امروز جمعه 16 مرداد 1405

Friday 07 August 2026

جامعه‌شناسی جی‌پی‌کشی!


1401/08/01
کد خبر : 44378
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 73 نفر
به دنبال ابطال آزمون دستیاری به منظور نمک‌پاشی بر زخم شرکت‌کنندگان در سی‌و‌هفتمین آزمون پذیرش دستیار تخصصی، خاطرات کتابخانه را ادامه می‌دهیم. برای مشخص شدن طول، عرض، عمق و ارتفاع این نمک‌پاشی، لازم به ذکر است که آزمون مزبور، صبح روز بارانی پنج‌شنبه، ۲۹ بهمن با حضور ۱۶ هزار و ۶۴۸ داوطلب در ۳۴ حوزه امتحانی و ۲۵ رشته تخصصی برگزار شد. ● در کُتُب‌خانه چه بوی کوکویی می‌آمد! قوت غالب ساکنان دایمی کتابخانه‌ها را غذاهای فست‌فود یا ساده (از قبیل سالاد الویه و کوکو و کتلت) تشکیل می‌دهد. در این میان بسیار پیش می‌آمد که بعد از باز شدن کیف یکی از مراجعان، بوی کوکو سبزی و انواع و اقسام غذاهای رنگ و وارنگ فضای کتابخانه را معطر می‌کرد. بعضی از افراد هم به این بوها حساسیت داشتند و مجبور بودند برای ادامه مطالعه در کتابخانه، از دماغ گیر استفاده کنند. به همین جهت مدیریت کتابخانه طی نصب اطلاعیه‌ای ورود هرگونه غذای بودار به خصوص کوکوسبزی را به صحن کتابخانه ممنوع اعلام کرد و مراجعان موظف شدند قبل از ورود، محموله غذای خود را در میز پیش‌خوان کتابخانه تخلیه کنند و بعد وارد بشوند! ● جنبش مقاومت به رهبری مهاتما ایرجی آن روز اطلاعیه‌ای بر در شیشه‌ای کتابخانه چسبانده شده بود، با این مضمون که ساعت تعطیلی کتابخانه از ساعت ۱۲ شب به یازده و سی دقیقه تقلیل پیدا خواهد کرد. اکثر مراجعان، بی‌تفاوت و با یک نگاه سرسری، وارد کتابخانه شدند و پشت میزها برای فتح جبهه‌های دانش علیه جهل سنگر گرفتند. ساعت نزدیک یازده و نیم بود که اکثریت افراد حاضر در کتابخانه از جای خود بلند شدند و آماده رفتن شدند. در این حین دکتر ایرجی (رزیدنت نوروسرجری) از جای خود برخاست و با رفتن روی صندلی- در جایی که همه ببینند- شروع به سخنرانی کرد: «دوستان، همکاران، عزیزان من، بنده چون همسرم امشب شیفت بود و بچه‌ها در خانه تنها بودند، قرار بود ساعت هشت به خانه بروم، ولی استثنائا ماندم تا تکلیف خود را با مسوولان کتابخانه مشخص کنم. برای ما نیم ساعت شاید فرق زیادی نکند، ولی اگر قرار باشد بدون حرف و حدیث، تسلیم این تصمیم بدون منطق بشویم فردا پس فردا خواهیم دید کلا در کتابخانه را می‌بندند و راهمان نمی‌دهند... پس بنشینید و از نیم ساعت وقت باارزش خود دفاع کنید!» سخنرانی غرای دکتر ایرجی جمع را تحت تاثیر قرار داد و همه نشستند و با حضور نگهبانی بیمارستان کار بالا گرفت، به طوری که رییس حراست بیمارستان مجبور شد آن وقت شب برای حل مساله به کتابخانه بیاید! ساعتِ یکِ نیمه شب، سرانجام با تماس‌هایی که با مقامات بالادست گرفته شد، مساله به نفع دکتر ایرجی و طرفدارانش حل شد و نیم ساعت حق مطالعه به آغوش ساعات مطالعه کتابخانه بازگشت، ولی از آن روز به بعد دکتر ایرجی با لقب «مهاتما ایرجی» خوانده می‌شد! ● جامعه‌شناسی جی‌پی‌کشی! یکی از نکات جامعه‌شناسی که در اثر حشر و نشر با پزشکان و دانشجویان پزشکی ساکن کتابخانه متوجه شده‌ام، ارج و قرب بیشتر دانشجویان پزشکی نسبت به پزشکان عمومی (جی‌پی!) است. در حالی که اصولا باید برعکس آن صادق باشد و کارِ تمام شده و سرانجام رسیده (پزشک بودن) باید ارج بیشتری نسبت به کارِ نیمه تمام (دانشجو بودن) داشته باشد! دانشجوی پزشکی که درس می‌خواند، مورد تشویق قرار می‌گیرد، گویی امری فراتر از وظیفه از خود انجام می‌دهد، ولی طفلک آن پزشک عمومی که در کتابخانه درس می‌خواند، به چشم یک مجرم (که باید متخصص می‌شد، ولی کوتاهی کرده و نشده است!) نگریسته می‌شود. این دید به خارج از کتابخانه در میان مردم به اصطلاح عوام هم سرایت کرده، به طوری که مثلا از یک شاگرد مکانیک تا معلم و کارمند و استاد دانشگاه، دانشجوی پزشکی را مورد تشویق و تمجید می‌دهند و زمانی که می‌گویی پزشک عمومی هستی سگرمه‌هایشان در هم فرو می‌رود و می‌گویند: «حیف هست ها...حتما ادامه بده!» یا« ان‌شاءا... قبول می‌شوی و متخصص می‌شوی...!» از این رو، جی‌پی‌ها، طبیعی است که دید نوستالژیک خاصی نسبت به دوران دانشجویی داشته باشند! جی‌پی‌ها از آنجایی که دانشجو نیستند (در صورتی هم که استخدام وزارتخانه نباشند)، حق رسمی استفاده از امکانات دانشگاه مثل کتابخانه را ندارند. از این رو برای درس خواندن در کسوت قاچاقچی وارد کتابخانه می‌شوند و برخی دانشجویان به چشم مزاحم و جاتنگ کن به آنها می‌نگرند (و یادشان می‌رود که تا چند سال آینده وضع‌شان بدتر از این خواهد بود!) این شرایط ناعادلانه برای کسانی که هفت سال، شب و روز زحمت کشیده‌اند و چند سال هم در بدترین مناطق جغرافیایی کار و تلاش کرده‌اند، دل هر ناظر منصفی را به درد می‌آورد. ● حبسیات کتابخانه‌ای حبسیات در ادبیات به اشعاری گفته می‌شود که شاعر، آنها را در دوران اسارت خود در زندان سروده است. خاقانی شروانی و فرخی یزدی حبسیاتی دارند، ولی معروف‌ترین حبسیات از آن مسعود سعد سلمان است که در چهل سالگی بخت از او روی برگرداند و به زندان سلطان ابراهیم غزنوی افتاد.حبسیات او، از بهترین شعرهای اوست و به اصطلاح نمای کاراکتریستریک اشعارش به شمار می‌رود! هفت سالم بسود «سو» و «دهک» پس از آنم سه سال قلعه«نای» هفت سال درس خواندن و کشیک بیمارستان و دیوارهای کتابخانه و دو سال سربازی و طرح و حداقل یک سال درس خواندن برای رزیدنتی، دست کمی از زندان‌های «دهک» و «سو» و «نای» که مسعود سعدسلمان ۱۰ سال از عمرش را در آنها سپری کرد ندارد، لذا اگر پزشک خوش ذوقی پیدا بشود می‌تواند برای دوران حبس‌اش در کتابخانه‌ها و عمری که در کتابخانه گذشت حبسیات بنویسد! هفت سالم بسود مدرک طب پس از آنم سه سال طرح و دروس!
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://mail.aftabir.com.168-119-213-99.cpanel.site/article/show/44378
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید