امروز یکشنبه 08 شهریور 1405

Sunday 30 August 2026

ترجمه بزرگسالانه‌ای از رویاهای کودکی


1401/08/01
کد خبر : 74557
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 50 نفر
همیشه غافلگیرمان کرده،چه آن زمان که همکارمان بود وچه حالا که از روزنامه‌نگاری دست شسته و برنامه‌سازی می‌کند در تلویزیون. امان از این منصور ضابطیان که نمی‌دانم چطورفکر ما را می‌خواند، خواسته‌هایمان را می‌داند و خاطراتمان را شخم می‌زند تا بتوانیم گیاه رویاهایمان را در آن بکاریم. جمله ای دارد، مختص خودش که حالا شده لوگوی کارهای منصور ضابطیان و یار غارش محمد صوفی. جمله ای که می‌گوید:«ما آدم‌های خاطره بازی هستیم». در دهه چهلم زندگی است اما آنچنان از خاطرات گذشته می‌گوید که انگار یک قرن زندگی کرده است. ضابطیان، بچه محل اهالی نارمک از آن کسانی است که یکدفعه در تلویزیون دیدیم و خیلی زود طرفدارش شدیم . شاید بیشتر با حضورش در یادش بخیر، برنامه «مردم ایران سلام» محمد رضا شهیدی فرد، که یک روز از هفته،این برنامه را به بهانه حضور ضابطیان، با شوق بیشتری دنبال می‌کردیم. آن موقع اگر می‌گفتند که قرار است او، برنامه‌ای از خود داشته باشد، فکر می‌کردیم، شاید شروعی شود برای برنامه «نود سینمائی». اما برنامه‌هایش شدند خاطره بازی‌های ما و بهانه‌ای برای خاطره بازی برنامه‌سازان دیگر.او در آدینه هر هفته با «نقره» از شبکه یک سیما نقره داغمان می‌کرد تا از کنار تلویزیون تکان نخوریم و در این روز تعطیل بارها بگوئیم:«ای وای یادش بخیر». ما با او گذر ایام را حس کردیم. نقره تمام شد و خیلی زود. انگار خیلی مهم نیست برای مدیران که مردم چه برنامه‌ای را دوست دارند! مدیرند و بهتر می‌دانند و به ما هم که نه مدیریم و نه می‌دانیم، مربوط نیست. ضابطیان به شبکه دو رفت و یک برنامه نخ نما شده، به نام «تصویر زندگی» را سر حال آورد و تصویر دلنشینی از زندگی برایمان ساخت. در این برنامه هم خاطره بازی می‌کردیم، هم به روز می‌شدیم،هم مهارتهای زندگی را یاد می‌گرفتیم و هم لذت می‌بردیم.آن برنامه هم تمام شد.تازه داشتیم یاد می‌گرفتیم که سر ظهر یک روز کاری، هم می‌توانیم از برنامه‌ای لذت ببریم. (شاید هم این آقایان ضابطیان و صوفی خودشان مایلند که در اوج خداحافظی کنند). حال دو سالی می‌شود که برنامه‌ای می‌بینیم به نام «رادیو‌۷»از شبکه آموزش. واقعا دل و جرات می‌خواست کوچ کردن به یک شبکه غریب که ضابطیان و صوفی این دل و جرات را داشتند و اعتمادو پشتیبانی می‌خواست که مدیران این شبکه در آن زمان نوپا هم، کم نگذاشتند. برنامه رادیو هفت، کاری است که می‌توانیم با آن به آرامش برسیم. مثل قصه‌های مادر بزرگ که آخرش، رویمان را می‌انداخت و می‌گفت: «خوب بخوابید». در این شب چره ما شعر می‌خوانیم با رشید کاکاوند، به رادیو گوش می‌دهیم با احسان کرمی‌. با نوشته‌های مارال دوستی و پوریا آذربایجانی، کیف می‌کنیم، از امیرعلی نبویان انرژی می‌گیریم ، زمانی هم با مسعود فروتن قصه‌های خان جون را ورق می‌زدیم وجالبترین قسمتش برای من این است که ...بهرام عظیمی‌نابغه، بدون بلیت ما را به تماشای فیلمی‌از زاویه نگاه خود می‌نشاند و چه قدر لذت بخش است با او فیلم دیدن. رادیو هفت پر است از تصویر و حضور مهمانانی که می‌شناسیمشان و دوستشان داریم . آنها می‌آیند و برای ما استاتوس‌های زیبا می‌خوانند.در رادیو هفت، ما ترانه‌هائی را می‌شنویم که مادر و مادر بزرگانمان زمزمه می‌کردند. ترانه‌هائی از آنها که پیر شدند یا دیگر در کنارمان نیستند و خاطراتی از این ترانه‌ها که شاید آنهائی که این خاطرات را برایمان تداعی می‌کنند هم دیگر نباشند. ضابطیان به این هم قانع نیست. گفتم که امان از این ضابطیان! او از سر بچه‌ها هم دست برنمی‌دارد و ما با رادیو هفت پا به دنیای قشنگ و بی‌غل‌و‌غش بچه‌ها هم می‌گذاریم. از بچه‌های سه و چهار ساله مصاحبه گرفتن و با آنها مثل یک « مرد» هم کلام شدن هم حکایتی است.توصیه می‌کنم که این برنامه خوب را از دست ندهید. از ضابطیان ، زیاد گفتم اما گزاف نگفتم . این زرنگی من است که سراغ آنهائی می‌روم که می‌شود با اعتماد به نفس و به دور از جانبداری، تعریفشان را کرد . آدم‌هایی که از سی و دو حروف الفبا در زمینه کاریشان قصه‌های خوب می‌سازند و برنامه‌هائی که سزاوار تعریفند . مثل برنامه مورد نظر ما که ...در تیتراژ آغازین ،خاک را از روی رادیو پاک می‌کند و صدای دلنشینی می‌گوید که «اینجا «ایران» است...»رادیو هفت. ▪ اگر مایل باشید گفت‌وگو را از اینجا شروع کنم که منصور ضابطیان همکار خوب مادر مطبوعات بودند و بعد کوچ کردند به تلویزیون و یک برنامه‌ساز موفق تلویزیونی شدند.این پروسه چطور شکل گرفت؟ اجازه بدهید که من سوال شما را تصحیح کنم چرا که من همچنان همکار شما هستم و نوع کار من چندان تغییری نکرده است .آن چیزی که در ایران به عنوان حرفه روزنامه‌نگاری و ژورنالیسم مطرح می‌شود، متفاوت از نگاه جهانی به آن است.ما وقتی که صحبت از روزنامه‌نگاری می‌کنیم، فکر می‌کنیم که صرفا مختص رسانه‌های مکتوب است اما در همه جای جهان، وقتی از ژورنالیست صحبت می‌شود یعنی کسی که کار رسانه‌ای می‌کند که گاهی این رسانه مکتوب است و گاهی، شنیداری و دیداری. من شغلم را عوض نکردم، بلکه مدیام را تغییر دادم و در حقیقت فرق چندانی ندارد. ▪ و این اتفاق چطور رخ داد؟ این اتفاق خیلی عجیب و غریبی نبود. به هر حال رشته تحصیلی من سینماست و با ساخت برنامه تلویزیونی بیگانه نیستم و درس این کار را خواندم و جدای از آن تجربه‌های روزنامه نگاری هم به من کمک زیادی کرد. این را هم اضافه کنم که به موازات روزنامه نگاری در این زمینه هم فعالیت داشتم و کار نویسندگی می‌کردم. فیلمنامه می‌نوشتم و با برنامه‌های ترکیبی همکاری داشتم.اما اینکه بطور مستقل در این زمینه فعالیت کنم، هنوز شکل نگرفته بود. بعد حس کردم که آن کاری را که می‌خواستم در مطبوعات انجام بدهم،داده ام و بد نیست که حالا تجربه بیشتری در رسانه دیداری داشته باشم و آن را جدی تر بگیرم وبه همین خاطر،در این شاخه مشغول به کار شدم. یک نکته‌ای را هم که همیشه به آن معتقدم این است که شما اگر بخواهید در کاری موفق شوید، باید تمام انرژی خود را،صرف آن کنیدو اگر بخواهید در زمینه‌های مختلف فعالیت داشته باشید،ممکن است که کارتان خوب هم از آب در بیاید اما کار کاملی نخواهد بود و به همین دلیل،ترجیح دادم که اگر می‌خواهم یک کاری را به بهترین شکل ممکن انجام بدهم،بهتر است تمام انرژی‌ام را روی آن بگذارم.بنابراین تصمیم گرفتم تا مدتی،از رسانه نوشتاری به رسانه دیداری و شنیداری کوچ کنم. ▪ و این سوئیچ کردن، با مردم ایران سلام کلید خورد... من قبل از برنامه مردم ایران سلام،زمانی که دانشجوی سینما بودم،یک متن تلویزیونی نوشتم به نام "وکیل محله"که مجموعه طنزی بود در ۵۲ قسمت به کارگردانی آقای میهن دوست.و بعد از آن هم عضو شورای نویسندگان کارهائی نظیر بدون شرح،پاورچین و باغچه مینو بودم .اما به عنوان حضور در برنامه ترکیبی همانطور که گفتید، با "مردم ایران سلام" شروع کردم که فکر می‌کنم بخشی از دلیل حضورم در این برنامه به سابقه ام در رادیو بر می‌گشت. ▪ از سابقه تان در رادیو بگوئید؟ زمانی که کار مطبوعاتی می‌کردم،خیلی رادیو برایم وسوسه کننده بود،وسوسه ای که از کودکی داشتم.یکی از بازی‌های کودکی من این بود که برای خودم یک شبکه رادیوئی داشتم،خودم گوینده آن بودم وموزیک پخش می‌کردم . یعنی در حقیقت هم گوینده اش بودم و هم شنونده آن.این جادوئی که آدم‌ها، در رادیو بودند و برنامه اجرا می‌کردند، همیشه برای من جالب بود.اواخر دهه هفتاد، یک بار مصاحبه‌ای داشتم با "محمد اصفهانی" و به طور اتفاقی از علاقه ام به رادیو گفتم واو من را به یکی از مدیران رادیو قرآن معرفی کرد واز طریق وی نیز با یکی از مدیران گروه اجتماعی رادیو تهران،آقای حق بین که امیدوارم هرجا که هستند موفق باشند، ارتباط گرفتم .ایشان نظر مرا در مورد برنامه‌های رادیو خواستند و من آنقدر برنامه‌های رادیو را دنبال کرده بودم که توانستم مثل یک کارشناس همه برنامه‌ها را تحلیل کنم و این موجب شد تا از من بخواهند که یک هفته در برنامه حضور داشته باشم و از هفته دوم بود که پشت میکروفن رفتم. ▪ به دو نکته اشاره کردید .یکی کودکی‌تان ودیگری اینکه برنامه‌ها را در ذهنتان آرشیو کرده بودید.می‌خواهم بدانم که این کودکی، چه نقشی درزندگی شما داشته که هنوز هم در کارهایتان تاثیر می‌گذارد و در ذهن شما یک فایل بزرگ از خاطره و خاطره بازی شده است؟ من معتقدم، آدم‌ها اگر که حرفه شا ن، شبیه بازی‌های دوران کودکی شان باشد،حتما در آن موفق خواهند شد.من این شانس را داشتم که کاری که الان دارم انجام می‌دهم، در واقع ترجمه بزرگسالانه رویاهای کودکی من است.نمی‌دانم از نظر روانشناسی عقیده من درست است یا نه اما در مورد خودم، از این اتفاق راضی هستم.من در کودکی بازی‌های دیگری هم داشتم که بعدها به آن رسیدم .مثلا دفترهای سفید را برمی‌داشتم،روی صفحه‌هایش عکس می‌چسباندم، مطلب می‌نوشتم و حتی کودکانه صفحه بندی می‌کردم و این شروع روزنامه نگاری من بود یا بازی دیگر من با دوستم این بود که یک برنامه تلویزیونی داشتیم که گاه،من گوینده بودم و او تماشاچی وگاه نیز او گوینده بود و من نگاه می‌کردم و حالا با مرور این خاطرات حس می‌کنم که چقدر خوشبختم که دستم به رویاهای کودکیم رسیده است.طبیعتا عبور از رویاهای فانتزی کودکانه می‌تواند موجب شود تا با انگیزه بیشتر و راحت تر به هدف خود برسیم و بی واسطه تر آن را به مردم منتقل کنید ▪ شما به کودکی احترام ویژه‌ای می‌گذارید و به خاطرات گذشته .این ویژگی کار شماست .نمونه بارز آن، می‌توان به حضور کودکان در آیتم پر طرفدار گفتگو با آنها در رادیو ۷ اشاره کرد. گفتگویی متفاوت که برایشان ارزش قائلید،به آنها بها می‌دهید و خیلی جدی طرف صحبت شما قرار می‌گیرند .ما از برنامه رادیو هفت یادگرفتیم که با بچه‌ها مثل عقب مانده‌های ذهنی،حرف نزنیم ولوس بازی در نیاوریم و این حرکت قابل تقدیری بود که باز هم از کودکی شما نشات گرفته که لابد دوست داشتید،جدی گرفته شوید؟ بله .من در کودکی،جدی گرفته شدم .حالا نمی‌دانم که این تاثیر خانواده بوده یا اجتماع و اطرافیان .خودم هم تصمیم گرفتم تا بچه‌ها را جدی بگیرم.بچه‌ها واقعا جدی ترین موجودات دنیا هستند چرا که زلال ترین موجوداتند.بچه‌ها بدون ملاحظه و رو درواسی با شما صحبت می‌کنند و خیلی خوب قضاوت می‌کنند و حتی گاهی بیرحمانه، اما درست قضاوت می‌کنند .بگذارید یک چیزی را برای شما تعریف کنم که فکر می‌کنم از آنجا که به رسانه مربوط می‌شود، می‌تواند به بحث ما هم کمک کند.در دوران کودکی ما، برای تلویزیون نقاشی می‌فرستادیم و این برایمان خیلی مهم بود که نقاشی‌های مان از تلویزیون پخش شود و هنوز هم این اتفاق از نگاه کودکان جالب و پر اهمیت است . اما چیزی که آن زمان خیلی برای من مهم بود اینکه چند روز بعد از نشان دادن نقاشی من از برنامه کودک، کارتی با آرم برنامه کودک دریافت کردم که در آن از اینکه برای برنامه نقاشی کشیده بودم، تشکر شده بود و برای من آرزوی موفقیت کرده بودند و البته با امضا خانم احترام برومند که حالا این افتخار را داریم تا دررادیو هفت در خدمتشان باشیم. این کارت چنان تاثیری در زندگی من گذاشت که آن را به همه نشان می‌دادم و حس می‌کردم که دیده شده ام.من هنوز این را به خانم برومند نگفتم و شاید اولین بار باشد که در مورد آن حرف می‌زنم .این اتفاق نشان می‌دهد که وقتی ما برای بچه‌ها ارزش قائل باشیم و به آنها بها بدهیم، آنها هم به جامعه احترام می‌گذارند و فکر می‌کنم متاسفانه، جامعه ما از این کاستی ضربه بسیاری می‌خورد.ما این روزها برای همدیگر، احترام و شخصیت زیادی قائل نیستیم. ▪ برنامه‌های شما نشان می‌دهد که علاوه براینکه به بچه‌ها احترام می‌گذارید، به مخاطب و سلیقه و شعور او هم بها می‌دهید و ما این را در برنامه‌های "نقره"،"تصویر زندگی" و رادیو۷"حس کرده و می‌کنیم .از همه مهمتر برای برنامه خودتان هم ارزش قائلید اما گاهی هم ریسک می‌کنید .مثلا شما بعد از دو برنامه که از دو شبکه اصلی، قدیمی و پرمخاطب یک و دو، در حالی که ضعف برنامه‌های ترکیبی تلویزیون بسیار محسوس بود و مشخص بود که پشتوانه جدی هم ندارد، رادیو ۷ را از یک شبکه نوپا شروع کردید که نامش هم شبکه آموزش بود و خیلی‌ها فکر می‌کردند، قرار است صرفا یک شبکه با برنامه‌های آموزشی و فاقد برنامه‌های تفریحی و اجتماعی باشد.آیا واهمه ای از دیده نشدن نداشتید؟ من عقیده دارم که این برنامه است که باید بتواند برای دیده شدن یک شبکه موثر باشد و نه برعکس .قبل از آن لازم است که یک اشاره ای داشته باشم به برنامه‌های ترکیبی تلویزیون که با شما در مورد عدم کیفیت این گونه برنامه‌ها کاملا موافقم.اولین موردی که در برنامه‌های ترکیبی بسیار مهم است، طرح آن است .یک طراح باید نخ تسبیح تمام آیتم‌ها باشد.یعنی این را در نظر بگیرد که آیتم اول، با آیتم چهارم،باید به لحاظ تماتیک و فرم، یک همخوانی و شباهتی به هم داشته باشند.البته قرار نیست که این شباهت، خودش را به رخ بکشد، اما طراح باید این جزئیات را در نظر داشته باشد .برای مثال در برنامه ای که ما به مناسبت "نیمه شعبان" داشتیم،من یک نکته ای را در نظر گرفته بودم که با هیچکس هم در میان نگذاشتم و جالب اینکه مخاطب ما، این نکته را خیلی خوب دیده بود حتی بیشتر از عوامل برنامه .من تصمیم گرفتم که به احترام این عید و تولد حضرت مهدی(ع)، همه گویندگان به غیر از مجری اصلی که در دکور بخش زنده برنامه حضور دارد و مجبور است که بنشیند، ایستاده اجرا کنند و خوشحالم که این ایده من با استقبال مخاطب رو به رو شد.وقتی که ما برنامه سازان به نکات ریز توجه می‌کنیم،در حقیقت هم سطح کارمان را و هم سطح توقع مردم را بالا می‌بریم. ▪ بله .مخاطب رادیو هفت بسیار نکته بین است چرا که می‌داند هیچ اتفاقی در این برنامه تصادفی نیست و البته حتما این نکته سنجی علاوه بربالا بردن سطح توقع،گاهی او را ریز بین یا خرده گیر هم می‌کند؟ همینطور است .مثلا به ما پیامک زده بودند که چرا در شب نیمه شعبان،گلی غیر از گل نرگس روی می‌مزبود، در حالی که برنامه‌های دیگر گل نرگس داشتند؟خوب این مسئله ازدید ما هم پنهان نبود اما گل نرگس یک گل زمستانی است که در این فصل پیدا نمی‌شود و ما به دلیل احترام خاصی که برای مخاطب قائلیم،تمایلی نداریم تا از گل مصنوعی در برنامه استفاده کنیم و اما در مورد سوال اصلی شما و اینکه تصمیم گرفتیم تا در شبکه آموزش برنامه رادیو هفت را داشته باشیم، همانطور که قبلا هم اشاره کردم، این شبکه‌ها نیستند که بیننده می‌آورند، این برنامه‌ها هستند که برای شبکه‌ها بیننده می‌سازند و از نظر من این کار ریسک نبود. اگر شما به کاری که می‌خواهید انجام دهید ایمان داشته باشید، موفق خواهید شد.حتی ما برای این برنامه اطلاع‌رسانی یا تبلیغ خاصی هم نداشتیم یا من از دوستان وهمکاران روزنامه نگارم هم نخواستم تا حتی یک خط درباره برنامه بنویسند تا اینکه خودشان، رادیو هفت را دیدند ولطف کردند و خواستند که در موردش بنویسند.برنامه رادیو هفت، مخاطبش را بی هیچ واسطه ای به دست آورد و هر کس که دید و احیانا دوست داشت به دیگری خبر داد.برای من همیشه کیفیت دیده شدن مهم تر از کمیت مخاطب بوده و من هیچوقت دنبال مخاطب گذری نبودم. ▪ مدیران شبکه هفت، چطور به شما اعتماد کردند؟ زمانی که من این طرح را به شبکه ارائه کردم،مدیر شبکه، آقای پور حسینی بودند و خیلی به من انرژی دادند.حتی مکٍث هم نکردند و گفتند، این دقیقا همان چیزی است که ما می‌خواهیم .به هر حال ایشان فردی به شدت رسانه ای هستند که مدتها در تلویزیون مشغول بودند و تجربه دارندو می‌توانند از یک طرح بفهمند که موفق خواهد بود یا خیر.خوشبختانه اعتمادی که شبکه به ما کرد و میدانی که به ما داد، موجب یک اعتماد دو طرفه ای شد تا هم ما از امکانات شبکه استفاده کنیم و هم شبکه،یک برنامه پر بیننده تولید کند که به نوعی "برند" شبکه هفت شد و اینجاست که می‌بینیم، برنامه‌ها می‌توانند به شبکه‌ها هویت بدهند و امیدوارم که تلویزیون بتواند این نکته را درک کند.متاسفانه،تلویزیون بیشتر بودجه و امکاناتش را در اختیار سریالها قرار می‌دهدو فراموش می‌کند که در همه جای جهان آن چیزی که شبکه ای را دارای هویت می‌کند برنامه‌های آن است. ▪ یک سوال فمینیستی از شما دارم و اینکه چرا مجریان خانوم در برنامه رادیو هفت حذف شدند؟ مجری‌های خانم ما حذف نشدند ودر حقیقت این نظر سازمان بود که مجریان خانم،بعد از ساعت ۲۱ اجرای زنده نداشته باشند، تا بتوانند بیشتر به خانواده برسند و به نظر من، فکر اشتباهی هم نیست و از آنجا که برنامه ما زنده است و ار ساعت ۲۳ تا نیمه شب روی آنتن می‌رود، ما در بخش زنده، مجری خانم نداریم اما در استودیو شماره ۲ برنامه،از اجرا و گویندگی خانم‌ها خیلی استفاده می‌کنیم. ▪ در مورد اجرای برنامه، شماعلاوه بر تبحرتان در اجرا، طراح،نویسنده و کارگردان این برنامه هستید وطبیعی است که اجرای راحت تری هم داشته باشید و این در مورد بعضی از مجریان دیگر هم صادق است.اما بعضی دیگر، اجرای غلو شده ونا امنی دارند و از آنجا که همه مجریان این برنامه حرفه ای هستند، می‌خواهم شما به عنوان کارگردان در این باره صحبت کنید؟ ما در رادیو هفت، سه مجری اصلی داریم،من،رشید کاکاوند و احسان کرمی و بقیه مجری‌ها چرخشی هستند.خوب طبیعی است که ما باید آزمون و خطا بکنیم و محک بزنیم با آنها کار کنیم تا به آن چیزی که می‌خواهیم برسیم.خیلی وقت‌ها هم ما در انتخاب مجری‌ها،اشتباه کردیم،البته من تا به حال این حس را که اجرائی غلو شده باشد نداشتم .ولی منظورم این نیست که شما اشتباه می‌کنید .من حس نکردم. فکر می‌کنم رقابت در اجرای این برنامه زیاد است و این خیلی خوب است به شرط اینکه من به عنوان بیننده متوجه آن نشوم. این نکته خطر ناکی است که به آن اشاره کردید و امیدوارم وجود نداشته باشد اما سعی می‌کنم بیشتر به آن دقت کنم.ما یک رسالتی در برنامه داریم و مدام این نکته را به مجری‌ها و گویندگان برنامه حتی اگر خیلی هم معروف ومحبوب باشند گوشزد می‌کنیم که این شما هستید که در خدمت رسانه اید و نه رسانه در خدمت دیده شدن شما و این جلوی دوربین بودن هیچ مزیتی برای شما نسبت به کسی که پشت دوربین هست، ایجاد نمی‌کند.ما همه یک تیم هستیم .حتی گاهی که من مصاحبه دارم و اعلام می‌شود که گفتگوی ضابطیان با فلانی، من تاکید می‌کنم که بگوئید،گفتگوی رادیو هفت.من این را به دور از شعار می‌گویم که اگر برنامه‌های ما تا به حال موفق بوده به این خاطرست که ما یک تیم را تشکیل می‌دهیم. ▪ البته من منظورم از اجرای غلو شده به هیچ عنوان اجرای خودخواهانه نبود.منظورم اجرای نمایشگربود.اجازه بدهید تا در مورد بعضی از عوامل صحبت کنیم و متاسف باشم از اینکه در حجم یک مصاحبه نمی‌گنجد تا به همه بپردازیم،در حالی که هر یک استحقاق این پرداختن را دارند. از مارال دوستی شروع کنیم؟ مارال دوستی نویسنده ای است که گاهی به او حسودی می‌کنم.خانم دوستی با متن‌های خوب و قوی خود برنامه ما را سر پا نگه می‌دارند ایشان علاوه براینکه می‌نویسند،خیلی از متن‌های خوب را هم انتخاب می‌کنند .سرعت ودقت ایشان موجب شده تا یکی از ستونهای برنامه باشند. ▪ ونمک برنامه رادیو هفت یعنی امیرعلی نبویان که البته متنهای قبلی او را بیشتر دوست داشتم چون ملموستر و باور پذیرتر بود.بهتر بگویم،دوست نابغه او مهران را بهتر می‌شناختم و در اطراف خودم می‌دیدم؟ اتفاقا من فکر می‌کنم متن‌های امیر علی بیشتر دارد جا می‌افتد.ضمن اینکه خوب است اشاره کنم که قصه‌های امیرعلی در حقیقت ضعیف ترین نوشته‌های او محسوب می‌شود و قلمی استثنائی دارد بخصوص در متن‌های قجری یا متن‌های به شدت ادبی و سنگین.مثلا ما یک متن به او سفارش داده بودیم در باره یک شاهزاده قجری که بسیار عالی نوشته بود اما انقدر سنگین بود که نتوانستیم از آن استفاده کنیم. بهرام عظیمی .جذاب ترین آیتم برای من که سینما را دوست دارم و فرصتی است که بتوانم یک فیلم را دوباره ببینم. یکی از محاسن رادیو هفت این است که آدمها را در پزیشنی می‌بینیم که قبلا ندیدیم.اینکه بهرام عظیمی بیاید و فیلمی تعریف کند و در آخر هم بگوید، فیلم بدی است .درست مثل زمانی که به مدرسه می‌رفتیم و برای هم فیلم تعریف می‌کردیم .فیلمهائی هم که انتخاب می‌شود عموما بیشتر مردم دیده اند و قرار نیست با آن بیگانه باشند یا بعدا ببینند و این طرح من از آنجا آمد که حس کردم چقدر به تازگی دیالوگ‌هایمان کم شده است .چقدر در خانه کم با هم حرف می‌زنیم و ارتباط می‌گیریم و شاید این آیتم بتواند کمی ما را به هم نزدیک کند.مهم این است که بهرام به شیوه ای فیلم را تعریف می‌کند که مردم حس نمی‌کنند که یک منتقد جلوی دوربین است و از او حس هم کلامی با یکدیگر را می‌گیرند.معمولا وقتی انتخاب درست باشد،خواسته هم محقق می‌شود. ▪ و سوال آخر و نفر آخر «محمد صوفی» ، همکاری که کمتر جلوی دوربین می‌آیند؟ گاهی اوقات، یک آدم‌هائی آنقدر به شما نزدیکند که آنها را جزوی از خودتان می‌بینید و نه می‌توانید در موردشان فکر کنید و نه حرفی بزنید.محمد صوفی بعد از این همه سال با هم بودن، یک چنین تصویری در ذهن من دارد.ما سال هفتاد و سه با هم کلاس کنکور می‌رفتیم.هر دو دانشگاه قبول شدیم. البته در دانشگاه و رشته‌های مختلف و رابطه ما با هم حفظ شد و بعد از این همه سال و این همه همکاری،حالا کارکردن با همدیگر هم آسان ترو دلپذیرتر شده است .بصورتی که برای خواسته‌هایمان کد داریم و یا بارها اتفاق افتاده که سوالی به طور جداگانه از ما شده و هر دو یک پاسخ را داشتیم و در مواردی که زمان زیادی برای یک تصمیم نداشتیم،انتخابهای یکسانی کردیم .ضمن اینکه در آینده او را بیشتر جلوی دوربین خواهیم دید.
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://mail.aftabir.com.168-119-213-99.cpanel.site/article/show/74557
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید