهرمز تختهقاپو شدند. این اقدام محمدتقیخان با مخالفت شدید مقامات ایرانی روبرو شد ولی نتیجهای نداد و به تدریج چندین دهکده در این مناطق ایجاد گردید.
همچنین محمدتقیخان کوشش نمود تا همانند پدرش دهات بیشتری را در فریدن خریداری نماید و عدهای از طوایف کوچنشین بختیاری را در آنجا اسکان دهد، اما تلاشهای وی با مخالفت حکومت اصفهان مواجه گردید و در اثر توطئه معتمدالدوله بیشتر این دهات مورد غارت قرار گرفت. (گارثویت، ۱۳۷۳، ۱۲۶) با این وجود محمدتقیخان در احداث دهات جدیدالتأسیس و تختهقاپو کردن طوایف کوچنشین بختیاری موفقیتهای شایانی کسب کرد. او برای مدت دو سال در فصل تابستان خود به سردسیر نرفت و با اقامت در رامهرمز به کار تختهقاپو و اسکان عشایر بختیاری نظارت نمود. (امیری، ۱۳۸۵، ۳۵۴) علاوه بر این، یکی از طوایف تحت تابعیت محمدتقیخان به نام طایفه جانکی گرمسیر نیز روستانشین بودند. لایارد در این باره مینویسد: «اینان اغلب دهنشین هستند و به ندرت ییلاق و قشلاق میکنند.» (لایارد، ۱۳۷۱، ۴۰) بابن و هوسه فرانسوی نیز از اسکان دادن طایفه دینارونی توسط محمدتقیخان چهارلنگ در جلگه مالمیر خبر میدهند. (بابن و هوسه، ۱۳۶۳، ۶۷) علیرغم اینکه محمدتقیخان کوششهایی در زمینه یکجانشین کردن و اسکان طوایف بختیاری به عمل آورد و یکی از قدرتمندترین طوایف پشتیبانش یعنی جانکیها یکجانشین بودند، و به علاوه خود اغلب در قلعه تل سکونت داشت، اما هیچگاه از زندگی کوچنشینی و چادرنشینی دست نکشید و حتی خود در کنار قلعه تل مقر حکومتش سیاهچادرهایی را برپا نموده بود تا خود و خانوادهاش چند ماهی از سال را در آنها زندگی نمایند. (لایارد، ۱۳۷۶، ۹۱) بر خلاف سیاحان فوقالذکر بارون دوبد روسی که در دوره محمدتقیخان به میان بختیاریها آمد معتقد است که هفتلنگها بیشتر از چهارلنگها تختهقاپو شده و در مناطقی چون بربرود و کمره با کار زراعت زندگی ثابتی را پیشه کردهاند. (دوبد، ۱۳۷۱، ۳۰۳) سالها بعد نیز حسینقلیخان ایلخانی بختیاری اگر چه خود به همراه عشایر بختیاری ییلاق و قشلاق مینمود اما با احداث قلعه چغاخور علاقه نسبی خود به یکجانشینی و سکونت در قلعهای بزرگ و مستحکم را نشان داد.
با این وجود او نیز همانند محمدتقیخان بیشتر ایام را خود و خانوادهاش در سیاهچادرهای اطراف قلعه چغاخور میگذراندند. سرداراسعد مینویسد که ایلخانی «از قشلاقات در چند نقطه عمارت ساخته بودند و در چغاخور که منزل ییلاقی است نیز عمارت مخصوص داشت، ولی چهارماه را در زیر چادر زندگی مینمودند.» (سرداراسعد، ۱۳۷۶، ۱۷۲) از دوران پس از قتل ایلخانی به تدریج و طی یک دوره طولانی علاقه خوانین به کوچنشینی کمتر گردید. طی این دوران ایلخانی و ایلبیگی بختیاری به هنگام کوچ ایل اگر چه خود به همراه عشایر به گرمسیر رفته و در بهار بازمیگشتند، اما همسر و فرزندان خود را به همراه نمیبردند بلکه آنها را در قلعه چغاخور و سایر قلعهها و مساکن ییلاقی خود باقی میگذاشتند و خود پس از بازگشت از خوزستان به آنها میپیوستند (کوپر، بیتا، ۱۸).
پس از حمایت بختیاریها از انقلاب مشروطیت و شرکت آنها در فتح تهران و به ویژه پس از رسیدن خوانین بزرگ بختیاری به مناصب حساس وزارتی و حکومتی دولت مشروطه، آنان قلمرو و ایلی را به قصد اقامت و سکونت در تهران و شهرهای بزرگ ترک گفتند. این امر آسیب جدی بر نظام عشایری و زندگی کوچنشینی بختیاریها وارد ساخت. خوانین کوچکتر که در ایل باقی مانده بودند و به نیابت از سوی خوانین بزرگ به اداره امور ایل بختیاری پرداخته بودند، چندان توجه و علاقه جدی به زندگی کوچنشینی و همراهی با ایل در مهاجرت از گرمسیر به سردسیر و بالعکس نداشتند. به علاوه با توجه به بافت فرهنگی جامعه بختیاری که ریشسفیدان طی کوچ بیشتر از جوانان مورد احترام بودند، خوانین جوان جایگاهی در نظام کوچنشینی بختیاری نیافتند.
لذا پس از مشروطیت و به مرور، ایل بختیاری بدون عالیترین رهبران خود یعنی ایلخانی و ایلبیگی و تنها با کمک رهبران میانی ایل یعنی خوانین کوچکتر و به ویژه کلانتران به زندگی کوچنشینی خود ادامه میداد، در حالی که فقدان همراهی رهبران عالیه ایل در کنار آنها، بر دلسردی آنها نسبت به تداوم زندگی کوچنشین تأثیرات بسزایی داشت. اما علیرغم همه این مشکلات و موانع، بختیاریها همچنان – اگر چه با شوق و ذوق کمتری نسبت به گذشته – به زندگی چادرنشینی و کوچروی خود ادامه میدادند و هر ساله هر بهار و پائیز با گلهها و رمههای خود از گرمسیر به سردسیر و یا بالعکس مهاجرت مینمودند.
● رضاشاه و اسکان عشایر بختیاری
رضاشاه به هنگام طراحی و اجرای سیاست اسکان ایلات و عشایر نسبت به یکجانشینی و اسکان عشایر بختیاری توجه و حساسیت بسیاری معطوف نمود. از دیدگاه او بختیاریها از مقتدرترین ایلات و عشایر جنوب ایران بودند که اجرایی شدن طرح اسکان عشایر درباره آنها اهمیت ویژه و فوقالعادهای داشت. اسکان اجباری عشایر بختیاری در کنار فروش و تعویض اجباری املاک، خلعسلاح، سربازگیری، غصب سهام نفت، فشارهای مالیاتی و غیره، از دیگر اقدامات دولت پهلوی بر ضد بختیاریها و با هدف تضعیف قدرت و نفوذ آنها بوده است. از سال ۱۳۰۶ش به بعد رضاشاه به دنبال اجرای طرح اسکان عشایر برآمد.
به نوشته جعفرقلیخان سردار بهادر، خان بختیاری و وزیر جنگ رضاشاه تختهقاپوی ایلات کاری مشکل اما اقدامی لازم بود. (سردار بهادر، ۱۳۷۸، ۲۵۶). رضاشاه دستور داد تا در بودجه هر سال دولت، مبلغ ویژهای به اعتبار اسکان عشایر برای خانهسازی و احداث روستاهای جدید منظور شود. (سند شماره ۲/۶/۷-۲۹۱) با توجه به تمایل شدید رضاشاه مبنی بر یکجانشین نمودن ایلات و عشایر، مقررات تختهقاپوی ایلات و عشایر سرانجام در یازده ماده به تصویب رسید. ماده اول ایلات و عشایر چادرنشین ایران را به سه دسته تقسیم نموده بود. دسته اول چادرنشینانی که در تمام ماههای سال در زیر چادر اقامت داشته و با چادر ییلاق و قشلاق کرده و معمولاً خانه و مرتع ملکی ندارند. دوم طوایفی که شش ماه سال را با خانواده در چادر اقامت دارند اما در مناطق گرمسیری خانه و مرتع ملکی دارند و سوم دامدارانی که در روستاها و قصبات سکونت دارند و تنها سه ماه از سال را نیازمند به چادر و چادرنشینی میباشند.
در ماده دوم ذکر شده بود که برای آشنا شدن چادرنشینان به دهنشینی و رعیتی و از بین رفتن چادرنشینی در هر سه مورد بایستی به ترتیب ذیل اقدام شود، که ریشسفیدان و متمولین دسته اول بایستی الزام شوند تا درمدتی معین با صرف دارایی خود در هر نقطه که مایل باشند، املاکی را خریداری و یا در املاک خالصه یا اربابی خانه ساخته و بزرگ هر خانواده را به ترک چادرنشینی و انجام زراعت و رعیتی وادار نمایند. رؤسا و ریشسفیدان دسته دوم را نیز بایستی الزام نمود تا با صرف دارایی خود و در مراتع ملکی و متصرفی طایفه خود، منزل ساخته و به زراعت و امور رعیتی مشغول شوند. پیرمردان و ریشسفیدان دسته سوم نیز بایستی الزام شوند که در مناطق سردسیری برای توقف سرپرستان احشام، خانههای ییلاقی بنا نمایند. (همان سند)
بر اساس ماده سوم نظامنامه حکام و ولات موظف شدند که به محض وصول دستور وزارت داخله یک نفر از اعضاء مجرب و فعال حوزه مسئولیت ایالت یا حکومت را برای اجرای مقررات مربوط به امر اسکان انتخاب و با معرفی به وزارت داخله به حوزه اقامت ایلات و حشمداران اعزام نمایند. این مأمور وظیفه داشت تا آن قسمت از طوایف و تیرههایی را که کاملاً چادرنشینان و کوچنشین هستند مورد تحقیق و شناسایی قرار داد و فهرست آماری جامعی از تعداد آنها تهیه نموده و دو نفر از مهمترین ریشسفیدان مورد اعتماد طایفه و یک نفر کدخدایی را که مورد اطمینان و مقبول آن ریش سفیدان و اکثریت خانوادههای طایفه باشند، انتخاب و احضار نموده و التزام جداگانه از هر تیره و طایفه به امضای کدخدا و ضمانت ریشسفیدان همان طایفه و تیره بگیرد که متعهد شوند که خانه و کلیه وسایل رعیتی را در روستا تدارک نموده تا تمام افراد تیرهها و طوایف آنها ترک چادرنشینی نمایند و با اخذ ورقه هویت، مردانشان به لباس متحدالشکل ملبس شوند. (همان سند)
ماده چهارم درباره وظیفه حکام ولات در خصوص ارسال گزارش جامعی از وضعیت اسکان ایلات حوزه قلمرو خود و ارسال نسخهای از فهرست و آمار طوایف اسکان داده شده، به وزارت داخله میباشد و ماده پنجم حقوق و فوقالعاده پاداش مأموریت و مخارج مسافرت مأمور ویژه اسکان را ذکر کرده است. مطابق ماده ششم نظامنامه حاکم و ولات وظیفه داشتند که ایلات و صاحبان احشام و دامهایی که ناگزیر بایستی به سردسیر بروند و نیازمند داشتن چادر میباشند، را به دقت شناسایی کرده و در اول اسفندماه سال فهرست تعداد چوپان و سرپرست هر تیره و طایفه تهیه و بر طبق درخواست صاحبان احشام و پس از مطالبه و رؤیت ورقه هویت سرپرست یا چوپان مجوز حرکت احشام به ییلاق به نام آنها صادر شود. ماده هفتم در خصوص راهکارهای تشخیص اینکه آیا خانوارهایی که چادرنشین بودهاند به طور قطعی دهنشین شدهاند یا خیر؟ میباشد. مادههای هشتم تا یازدهم نیز درباره شرایط اسکان و وظایف حکام و مسئولین و مأمورین در قبال اسکان عشایر و اعزام مأمورین و بازرسان ویژه بررسی اسکان عشایر میباشد. (همان سند) مقررات اسکان عشایر در تاریخ ۲۸/مرداد/۱۳۱۲ به محمودخان غفاری مأمور عمران بختیاری ابلاغ گردید تا در راستای اسکان بختیاریها، مدنظر قرار گرفته و به طور دقیق اجرا شود. (سند مشاره ۱/۶/۷ – ۲۹۱) در یازدهم خرداد ۱۳۱۳ دولت فروغی بر طبق پیشنهاد وزارت داخله تصویب نمود که مبلغ ۵۰ هزار ریال اعتبارات عمرانی جهت مخارج اعزام مأمورینی به بختیاری برای اسکان عشایر بختیاری و مخارج بازرسان اعزامی برای بازرسی وضعیت اسکان بختیاریها، در اختیار وزارت داخله گذاشته شود. (سند شماره ۱۷/۱۰/۱۳۸۷-۲۴۰) در نیمه دوم شهریور و نیمه اول مرهماه ۱۳۱۳ به دستور دولت، کدخدایان و ریشسفیدان طوایف مختلف بختیاری در سردسیر، ساکن شدن خانوارهای طوایف تابعه خود در روستاهای جدیدالاحداث را مورد تأیید قرار دادند.
کدخدایان و ریشسفیدان هر طایفه فهرست خانوارهای طایفه خود را که اسکان گرفته و در روستاها خانه ساخته بودند، تهیه و مهر و امضا نمودند. در همین هنگام کل منطقه چهارمحال و بختیاری به هفت حوزه به نامهای چغاخور، شوراب، دره زرد، بیرگان، دواب، دیتاران و بازفت، تقسیم گردید. کل این هفت حوزه شامل ۱۴۲ روستای جدید و ۲۹۰۱ خانوار گردید. فهرست خانوارهای عشایر بختیاری از طوایف و تیرههای مختلف را که در روستاهای جدید ساکن شده بودند، مورد تأیید بزرگان و کدخدایان و ریشسفیدان هر طایفه و تیره و فهرست تعداد کل روستاها، خانوارها و جمعیت آنان توسط نمایندگان وزارت داخله، وزارت مالیه و مرتضی قلیخان صمصام حاکم بختیاری و پسرش جهانشاه صمصام نماینده حاکم بختیاری مورد تأیید قرار گرفته و امضاء گردید. (پوشه شماره ۲۴۰۰۲۴۳۷۹) بدینگونه اولین روستاهای جدید در مناطق سردسیری بختیاری به وجود آمدند.
تا قبل از اجرای طرح اسکان عشایر، در منطقه چهارمحال تنها چند روستای معدود چون دستگرد، ده نو، شمسآباد، اردل و ناغان وجود داشت که اغلب ساکنین آنها را نیز غیر بختیاریها تشکیل میدادند و یا اینکه در روستاهایی که ساکنین آن بختیاری بودند اغلب آنها محل سکونت خوانین و کلانتران بختیاری بود. اما پس از اسکان عشایر بختیاری توسط رضاشاه، منطقه چهارمحال مملو از روستاهای بزرگ و کوچکی گردید که گاهی حتی روستای کوچکی با تعداد دو و یا سه خانوار نیز در میان آنها مشاهده میگردید.
اسکان عشایر بختیاری عملاً در سال ۱۳۱۳ش پس از حبس و اعدام شدن خوانین و رهبران بختیاری آغاز گردید. مطابق دستور دولت رضاشاه طوایف بختیاری ساکن در خوزستان بایستی در آنجا و طوایف ساکن در چهارمحال بایستی در آنجا سکونت نموده و از مهاجرت به ییلاق و قشلاق و یا برافراشتن سیاهچادر اجتناب ورزند. استفاده از سیاهچادر به شدت ممنوع بود و کسی که اقدام به برپا کردن سیاهچادر مینمود، به شدت مجازات میگردید. در شرایط خاصی که اگر دامها جابجا نمیشدند از بین میرفتند، صاحبان دامها بایستی از احکام و فرمانداران مجوز چوپانی و مجوز چادر آنهم چادر سفید بگیرند و یا اینکه از مقامات مجوز تعلیف دامها را دریافت دارند. عشایر تعهد و التزام میدادند که تنها جهت تعلیف دامها قصد کوچ یا حرکت را دارند. پس از دادن چنین تعهدی جواز تعلیف دام از جانب حکومت برای آنها صادر میگشت اما در صورت تخطی از مقررات و نداشتن اجازهنامه تعلیف عشایر به شدت جریمه میشدند.
در بهار ۱۳۱۵ش بنابر دستور شخص رضاشاه دولت تصمیم گرفت تا برای عمران و آبادی خوزستان حدود سه الی چهار هزار خانوار از عشایر بختیاری را از چهارمحال به خوزستان کوچ داده و در نقاط مختلف خوزستان اسکان دهد. (سند شماره ۶/۶۵۰/۱۲۰۰۷) اما این اقدام آن هم در فصل بهار که معمولاً عشایر بختیاری مطابق مرسوم هر ساله از خوزستان به چهارمحال کوچ مینمودند کار دشوار و حتی غیرممکنی بود. دستور انتقال این تعداد خانوار به حکومت بختیاری داده شد اما حکومت بختیاری انتقال این تعداد خانوار بدون انجام هیچگونه مطالعات کارشناسی و یا فراهم آوردن امکانات برای آنها بختیاری به خوزستان را مشکل دانسته و ابراز عقیده نمود که همه آنها ازبین خواهند رفت و تنها انتقال پانصد خانوار حسینوند و آسترکی که در قشلاق و ییلاق مسکنی ندارند امکان خواهد داشت. (همان سند)
اما اداره کل فلاحت در نامهای به نخستوزیر اطلاع داد که انتقال پانصد خانوار از بختیاریها به خوزستان آن هم خانوارهایی که از دو سال قبل خودشان از چهارمحال فرار کرده و در اطراف مسجد سلیمان، شوشتر و رامهرمز سکونت نمودهاند، با اصل منظور رضاشاه که ازدیاد رعایا و عمران خوزستان میباشد، مطابقت ندارد. لذا رئیس کل فلاحت از نخستوزیر تقاضا نمود که «غدغن فرمائید حکومت بختیاری امر صادره را سریعاً به موقع اجرا گذارده و سه چهار هزار خانوار از ایلاتی که فعلاً در بختیاری سکنی دارند کوچ دهند». (پوشه شماره ۷/۶۵۰/۷/۱۱۲۰) رئیس کل فلاحت بار دیگر در ۲۵ تیر ۱۳۱۵ در نامه مجددی به نخستوزیر از وی تقاضا نمود تا به وزارت داخله و حکومت بختیاری دستور صادر نماید تا اوامر مؤکد رضاشاه در خصوص انتقال سه چهار هزار خانوار از ایل بختیاری به نقاط مختلف خوزستان هر چه سریعتر اجرا گردد. (همان پوشه) لذا نخستوزیر در تاریخ ۲۹/مرداد/۱۳۱۵ طی نامهای به ریاست دفتر مخصوص شاهنشاهی نوشت: «برای آبادی خوزستان حسبالامر مبارک مقرر گردید از خانوارهای ایل بختیاری به آنجا منتقل شود و بر طبق دستوری که به حکومت هفتلنگ بختیاری در انتقال آنها صادر گردیده، گزارش تلگرافی میدهد که با همراهی نماینده اداره فلاحت از هشت کیلومتری چغاخور مشغول جنبش دادن خانوارهایی که میبایست به شاخه منتقل شوند، شده و چند روز دیگر هم برای خانوارهایی که باید به شاهور روانه شوند جدیت و اقدام خواهم نمود.» (همان پوشه) سرانجام در شهریور ۱۳۱۵ دستهای از عشایر بختیاری را به اجبار و زور از چهارمحال به سوی خوزستان حرکت دادند. این اقدام با توسل به خشونت و ستم بسیار صورت گرفت و عدهای از بختیاریها توسط نیروهای امنیه و یا نمایندگان اداره فلاحت مورد ضرب و شتم قرار گرفتند. (همان پوشه)
● تقسیم قلمرو بختیاری جهت سهولت در امر اسکان
علیرغم رفتار ستمگرانه مأمورین دولتی و خشونت به خرج دادن آنها، کار اسکان عشایر بختیاری و انتقال اجباری آنها از چهارمحال به خوزستان با سرعت چندانی پیش نرفت. در پائیز ۱۳۱۵ به دستور رضاشاه حکومت بختیاری ملغی و خاک بختیاری به دو منطقه تقسیم گردید. این اقدام به علت عدم پیشرفت امر تخته قاپو و خلعسلاح طوایف بختیاری صورت گرفت. در ۲۳/آذر/۱۳۱۵ سرلشکر ضرغامی سرپرست ستاد ارتش در نامهای به ریاست وزراء در این خصوص نوشت: «در اثر وصول گزارشاتی راجع به عدم پیشرفت امر تختهقاپو و خلعسلاح طوایف بختیاری، اوامر مطاع مبارک اعلیحضرت همایون شاهنشاهی شرف صدور یافتند که حکومت بختیاری ملغی و خاک بختیاری به دو منطقه تقسیم شده، منطقه گرمسیری تحت نظر لشکر نمره ۶ خوزستان و منطقه ییلاقی تحت نظر تیپ اصفهان واقع گردیده و در هر منطقه از خوانین جوان بختیاری یک نفر به سمت نیابت حکومت تعیین و جهت خلعسلاح و تختهقاپوی طوایف اقدام شود...». (همان پوشه) بدین گونه رضاشاه در راستای اهداف خود موفق به هم زدن وضعیت جغرافیایی در تقسیمات کشوری گردید.
خطه بختیاری که اصفهان و از مرز کهگیلویه تا خاک لرستان و بین استانهای همجوار تقسیم گردید، منطقه گرمسیرات آن یعنی ایذه و مسجد سلیمان و بخش جانکی گرمسیر به استان خوزستان پیوست، قسمتی از سردسیرات بخش ییلاقی طوایف محمود صالح، کیانرسی و موگویی به استان اصفهان و مناطق ییلاقی چهارلنگ و طوایف ممیوند، زلکی و آسترکی به استان لرستان و باقیمانده آن هم از دهدز تا گردنه رخ و از خان میرزا تا نزدیک فریدن به نام استان چهارمحال و بختیاری خوانده شد. (امیری، ۱۳۸۵، ۲۵۹) به قسمت باقیمانده یعنی چهارمحال و بختیاری فرمانداری داده شد و با لغو مناصب ایلخانی و ایلبیگی بختیاری مرتضیقلیخان صمصام به عنوان فرماندار چهارمحال و بختیاری منصوب گردید. (کیاوند، ۱۳۶۸، ۱۱۴) دولت تصمیم گرفته بود تا کمیسیونی در خصوص بررسی انتقال خانوادههای بختیاری به خوزستان تشکیل دهد. ستاد ارتش وزارت جنگ سرهنگ رفیع بدیع نیا و وزارت داخله حسن اعظام قدس را جهت عضویت در این کمیسیون معرفی کردند.
طی سال ۱۳۱۵ اسکان عشایر شاخه چهارلنگ با سرعت بیشتری انجام شد و خیلی از آنها در روستاها منازلی ساخته و سکنی گزیدند. (سند شماره ۳۰۴/۵۳/۱۸-۲۹۱) این در حالی بود که اسکان عشایر هفتلنگ بختیاری با موانع و مشکلاتی مواجه شده بود. لذا حکومت اصفهان طی نامهای در این خصوص به وزارت داخله اعتراض نمود. وزارت داخله نیز از دفتر مخصوص رضاشاه کسب تکلیف نمود. در نتیجه ۳/خرداد/۱۳۱۶ رئیس دفتر مخصوص شاهنشاهی طی نامهای محرمانه به ریاست وزراء نوشت: «حکومت اصفهان شرحی به وزارت داخله نوشته که با اقداماتی که حکومت نظامی چهارلنگ در ترک چادرنشینی نموده طوایف هفتلنگ به حال چادرنشینی باقی و تقاضا کرده که برای اسکان آنها نیز اقدامات لازم به عمل آید والا با حالت فعلی آنها، ممکن است در طوایف چهارلنگ تأثیر خوبی نداشته باشد.
حسبالامر مطاع مبارک اعلیحضرت همایون شاهنشاهی ابلاغ مینماید اسکان طوایف و ترک چادرنشینی آنها استثنا ندارد و طوایف هفتلنگ هم باید اسکان داده شوند.» (پوشه شماره ۵۷۶-۱۱۲۰۰۷) محمود جم رئیسالوزراء نیز در ۱۹/خرداد/۱۳۱۶ این دستور رضاشاه را به وزارت داخله ابلاغ نمود. (همان پوشه) با آغاز به کار طرح اسکان عشایر، حوزه سردسیری و حوزه گرمسیری بختیاری از یکدیگر مجزا گردید. ایل بختیاری که از ۱۳۰۳ به دو قسمت چهارلنگ و هفتلنگ تقسیم گردیده بود اکنون نیز دچار تقسیمبندی دیگری گردید. منطقه چهارلنگ دارای حکومت نظامی بوده و منطقه هفتلنگ تحت امر حکام اصفهان و خوزستان بوده، اما نایبالحکومههای آن با نظر لشکر خوزستان و تیپ اصفهان انتخاب میگردیدند که سرانجام در بهار ۱۳۱۶ مقرر گردید که برای نیابت حکومت هفتلنگ نیز مأمورین نظامی تعیین شود تا بتوانند در پیشرفت سیاست اسکان اجباری عشایر هفتلنگ نیز پیشرفتی به وجود آورند. (همان پوشه)
بدین ترتیب تمامی ایل بختیاری چه چهارلنگ و چه هفتلنگ به هفت بخش تقسیم گردید که سه بخش آن در سردسیر و جزو فرمانداری اصفهان و چهار بخش آن در گرمسیر و جزو فرمانداری اهواز قرار گرفت. این تقسیمبندی برای اجرای دقیق و آسان اسکان عشایر بختیاری صورت گرفت. با این وجود باز هم مشکل دولت در خصوص اسکان اجباری عشایر بختیاری حل نگردید. عشایر بختیاری حاضر به ترک چادرنشینی و اسکان در یک نقطه خاص نشدند و در مقابل طرح اسکان عشایر مقاومت میکردند.
آنها جلوگیری از کوچ برایشان قابل پذیرش نبوده لذا بعضی از عشایر مخفیانه و به دور از چشم مأمورین دولتی از سردسیر به گرمسیر و یا بالعکس کوچ میکردند و مأمورین و بازرسین پی نمیبردند زیرا کوچ آنها بعد از موقع معمول کوچ بود. این بدان خاطر بود که مأمورین پس از سپری شدن ایام کوچ، گذرگاهها و ایل راههای عشایر بختیاری را ترک میکردند و لذا عشایر بختیاری در این فرصت اقدام به کوچ میکردند. (پوشه شماره ۵ و ۴ و ۳/۷۵/۲۱-۲۹۱) اما اگر مأمورین به کوچ طایفهای پی بردند، غالباً آنها را به زور و با غل و زنجیر به جای سابق خود بازمیگرداندند. این امر باعث شده بود تا بینظمی و مداخلاتی در دو منطقه سردسیر و گرمسیر بختیاری ایجاد شود زیرا که مرزهای دو منطقه به طور دقیق مشخص نشده بود. لذا برای جلوگیری از مداخلات حکومتهای سردسیری و گرمسیری بختیاری در قلمرو یکدیگر، کمیسیون تعیین حدود این دو منطقه تشکیل شد. در ۱۱/خرداد/۱۳۱۶ وزیر داخله جریان مداخلات فتحعلیخان سردارمعظم بختیاری نایبالحکومه حوزه سردسیری هفتلنگ بختیاری در امور دهدز که جزو حوزه گرمسیری محسوب میشد و شکایت حکومت خوزستان از این اقدام را به نخستوزیر اطلاع داد. (پوشه شماره ۵۷۶-۱۱۲۰۰۷) در نتیجه دولت تصمیم گرفت تا با تشکیل کمییسون تعیین حدود سردسیر و گرمسیر بختیاری با دقت و سرعت بیشتری مسئله اسکان عشایر بختیاری را دنبال نماید. تیپ مستقل اصفهان سروان کمال سهراب و وزارت داخله محمود شریفهاشمی و علیرضا وثیق را به عنوان نمایندگان خود در کمیسیون تعیین حدود معرفی نمودند. (سند شماره ۱۸۲/۶۲/۱۴-۲۹۱) نمایندگان مزبور علاوه بر تعیین حدود مرزهای سردسیر و گرمسیر بختیاری به عنوان بازرسان مخصوص وزارت داخله و تیپ مستقل اصفهان مأموریت داشتند تا وضعیت اجرای اسکان عشایر بختیاری را به دقت بررسی نموده و گزارش مفصل و جامع آن را به مقامات ارائه دهند. دولت تلاش کرد تا با تقسیم خاک بختیاری به دو قسمت چهارلنگ و هفتلنگ و سردسیر و گرمسیر، بتواند توسط مقامات و مأمورین خود بختیاریها را تحت کنترل گرفته و طرح اسکان عشایر بختیاری را به طور دقیق و کامل اجرا نماید.
● سرانجام اسکان عشایر بختیاری
اما علیرغم همه تدابیر دولت رضاشاه در به کار بردن شیوههای خشن و نظامی و بسیج شدن دستگاههای اداری اجرایی ونظامی انتظامی برای اجرای سیاست اسکان عشایر، این سیاست با موفقیت و به طور کامل اجرا نگردید. با سقوط رضاشاه در شهریور ۱۳۲۰ و برقراری فضای آزاد در کشور، عشایر بختیاری نیز همانند ایلات و عشایر دیگر، خانهها و مساکن خود را تخریب نموده و بار دیگر به زندگی کوچنشینی روی آوردند. روستاهایی که به طور اجباری و خیلی سریع به وجود آمده بودند اما در حقیقت هم شکل ظاهری و هم هویت واقعی یک روستا را نداشتند و گاهی از دو سه خانوار تشکیل شده بودن، از بین رفتند و عشایر بختیاری که آزادی خود را به دست آورده بودند، با از بین بردن خانهها و روستاهای خود، مجدداً به چادرنشینی و کوچروی روی آوردند.
به تدریج زمینه اسکان همیشگی عشایر بختیاری فراهم آمد. این اسکان برخلاف طرح اسکان اجباری رضاشاه، داوطلبانه و از سر اختیار بود. شهرها به تدریج از شیوه زندگی چادرنشینی خود دست کشیده و جذب روستاها و شهرها شدند. با این وجود عده اندکی از بختیاریها هنوز پس از گذشت بیش از نیم قرن از اسکان اجباری آنها توسط رضاشاه از شیوه زندگی چادرنشینی خود دست نکشیده و هر ساله با زحمت و شوق و علاقه بسیار میان سردسیر و گرمسیر در رفت و آمد میباشند و از مواهب طبیعی زندگی بهره میبرند. معلوم نیست که چه موقع این عده نیز از زندگی کوچنشینی دست کشیده و در شهرها یا روستاها ساکن خواهند گردید.
● نتیجه
رضاشاه پهلوی پس از رسیدن به سلطنت، تصمیم به اجرای طرح اسکان عشایر ایران گرفت. ایلات و عشایر نیروهای قدرتمند تمرکزگریزی بودند که به واسطه کوچ سالیانه و مداوم خود به خود کمتر تحت نظارت و سلطه مستقیم دولتهای ایران تا قبل از پهلوی درآمده بودند. آنها حتی خود حکومتساز بودند زیرا که اغلب حکومتهای ایران از باستان تا پهلوی ریشه ایلی و عشایری داشتند. ایل بختیاری به عنوان یکی از این ایلات و عشایر، که محل استقرار آن در جنوب ایران قرار داشت قدرت بسیاری داشته و در جریانات و تحولات تاریخی ایران از سقوط صفویه تا حکومت پهلوی نقش بسیاری ایفا کرده بود. به ویژه آنکه درجریان تحولات انقلاب مشروطه، بختیاریها نیروی نظامی خود را سازمان داده و با شکست محمدعلی شاه قاجار و فتح تهران مشروطیت را بار دیگر برقرار نمودند.
حرکت سالیانه و مداوم آنها از سردسیر به گرمسیر یا بالعکس و حضور در کوهستانهای صعبالعبور بختیاری آنها را از دسترس و قابلیت نظارت وسلطه توسط دولت ایران خارج ساخته بود. اجرای طرح اسکان عشایر بختیاری، دولت پهلوی را به این هدف مهم نائل میساخت. در نتیجه طرح اسکان عشایر ایل بختیاری نیز همچون بعضی دیگر از ایلات البته با شدت و حدت بیشتری تعقیب و اجرا گردید. اما این طرح بدون هرگونه مطالعات و تمهیدات کارشناسی و تنها از سوی دستگاههای نظامی و امنیتی عملی گردید. نگاه دولت رضاشاه بهمسئله اسکان عشایر نگاه امنیتی و نظامی بود. هیچگونه امکانات و یا تمهیداتی برای رفاه و آسایش عشایر اسان داده شده در نظر گرفته نشده بود. دولت پهلوی عشایر بختیاری را تنها با پشتوانه ارتش و به اجبار در مناطق ییلاقی و یا قشلاقی ساکن نمود.
رضاشاه شخصاً و به صورت مستقیم بر اجرای اسکان عشایر بختیاری نظارت مینمود. او برای سهولت در امر اجرا نمودن طرح اسکان عشایر بختیاری دستور داد قلمرو بختیاری به چند استان سردسیری و گرمسیری تقسیم گردد. این کار با عجله انجام شد و دستههای زیادی از عشایر بختیاری را از سردسیر (چهارمحال بختیاری) به اجبار و با اعمال خشونت به گرمسیر (خوزستان) کوچ داده و در مناطق گرم و بدآب و هوای آنجا اسکان دادند. ستاد ارتش وزارت جنگ و وزارت داخله در یکجانشینی اجباری بختیاریها نقش مهم و برجستهای داشتند. اما واکنش عشایر بختیاری در مقابل فشار دولت رضاشاه برای اسکان خود مقاومت و تداوم زندگی کوچنشینی بود.
همه ساله دسته زیادی از بختیاریها به طور مخفیانه کوچ میکردن ولی عده زیادی از آنها تحت فشار و اجبار دولت و با اکراه در روستاهای جدیدالتأسیس خانه ساخته و سکونت نمودند. اما با وقوع حوادث شهریور ۱۳۲۰ و سقوط دیکتاتوری رضاشاه، آنها با تخریب خانههای خودساخته، بار دیگر به کوچنشینی روی آوردند.