امروز شنبه 17 مرداد 1405

Saturday 08 August 2026

تعلیم و تربیت درچرخه بسته


1401/08/01
کد خبر : 44895
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 64 نفر
«پارسونز» جامعه‌شناس امریکایی، جهان متجدد را محصول سه فرآیند انقلابی می‌داند: انقلاب صنعتی، انقلاب دموکراتیک و انقلاب آموزشی. انقلاب صنعتی در انگلستان و انقلاب دموکراتیک از فرانسه آغاز شد. انقلاب آموزشی در امریکا به اوج شکوفایی رسید که نشانگر عمیق‌ترین و متأخرترین دوره تجدد است. سه فرآیند مذکور جریان مستمر و فراگیری را شکل می‌دهند که بناست تقدیر عالم و آدم را رقم بزند! براستی ارتباط عوامل سه‌گانه بالا و نقش هم‌افزای آنها چگونه است؟ شدید‌ترین ادعانامه‌ای که علیه دموکراسی تا به حال به رشته تحریر درآمده است در کتاب هشتم از جمهور افلاطون آمده است. به طور کلی، متفکران کلاسیک، دموکراسی را مردود می‌شمردند زیرا به اعتقاد آنها هدف زندگی انسان و زندگی اجتماعی، آزادی نیست، بلکه فضیلت است. آزادی به عنوان یک هدف مفهومی مبهم است، زیرا آزادی هم برای خوبی وجود دارد و هم برای بدی. فضیلت به طور طبیعی تنها از طریق تعلیم و تربیت بروز می‌کند؛ یعنی از طریق شکل دادن شخصیت و عادت دادن و این عمل فراغت بال والدین و فرزندان هردو را طلب می‌کند. به نوبه خود این فراغت بال هم درجه‌ای از ثروت را طلب می‌کند، دقیقاً نوعی از ثروت که کسب و اداره آن با فراغت بال سازگار باشد. حال در رابطه با ثروت، همان طور که ارسطو می‌گوید همواره اقلیتی از افراد ثروتمند وجود دارد و اکثریتی از فقرا و این تصادف عجیب برای همیشه ادامه خواهد داشت، چرا که نوعی کمیابی طبیعی وجود دارد. «زمین از فقرا پاک نمی‌شود». بدین دلیل است که دموکراسی یا حکومت اکثریت، حکومت بی‌سوادان است و هیچ شخص عاقلی تمایل ندارد که تحت چنین حکومتی زندگی کند. اگر برای جلب کامل انسان به فضیلت، به تعلیم و تربیت نیاز نبود این احتجاج کلاسیک چنین الزام‌آور نمی‌نمود. نظر غالب این است که دموکراسی باید به حکومت تحصیل کردگان تبدیل شود و این هدف از طریق تعلیم و تربیت همگانی حاصل شدنی است. اما تعلیم و تربیت همگانی طلب می‌کند که اقتصاد کمیابی جای خود را به اقتصاد فراوانی بدهد و اقتصاد فراوانی لازمه‌اش آزادی تکنولوژی از نظارت و قیودات اخلاقی و سیاسی است. پس به نظر، دموکراسی راه حلی برای مشکل تعلیم و تربیت یافته است! ولی چنین نیست زیرا: ۱) آن چه امروزه تعلیم و تربیت خوانده می‌شود اغلب به معنای خاص کلمه یعنی شکل دادن شخصیت نیست بلکه تدریس و آموزش است. ۲) تا جایی که شکل دادن به شخصیت هدف قرار می‌گیرد یک تمایل خطرناک وجود دارد که انسان خوب با همگروه، همکار، دستیار خوب، یا آدم منظم و مرتب یکی تلقی شود. یعنی بیش از حد بر بخش خاصی از فضیلت اجتماعی و به همان اندازه نادیده گرفتن فضایلی که در خلوت اگر نگوییم در عزلت، به کمال می‌رسند. (اشتراوس،۱۳۸۱ :۴۴). کوتاه سخن تعلیم و تربیت یا تعلیم است یا تربیت! و البته تربیت نه با این تبار که از ۳حرف (ر ب و) به معنی بلندی و بالا رفتن یا سودای سربالا داشتن باشد! همچنین به نظر افلاطون علم در عین حال حکمت است و نظر با عمل یکی است و معرفت خود مقامی است معنوی. بشر وقتی طریق خیر را تا آخرین مقامات طی کرد باید دیگران را از حکمت خود مستفید گرداند و عهده‌دار اداره سیاست مدینه شود. این استکمال نفس و تحول باطنی منافاتی با اشتغال به سیاست و امور مدینه ندارد بلکه لازمه آن است. به عبارت دیگر افلاطون معتقد نیست که دنیا را قبل از این که انقلابی در وجود خود ما پدید آید بتوان دگرگون ساخت (برونر، ۱۳۶۹: ۲۱). آیا تعلیم و تربیت امروزین به فضیلت راه می‌برد؟ اصولاً تعلیم و تربیت امروزین چگونه و در پرتو چه ارزش‌هایی ارزیابی می‌شود؟ «جان دیویی» سلسله جنبان تعلیم و تربیت مدرن و صاحب عبارت مشهوری چون «تعلیم و تربیت آماده شدن برای زندگی نیست بلکه خود زندگی است» وظیفه نهاد تعلیم و تربیت را تربیت شهروند دموکراتیک می‌داند. «دورکیم» همزمان او در فرانسه وظیفه این نهاد را اتصال هنجارها و ارزش‌های مدرن برمی‌شمارد. جامعه‌شناسی به عنوان علم مدرنیته عمدتاً از سه منظر به تعلیم و تربیت علاقه‌مند است: ۱) مسئله تولید و توزیع دانش و اهمیت ویژه‌آن ۲) ساز و کارهای جامعه‌پذیری ۳) قشربندی و بازتولید نابرابری‌ها در واقع از این پایگاه، توزیع دانش همتراز توزیع ثروت و قدرت به عنوان منابع اصلی نابرابری‌ها توصیف و تبیین می‌شود. دانش و قدرت تاجرانه شده و نام قدسی سرمایه می‌گیرند! مارکس می‌گفت سرمایه‌داری انسان‌ها را به دو گروه دارا و ندار تقسیم و تبدیل می‌کند. گروهی مالک ابزار تولید و سرمایه دارند و گروهی فاقد ابزار تولید وکارگراند که جز خود، چیزی برای فروش ندارند. در حالی که «ماکس وبر» می‌گفت امروزه نه تنها کارگران، مالک ابزار تولید خود نیستند بلکه من استاد دانشگاه نیز، فاقد ابزار تولید خویشتن هستم؛ نظریه سرمایه انسانی مدعی شد سرمایه کارگران اطلاعات و مهارت‌هایی است که در مدرسه می‌آموزند و به میزانی که از این سرمایه برخوردار شوند قدرت چانه‌زنی دارند! این مجموعه اطلاعات و مهارت‌ها، کارگران را سرمایه‌دار می‌کند و جامعه را از فقر می‌رهاند. در سیر زمان نگاه انسان‌ها به منابع سه گانه نابرابری، چنین بوده که به قدرت نگاهی بدبینانه، به ثروت نگاهی بی‌طرف و به دانش نگاهی خوش‌بینانه داشته‌اند ولی امروزه دانش و قدرت را هم خانه و همنشین می‌بینند. به تعبیر فوکو «آیا شگفت انگیز است که زندان‌ها به کارخانه‌ها، مدارس، سربازخانه‌ها و بیمارستان‌ها که همه شبیه زندان‌ها هستند شباهت دارند؟» قدرت و دانش به یکدیگر دلالت دارند! منطق قدرت، ثروت و دانش یکی می‌شود یا در لباس تاجرانه سرمایه یا لباس جابرانه قدرت تحلیل می‌شوند. «توجه فایده باوری به نتایج، باعث توجهی روزافزون به توانایی پدیده‌ها به منظور رسیدن به نتایج مطلوب، بدون در نظر گرفتن ابعاد اخلاقی می‌گردد. با رشد بعد قدرت پدیده‌ها به نظر می‌رسد فاصله عمیقی میان قدرت و اخلاق ایجاد گردد، یعنی میان آنچه واقعی است و آنچه که ایده‌آل است. اکنون آنچه واقعی است اخلاق را در بر نمی‌گیرد و در دانش نسبت به قدرت خلاصه می‌شود (گولدنر، ۱۳۸۸: ۱۰۶). این نقد و ارزیابی‌ها همه از منظر ارزش آزادی و رهایی انسان و جهان متجدد به عمل می‌آید. اگرچه به ظاهر عدالت را هم واگویه می‌کند! که به تعبیر «دارندورف» آزادی و عدالت در حکم ارزش‌های جهان متجدد، دو روی یک سکه‌اند؛ آزادی برداشتن موانع و عدالت ایجاد فرصت است. ما کجاییم؟ پرداختن ما به تعلیم و تربیت از منظر آزادی و عدالت ضروری است و باید توزیع دانش را رصد نمود و مسائلی را چون مدارس غیرانتفاعی، کنکور، دانشگاه آزاد، دوره‌های شهریه‌ای و ... که ممر و دالان توزیع سرمایه‌های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و نمادین هستند در اولویت نشاند ولی این تنها، همه آن چیزی نیست که ما باید بدان مشغول باشیم. باید از آن فراتر رفت اما چرا و چگونه؟ به نظر پرسش از نسبت تعلیم و تربیت و فضیلت رسالت فرهنگی و تمدنی ما باشد!
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://mail.aftabir.com.168-119-213-99.cpanel.site/article/show/44895
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید