در شماره های گذشته گفته شد که غیرت از محبت ناشی می شود و اولین و مؤثرترین محیط که شدیدترین محبت غالباً در آنجاست و باید بالاترین غیرت نیز از آن نشأت بگیرد، محیط خانوادگی انسان است. رابطه محبتی میان پدر و مادر با فرزند، غیرت نسبت به خانواده را ایجاد می کند و این غیرتشان اقتضا می کند که فرزند را در دو بعد انسانی و الهی تربیت کنند و نیز اشاره شد که طریق تربیت عبارت است از دو راه سمعی و بصری، که این روش، روش الهی است. با هم ادامه مطالب معظم له را پیرامون راههای تربیت فرزند از نظر می گذرانیم. گفتنی است این مطلب از پایگاه اطلاع رسانی ایشان انتخاب شده است.
● معنای تربیت
از این جلسه به بعد به طور مستقل وارد اصل بحث تربیت می شویم که اولا تربیت یعنی چه؟ اگر بخواهیم تربیت را در یک مرتبه نازله و در بعد اخلاقی تعریف کنیم معنای تربیت در یک عبارت این است. «روش رفتاری و گفتاری دادن به غیر، به طوری که این روش، ملکه او بشود.» این را تربیت می گویند. کسی را تربیت کردن یعنی اینکه روش رفتاری و گفتاری به او یاد داده شود. تربیت در بعد اخلاقی این است و اگر این ملکه، او شد، به این معنا که هروقت کاری انجام می دهد، براساس روش رفتاری و گفتاری باشد که مربی به او آموزش داده، ملکه او شده است و می گویند: مربی او را تربیت کرده است.
● نتیجه تربیت
دوگونه تربیت داریم؛ هم تربیت حسن داریم و هم تربیت بد داریم. می گویند: مربی او خوب یا بد که این طور تربیت شد. مردم وقتی یک کار خوب را از بچه می بینند، می گویند: اینها ثمرات تربیت است. مثلا فرض کنید اگر فرد، عملی یا حرفی، رفتار و گفتاری انجام بدهد که بر هیئت حسنه است و عقلا و شرعاً پسندیده و سزاوار است، مردم می گویند: این ثمره تربیت است. یعنی این کار از آن ملکه ای که برای او حاصل شده، تراوش می کند. یعنی کارهایی که می کند، کارهایی است که هم عقل و هم شرع می پسندد. این ثمره تربیت است که از او دیده می شود. بعد هم می گویند: آدم مؤدبی است. اگر هم کارهایش از جنبه شرعی خوب بود، می گویند: مؤدب به آداب شرعی است.
● تربیت از دیدگاه اهل معرفت
اهل معرفت تعریف خاصی از تربیت دارند و بحث هایی دارند. آنها مسئله تربیت و ادب را در سه رابطه مطرح می کنند. می گویند: تربیت در رابطه با قلب و عقل و نفس آدمی است. آدم باید هم قلب خودش را تربیت کند، هم عقلش را و هم نفسش را. چگونه قلب تربیت و ادب می شود؟ یا اینکه چگونه عقل ادب می شود؟ و... آنها در یک مرحله بالاتری وارد می شوند که نمی خواهم به آن بحث بپردازم؛ فقط تذکر دادم که آن مباحث جای خودش را دارد و اصطلاحات خودش را هم دارد. ما فعلا بحثمان راجع به تربیت، در یک سطح پایین تر، در بعد اخلاقی به معنای روش رفتاری دادن و روش گفتاری دادن به دیگری است.
● روش یاددادن روش
یاددادن این روش رفتای و روش گفتاری به غیر یک روش می خواهد. من چگونه به بچه بگویم آنگونه که عقل می پسندد و آنطور که شرع می پسندد، حرف بزن و عمل کن؟ همین گفتن و یاددادن چه روشی دارد؟ چگونه به او بیاموزم؟ این همان مطلبی است که جلسه گذشته اشاره کردم. این باید به روش الهی باشد که البته روش الهی، عقلانی هم هست. خدا از دو راه سمعی و بصری، ابناء بشر را تربیت کرده است. این روش تربیت الهی است.
● زبان حال گویایی
اگر برای تربیت هردو راه بصری و سمعی ممکن باشد، این بحث مطرح است که کدام موثرتر است؟ گفتیم که روش رفتاری و گفتاری برای آموختن به غیر، باید با هم باشد؟ اما اینجا بحث در تاثیرگذاری بیشتر است. کدام یکی، اثرش قوی تر است؟ حالا جواب را در یک قالب تقریبا همگانی می ریزم. «یک زبان حال داریم و یک زبان قال». زبان حال، گویاتر است یا زبان قال؟ زبان حال بردش قوی تر از زبان قال است. البته این بحث که اشاره می کنم، تمام اینها متن معارف ماست و از روایات گرفته شده است.
زبان حال در رابطه با کارهای دیداری و شنیداری و رفتاری مطرح است. عبدالله بن عباس می گوید: «قیل: یا رسول الله ای الجلساء خیر؟ قال: من یذکرکم الله رویته و یزید فی علمکم منطقه و یرغبکم فی الاخره عمله» (وسایل/ ۱۲/۲۳) به پیغمبر اکرم گفته شد: بین همنشین ها، کدام یک از آنها خوب است؟ حضرت فرمود: آنکه دیدارش شما را به یاد خدا بیندازد، کلامش فهم شما را بارور کند و کردارش رغبت شما را به آخرت بیفزاید.
● تاثیر معاشرت در تربیت
سه خصوصیت را پیغمبرگفتند؛
۱) دیداری،
۲) گفتاری،
۳) رفتاری.
اول فرمود: آن کسی که وقتی او را می بینی، با دیدن او به یاد خدا بیفتی! که تو به یاد خدا بیفتی نه آنکه این مطلب را از صفر به تو یاد دهد. یادآور خدا باشی! توحید در نهاد تو هست. این همان حرفی است که جلسه گذشته با یک روایت دیگر گفتم که بذر توحید، درنهاد همه ما هست. بذر تربیت چه در بعد الهی آن و چه در بعد انسانی اش، همه در وجود انسان هست؛ به عنوان عقل عملی و عقل نظری. اول از نظر دیداری، به چهره او که نگاه می کنی به یاد خدا بیفتی. دوم؛ وقتی حرف می زند به علم تو بیفزاید، یعنی نادانی را از تو بکاهد. سوم؛ عمل او را که نگاه می کنی، تو را به آخرت ترغیب کند.
در اینجا دیدار و رفتار، هر دو لسان حال دارند؛ (اول و آخر روایت) دیدن که مسلماً لسان حال است. هیکل او را نگاه می کنی، یاد خدا بیندازد. همین هیکل با تو حرف می زند. خیلی چیزها نشان می دهد که انسان، انسان الهی است یا شیطانی؟ این شکل و قیافه خودش زبان حال است. اول حضرت لسان حال را مطرح کرد که در این، شبهه ای نیست. حال سؤال این است که چرا اول به لسان حال اشاره کردند؟ روایت از علی(ع) است: «لسان الحال اصدق من لسان المقال (غرر الحکم/ ۱۵۳) حضرت فرمود: زبان حال راستگوتر است از زبان قال.
● تأثیرگذاری ظاهر پدر و مادر در تربیت فرزند
از نظر تربیت، وقتی بچه می خواهد تربیت شود، آنکه برد بیشتر دارد، پیکره و پوشش پدر و مادر اوست. هیکل پدر و مادر را بچه می بیند و این دیدن بیشتر از گفتنهای پدر و مادر بر روی او تاثیر می گذارد. پدر را می بیند، مادر را می بیند، تشخیص بدهد که او از نظر پیکره اش، انسان است یا حیوان است؟ من باید اینها را بگویم. من طبق روایت بحث می کنم.
آیا می دانی تشبه رجال به نساء حرام است که حالا خودت را در لباس و هیبت نساء درآوردی و شبیه زنان کرده ای؟ این بحث در فقه سرجایش بحث شده است؛ الآن بحث تربیتی است. فرزند نگاه می کند و می بیند و تشخیص می دهد. وقتی نگاه می کند، قوه شهوتش بروز و ظهور پیدا می کند یا فطرت الهی اش؟ گفتیم همه بذرها در این بچه هست؛ شهوت هست، غضب هم هست. با این دیدن، به یاد شیطان می افتد- یذکرکم- یا به یاد خدا می افتد؟ بعد معنوی اش فعال می شود یا شهوتش؟ به یاد حیوان می افتد، یا به یاد خدا می افتد؟
پس با زبان حال پیکره ات و هیکلت، او تربیت می کنی. او این صحنه ها را عکسبرداری می کند و فوری در روحش بایگانی می کند. اسم بایگانی روحش را می گذاریم «حافظه». اتاق بایگانی او حافظه اوست. همینطورهر چیزی که می بیند، عکسبرداری می کند و به حافظه اش می سپارد. این فقط تاثیر هیکل است.
● راستگویی را با راستگویی بیاموز
«و یزید فی علمکم منطقه» دوم؛ حرف که می زند، باید حرف هایش به قدری درست باشد که شبیه به دیداری بشود. حالا این یعنی چه؟ من یک روایت می خوانم بعد آن را معنا می کنم. علی (ع) فرمود: «خیر اخوانک من دعاک الی صدق المقال بصدق مقاله (وسایل/۱۲/۲۳)» بهترین برادرانت آن کسی است که با راستگویی اش تو را به راستگویی بکشاند.
این همانی است که عرض کردم. آنجا که کلام جنبه اخباری دارد، باید به نحوی باشد که شبیه به دیداری است. حتی ما در محاورات روزمره خودمان، از آن تعبیر به دیداری می کنیم، می گوییم: دیدم راست می گفت! دیدی یا شنیدی که راست می گفت؟ دیدم دروغ می گفت! ما هم این تعبیرات را داریم، چون آنقدر روشن است که کانه صحت آن را می بینیم. پدر! مادر! با بچه تان که صحبت می کنید و حرف می زنید، مواظف حرفهایتان باشید که جلوی او دروغ نگویید! راستگویی را با راستگویی بیاموز. اینها معارف ما است. آیا می خواهی روش گفتاری به او آموزش دهی؟ اینگونه روش گفتاری می دهند. این از طریق سمعی است. قبلی بصری بود. راست بگو! چه به او، چه در حرف ها و نقل هایی که او مطلع است راست بگو! هم به بچه راست بگو، هم جلوی بچه راست بگو! نگذار دروغ گفتن را یاد بگیرد!
زیرا بچه ها از خودتان یاد می گیرند و به خودتان تحویل می دهند. معروف است که حرف راست را از بچه بشنو! این یعنی چه؟ یعنی این هنوز در درونش دروغ شکل نگرفته، هنوز آن فطرت از بین نرفته، راستی و درستی، درون او هست، اگر پدر و مادر جور دیگر عمل می کنند، برخلاف فطرت این بچه است. تمام اینها ریشه دارد در نهاد هر انسانی که راستگویی حسنه است و دروغ بد است.
● خوب عمل کردن ما بهترین آموزش
می رویم سراغ رفتاری آن، در آن روایت داشت «و یرغبکم فی الاخره عمله» اینجا علی (علیه السلام) در این روایتی که خواندم فرمود: «خیر اخوانک من... و ندبک الی افضل الاعمال بحسن اعماله» بهترین برادرانت کسی است که... تو را با بهترین کارهایی که جلو تو انجام می دهد به بهترین کارها دعوت بکند. که این هم دوباره روشی بصری است.
از این دو طریق سمعی- بصری، فرزند تربیت می شود. آن هم به این نحو که در روایت آمده است؛ هم دیداری، هم شنیداری و هم رفتاری. این به بزرگ ترها هم اختصاص ندارد. اتفاقاً بچه زودتر می گیرد. اثر تربیت هم این است که فرزند با بکارگیری روش گفتاری و رفتاری خاصی که آموخته و برایش ملکه شده، هرچه انجام می دهد، چه گفتار و چه کردار، کارهایش عقلا و شرعاً نیکو باشد.
● آیا تربیت کردن نیاز به قصد تربیت دارد؟
در بحث تربیت اولاً ما به طور غالب رابطه ای تنگاتنگتر از رابطه پدر و مادر با فرزند نداریم. دوم این رابطه تنگاتنگ هم در یک مقطع زمانی خاص است که روح طفل از نظر اثرپذیری در آن مقطع، هم سریع تر و هم عمیق تر است.
سوم، در باب تربیت یک مسئله ای مطرح است که این روایات هم گویای همین است و آن اینکه: آیا تربیت از عناوین قصدیه است؟ یعنی در تربیت، قصد و نیت مدخلیت دارد تا اینکه تحقق پیدا کند یا نه؟ یک سنخ از امور است که در آنها تا نیت نکنی در خارج تحقق پیدا نمی کند؛ مثل عبادات. نماز را تا نیت نکنی، نماز نیست. خم و راست شدن را نماز نمی گویند. گاهی در گذشته راجع به فلسفه عبادات و راجع به نماز می گفتند: نماز، ورزش صبحگاهی و شبانگاهی است. اینها تا این اندازه از معارف دورند و با آن اجنبی هستند!! درباره روزه هم تا نیت نکنی «روزه» تحقق پیدا نمی کند. نیت، رکن نماز و روزه است. اینها اموری هستند که نیت و قصد در تحقق آنها مدخلیت دارد. لذا می گوییم از عناوین قصدیه هستند و نیت، رکن آنهاست.
اما یک سنخ امور هستند که از عناوین قصدیه نیست و نیت نقشی در آنها ندارد. چه نیت بکنی، چه نیت نکنی، تحقق پیدا می کند؛ مثل آموزش. ما می گوییم وقتی مربی می خواهد کسی را تربیت کند آیا باید قصد تربیت داشته باشد یا لازم نیست؟ در این روایات که سؤال شده بود، باچه کسی رابطه تنگاتنگ داشته باشم؟ سه خصوصیت مطرح شد؛ یکی دیداری، یکی شنیداری وبعد هم مسئله گفتاری و مسئله رفتاری و کرداری را هم بعداً می گوییم و اصلاً به اینکه نیت بکند یا نکند، کار ندارد. یعنی با یک کسی رابطه تنگاتنگ پیدا کن که پیکره او را ببینی اثر داشته باشد. حالا او می خواهد این پیکره اش را ساخته باشد برای اینکه به تو چیزی را یاد بدهد یا نه. اراده، قصد و نیت کرده باشد، یا نکرده باشد. چون تربیت از عناوین قصدیه نیست و قصد در آن دخالت ندارد. بخواهی یا نخواهی، حرف که می زنی اثر می گذارد و آموزش می گیرد؛ حالا قصد بکنی یا نکنی. همین که فرزند به حرف زدن پدر و مادر گوش می دهد، اثر می پذیرد. خود عمل تأثیر می گذارد نه عمل همراه با نیت. روایات را دیدید که همه بر روی این مسئله تأکید داشت.
مواجهه با شایستگان، انسان را به سوی شایستگی می کشاند
این روایتی که من مطرح کردم برای این بود که می خواستم بگویم نفس رابطه، مطرح است. اصلاً نفس مواجهه با فرزند، آموزش است. یک روایتی است از امام زین العابدین(ع) می فرماید: «مجالسه الصالحین داعیه الی الصلاح (کافی/۱/۰۲)» نشست و برخاست با نیکوکاران، دعوت کننده به سوی نیکی و شایستگی است.
همین رابطه و مواجهه با شایستگان، انسان را به سوی شایستگی می کشاند. بخواهی یا نخواهی، می کشاند. چه آن شخص شایسته و صالح، اراده کرده باشد یا اراده نکرده باشد.
● اسوه های قرآنی
اینکه می گوییم: تربیت آموزش دادن است، یعنی روش رفتاری و گفتاری دادن است؛ این نکته ظریف را دارد که کسی که می خواهد روش بدهد، لازم نیست این روش دادن را اراده کرده باشد. لذا می بینیم در اصطلاح قرآنی، هم راجع به پیغمبر داریم، هم راجع به حضرت ابراهیم- هر دو تا را تحت یک عنوان مطرح می کنند- که تعبیر به اسوه می کند. اینها اسوه هستند. یعنی اینها روش می دهند، حالا می خواهد روش دادن را قصد بکنند یا قصد نکنند.
درباره پیغمبر می گوید: «لقد کان لکم فی رسول الله أسوه حسنه لمن کان یرجوا الله و الیوم الاخر و ذکرالله کثیراً» (احزاب/۰۲)
درباره حضرت ابراهیم می فرماید: «قد کانت لکم أسوه حسنه فی ابراهیم والذین معه» (ممتحنه/۴)
پدر و مادر باید اسوه حسنه باشند
اسوه در لغت به معنای مقتدا و پیشوا است. هر محیطی که انسان در آن محیط ساخته می شود، آنجا برای خودش یک اسوه دارد. در محیط خانوادگی پدر و مادر اسوه اند. در خانه هم برای فرزند آموزش خوب جا می افتد. چون هنوز فرزند به آن حدی که استقلال پیدا بکند، نرسیده است و تحت تکفل و حمایت آنها است. اگر بخواهیم این مطالب را در قالب قرآنی بریزیم، باید بگوییم: پدر باید اسوه حسنه باشد! مادر باید اسوه حسنه باشد! در سه رابطه دیداری، شنیداری و گفتاری و کرداری. این باید اسوه حسنه باشد. قصد هم اینجا مطرح نیست. یعنی وقتی فرزند پیکره پدر را می بیند، دارد از او الگو می گیرد. پدر بخواهد یا نخواهد، دارد فرزندش را آموزش می دهد.
مادر باید اسوه حسنه باشد. همان پیکره اش، خودش و تبعاتش؛ هم خودش و هم پوشش او، که نزدیک ترین تبعه اوست. چه پوشش خودشان، چه پوششی که به تن فرزندشان می کنند. پوششی را که پدر دارد، بخواهد یا نخواهد، دارد به فرزندش این پوشش را آموزش می دهد. پوششی که مادر دارد، چه بخواهد و چه نخواهد، دارد از طریق دیداری، آموزش می دهد.
او به فرزندش حیا، عفاف و پاکدامنی آموزش می دهد؟ یا سرکوب کردن حیا در درون او را آموزش می دهد؟ حیا از فطریات است. حیا یک بحث مستقل است. آیا دارد شکوفا می کند حیا را در درون فرزند؟ یا دارد این فطرت را در درون او سرکوب می کند؟ تو کدام یک از اینها را انجام می دهی؟ بحث اینکه اراده کردی یا نکردی، قصد کردی یا نکردی نیست؛ اندامت را که اینگونه پوشاندی، همین پوشش تو، بخواهی یا نخواهی به بچه آموزش می دهد. چه پدر، چه مادر، خودشان و نزدیک ترین تبعات آنها، یکی پیکره شان، بعد هم آنچیزی که به پیکره شان می پوشانند، این به بچه آموزش می دهد. این مباحث کاملا حساب شده و دقیق، همه با آنچه که خداوند در نهاد هر انسانی به ودیعه گذاشته، همسو است. پیکره ات باید به گونه ای باشد که آنچه که خدا در نهاد او قرار داده، آن را شکوفا کند نه سرکوب.
پس این سه خصیصه، برای تربیت فرزند نقش اساس و زیربنایی دارد؛ یعنی پدر و مادر درجنبه های دیداری، شنیداری و رفتاری، باید برای فرزند اسوه حسنه باشند.
● پوشش حضرت زهرا(س) هنگام ایراد خطبه فدک
درباره حضرت زهرا(س) می گویند زمانی که ایشان در رابطه با قضایای فدک، به مسجد رفتند وجمعیت هم همه آنجا بودند که خطبه معروفشان را خواندند.
نقل شده حضرت هنگام خروج «لاثت خمارها علی رأسها»(بحار/ ۹۲/۰۲۲)
«لاث» به معنای پیچیدن است، می گوییم «لاث العمامه علی رأسه» خمار چیزی بزرگتر از روسری های فعلی بوده، یعنی سر و گردن و همه اینها را می پوشانده، وقتی که خبردار شدند که مردم از مهاجر و انصار درمسجد جمع شدند، حضرت بلند شدند و خمار را به سر مبارکشان بستند، به نحوی که تمام سر و گردن راپوشاند، «واشتملت بجلبابها»، جلباب یک پوشش سراسری بوده که روی لباس بوده الان در مناطق عرب نشین تعبیر به عبا می کند، ما می گوییم: پوشش برتر؛ چادر. این را هم برسرشان انداختند که تمام بدن پوشیده شد.
«و اقبلت فی لمه من حقدتها و نساء قومها» یعنی حضرت همراه با گروهی هم سن و سال ها، هماهنگ ها از یاران و اعوان خودشان حرکت کردند. اول مسئله پوشش شخصی بود که چگونه خودش را پوشاند، بعد مسئله همراهان. اینجا درباره این پوشش و نحوه خروج، دو احتمال وجود دارد؛ یکی این است که هنگامی که اعوانشان را خبر کردند و آمدند دور حضرت زهرا راگرفتند، برای این بود که وقتی حضرت زهرا می خواهند خارج شوند، در بین این اجنبی ها، حتی پیکره اش را هم نبینند. حتی پوشش چادر آنقدر بلند بود که وقتی حضرت می خواستند حرکت کنند، بخشی از این پوشش، زیر پای حضرت می رفته است. من اینها را خواندم برای این که می گویند حضرت زهرا تشریف بردند مسجد و حتی در بین آنها، خطبه هم خواندند؛ اما چگونه رفتند؟ با چه وضعی رفتند؟ با اینکه خمار بود، پوشش سراسری بود، آنقدر هم بلند بوده که زیر پاهایشان می رفته، دوباره خبر کرد که دور او را بگیرند تا حتی اجنبی ها پیکره او را نبینند.
● حضرت زینب (س) درمجلس یزید
دختر او زینب هم وقتی که درمجلس یزید بود آنجا که خیلی آتشین شروع کرد به صحبت کردن، یزید را مخاطب قرار داد و گفت: «أمن العدل یابن الطلقاء تخدیرک حراترک و امائک و سیرک بناه رسول الله سبایا قد هتکت ستور ههن و أبدیت وجوههن. (بحار/۵۴/۷۵۱)»، آیا این از عدالت است ای پسر آزاد شده ها؟ که همسرانت را و کنیزانت را پشت پرده ببری که نامحرم نبیند؟ درحالی که دخترهای پیغمبر را در شهرها گردش بدهی؟ پرده حشمت آنها را هتک کنی؟ چهره های اینها را آشکار کنی که مردهای اجنبی ببینند؟
ببینید ما پیر و اینها هستیم؟ ما تربیت شده اینها هستیم، جامعه ما آیا این است؟ آیا شما زهرایی و زینبی هستید؟