انعکاس رفتارهای خاص آدمها در موقعیتهای مختلف زندگی یکی از تمهیدات قصه پردازی در مجموعههای تلویزیونی است که بنابر ماهیت روایت دارای شاخصها و عناصر روان شناختی متغیری میشود. این امر بدین معناست که شاخصههای هجو تیپیک یا ارائه تصویری حقیقی از مناسبات آدمهای این جامعه را بسته به دو ظرف کمدی یا ملودرام به درستی به کار بگیریم و حالتهای روحی و رفتاری افراد را در قالبی دقیق از نمونههای حقیقی موجود در جامعه ایرانی بپرورانیم. بدین ترتیب آنچه از این دقت نظر در شخصیت پردازی حاصل میشود، رویارویی مخاطب با افرادی است که از جامعه دور نیستند و شمایلی حقیقی از جنس رفتارهایشان در باور عمومیشکل گرفته است. از اینروست که هرچه در پرداخت شخصیتهای بدمن، قهرمان و افرادی با ویژگیهای توامان منفی و مثبت که در نقدها از آنها تحت عنوان خاکستریها یاد میشود حساب شده ترعمل کنیم بر بار آموزشی مجموعه افزوده ایم و تلنگری روشن را در ذهن بینندگان ایجاد میکنیم. با این نگرش میتوان ارزیابی صفتها و رفتارهای منفی و مثبتی چون ساده لوحی و ساده دلی، نفع گرایی کنترل نشده و محرک خطاهای غیرقابل جبران، توکل به پروردگار و خداباوری، اسارت در دام شیطان،صداقت،مسئولیت پذیری، دروغگویی، پنهان کاری در خصوص رفتارهای غیر منطقی فردی، خیانت در امانت، خیانت به همسر، کلاهبرداری، ارادت قولی و عملی به اهل بیت عصمت و طهارت، گذشت و فداکاری، مردمداری، رعایت حق الناس، گرفتار شدن به آفتی چون ضد فرهنگ رشوه گیری و رباخواری، اقدام برای احتکار کالاهای ضروری جامعه در وقت ضرورت( وقوع جنگ، بروز سیل، رخداد زلزله، بلای قحطی) روحیه شهادت طلبی،غرور و نخوت، خودآگاهی، دستگیری از نیازمندان، آرمان گرایی واقع نگرانه، ورود به بازیهای کثیف سیاسی- اقتصادی(اختلاس)،دزدی، قتل، تجاوز به عنف و بسیاری دیگر از پدیدههای رفتاری مثبت ومنفی را که برآمده از یک نظام تربیتی- آموزشی کارآمد یا نه چندان کاراست از جمله کارویژههای متنی مجموعههای تلویزیونی دانست. در مطلب حاضر به نحوه بازتاب تحولات پنداری- رفتاری جامعه ایرانی در آثار نمایشی میپردازیم.
طبقه بندی بر مبنای نوع نگاه: در این زمینه باید از سه شیوه یاد کرد که برای انعکاس تصویری حقیقی از مخاطبان به کار گرفته شده اند؛ نگاه روان شناختی، نگاه جرم شناختی، نگاه روایتی سازه محور.
● نگره روان شناختی
الگوی مقارنه سازی رفتار شخصیتهای نمایشی با الگوی مستقر در جامعه: در این الگو با همسان سازی و شبیه سازی موقعیتهای داستانی با آنچه در جامعه جریان دارد روبرو میشویم. این الگو از این جهت، بهترین تمهید نمایشی در بررسی نکات مثبت و منفی رفتارهای اجتماعی است و مخاطبان را در مقابل آیینه ای حقیقت نما قرار میدهد. آیینه ای که هم یادآور صفات مثبت اجتماعی است و شیرینی انسانیت را نمایش میدهد و هم با بررسی رفتارهای اشتباه، مضرات آن را گوشزد میکند. مجموعه زیر تیغ به دلیل توفیق مناسب در نزدیک سازی فضای داستانی با جریان طبیعی زندگی جامعه، از جمله نمونههای خوب در این مورد به شمار میآید.
الگوی هجو تیپیک: در این الگو گاهی درشت نمایی وغلو اجتناب ناپذیرمینماید و از اینرو در زمینه رفتارشناسی شخصیتها با نوعی بزرگ نمایی صفتهای منفی روبرو میشویم. به همین علت در این الگو میتوان نتایج آموزشی خوبی را از زمینههای روایی استنباط کرد. یکی از نتایج مثبت این شیوه روایت را باید در تصحیح باورها و رفتارهای غلط و گاه تجدید نظر در یک سنت ملی- آیینی نه چندان مناسب با شرایط کنونی ارزیابی کرد. مجموعه ساختمان پزشکان را میتوان نمونه متاخر این مورد در حوزه بزرگ نمایی ویژگیهای رفتاری- گفتاری شخصیتها و توجه به نمود خودآگاهانه یا غیرآگاهانه رفتارهای عجیب و غریب برشمرد.
الگوی تصادم فرهنگها و باورها: رویارویی دو باور و جهان بینی متفاوت که در حوزه روایت کمدی نمونههای بیشتری از آن را سراغ داریم یکی دیگر از الگوهای قصه پردازی است که از طریق تمرکز بر جزئیات متفاوت رفتاری و گفتاری، جذابیت خوبی را در مجموعه ایجاد میکند. گاه در این شیوه روایت حتی نکات به ظاهر بی اهمیتی که از آنها غافل هستیم دستمایه خلق یک تنش و گره روایی میشود و شرایط داستان را به سوی موقعیتی غیرقابل پیش بینی برای مخاطب هدایت میکند. مجموعه مهمانان ویژه ساخته جواد رضویان از جمله نمونههای قابل مثال در این باب محسوب میشود.
● نگره جرم شناختی
تحلیل ابعاد وقوع جرم: در این رویکرد با نوعی طبقه بندی روایی روبرو میشویم که جرم را از منظر زمینهها، شرایط محیطی موثر بر وقوع آن و نیز ساحت شخصیتی مجرم ارزیابی میکند. انگیزههای شکل دهنده جرم در این رویکرد بسیار مهم هستند. مجموعههای اپیزودیک پلیسی- معمایی، ملودرامهای اجتماعی و حتی گاه کمدیهای موقعیت میتوانند به این موضوع اشارههای به جایی داشته باشند. مرد هزار چهره نمونه قابل مثال کمدی در این زمینه محسوب میشود.
آسیب شناسی جرم، بزه و عمل شبه مجرمانه: در این رویکرد که بیشتر در حوزه آثار مستند قابل کاربرد است با روایت مستقیم حوادث و اتفاقات روبرو میشویم که از طریق گفتار متن گویی، گفت و گوی رویارو با کارشناسان و نیز همکلامیبا مجرم به ابعاد مختلف وقوع جرم ( انگیزهها و اهداف تا آسیبها و پیامدهایش) اشاره میکند. البته در زمینه آثار نمایشی نیز میتوان آسیبهای یک رفتار مجرمانه را در فروپاشی کانون خانوادهها یا از بین رفتن دوستیها ارزیابی کرد. رفتارشناسی جلال فتوحی در زمینه زد و بندهای اقتصادی و نیز خطای رفتن به طریق نفس از سوی حاج یونس فتوحی دو الگو در این زمینه محسوب میشوند که در مجموعه میوه ممنوعه بازتاب یافتند.
● نگره روایتی سازه محور
موقعیت سازی داستانی: در این الگوی روایی تمامیآنچه در مقابل دوربین حضور دارد ماهیت میزانسن را سر و شکل میدهد. این شکل دهی به میزانسن بر مبنای مهندسی محیط حتی از نوع پوشش بازیگر و همسانی یا تضاد ترکیب رنگی اجزای محیطی نیز نمیگذرد و بنای روایت خود را در قالب این جزیی نگری خلاقانه شکل میدهد. به این ترتیب موقعیتهای انسانی این مجموعه به خوبی با مخاطبان ارتباط میگیرد و در یاد آنها میماند. مجموعه بزنگاه نمونه ای در این زمینه به شمار میآید.
بداهه پردازی کلامی: گاهی در یک موقعیت خاص و بدون هیچ زمینه پیش بینی شده ای با کلامیخاص روبرو میشویم که به فرهنگی گفتاری در سطح جامعه بدل میشود. به عنوان نمونه جمله بداهه آتیلا پسیانی در چاردیواری خطاب به جواد عزتی با مضمون «ناسلامتی شما معلمی» به یک فرهنگ گویشی خاص در جامعه تبدیل شد که در پرتو آن برای آنکه افراد در هر صنفی را در یک نوع معذوریت قرار دهند، آنها را به انجام کاری تحریک کنند یا به نوعی از انجام دادن یک کار پرهیز دهند از این جمله استفاده کردند.
افههای گویشی- تکه کلامها: تکه کلامهای به کار رفته در یک مجموعه همواره عنصری ویژه در ارتباطگیری با مخاطبان محسوب میشوند و گاه یک شخصیت را به ماندگاری فراتر از تصور اولیه در باور عمومیمیرسانند. جمله معروف آقای کاووسی در مجموعه بدون شرح برای انعکاس وضعیت بحرانی نشریهاش( کشتی من به گل نشسته است) هنوز هم کاربرد دارد و در گویش جاری جامعه به کار میرود. نکته مهم در این باب رسیدن به پاسخ این شبهه است که بالاخره تکه کلام خوب است یا بد؟ باب کردن یک تکه کلام چطور؟ به عنوان مثال آیا مهران مدیری حق دارد از رسانه ای که برای ۷۰ میلیون نفر برنامه پخش میکند، برای بیان تکه کلامهای موردعلاقه اش استفاده کند؟ ما چطور؟ آیا درست است که از فردای آن روز، تکه کلامهای او را اینجا و آنجا به کارببریم؟ آیا درست است که بگذاریم کلام ما را دیگری بسازد؟ این سوالها جوابی دارد، من، شما و خیلیهای دیگر با استدلال خودمان از زیربار این تکه کلامها بیرون آمده ایم یا پذیرفته ایم. اما واقعیت این است که این تکه کلامها در همه تولیدات مدیری یک ویژگی مشترک و مهم دارند و آن پیشینه داربودنشان است؛ آنها از تاریخ عاریت گرفته شده اند تا نشانمان دهند که چه در چنته داریم و چه نداریم.
اکتهای اندامی: برخی اوقات تکانش معمولی سر، حرکت دستها یا تغییرات چهره میتواند یک موقعیت روایی را هویتی متفاوت ببخشد. این امر بدین معناست که هرگونه حرکت اندامیترکیب شده با گویش خاص میتواند در ذهن مخاطبان به عنوان یک الگو درآید که در این باب مجموعه حرکتهای ارائه شده در آثار مهران مدیری از جمله نمونههای قابل استناد هستند.
طبقه بندی برمبنای مضمون و سوژه: دراین شیوه نگاه با طبقه بندی سنی و جنسیتی موضوعات تلاش میشود تا برای هر رده سنی برنامههایی مناسب تهیه شود. البته با توجه به آنکه تاثیرگیری و تاثیرگذاری فرهنگها نسبت به هم در پرتو تحولات رسانه ای شکل گرفته و ورود به عصر رسانههای دیجیتال شکلی فرامرزی یافته و پهنه گیتی را دربرگرفته است کار برنامه سازان برای ارائه برنامههای جذاب به مخاطبان و کاهش میل مخاطب برای رجوع به ماهواره بسیار سخت شده است که البته توفیق برخی مجموعههای تلویزیونی در جذب مخاطبان فرامرزی نمایانگر این نکته است که هرگاه با برنامه ریزی در راستای حذف ممیزیهای سلیقه ای دست و پاگیر و هدایت منطقی هنرمندان به سمت ارزیابی تابوها رفته ایم، نتیجه ای رضایت بخش به دست آمده است. توفیق شبهای برره در نفوذ به خانه ایرانیان مقیم خارج و انتشار تمبر، پول و عروسکهای منسوب به این مجموعه حاکی از تاثیرگذاری مناسب این اثر بر ذهن مخاطبان است. در ادامه مصادیق بارزی از واکاوی روان شناختی جامعه ایرانی در مجموعههای نمایشی را بررسی میکنم.
زیر تیغ: موقعیت انسانهای این مجموعه یادآورغفلتهایی است که هر یک از ما در زندگیمان داریم و بستر نشاط آور زندگی خود را به واسطه یک حرکت اشتباه از بین میبریم. زیر تیغ روایت به بن بست رسیدن یک ارتباط دوستانه خانوادگی است که از بددلی دیگران حاصل میشود. از بین رفتن دوستی دو خانواده و رویارویی آنها با هم به زیبایی بازتاب دهنده شرایط روان شناختی جامعه ماست که با عجله در تصمیم گیری و قضاوت برمبنای حدس و گمان بنیان مهر و دوستی را از ریشه بر میکنیم.
آشپزباشی: اختلاف زن و شوهر رستوران دار در این مجموعه ناشی از یک کل کل بلاهت گونه برآمده از غرور است. عدم درک جایگاه و مشخص نبودن سهم هر یک از آنها در پیشرفت کار و کوتاه نیامدن و بر سر موضع خود ایستادن یکی از نشانههای روان شناختی بخشی از افراد جامعه ایرانی است که کانون گرم خانوادهها را تحت الشعاع این منم کردنهای بیجا میکند.
پاورچین: مهران مدیری در «پاورچین» با نگاهی هوشمندانه به بسیاری از قواعد مرسوم در ادارات، نقدی موثر نسبت به حاکمیت برخی از مدلهای رفتاری نه چندان زیبنده در محیطهای اداری داشت و در عرصه تحلیل آداب و رسوم فرهنگی جامعه ایران نیز به یک قاب برجسته تحلیلی در مدل شناسی نحوه رفتارفرهاد، داود و سپهر رسید که در این بسترهم ازطریق بررسی جریان فرعی شب گردیها و دورهم بودن مردان به تفاوتهای آداب زندگی در دو وضعیت تجرد و تاهل پرداخت و هم برخی از ورزشهای بومیفراموش شده از جمله زو که این روزها با نام کبدی درعرصه بین المللی شناخته میشود، معرفی نمود و البته در این قالب نمادگرا، مدیری عرصه سیاست و اقتصاد را نیز مورد نظر خود قرار داد. از این بعد، قالب روایی «پاورچین» در قسمت محرمانه برره به خوبی شرایط آن دوران را برای مخاطبی که امروز و با گذشت چند سال از پخش اثر، همچنان با مجموعه همراهی میکند، بازتاب میدهد که در این وجه، برره در نگرهای کلان، تمثیلی از ایران و برریه نمادی از آمریکا است و نوع روابط میان حسام دوبرریه با خانواده شیرفرهاد به نوعی بررسی روابط و مناسبات حاکم بر نظام بین الملل بود و در این بستر، جابجاییهای مفهومینخود در مقیاس نفت، نخودچی خوران در مقیاس پشت هم اندازی و غیبت کردن مرسوم در محافل، اقتصاد نخودی درمقیاس اقتصاد نفتی و نیز بررسی نحوه ورود غربیها به برره و مناقشات بر سر کسب انحصار نخود که به نوعی واگویه ای تمثیلی از مناقشات نفتی دول غرب و ایران بود، باز هم از درایت و هوشیاری کارگردانی حکایت دارد که همواره با نگرش درست، شیوه ای مولفانه را در تولید کمدی پیش گرفته و ماندگاریش در ذهن جامعه، نشانه ای از همین جریان است.
جایزه بزرگ: در این مجموعه به بررسی یکی از موضوعات روز اقتصادی یعنی جوایز بانکها پرداخته شد و در این مدل روایی، بنز به عنوان نمادی از رسیدن به خوشبختی آنی و زودگذر به بستری برای سنجش نحوه تطابق خانواده جمالی و باغی با این موقعیت بدل شد و از پرتو آن، هم نقدی آشکار بر مناسبات اقتصاد محور حاکم بر زندگی امروز صورت گرفت و هم در قالب تصادف بنز به نوعی بر ناپایداری خوشیهای دنیوی تاکیدی دوباره صورت گرفت و پایان بندی اثر به آن شیوه نامتعارف از دیگر کمدیهای تلویزیونی، نشانه دیگری ازهوشمندی سازنده “جایزه بزرگ” به شمار میرود چرا که بیژن به عنوان برنده حقیقی بنز در ماشینی که با پول حاصل از فروش لاشههای بنز تهیه شده بود، جایگاهی نیافت.
شبهای برره: مجموعه ازهمان ابتدا با ارجاعات تاریخی، سیاسی و اجتماعی اش به بسیاری از تحولات معاصر رویکردی متفاوت در بازتاب روحیات اجتماعی و مناسبات فرهنگی جامعه ایرانی به کار برد و سیر روایت اثر نیز از تبعید کیانوش استقرارزاده آغاز گشت که به عنوان یک روزنامه نگار آرمانگرا و اخلاق محور، درگیر بازیهای روزگار شده و تیر سیاست ورزی و محافظه کاری حاکمان بر قلبش مینشیند و قلم متعهدش با برخورد قهری روبرو میشود. البته این شیوه ورود به روایت اصلی به عنوان یک نمونه تالیفی با چالشهایی مواجه است و به ویژه آن وجه سیاسی پر رنگ در قسمتهای آغازین مجموعه از هوشیاری مهران مدیری سرچشمه گرفته که از بطن یک کمدی روتین به انتقال هنرمندانه بسیاری از پیامهای روز اقدام میکند و این کار را چنان در قالبی حرفه ای به انجام میرساند که نه تنها دافعه برانگیز نیست و موضع انتقادی را برنمیانگیزاند بلکه ازجذابیتهای متنی بسیاری برخوردار است و قالب بررسی بسیاری ازموضوعات تنیده شده در فرهنگ اجتماعی ازجمله فرهنگ روزنامه نگاری و خبرنگاری، حضور اجتماعی بانوان، مباحث فمینیستی، نبرد همشهریها در فوتبال، خدمت سربازی، بیماریهای واگیردار، سپندارمزگان (ولنتاین)، کشاورزی، مقوله اشتغال، ورود رسانه به برره و سیر تحول فرهنگی – اجتماعی مردمان آنجا میشود.
مرد هزار چهره: مسعود شصت چی ازهمان قسمت اول صفاتی چون سادگی، مهربانی، خوش قلبی، کمبود اعتماد به نفس و... را در رفتارهایش بازتاب داد و نوع مواجهه اش با افراد دیگر، منطبق بر چنین پیکره فردی از ویژگیهای رفتاری مسعود قابل تحلیل گشته است. در اصل به علت ضعف در برقراری رابطه مناسب با محیط پیرامونی، تاثیرپذیری از فضای شغلی و سبک زندگی افراد دیگر، نوعی دست پاچگی و تردید منفی و جلوگیرنده از رشد و تکامل بر منش و بینش شصت چی حاکم شده که ازعلتهای اصلی خارج شدن مسیر زندگیش از روند یکنواخت روزمره و وارد گشتن وی به گردابی از حوادث و وقایع غیرقابل پیش بینی است.
در نمایی دیگر، مسعود شصت چی به عنوان یک فرد بی آزار تاثیرپذیر ازمحیط اطراف، مرحله به مرحله و در فرآیندی تدریجی - همانگونه که درسکانس پایانی مجموعه یعنی دفاعیات نهایی مسعود قابل مشاهده است - به باتلاق همراه شدن با اراده جمعی فرو میرود و درون صاف و زلالش در این دینامیسم و مکانیسم عملکرد، بازتابشی متغیر از جنس ابتدایی رفتارش مییابد. مسعود درحصار شهرت، قدرت، ثروت و اعتبار، چنان خود حقیقی اش را گم میکند که گویی از ابتدا کودک درونی بازیگوش و خطرناک را در درون کالبدش پروریده است و بدین ترتیب آنچه او را از یک زندگی معمولی دور ساخته و به ملغمه ای از نقش بازی کردن و حلول در قالب شخصیت دیگران میرساند،همان نادیده گرفتنش درفرآیندی چند دهه ای است. ازاین دریچه میتوان مسعود شصت چی را فردی در خود فرورفته برشمرد که سهم دنیایی اش از این زندگی، کار کردن در زیرزمین بایگانی اداره ثبت و احوال شیراز- دیالوگ مسعود در دفاعیات نهایی- است اما در فرصتهای پدید آمده ای که جامعه بر او تحمیل کرد به مرور از سادگی به قدرت نمایی و کسب شهرت رسید و ناتوانی در مقابل اراده دیگران، وی را به چالش کشانید و از شمایل انسانی و شخصیت حقیقی اش جدا شد و به پیکره افرادی فرو رفت و در قالب شخصیتهایی متجلی شد که از منظر جایگاه اجتماعی و مرتبت شغلی یا شاخصهای رفتاری سنخیتی با وی نداشتند.به واقع این دریچه جذاب گشایش یافته به روی مسعود، وی را از روند طبیعی زندگیش به دور ساخت و در جایگاه شهرت دکتر جندقی، قدرت سرهنگ غفاری، اعتبار استاد طوفان و ثروت داماد قزاق مندیان قرار داد. البته در «مرد دو هزار چهره» نیز این دور تسلسل ادامه یافت و اگر در ابتدای مسیر، معضلی روان شناختی چون عدم اعتماد به نفس و تمایل به دیده شدن، وی را به فرو رفتن در قالب شخصیت افراد دیگر میرساند، اما در «مرد دوهزار چهره» شکست عشقی و ازدواج سحر به عنوان عوامل موثر در فروپاشیدن شخصیت مسعود شصت چی نقشی مهم را در بازتولید رفتارهای غلط گذشته اش دارد.
ساختمان پزشکان: شوخی با اصناف و مشاغل، یکی از وجوه بارز کمدی در عرصه بین المللی است که البته در ایران به دلیل نگاه سوء تفاهم گونه به آثاری که با لحنی کمیک یک موقعیت شغلی را دستمایه طنازی بازیگرانشان قرار داده اند و همچنین عدم تحمل نقد در جامعه صنفی کشور نتوانسته چندان رشد کند. در نظر آورید که میخواهیم یک موقعیت کمدی را بدون هیچگونه نیت منفی در متن تصویری اثرمان بگنجانیم اما همه چیز اینگونه ساده در نظر نمیآید بلکه درست آنجایی که فکر میکنیم جریانها سیر طبیعی خود را طی میکند ناگاه یک اظهار نظر عجولانه و کم ظرفیتی و بی تحملی در قبال شوخیها میتواند اثر را دچار مشکلاتی در مسیر پخش کند. از این منظر به یاد میآوریم که نوع لهجه و کاربرد واژگان در شبهای برره تا چه میزان حساسیت بی مورد را سبب شد و یا شوخیهای بکر با اصناف در دوگانه مرد هزار چهره باعث چه آشفتگیهایی در عرصه رسانه ای کشور گشت. منطبق برآنچه گفته شد به مقوله مهم روان شناسی جامعه ایرانی میرسیم که حساسیت، زود رنجی و عجله را به عنوان ویژگیهای کنونی مردم برایمان آشکار میسازد و از زمینه چنین رویکردی، ما را به نتایج حیرت آوری از دلایل رفتارهای آنارشیک گونه در قبال آثار کمدی تلویزیونی در دهه ۸۰ میرساند. از این زاویه، گاه چنان روشنفکرانه جریانها را ارزیابی میکنیم و در خصوص جایگاه نقد در ایجاد تحول فکری جامعه ایرانی سخن میگوییم و برآن پای میفشاریم که در نگاه بیرونی تصویری آرمانی را از خود نشان میدهیم و گاه به دلیل شوخی یک مجموعه با صنف خودمان، بی صبری و شتابزدگی را پیشه میکنیم و یک جو پرآشوب را پیرامون آن اثر به وجود میآوریم. در این عرصه میتوان به موضع گیری مخربانه بر ضد مجموعه پایتخت اشاره داشت که تنها به دلیل گویش مازنی بازیگرانش متهم به هجو قومیتی شد. چنین رویکردهایی در نگاه اول شاید طبیعی در نظر آید و طبق ساختار روان شناختی جامعه ایرانی نتوان ایرادی به آن گرفت اما وقتی این هجمهها و ایرادگیریها به صورت یک جریان عادی درآید نه تنها قدرت و قوت مجموعهها در نقد را میکاهد بلکه به مرور از ظرفیتهای درونی آثار در خلق موقعیتهای جدید ممانعت به عمل آورده و جان مایه متنی مجموعهها را در حصار گستره ای از کلیشهها قرار میدهد؛ مساله ای که در سه سال گذشته اغلب مجموعههای کمیک روتین و مناسبتی را از آن حلاوت و نشاط دورساخت و دل زدگی مخاطب از آثار کمدی را سبب شد. از اینرو آنچه ساختمان پزشکان را به نمونه ای قابل مثال در ارزیابی دقیق ویژگیهای روان شناختی جامعه ایرانی میرساند خلق شخصیتهایی عجیب و غریب است که در دو لوکیشن حضور دارند. به واقع لوکیشن مجموعه در یک نگاه کلی به دو بخش مجزا تقسیم میشود. کل واحدی به نام ساختمان پزشکان که در هر طبقه اش غوغایی است و پزشکان عجیب و غریبی را در خود جای داده است. ساختمان پزشکان با گردآوری گروهی از جامعه پزشکی در یک لوکیشن واحد، روایتگر تناقضاتی بود که هر کدام از ما در زندگی روزانه داریم و چه خوب که ساختار مفهومی مجموعه بدون هیچگونه پرده پوشی یا عبور از خطوط قرمز، نگاهی انتقادی را به رفتار آنارشیستی و احساسی اغلب افراد این جامعه در قبال رویدادها داشت و در این راه به نمایش زنجیره رفتارهای نامتعارف شکل گرفته در ساختمان پزشکان روی آورد.
سه در چهار: دغدغه مندی ویژگی اصلی مجموعه خوب سه در چهار است. در بطن این مجموعه با رویکردی نقاد نسبت به شرایط اجتماعی غالب روبرو میشویم که هوشمندانه به مسایل روز جامعه نگاهی کمدی میاندازد. مساله شرکتهای خدماتی، مشاغل کاذب( فروش سی دیهای قاچاق، خرید و فروش بنزین به صورت غیر قانونی)، استفاده قاچاقچیان مواد مخدر صنعتی از پوشش شرکتهای خدماتی برای انتقال جنس به مشتریان و بازتاب روان شناسانه بسیاری از محرکهای رفتاری و گفتاری جامعه از طریق توجه بر عملکرد سیروس املشی، رحمان، بیژن، کیوان، حنا و نقشی که مجید یاسر به زیبایی آن را ایفا کرد، سبب تولید یکی از کمدیهای خوب سیما در نیم دهه اخیر شد.
نقطه سر خط: یکی از بهترین کمدیهای سالیان اخیر به دلیل توجه درست به معضلات زندگی بازنشستگان و خلق داستانکهای فرعی موازی با خط اصلی روایت توانست تا تناقضات روان شناختی افراد را به زیبایی منعکس کند. سناریو درهمان دو قسمت ابتدایی شرایط زندگی صمد و موقعیت اجتماعی- کاری اش را نشان میدهد. ویژگی مطلوب مجموعه نیز در همین شروع خوب خلاصه میشود زیرا بسیاری از مختصات روان شناختی آدمهای مجموعه به درستی منعکس شد و بخشندگی صمد در کنار فرصت طلبی و لجبازی سیروس بستری ازموقعیتهای کمیک را ایجاد کرد تا مخاطب از طریق تماشای شرایط زندگی خانواده سیروس، صمد ، چنگیز وسینا با ویژگی اصلی جامعه ایرانی یعنی مهمان نوازی و دستگیری و کمک به همدیگر در وقت نیاز انسی مجدد بیابد و در جهت تصحیح رفتارهای غلط گام بردارد که این نکته بسیار با اهمیت است.