امروز دوشنبه 09 شهریور 1405

Monday 31 August 2026

تضارب آراء و خطر اختلاف در بیان امام علی (ع)


1401/08/01
کد خبر : 74932
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 47 نفر
. ● تأثیر ولایت امیر المؤمنین (ع) در ایجاد وحدت و امنیت آنچه مطرح است ، آن است که وجود مبارک امیر المؤمنین فرمود : آسیای خلافت در قطب من می گردد و اگر من رهبری امت را نپذیرم و خلیفه پیغمبر نباشم ، والی مسلمین باشم ؛ این سنگ آسیا از حرکت می افتد . در خطبه شقشقیّه که در نهج البلاغه آمده است فرمود : کسوت خلافت و جامه رهبری را دیگری غاصبانه بر تن کرده است : لقد تقمّصها فلان و هو یعلم انّ محلّی م نها محلّ القطب م ن الرّحی (۱) . قمیص(جامه) خلافت را دیگری غصب کرده است ، در حالی که می داند جایگاه من نسبت به خلافت و امامت جایگاه قطب است نسبت به آسیا . اگر قطب نباشد ، آسیا نمی گردد ؛ اگر من والی مسلمین نباشم ، مملکت نمی گردد ! عناصر محوری حرکت مملکت زیادند ، امّا دو عنصر از حساسیّت بیشتری برخوردار است ، و آن « وحدت » و « امنیّت » است . اگر وحدت باشد ، امنیّت بر قرار است و در پرتو امنیّت سائر مصالح و منافع تأمین خواهد شد . ادّعای علی بن أبیطالب (ع) این است که تنها منم که می توانم سنگ آسیا را بگردانم و چون وجود مبارکش معصوم و مصون از ا غراق و مبالغه است ، اینها به مقام والای خود ستانی رسیده اند و از خود ستایی منزّه اند ؛ خود را ستانده اند و از خویشتن خویش گرفته اند و هرگز در صدد خودستایی نبوده و نیستند ، معلوم می شود ریشه قرآنی و وحی الهی برای سخنان او هست. ● شئون چهار گانه خلیفه الهی از منظر قرآن کریم آن اینکه اگر ما مکتب را و اسلام را به منزله آسیا تشبیه کنیم ؛ وقتی این آسیا فعّال و متحرک است که آن صاحب مکتب و مکتب شناس ،اصول اعتقادی ، اخلاقی ، فقهی ، حقوقی آن را تبیین کند ، اوّلاً ؛ تعلیل کند ، ثانیاً ؛ اجراء کند ، ثالثاً ؛ در همه این بخش ها حمایت و دفاع کند ، رابعاً . اگر کسی دارای این سمت های چهار گانه بود ، می تواند والی مکتب و رهبر امت باشد . یعنی اوّلاً حرف های این مکتب را به خوبی معنا کند ، تفسیر کند ، تبیین کند ، شرح دهد که این مکتب پیامش این است . ثانیاً اگر کسی در صدد تعلیل و استدلال و استنباط بر آمد و علّت این اصول را جستجو کرد ؛ او بتواند حکیمانه تعلیل کند ، علّتش را ذکر کند ، مبدأ فاعلی و غائی آن را ترسیم بکند، زیر بنای آن را تشریح بکند تامردم از تقلید به تحقیق سفر کنند . بعد از مرحله تعلیل نوبت به اجراء می رسد که بخش های فقهی ، حقوقی ، اخلاقی این مکتب را اجراء کند ؛ در اجراء هم یک مجری عادل و توانمند باشد . اجرای هر مکتبی ، مخصوصاً مکتب عدل بدون مخالفت معاندان نخواهد بود . کسی باید باشد که جلوی عناد معاند را بگیرد و دفاع کند ؛ هر دفعی در اسلام بازگشتش به دفاع است . اگر چنانچه دفعی در کار است ؛ روح این دفع ، دفاع است ؛ یعنی از حریم حق دفاع کردن . اگر هم به صورت یک جنگ ابتدائی بازگو بشود ، باز روح چنین جهاد ابتدائی دفاع از حرم و حریم حق است . این سمت های چهار گانه باعث گردش آسیای مکتب است . وجود مبارک علی بن أبیطالب (ع) در همه این اصول چهار گانه سر آمد بود . هم مکتب شناس ماهری بود که به خوبی می توانست اصول و عقائد و اخلاقیات و فقه و حقوق را تشریح کند ، تبیین کند ، تحریر کند . و اگر در مقام احتجاج و استدلال، کسی نقدی وارد کرد ، می توانست تعلیل کند ، علّتش را ذکر کند ، مسأله را مستدل و معلّل و مدلّل کند و در مقام اجراء هم اهل مسامحه و مداهنه نبود : ودّوا لو تده ن فیده نون نبود ؛ در کمال مقاومت نسبت به همه اجراء می کرد و اگر هم کسی می خواست نسبت به این حریم الهی تعدّی کند ، دفاع می کرد . ● اسارت دین در عصر خلفای غاصب روی این عناصر چهار گانه در خطبه شقشقیّه فرمود : او می داند ، دیگران هم می دانند که جایگاه من نسبت به خلافت و امامت ، جایگاه قطب آسیاست نسبت به آسیا ؛ بدون آن نمی گردد ، نشانه اش آن است که قبلاً نتوانست بگردد . قبلاً در جریان خلفای پیشین شما آثاری از امپراطوری های روم و ایران را می دیدید . شکلش شکل اسلامی بود و محتوای غیر اسلامی داشت . لذا در عهدنامه مالک که در نهج البلاغه آمده است ، فرمود : ا نّ هذا الدّین کان اسیراً ف ی اید ی الاشرار یعمل ف یه ب الهوی و یطلب ب ه الدّنیا (۲). فرمود : مالک ! این دین در اسارت امویان بود ، دیگران قبل از من به عنوان حکام دین این دین را به اسارت گرفته بودند ؛ ظاهرش نماز بود ، باطنش اسیر.آنها توان آن را نداشتند که تبیین کنند ، تعلیل کنند ، اجراء کنند و دفاع کنند . وجود مبارک امیر المؤمنین فرمود : آنها می دانند تنها قطب آسیای مکتب منم . ● طمع ورزی برخی افراد و چشم پوشی مردم از خلافت امیر مؤمنان (ع) آنگاه مردمی که از این اصول بی خبر بودند ، با دست سخاوت از ولایت صرف نظر کردند . اینکه می بینید وجود مبارک امیر المؤمنین فرمود : من ناله ها کردم ، گلویم را غصّه گرفته است ، چشمم را تیغ و خار پر کرده است ؛ صبرت و ف ی العین قذی و ف ی الحلق شجا (۳) این است ! همیشه جهل یک عدّه باعث رنج رهبران حکیم و الهی بوده است . در نهج البلاغه فرمود : این خلافتی که حقّ مطلق من بود ، این قطب بودن که حقّ مسلّم من بود ؛ عدّه ای طمع کردند ، عدّه ای هم سخاوتمندانه صرف نظر کردند . آنها که طمع کردند ، معلوم بود کیانند ؛ اینها که سخاوتمندانه صرف نظر کردند ، کی ها بودند ؟ آیا خود علی بن أبیطالب با دست سخاوت خلافت را تفویض کرد ؟ اگر کسی چنین سخاوتی دارد که دیگر در چشمش تیغ و در گلویش استخوان گلو گیر نیست ! آنکه می گوید : صبرت و ف ی العین قذی و ف ی الحلق شجا ، معلوم می شود با سخاوت خلافت را نداد ! در نهج البلاغه این بیان آمده است که از وجود مبارک امیر المؤمنین (ع) سؤال کردند : شما با همه استحقاق و لیاقتی که برای رهبری داشتید ، چگونه خانه نشین شدید ؟ در تشریح این قسمت فرمود : این یک مقام ویژه ای بود که شحّت علیها نفوس قوم و سخت عنها نفوأ آخرین و الحکم الله (۴). فرمود : این یک مقام ویژه ای بود که عدّه ای طمع کردند ، تصاحب کردند ، تهاجم کردند ، تکالب کردند ، به سراغش آمدند که بربایند ؛ عدّه ای هم سخاوتمندانه صرف نظر کردند . آنهائی که تهاجم کردند ، تکالب کردند ، کلب گونه حمله کردند ؛ مشخص است چه گروهی اند . ● بخشش سخاوتمندانه خلافت علوی به دیگران امّا آنها که سخاوتمندانه صرف نظر کردند ، چه گروهی اند ؟ یعنی خود علی بن أبیطالب و اهل بیت (ع) با دست سخاوت خلافت را به دیگران تسلیم کردند ، این نظیر و یطع مون الطّعام علی حبّ ه م سکیناً و یتیماً و اسیراً (۵) است ، انفاق سخاوتمندانه است ؟ این نظیر آن انگشتر دادن در حال رکوع نماز است که سخاوتمندانه است ؟ این نظیر مشک به دوش کشیدن برای اطعام است که سخاوتمندانه است ؟ آیا خلافت حقّ شخصی خلیفه الله است تا سخاوت در او راه پیدا کند ؛ یا خلافت مسئولیت است و کسی حقّ بخشش ندارد ! چنین سخاوتی ، سخاوت مذموم و نامحمود است ؛ سخاوت نیست ! اینکه در پاسخ آن مرد فرمود : خلافت، مورد تهاجم یک عدّه ای شد و عدّه ای هم سخاوتمندانه گذشتند ؛ منظور خود علی بن أبیطالب و اهل بیت (ع) نیست ؛ این یک گ له ای است از امت ! فرمود : یک عدّه ای تهاجم کردند از ما بگیرند ، عدّه ای هم بی تفاوت دست سخاوتشان باز بود ، ما را خانه نشین کردند ! آنکه با سخاوت حق خودش را می دهد که نمی گوید من در اینجا به این فکر مانده ام که حمله کنم ، ولی با دست خالی حمله کنم : طف قت ارتئ ی اصول ب ید جذّا (۶)، من ماندم که آیا با دست خالی حمله کنم یا نه این ظلم را بپذیرم ! فکر کردم که هیچ راهی برای حمله و دفاع نیست ، برای اینکه آنها دو گروهند ؛ یک عدّه حمله کردند که این خلافت را بگیرند ؛ یک عدّه ای هم سخاوتمندانه من را تنها گذاشتند ! اینچنین نیست که وجود مبارک امیر المؤمنین بفرماید این یک مطاع بی لیاقتی بود ، ما رها کردیم ! ● ضرورت حمایت از ولایت رهبران الهی چون خلافت مسئولیت است . این حق نیست ، حقّ الله است ؛ حقّ خلیفه نیست ، این سهم خلیفه نیست ، این مقام برای خلیفه نیست ؛ در اسلام این یک مسئولیت است . او حافظ و امین این است ، مسئول است در برابر این ؛ باید این را حفظ بکند . آنکه در نوبت های قبل از خلافت او سخن به میان آمد ، وجود مبارک ابراهیم خلیل بود : و ا ذ ابتلی ا براهیم ربّه ب کلمات فاتمّهنّ قال ا نّی جاع لک ل لنّاس ا ماماً قال و م ن ذر یّت ی قال لا ینال عهد ی الظّال مین(۷). آیا ذات أقدس له خلافت را حقّ مسلّم ابراهیم خلیل قرار داد یا ابراهیم خلیل (ع) را در برابر مقام والای رهبری ،مسئول قرار داد ! آیا ابراهیم خلیل (ع) می توانست این حقّ خلافت و امامت را به دیگری سخاوتمندانه واگذار کند یا هرگز نمی توانست ! بنابراین اینکه در نهج البلاغه از وجود مبارک امیر المؤمنین (ع) نقل کردند : چطور شما خانه نشین شدید ، این از سخاوت بیجای دیگران نقل می کند . این همان تعبیری است که امروز ما می گو ییم : نمی شود بی تفاوت از کنارش گذشت . آن روز بسیاری از مردم بی تفاوت از کنار رهبری گذشتند ! ● هزینه سنگین خشونت و فساد در جهان معاصر اگر خدای ناکرده جریان ولایت فقیه هم یک روزی به این سرنوشت مشئوم مبتلا بشود ، دست سخاوت افراد بی تفاوت، این را به دیگران واگذار کند ؛ همان وضعی خواهد شد که برای حضرت امیر بود . اینچنین نیست که دنیا سند سپرده باشد که همیشه اوضاع یکسان است ، هرگز اینچنین نبود ! و ذات أقدس له در سوره ۴۷ صریحاً اعلام کرد و در طی این سالها این کریمه مکرر به عرضتان رسید ؛ شاید دهها بار این آیه خوانده شد که خدا فرمود ، [ مخصوصاً در جریان دفاع مقدّس ] : لو یشآء الله لانتصر م نهم و لک ن ل یبلوا بعضکم ب بعض(۸). فرمود : اگر ذات أقدس له می خواست ، خودش ا نتصار می کرد ، انتقام می گرفت ، دین خودش را حفظ می کرد . اینکه می گویند : خدا دین خودش را حفظ می کند ، البتّه می تواند حفظ بکند ؛ ولی اگر خدا دین خودش را بطور اعجاز حفظ بکند و جریان جهاد و مبارزه و مقاومت مطرح نباشد که تکامل مطرح نیست ! این نشئه ، نشئه تکامل است ؛ به دلیل اینکه ۲۵۰۰ سال دینش را حفظ نکرد . مگر در این ۲۵۰۰ سال باطل حکومت نمی کرد ؟ فرمود : اگر خدا بخواهد که با معجزه دینش را حفظ می کند ، ولی نظام، نظام تکامل است . این همه انبیاء شهید نمی شدند ! شما در بسیاری از آیات قرآن می خوانید که انبیای فراوانی شربت شهادت نوشیدند : یقتلون النّب ییّن ب غ یر حق (۹)، یک ؛ قتل ه م الانبیاء ب غ یر حق (۱۰)، دو . در بسیاری از موارد با جمع محلّی به الف و لام ذکر شده . و کایّن م ن نب یّ قاتل معه ر بّیون کثیر(۱۱)، سه . این همه انبیاء مقاتله کردند و مقتول شدند ، برای اینکه دین محفوظ بماند ! و ذات أقدس له فرمود : مبادا شما بنشینید ، بگویید خدا دین خودش را حفظ می کند . نخیر ؛ دین که برای خدا نیست ، دین گوهری است برای ترقّی مردم ، نخواستند رها می کند. ● نقش عقل و دین در دوری از ظلم و فساد الآن شما می بینید دنیا قسمت مهم ثروت خود را دارد صرف کشتن و ساختن سلاح های کشنده می کند . کارخانه های اسلحه سازی که ۳ شیفت کار می کنند ، مدرن هم کار می کنند و مهمترین بودجه روز زمین هم صرف ساختن سلاح های آدم کشی است ؛ چون عقل و دین در جهان نیست ! مشکل فقر در اتیوپی و امثال اتیوپی نیست که باران نیآمده ! باران به اندازه کافی روی زمین هست ، معادن به اندازه کافی هست ؛ امّا ۷۰ درصد ثروت فقط صرف ساختن اسلحه های آدمکشی است ! آن بمب ها ، آن بمب های شیمیائی ، آن موشک ها ، آن فانتوم ها ؛ آنهائی که ۳ شیفت دارند کار می کنند ، آنها که دارند نقشه می کشند ، آنهائی که دارند اینها را جابه جا می کنند ، آن شرکت هائی که قاچاق دارند می فروشند ، آن افرادی که دارند آزمایش می بینند چگونه این بمب ها را بریزند ، این افرادی هم که بمب ها را می ریزند ، آن افرادی هم که کشته می شوند ؛ محصول همین کارهاست . بخش دیگر این ثروت ها هم صرف مواد مخدّر است ، بخش سوّمش هم صرف مفاسد اخلاقی است ؛ یک بخش کوچکی صرف هزینه مردم است . شما بنشینید حساب بکنید ؛ ببینید بودجه روی زمین چقدر صرف مردم این زمین می شود ! این ۶ میلیارد خرجشان چقدر است ، آن بخش های ۳ گانه نابودی مصالح و منافع ، آدمکشی و اعتیاد ، هزینه اش چقدر است ! ● نقش اعتقاد به « معاد » در دوری از فساد و ظلم عقل روی زمین نیست و تنها راهی که انسان را به عقل دعوت می کند ، همان الهی اندیشیدن است . یعنی کسی بگوید من جاویدم ، ابدی ام ، در برابر هر کار مسئولم و انسان وقتی در برابر کار مسئول شد ، جز فضیلت حرف دیگر نمی زند ، جز مصلحت قدم بر نمی دارد و مانند آن . حتّی اعتقاد به مسأله خدا هم مشکل را حل نمی کند ! بسیاری از مشرکین بودند که به خدا معتقد بودند . اگر اعتقاد به خدا باشد ، ولی اعتقاد به ربوبیّت و معاد نباشد ؛ باز همان جاهلیّت است ! شما بسیاری از آیات قرآن کریم را که مطالعه می کنید ، می بینید درباره معاد سخن می گوید . زیرا مشکل انبیاء ، مخصوصاً وجود مبارک رسول اکرم (ص) در حجاز این نبود که مسأله علمی را حل کند ، بگوید خدائی هست ! چون مشرکین مشکلشان این نبود که اینها به خدا معتقد نیستند ؛ اینها به خدا معتقد بودند ، به واجب الوجود معتقد بودند ، یک ؛ و این واجب الوجود خالق کلّ است ، دو ؛ مدیر عامل کلّ هم همان اوست ، ربّ الارباب اوست ، ربّ العالمین اوست ، سه . در ربوبیت های مقطعی ، موسمی ، موضعی اختلاف داشتند از یک سو ؛ و معاد را هم اصلاً نمی پذیرفتند از سوی دیگر . کسی که منکر معاد است ، منکر حساب و کتاب است ، منکر قیامت است ؛ منکر مسئولیت است ! با انکار مسئولیت نمی شود جامعه را متمدّن کرد ! کسی که می گوید هر کس هر چه کرد ، کرد ؛ روزی برای حساب نیست ، چنین جامعه ای روی صلاح نمی بیند ! بسیاری از آیات قرآن کریم درباره معاد و برزخ و قبر و صراط و بهشت و جهنّم سخن می گوید تا مسئولیت بدهد ، انسان را مسئول بکند ، مسئول پرور باشد ! امامت و ولایت و رهبری هم اینچنین است . رهبری یک مسئولیتی است ، یک حقّ شخصی نیست که کسی از او بگذرد ! پس اگر در نهج البلاغه در قبال یک سؤالی وجود مبارک امیر المؤمنین فرمود : خلافت مورد شحّ و بخل یک عدّه مهاجم بود و یک عدّه ای هم سخاوتمندانه گذشتند ؛ یعنی عدّه زیادی ما را تنها گذاشتند ، بی تفاوت گذشتند . این ملّت بود که با دست سخاوتمندانه سخاوت مذموم، این خلافت را به دیگری واگذار کرد نه ما ! چون من به این فکر بودم که آیا با دست خالی حمله کنم یا نه صبر کنم ! دیدم هیچ چاره ای نیست ، صبر کردم : و ف ی الحلق شجا و ف ی الع ین قذی .بنابراین این حرف ، حرف روز است ؛ یعنی همیشه حرف های صدر اسلام حرف ساقه اسلام هم هست . ● بهره برداری بیگانگان از اختلاف مسلمانان الآن اگر کسی به این معارف بار نیابد ، ممکن است خدای ناکرده این کشور به همان سبک های دیگر بر گردد !اگر ملّت امنیّت نداشته باشد ، ملّت وحدتش را از دست بدهد ، یک امنیّت کاذب ، یک اتحاد کاذب به جای هرج و مرج می نشیند . در محرّم ، مخصوصاً این ایام که سخن از امر به معروف و نهی از منکر است ، بیش از هر چیزی باید این مراکز مذهب را انسان عالمانه برگزار کند و بداند که دین چه می گوید ، قرآن چه می گوید ، علی بن أبی طالب چه می گوید ، ما در برابر کی مسئولیم ! همه را تحمّل بکنیم ، برادران ما هستند ، در یک کشور داریم زندگی می کنیم ؛ آن بیگانه ای که با اختلاف نظر می خواهد بهره برداری ناروا بکند ، او را طرد بکنیم . این اختلاف اندیشه همیشه برکت بود ، همیشه منشأ رحمت بود ؛ مادامی که از مرز اختلاف اندیشه نگذرد ، از تضارب آراء نگذرد ! ● ضرورت تضارب آراء در بیان علوی (ع) این بیان نورانی علی بن أبیطالب (ع) است که در غرر آمده ، فرمود : ا ضر بوا بعض الرّأی ب بعض فیتولّد م نه الصّواب (۱۲). این تضارب آراء ، تضارب آراء همان اصلاح علوی است ؛ یعنی این رأی ها را به هم بزنید ، این اندیشه ها را به هم بزنید ، اینها نر و ماده اند ؛ تضارب آراء به منزله نکاح این اندیشه هاست . هیچ اندیشه ای بدون ازدواج ثمر نمی دهد ، هیچ سخنی بدون نکاح به بار نمی نشیند !محصول این آراء که به هم خورده است ، آن اندیشه ناب است ؛ همین معنای بلند علوی را مرحوم شیخ بهائی (ره) به صورت طنز و ظریف و زیبا بیان کرده . فرمود : سؤال و جواب ، پرسش و پاسخ ؛ اینها به منزله زن و شوهرند . کم اتفاق می افتد ، این خیلی نادر است که یک زنی بدون شوهر مادری بشود مانند مریم که عیسی (ع) را به دنیا بیاورد ! و گرنه اگر زنی بخواهد مادر بشود ، بالأخره همسر می خواهد ! بیان لطیف مرحوم شیخ بهائی این است که تمام سؤال ها به منزله زن اند ، و تمام پاسخ ها به منزله مردند ، از ازدواج و تناکح اینها حق روشن می شود : السّؤال مؤنث و الجواب مذکّر ، از تناکح این اندیشه ها رأی ناب ظهور می کند . این چیزی که منشأ اتحاد است ، نباید سبب اختلاف باشد ! همیشه تضارب آراء منشأ برکت بود . ● خطر ابتلای جامعه به سرنوشت حکومت غیر علوی همین را ممکن است بیگانه وسیله ای قرار بدهد برای به هم زدن امنیّت و وحدت ! تنها فکر علوی است که کشور را حفظ می کند . این نهج البلاغه الآن به لطف الهی به فارسی ترجمه شده و سطح معلومات شما هم به لطف الهی خیلی بالا آمده ؛ مخصوصاً به برکت انقلاب ! سطح درک و اندیشه خیلی بالا آمده ؛ لذا سخنرانان مراکز مذهب، هم باید مواظب باشند، هم مواظب هستند . شما می بینید در این نهج البلاغه که الآن مقدور خیلی هاست که این را کاملاً بخوانید و بخوانند ، وجود مبارک حضرت امیرفرمود : ا لزموا السو اد الاعظم فا نّ ید الله مع الجماعه . فرمود :هیچ ملّتی از راه اختلاف به مقصد نرسیده است . از جامعه جدا نشوید ، از مراکز عمومی مذهب فاصله نگیرید ، خرجتان را جدا نکنید ؛ گاهی می فرماید : الشّاذ م ن النّاس ل لشّ یطان کما انّ الشّاذ م ن الغنم ل لذّ ئب (۱۳). فرمود :این چوپان ها کاملاً می دانند که اگر یک گوسفندی تک چر باشد ، به فکر یک تکه علف که در زاویه ای روییده حرکت کند و ازرمه فاصله بگیرد ، چنین گوسفندی بالأخره طعمه گرگ می شود . فرمود :همان طوری که گوسفند تک چر را گرگ می درد ، یک انسان تک رو را که از قافله جامعه فاصله دارد ، شیطان جذب می کند . ● رواج اختلاف ، عامل به مقصد نرسیدن لذا فرمود : ا لزموا السّواد الاعظم ، از مردم فاصله نگیرید ، با متن مردم همراه باشید ؛ این بحث کلّی را ادامه می دهد ، می فرماید : فا نّ الله لم یعط ب فرقه احداً خیراً م مّن مضی و لا م مّن بق ی (۱۴). فرمود : نه در گذشته نزدیک ، نه در گذشته دور ؛ نه در آینده نزدیک ، نه در آینده دور هیچ کسی با اختلاف به مقصد نمی رسد ! حالا درباره گذشته ممکن است حضرت از راه تجربه سخن بگوید ، امّا درباره آینده چه ؟ این به سنّت شناسی و علم غیب آن حضرت بر می گردد . یک طایفه اگر دارای اختلاف باشند ، اینها مقصدشان را گم می کنند ؛ در یک شهر اگر اختلاف باشد ، اینها هدفشان را گم می کنند ؛ در یک استان اگر اختلاف باشد ، اینها هدفشان را رها می کنند و در کشور اگر اختلاف باشد ، اینها به مقصد شان بار نمی یابند. ● پیوند ناگسستنی با مکتب ، رمز امنیت جامعه اسلامی در برابر بیگانگان اینکه وجود مبارک حضرت امیر فرمود : عدّه ای درباره خلافت بخیلانه حمله کردند و عدّه ای سخیّانه صرف نظر کردند ؛ درباره خودشان نیست . درباره همان هائی است که علی (ع) را تنها گذاشتند و امروز هم همان خطر هست . اگر کسی خدای ناکرده جلوی تهاجم این بیگانه ها را نگیرد ، اینها با همین بنزین و نفت ایران روی بیت المقدّس و بیت قدس بنزین می ریزند ! شما در زمان محمّد رضا پهلوی ، حمله اسرائیل به اعراب که یادتان است! از نفت ایران ، از بنزین ایران این هواپیماهای اسرائیلی سوخت گیری می کردند و قبله اوّل ما مسلمانها را می سوزاندند!مگر آن حمله اسرائیلی ها و صهیونیست ها یادتان نیست ؟ مگر سوخت گیری های آن فانتوم ها از ایران یادتان نیست ؟ مگر بنزین ایران در اختیار اسرائیل نبود ؟ مگر با همین بنزین ها قبله ما را نسوزاندند ؟! اگر خدای ناکرده کسی دیر بجنبد ، همین است ! یک امامی می خواهد ، یک شهدائی می خواهد ، یک حسین بن علی می خواهد ، یک کربلا می خواهد که قیام بکند ؛ الآن همه این سرمایه ها هست . اگر خدای ناکرده انسان این محافل مذهب را به صورت سنّتی گذشته برگزار کند ؛ به گونه ای که بیاید و روضه ای بخواند و اشکی بریزد و ثوابی ببرد ، این طبل است ! ما انسانیم ، ما که طبل نیستیم ! این طبل بیچاره در روزهای عاشورا فقط چوب می خورد ! یک کسی هم می آید ، نفهمیده فقط سینه می زند ، زنجیر می زند ؛ آخر فرق ما با طبل چیست ؟ این طبل را می کوبند ، ما را هم می کوبند . ما اهل اندیشه ایم ، نشانه اش آن ۸ سال دفاع است ؛ این ۸ سال دفاع سفره حسین بن علی بود ؛ این شرف کشور بود ، الآن هم هست ! مگر برای ایران کسی تره خرد می کرد ؟!کی به این کشور شرف داد ؟ غیر از حسین بن علی ، غیر از شهادت ، غیر از اشتیاق به جنگ ؟! گفت : در راه محبوب سر دادن ، این جنگ نمی خواهد ؛ این ابیات مرحوم محتشم کاشانی را بزرگان از علم و ادب به استقبالش رفتند ، نیّر تبریزی رفت ، مرحوم مفتق ر، مرحوم شیخ محمّد حسین کمپانی رفت و مانند آن ؛ البتّه برخی ها خیلی قوی تر از محتشم کاشانی این شعرها را سرودند . گفتند: بالأخره این راهی است که راه شرف است و انسان در راه شرف با اجبار نمی رود! چرا بسیاری از کشورهای دیگر انقلاب می کنند ، امّا تا مرز سال ۵۷ ما که می رسد افت می کنند ؟ آنجا چون حسین بن علی نیست ، آنجا چون شهامت نیست ، آنجا چون شهادت نیست ، عشق به کربلا نیست ؛ لذا پیشرفت نمی کنند . اگر یک ملّتی آن قدر بی خبر باشد که بهره او از عزاداری همان بهره ای است که طبل می برد ، این در قیامت چه ثوابی خواهد برد ؟! ما که می توانیم آن مغز را زنده کنیم ، بعد سینه بزنیم ، بعد زنجیر بزنیم ، بعد پا برهنه بشویم ؛ هم دنیاست ، هم آخرت ! هم جنّتی است تجر ی م ن تحت ها الانهار(۱۵)، هم جنهّ اللّ قاء است . و گرنه طبل گونه بودن ، فقط کوبیدن ، بدون درک ؛ این هدف آن حضرت را تأمین نمی کند ! این از سخنان لطیف مولانا است ، منتها او درباره عید می گوید ؛ می گوید : عید که شده ، این طبل بیچاره فقط چوب می خورد ! این نمی فهمد که امروز روز عید است! این حرف را آن بزرگوار فقط درباره عید دارد ، امّا درباره این مراسم هم هست! این بزرگان ما از ساده ترین عمل بهره های آموزنده استنباط کرده اند . مسئولیت امیر مؤمنان (ع) و ممنوعیت واگذاری خلافت الهی به غیر پس اگر وجود مبارک امیر المؤمنین در جواب آن شخص که سؤال کرد : چطور شما را خانه نشین کردند ؛ فرمود : خلافت مقامی بود که شحّت علیها نفوس قوم و سخت عنها نفوأ آخرین ، نه معنایش این است که ما با دست سخاوت، تقدیم کردیم ؛ چون خلافت مال اینها نیست ، اینها در برابر خلافت مسئولند ؛ خلافت حقّ خداست ، مقام برای کسی نیست ! اگر مقام بود که وجود مبارک حضرت امیر روی آن ظرف ، روی آن کیسه گره نمی زد ! به حضرت عرض کردند : چرا گره زدی ؟ فرمود : من می ترسیدم بچه های من به حال من ر قّت کنند ، یک مقداری روغن به این نان خشک بزنند که من حالا سنّم گذشت ، نمی توانم این نان جوین را با این وضع بخورم !! نان جو بی روغن ؛ من این را هم گره می زنم تا کسی روی این یک مختصرروغن به آن نزند ! اگرخلافت مال اینها بود بهره ای می بردند! این حرف برای همیشه زنده است و قسمت مهم این مملکت روی دوش کسانی است که روی همین امر کار کردند! اکثراین جانبازان و شهداء و آزادگان و مفقود الجسدها از بچه های همین حسینیه ها و همین پای منبری ها هستند ، آن مرفّهین، کمتر یک چنین توفیقی دارند ! حالا یک وقتی بچه شان سربازی رفته ، شهید شد ؛ آن هم خدا قبول بکند ، امّا قسمت مهم بار، روی دوش همین طبقه بود . الآن وجود مبارک حضرت امیر پیام اساسی اش همین است ؛ اگر گفتند سال ، سال علی بن أبی طالب است ؛ یعنی سال اندیشه علوی ، سال فکر علوی که مبادا از یک طرفی ولایت فقیه مورد تهاجم قرار بگیرد ، از یک طرفی هم سخاوتمندانه یک عدّه ای بی تفاوت از کنارش بگذرند ! بیانات معظم له در جمع اقشار مختلف مردم آمل ؛ حسینیه هدایت آمل ـ ۱۹ / ۱ / ۱۳۷۹
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://mail.aftabir.com.168-119-213-99.cpanel.site/article/show/74932
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید