امروز چهارشنبه 21 مرداد 1405

Wednesday 12 August 2026

تلاش برای رسیدن به استاندارد


1401/08/01
کد خبر : 48702
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 68 نفر
با پخش آخرین قسمت سریال «در چشم باد» و پس از گذشت چند ماه و دیدن تمامی قسمت‌های این سریال حالا می‌توان تحلیل و قضاوتی هر چند نه هنوز کامل بر این مجموعه نوشت. مسعود جعفری جوزانی که جزو کارگردانان تحصیلکرده سینمای ایران محسوب می‌شود با ساخت «جاده‌های سرد» در اولین قدمش به دنیای سینمای حرفه‌ای نمره قبولی گرفته بود و فیلم‌های «شیر سنگی» و «در مسیر تندباد» هم بر جایگاه او افزود. اما او به عنوان کارگردان و فیلمنامه‌نویس «در چشم باد» به عنوان اولین تجربه سریال‌سازی‌اش در تلویزیون چه جایگاهی یافته‌است؟ سریال در قسمت‌های ابتدایی مربوط به کودکی‌های شخصیت «بیژن ایرانی» مربوط به اواخر دوره قاجار و آغاز حکومت رضاخان است. سریال در این بخش بر روی وقایع نهضت جنگل تمرکز دارد و ماجراها و روایت فراز و فرود زندگی شخصیت اصلی سریال بر بستر مبارزات میرزاکوچک‌خان و به‌ویژه پدر بیژن که از همرزمان میرزاست پیش می‌رود. ماجرا ادامه می‌یابد، نهضت شکست می‌خورد و خانواده «ایرانی» به تهران کوچ می‌کنند و بزرگ شدن و جوانی شخصیت اول، و بعد ماجراهای جنگ جهانی دوم و درگیر شدن بیژن در این ماجراها و تبعید خودخواسته بیژن به اروپا و ساکن شدن در آمریکا و بازگشت او به ایران در بحبوحه جنگ تحمیلی و... تمامی این وقایع، در کنار روایت رابطه بیژن و لیلی که از کودکی آنها آغاز شده، تداوم می‌یابد. اما یک سوال تکراری، هنرمند تا چه حد می‌تواند یک واقعه ثبت شده تاریخی را آنگونه که خود و تخیلش پیش می‌برند، روایت کند؟ می‌توان بخش‌های مختلفی را از سریال مثال زد که تناسبی بین روایت کارگردان و اصل واقعه تاریخی وجود ندارد. مثلا صحنه آخر درگیری بین یاران میرزا و نیروهای رضاخان. در این نمای از رو‌به‌رو، میرزا سوار بر اسب و یاران او در دو سویش و پرچم سه‌رنگ ایران بر فراز سر آنهاست. آنها با فرمان حمله میرزا بر دشمن یورش می‌آورند در حالی که دشمن سنگر گرفته آماده کشتار آنان است، آیا منطق نظامی جنگجویی چون میرزا اجازه چنین خودکشی محترمانه‌ای را به او می‌داد؟ اما سریال در بخش‌هایی که به زخمی شدن بیژن و لیلی و نجات آنها توسط نیروهای تاجیک(!) و درمان آنها در یک روستا می‌پردازد، رنگی از لطافت و خلاقیت جوزانی را همراه دارد، طراحی صحنه خلاقانه، میزانس‌های به دقت طراحی شده‌ای دارد و فضای در خدمت داستان سریال، دیدن و دنبال کردن این چند قسمت از سریال را دلنشین کرد. نکته دیگری که می‌توان به آن اشاره کرد بحث زمان صرف شده برای طراحی و نوشتن فیلمنامه و مراحل پیش‌تولید، یافتن لوکیشن‌ها (به‌خصوص قسمت‌هایی که در آمریکا فیلمبرداری شده) و مدت فیلمبرداری است. آنچه که به‌عنوان محصول نهایی اندیشه و عملکرد کارگردان و نویسنده به عنوان پدیدآورنده اصلی اثر و گروه همراهش پخش شد و با تبلیغ مناسبی همراه بود، چندان متناسب با انرژی و هزینه انجام شده برای آن به نظر نمی‌آید. طبیعی است از جعفری جوزانی با سابقه‌ای که دارد، توقع بیشتری می‌رفت. مثلا منطق صرف وقت و هزینه برای فیلمبرداری صحنه‌های زندگی و روابط بیژن در آمریکا که محدود به یک نمای متوسط از سر در یک دانشگاه (به گمانم UCLA)، نماهای خانه محل سکونت او و برادرش و چشم‌انداز خیابان محل سکونت او می‌شد چه بوده؟ آیا این صحنه‌ها را نمی‌شد در ایران بازسازی کرد یا اینکه واقعا هدفی از فیلمبرداری در لوکشین‌های واقعی مدنظر بوده؟ یا گریم نامناسب و توی ذوق‌زننده میانسالی شخصیت‌ها (به‌خصوص لاله اسکندری و کامبیز دیرباز) را چگونه می‌توان توجیه کرد؟ به نظر می‌آید کارگردان با پرداختن به موضوعات مختلف و هر یک در چند قسمت از سریال که شاید تنها پیرایه و زینتی برای خط اصلی روایت محسوب شده‌اند، تشکیل مجمع‌الجزایری را داده که هیچ پل ارتباطی بین خود ندارند. می‌شد مطابق آنگونه که گفته می‌شود که هدف، روایت تاریخ صد ساله اخیر ایران بوده است، با تمرکز بر وقایع و روایت اصلی داستان و دوری از پراکنده‌گویی و مکث‌ها و توقف‌های بیش از حد روی خرده‌روایت‌های گاه بی‌ارزش که تنها دلمشغولی کارگردان بوده‌اند یا صرفا برای حظ بصری و افزایش زمان سریال تدارک دیده شده‌اند، سریالی منسجم ساخت تا در کنار اصل اول هر مدیوم تصویری که روایت سلیس یک قصه است، مفاهیم و آموزه‌های مورد نظر اثر را به مخاطب ارائه کرد. اما یک نکته را هم نباید فراموش کرد، در مجموع می‌توان دریافت که جوزانی تلاش خود را برای سریال‌سازی در حد استاندارد و قابل قبول تلویزیون انجام داده است. از یاد نبریم نفس حضور کارگردانانی چون مسعود جعفری جوزانی در تلویزیون و دیدن اثری از آنان، خود حکم کیمیا را دارد؛ در این روزها که سریال‌ها و تله‌فیلم‌های مختلف که کار اول کارگردانان آنها به‌شمار می‌آید تمام شبکه‌ها را پر کرده و گاهی حتی آن اثر از گفتن بدون لکنت یک خط قصه هم عاجز است. عمو مسعود جعفری جوزانی! ما باز هم منتظر می‌مانیم تا سر فرصت با آسایش فکری و وقت‌گذاری بیشتر، شاهد یک اثر استاندارد در حد کارهای قبل شما باشیم، مثل «شیر سنگی». عمو مسعود! روزگار عوض شده و مخاطب، مخاطب هوشیار و پرتوقعی شده است.
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://mail.aftabir.com.168-119-213-99.cpanel.site/article/show/48702
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید