● سکانس اول – برداشت یک:
این روزها اخبار مربوط به رفع توقیف برخی فیلمهای سینمایی، تیتر یک روزنامهها و نقل محافل هنری و سینمایی است؛ چراکه در فضای هنری کشور هر اتفاقی تامل برانگیز و قابل بحث و بررسی بیشتر قلمداد میشود. انصافا شنیدن خبر اکران یک فیلم سینمایی برای تهیه کننده و کارگردان آن شیرین و دلنشین است، چه آن که فرزند عزیزی را میماند که پس از سالها انتظار، هماکنون به دنیای اکران آمده و دل میبرد و طنازی میکند و برای اهالی فرهنگ و هنر نیز امیدآفرین و زیباست اگر نشانی از بالندگی سینمای ملی باشد.
ارزیابی توفیق این رفع توقیفِ معاونت سینمایی وزارت ارشاد را به زمان دیگری که بتوان به تفصیل از سینمای ملی و عوامل رشد و افول آن صحبت کرد و فضای دیگری که پرده از اقدامهای فرهنگی دولت محترم برگرفته باشیم، وامیگذارم و میگذرم، اما تنها به این نکته اشارت میکنم که در این نوع اقدامها، اتفاقا نیات سیاستگذاران و مدیران ارشد فرهنگی را باید به دقت به سنجه نقد آورد تا غایت بگیر و ببندهای ارشاد نهم و آزادسازیهای ارشاد دهم، بیشتر آشکار گردد وگرنه سینماگر ما، گمگشته راه مقصود، جز حیرتش نمیافزاید و کوکب هدایتی دراین بیابان بی نهایت نمییابد! بنابراین آنچه در این نوشته بیشتر منظور نظر است، نه اصل اقدام رفع توقیف که بررسی نیات سیاسی و شاید فرهنگی ارشاد است و جلب توجه خوانندگان گرامی به بلایی که از این نیات سیاسی بر سر فرهنگ میآید.
هرچند خداوند متعال به همه نیات خیر و شر بندگان خویش آگاه است، اما قرائن بسیاری دلالت بر این امر دارند که به احتمال قوی، این اقدام معاونت سینمایی ارشاد، حاوی یک پیام به همه اصحاب فرهنگ و هنر باشد و آن اینکه دوران بگیر و ببند به سر آمده و هم اکنون فضای باز فرهنگی، جزو دستورالعملهای ارشاد قرار گرفته است. به عبارت دیگر، ژست سیاسی گشایش فضای فرهنگی که با رفت و آمدهای گاه و بی گاه مسئولان دولتی به تئاترشهر، خانه هنرمندان و... تکمیل شده، حاوی پیام صلح و دوستی به طایفهای است که در انتخابات ریاستجمهوری دهم، غالبا طرفدار رقیب رییسجمهور محترم بودند و البته در عرصه هنری کشور اشخاص مهم و تاثیرگذاری به شمار میروند.
من هرچند آلودن هنر به سیاست را اقدامی غیر اخلاقی میدانم و همیشه خطر ورود سیاستمداران به فرهنگ را جدی دانستهام و اساسا تا جایی که با هنرمندان ارتباط داشتهام آنها را غیر سیاسی یافته ام؛ اما فراتر از این امر، نگران تبعات این روشهای سیاست زده در عرصه فرهنگ و هنر هستم و تصور میکنم، این رفتارها منتهی به چند آسیب عمده دراین حوزه خواهد شد.
- نخست آنکه در بازی سیاسی هنر و فرهنگ، طبیعتا دست سیاسیون به شاخههای بلند درخت تناور فرهنگ نمیرسد و بنابراین با آدمهای دست چندم معامله میکنند و محصولات نارسِ آفتاب ندیده را میچینند و به همین سبب، فضای رشد ابتذال و هنر فرومایه را بهخوبی فراهم میآورند. چه آن که با این رویکرد و با این نیت دیر نیست روزگار تجدید حیات فیلمفارسی و فردین و آبگوشت و....
- و دیگر آنکه فضای باز فرهنگی که سیاسیون تعریف میکنند، همواره در دایره منافع سیاسی آنها میگنجد و بنابراین تعریف روشن فرهنگی نخواهد داشت. ایجاد این فضا که در مدار سیاست حرکت میکند نه تنها مشکلی را حل نمیکند که بر مشکلها خواهد افزود و فضای بلاتکلیفی را تشدید خواهد کرد و چراغ حیات فرهنگ و هنر را آن به آن در جریان تندباد سیاست قرار خواهد داد و نتیجه آنکه اهل سیاست چه غم خورند گر میرد چراغ فرهنگ!
- و سوم آنکه اعمال روشهای سیاسی یعنی موردی و دم دستی عمل کردن و این یعنی افزودن بر بینظمیها و دخالت دادن سلیقههای سیاسی در حوزه فرهنگ و هنر؛ چنانکه در همین اتفاق رفع توفیقها این فضا مشهود است و ملاکی که بر آن اساس بسته شد و مبنایی که با آن باز شد، گفته نشد و هر چه دم دست بود و آب و تاب سیاسیاش بیشتر بود، لاجرم بیشتر مورد توجه قرار گرفت و زودتر رفع توقیف شد؛ بیآنکه ارزش هنری آن مورد مداقه اهل نظر قرارگیرد.به هر روی، من که نیت خیر و منطق استواری در پس این آزادیهای بی مبنا و آشفته نمیبینم، طبعا آینده خوبی را هم پیشبینی نمیکنم و باز هم تصور میکنم عزیزان وزارت ارشاد مسئله اصلی سینما را نفهمیدهاند و به قول خواجه حُقه مِهر بدان مُهر و نشان است که بود!
● سکانس دوم – برداشت یک:
آیا واقعا مسئله اصلی فرهنگ و هنر در کشور ما و وظیفه اصلی وزارت ارشاد، رفع توقیف چند فیلم سینمایی است؟
● سکانس دوم – برداشت دو:
من این موضوع را میپذیرم که در نظام فرهنگی ما متاسفانه گاهی اوقات ریسک سرمایهگذاری بالاست و به همین علت، هرکسی شهامت ورود به این عرصه را ندارد؛ اما آیا این مشکل با برخوردهای موردی و سلیقهای قابل حل است؟ آیا راه نجات سینما از این وضع، تدوین نظام فرهنگی بایدها و نبایدها نیست؟ و چه خوش گفت رییس رسانه ملی که: «من به دلیل مشخص نبودن خط قرمزها، مکررا کارت زرد میگیرم!»
● سکانس سوم – برداشت یک:
کشورهایی مانند ایالات متحده آمریکا حدودا چهل سال است که با مسئله کنترل فرهنگ رو در رو هستند و اساسا نظام فرهنگی خویش را بر پایه کنترل محصولات و فعالیتهای فرهنگی شکل دادهاند. منابع معتبر و بسیاری در این زمینه وجود دارند که نقش دولت و بنیادهای عامالمنفعه در کنترل و گسترش فرهنگ آمریکایی در نقاط مختلف جهان را بحث کردهاند و آن را اصلیترین موضوع نظام فرهنگی آمریکا دانستهاند. واقعیت آن است که خواننده این منابع – که لابد بخش کوچکی از اسرار فرهنگی ایالات متحده است- با شگفتی متوجه ابعاد و عمق موضوع کنترل فرهنگ در این نظام میشود و با همه وجود درمییابد که همه ابزارهای سیاسی، اقتصادی و حتی امنیتی آمریکا در خدمت این هدف قرار دارند و از آن حمایت میکنند. و جالبتر آنکه روش عمومی این نظام فرهنگی به هیچ وجه بر بگیر و ببند و توقیف و رفع توقیف استوار نشده بلکه ضمن صیانت از چهره آزادی خواهانه آمریکا با ابزارهای بسیار و در یک بستر کاملا طبیعی از کسانی و محصولاتی حمایت میکند که در خدمت این فرهنگ باشند. این امر البته به معنای ساختن محصولات یک دست فرهنگی نیست، بلکه در یک روند طبیعی و با دستکاری ذائقه مخاطب بهگونهای عمل میکند که فرد یا محصول نامتجانس توسط مصرف کنندگان پس زده میشوند و از چرخه ارائه و عرضه باز میمانند. در این مجال اندک از این بحث میگذرم، اما غرض آن بود که تنها و تنها دوستان عزیز فرهنگی دولت را به امر مهم کنترل فرهنگ و ظرافتهای آن توجه دهم.
● سکانس چهارم- برداشت یک:
به اعتقاد من، دولت باید بر اصحاب فرهنگ و هنر سهل بگیرد اما نباید و نمیتواند کار فرهنگ و هنر را سهل بگیرد و با ساده لوحی و ساده انگاری در فضای پیچیده جهان معاصر تدبیر کار عظیم فرهنگ را به چند اقدام نمایشی و سمبلیک ختم کند که نه زیبنده نظام اسلامی است و نه شایسته اصولگرایان مطیع امر رهبر! انشاءا... که اینگونه نباشد.