«به کجا چنین شتابان» ساخته ابوالقاسم طالبی عنوان سریالی است که این روزها از شبکه تهران و دوم سیما در حال پخش است و بینندگان بی شماری را با داستان ملموس جوان هایی که بدون فکر و اندیشه و تندروی قصد رسیدن به موفقیت را دارند، همراه می کند.
فیلم برداری سریال بیش از یک سال به طول انجامید و دلیل طولانی شدن آن نیز نوع دکوپاژ و حساسیت های کارگردان در بازی گرفتن از بازیگرانش بود. ابتدا قرار بود «عسل بدیعی» ایفاگر نقش کتایون باشد که با انصراف او «نگین صدق گویا» جایگزین شد. نکته دیگر این که قرار بود زنده یاد خسرو شکیبایی نقش رئیس باند مافیا، «فریدون احتشام»، را بازی کند که اجل مهلت نداد و سپس رضا رویگری جایگزین او شد.
این سریال در حدود ۲۰ لوکیشن اصلی فیلم برداری شد که این لوکیشن ها در ۳ ساختمان بزرگ، عریض در دکورهایی توسط «علی عابدینی» طراح صحنه و لباس ساخته شد و مقابل دوربین رفت.
بخش های پایانی اثر نیز که حال و هوایی پلیسی دارد، در جنگل های شمال کشور مقابل دوربین رفت.ابوالقاسم طالبی و لیلی کریمان به طور مشترک نگارش فیلم نامه را با موضوع اجتماعی به رشته تحریر درآوردند. تاکید بر اصالت های خانوادگی و سنت ها، بهره گیری از فیلم نامه پر کشش، استفاده از بازیگران توانا و مشهور و کارگردانی حرفه ای مورد توجه بینندگان قرار گرفته است. همدلی، هم گرایی، تعاملات عاطفی و احترام به بزرگ ترها در مجموعه گنجانده شده که آموزنده است. به کجا چنین شتابان اثری متفاوت نسبت به دیگر آثار تلویزیونی است و خانواده محور بودن را به نمایش می گذارد.
توجه به زندگی واقعی به جای زندگی تخیلی از نقاط مثبت مجموعه است. طالبی در انتخاب بازیگرانش هوشمندانه عمل کرده و ترکیب درست و مناسبی از بازیگران را باتوجه به شخصیت پردازی قصه کنار هم چیده است.
«به کجا چنین شتابان» اختلاف نسل و تضاد میان آن ها را به نمایش می گذارد و به مسائلی می پردازد که امروزه یکی از دغدغه های اصلی خانواده هاست و بسیاری از خانواده ها با آن روبه رو هستند. مجموعه تفاوت سنت و مدرنیسم را در جامعه نشان می دهد که ارزش های سنتی در حال نابودی است. هرچند کارگردان نگاه بدبینانه ای به مدرنیسم دارد و از آن به عنوان ارزش های منفی یاد می کند.عزیز خانم و مادربزرگ قصه با بازی «آهو خردمند» نمادی از سنت ها و ارزش های سنتی و بومی ماست و در تقابل آن دامادش فریدون احتشام با بازی «رضا رویگری» نمادی از افراد مدرنیته امروزی است و کارگردان تضادهای شخصیتی و سنتی و طبقاتی را در قالب شخصیت های قصه اش به تصویر درآورده است.
ساختار دراماتیک و قصه در سایه مفاهیم و پیام ها قرار گرفته اما این توازن میان ساختار و محتوا رعایت نشده است و کارگردان نتوانسته ایده های خوبی را که برای نسل جوان مدنظرش بوده است، منطقی و تاثیرگذار اجرا کند و دغدغه های واقعی این نسل را به خوبی نشان دهد. اگرچه طالبی قصد داشت شتاب زدگی نسل جوان را برای رسیدن به موفقیت و ثروت نشان دهد اما این شتاب زدگی و سطحی نگری در بیان و روایت قصه این نسل نیز مشهود است.«به کجا چنین شتابان» از داستان موفق و پرتعلیقی برخوردار است اما بیان شعاری اثر، بزرگ ترین ضربه را به کار وارد کرده است. شخصیت های مجموعه به دو دسته تقسیم شده اند؛ طبقه مرفه مظهر بدی و طبقه سنتی مظهر خوبی هستند و به سبب نبود شخصیت های خاکستری، تعادل در فیلم نامه ایجاد نشده است.
اگر داستان روال طبیعی را طی می کرد می توانست ارتباط بهتری با مخاطب برقرار کند و شخصیت ها برای او باورپذیر و قابل لمس باشد. جاذبه ثروت، پول و طمع در مجموعه به طور طبیعی و بدون اغراق بیان شده است.
«ابوالقاسم طالبی» از آن دست کارگردانان سینماست که به سمت تلویزیون و سریال سازی گرایش پیدا کرده است. او فیلم های سینمایی «ویرانگر»، «آقای رئیس جمهور»، «عروس افغان»، «جنگ کودکانه»، «نغمه» و «دست های خالی» را تاکنون کارگردانی کرده است و این بار به سراغ ساخت مجموعه تلویزیونی «به کجا چنین شتابان» رفت و به نقد بعضی مناسبت های اخلاقی و اجتماعی که در جامعه وجود دارد پرداخت.
طالبی در مجموعه خود از ارزش هایی که به فراموشی سپرده می شود، سخن می گوید. در کنار آن نیز ارزش های مادی را که در حال پیشرفت است، در قصه خود گنجانده است که سبب می شود بنیان های اخلاقی و انسانی در جامعه متزلزل شود.او صریح و بی پرده نقد می کند و این نوع نگرش و شیوه کاری در آثارش مشهود است.
طالبی در نخستین مجموعه خود از تجربه های سینمایی اش بهره برده و به شیوه ای سینمایی اثر خود را ساخته است. او دکوپاژ و میزانسن های قابل قبولی را برای مجموعه طراحی کرده و بازی های خوبی از بازیگرانش گرفته است.
تکلیف آدم بدها و خوب های مجموعه اش مشخص است و طالبی سعی بر آن داشته با بزرگ نمایی رفتار و کنش شخصیت های منفی هم چون فریدون احتشام تفاوت میان آدم بد و خوب را به تصویر درآورد.
او هم چنین تفاوت و اختلاف نسل ها را بررسی می کند. «یونس» جوانی است که برای رسیدن به مادیات پا بر ارزش ها می گذارد و حتی فراموش می کند نماز بخواند. وی به طور حتم در پایان به بن بست می خورد و در می یابد که نمی تواند یک شبه ره صد ساله را طی کند و به سوی خدا روی می آورد و استغفار می کند. نسل جوان امروز سریع در دام آسیب های دنیای مدرن و مادیات گرفتار می شوند و هدف طالبی با به تصویر کشیدن مجموعه خود این است که جوانان باید صبور باشند و برای رسیدن به موفقیت و خوشبختی عجله نکنند. کارگردان نگاه بدبینانه ای به نسل امروزی دارد و در برخی از سکانس ها و دیالوگ ها در دعواهایی که بین دو نسل (پدر و پسر) شاهد بودیم رگه های پررنگی از نگاه تک بعدی و یک سویه نگری وجود دارد که شاید تاثیرات منفی و معکوسی در جوانان داشته باشد.«بابک حمیدیان» بازیگر توانایی است.
او به خوبی توانسته است واقعیت نسل جدید را در بازی اش به نمایش بگذارد و نماینده این نسل باشد. او ایفاگر نقش جوانی به نام «یونس» است که دانشجوی رشته مهندسی عمران و در جست و جوی کار است. او در خانواده ای زندگی می کند که به اصول اولیه متعهد و پای بند هستند. در مقابل او شخصیتی به نام کتایون قرار دارد که دختر عمه اوست و به اصول یک خانواده اصیل ایرانی پای بند و متعهد نیست و به مسائل مادی فکر می کند. موضوع اصل قصه رابطه این دو شخصیت است. یونس باتوجه به محدودیت های مادی زندگی اش بدون اطلاع از پدر خود با خانواده کتایون رفت و آمد می کند و تحت تاثیر زندگی مرفه آن ها قرار می گیرد. رو در روی بزرگ ترش می ایستد، کارهای معنوی را کنار می گذارد و حتی دل نامزدش «مریم» را می شکند تا به مادیات برسد. حمیدیان بازی روان و مسلطی دارد و همین حس را به بیننده القا می کند.
او اراده سستی دارد و برای به دست آوردن ثروت و قدرت هر کاری را انجام می دهد. یونس نمادی از جوانان احساسی و هیجان زده امروزی است که نوعی شتاب زدگی در آن ها وجود دارد و همین سرعت زیاد به سقوط آن ها می انجامد.
«آهو خردمند» در نقش عزیز خانم مادربزرگ خانواده در راس قرار دارد که سعی در حل کردن اختلافات دارد.
او بهترین گزینه برای نقش عزیز است زیرا تا به حال در نقش مادربزرگ بازی نکرده است. خردمند در نقش مادربزرگ مهربانی و معصومیتی در چهره اش وجود دارد که در دل بیننده می نشیند. او حس مادری دلسوز و مهربان را به خوبی به مخاطب القا می کند آن هم زمانی که قصد دارد با کلام خود فرزندان و نوه هایش را از ناهنجاری ها دور کند.
رضا رویگری ایفاگر نقش فریدون احتشام رئیس یک باند مافیایی بازی خوب و کنترل شده ای را ارائه داده است و در نوع بیان، نگاه و کنش و واکنش هایی که دارد مشهود است. او نقش داماد خانواده و پدر کتایون را بازی می کند که از قشری پول دار است و به علت اختلافاتی که از گذشته با پدر یونس (برادر زن خود) دارد، درصدد گرفتن انتقام از طریق یونس است. رویگری توانایی بالقوه در ایفای نقش های منفی دارد.
فریدون احتشام از صداقت و سادگی یونس، سوء استفاده می کند و او را در دام شیطانی خود گرفتار می کند. به طور کلی می توان گفت طالبی اثری قابل قبول روانه آنتن کرد و همه منتظر اثر دیگری از او هستند.