کشور پاکستان پس از جدایی از هند و کسب استقلال خود، توانست به عنوان یک کشور مسلمان به پیشرفت های هسته ای دست یابد که این موضوع نگرانی هایی را در غرب و آمریکا به وجود آورده است.
از سوی دیگر، اهمیت کشور پاکستان به عنوان دروازه ورود به افغانستان و تأثیر بر جنگجویان طالبان، اهمیت آن را دو چندان کرده است.
به این خاطر، طی چند دهه اخیر، کاخ سفید در تلاش برای روی کار آوردن مهره های خود، از هیچ گونه اقدامی فروگذاری نکرده است و از کمک های مالی، نظامی، تسلیحاتی و دیپلماسی فعال گرفته تا حمایت یا محکوم کردن کودتاها در آن حضور فعال داشته است.
همچنین ناآرامی های مکرر در شهرهای کراچی، لاهور، اسلام آباد و راولپندی، نگرانی هایی را برای سردمداران آمریکا به وجود آورده است.
گرچه غرب و آمریکا مهره های شناخته شده ای مانند پرویز مشرف و نوازشریف را در پاکستان دارد، اما برای خالی نبودن عریضه و رعایت به اصطلاح دموکراسی در این کشور، آنها را برای روز مبادا نگه داشته تا متهم به دخالت آشکار در امور داخلی اسلام آباد و با اعتراضات عمومی مواجه نشود.
چرا که در این زمینه هنوز مردم مظلوم پاکستان بمباران های روزانه هواپیماهای بدون سرنشین در مناطق قبایلی و به خاک و خون کشیده شدن زنان و کودکان بیگناه را فراموش نکرده اند.
از سوی دیگر از آنجایی که مردم پاکستان و افغانستان از لحاظ نژادی، زبان و قومیتی با یکدیگر غرابت بسیار نزدیکی دارند، دیگر همانند گذشته، توجیه های آمریکا برای دخالت نظامی و سیاسی در منطقه بی اثر شده است.
موضوع دیگر در ارتباط با وضعیت پاکستان، داشتن سلاح و توان هسته ای به عنوان تنها کشور مسلمان در منطقه است که باعث شده است آمریکا، دست از سر این کشور بر ندارد و نقشه هایی را، حتی برای دستیابی به تاسیسات آن در صورت بروز وضعیت اضطراری و به قول آنها، قدرت یافتن اسلامگرایان طراحی کنند تا مبادا در راستای تقویت جهان اسلام و تهدید اسرائیل به کار گرفته شود.
روند تحولات در پاکستان، به سمت و سویی در حال حرکت است که نشان می دهد، نقش سیاسی نظامیان همانند گذشته در حال برجسته تر شدن است.
به ویژه این موضوع زمانی بارزتر شد که «پرویز مشرف» رئیس جمهور سابق پاکستان که مجبور به کناره گیری از پست خود به عنوان فرمانده کل ارتش در نوامبر سال ۲۰۰۷ و جدا شدن از رهبری دولت و فرماندهی نهادهای نظامی شده بود، دوباره خود را مطرح کرده است. گرچه مجبور کردن وی به استعفا در اوت سال ۲۰۰۸ میلادی و پس از آن قدرتمند شدن سیاسیون به رهبری حزب مردم و تسلط بر فرمان های نظامی، این گمانه را به واقعیت نزدیک کرده است، که غیرنظامیان تسلط کاملی بر امور ندارند.
از سوی دیگر، ایجاد دگرگونی هایی در نهادهای نظامی برای اعاده روابط حسنه بین نظامیان و دولت (سیاسیون) از جمله اقداماتی است که سیاستمداران فعلی دست به آن زده اند که هدف از آن بازگشت اوضاع سیاسی به قبل از کودتای سال ۱۹۹۹ است، تا قدرت خود را نهادینه کنند.
همچنین لغو «اصلاحیه هفدهم» قانون اساسی که توسط پرویز مشرف در سال ۲۰۰۳ پیشنهاد و تصویب شده بود توسط دولت جدید همانند گذشته باعث گردید که بسیاری از صلاحیت های رئیس جمهور به نخست وزیر واگذار شود.
داشتن حق انحلال پارلمان، برکناری نخست وزیر و انتصاب رئیس ستاد کل ارتش، گرچه از ویژگی های حکومت دوران مشرف بود، اما همه آن اکنون توسط سیاسیون لغو شده است.
● نقش تاریخی و جایگاه ارتش
به رغم اینکه نقش سیاسی و تاریخی ارتش در پاکستان به عوامل اساسی ناشی از تاسیس این کشور در گذشته برمی گردد و وضعیت ناآرام منطقه در آن بی تاثیر نیست، اما سیاستمداران جدید در تلاش هستند تا از این نقش تاریخی با اهمیت در جهت تقویت نهادهای مدنی استفاده بهینه ای شود.
به خصوص که این طرح به صورت شفاف مورد توجه امریکا قرار گرفت و با بازگشت بی نظیر بوتو در دسامبر سال ۲۰۰۷ به پاکستان اهمیت دوچندانی به وجود آورد.
اما این واقعیت را در پاکستان نباید نادیده گرفت که نمی توان نقش سیاسی و تاریخی ارتش در صحنه این کشور را به راحتی بی اهمیت و در حاشیه انگاشت. به هر صورت، به هم خوردن معادله سیاسی موجود در صحنه پاکستان به این خاطر نیست که نظامیان و سیاستمداران دچار اختلافات عمیقی شده اند. یا اینکه بر سر اولویت هایی یا صلاحیت سیاسی درگیری دارند و یا حتی بر سر اولویت توجه به تهدیدات داخلی یا خارجی دچار تنش شده باشند بلکه پس از جاری شدن سیل اخیر در پاکستان و کشته شدن صدها نفر و آوارگی میلیون ها نفر دیگر که این کشور را دچار بحران عمیقی کرد، این حادثه نشان داد که هر کدام از آنها (سیاسیون و نظامیان) توانایی خاص خود را دارند و به تنهایی قدرتمند نیستند.
سیل پاکستان، همان گونه که انتقادات فراوانی را متوجه دولت مبنی بر ناتوانی برای حمایت از مردم حتی برای تامین نیازهای اولیه کرد، همان طور هم انگشت اتهام را به سوی نظامیان نشانه گرفت. گرچه نظامیان به کمک سیل زدگان شتافته بودند، اما آن گونه که باید نتوانستند از عهده ماموریت محوله خود برآیند.
اگر این موضوع را در نظر بگیریم که حادثه ای مانند سیل پاکستان می تواند در هر جای دیگری از جهان باشد و عاملی برای همکاری ارتش با سیاستمداران باشد، اما در پاکستان وضع جور دیگری رقم خورد و شدت و ضعف ها انتقادات را روانه اردوگاه دوطرف کرد.
● امریکا و دخالت در پاکستان
اما در این میان، نقش امریکا و دخالت های مستمر آن در امور داخلی پاکستان این توازن را گاهی به نفع سیاسیون یا نظامیان برهم زده است. سیاست اصلی آمریکا در پاکستان بر این اصل استوار است که ارتش از درگیری ها و نزاع های سیاسی داخلی دور بماند و فرصت بیشتری به سیاستمداران غیرنظامی داده شود، تا خودی نشان بدهند. گرچه سیاست سرکوبگرانه مشرف در دوران حکومت طولانی مدت باعث گردید که فاصله ای با رهبران دینی (که بعدها نقش مخالف را بر علیه دولت ایفا کردند) ایجاد شود، به خصوص که مشکلاتی نیز از لحاظ روابط با دنیای خارج برای پاکستان به وجود آورد، بر این کشور سایه افکند، اما سیاسیون می خواهند این را به نفع خود تغییر دهند. از سوی دیگر، وقوع سیل در پاکستان به وضوح، ناتوانی و بی کفایتی دولت و نهادهای غیرنظامی را برای مقابله با آن نشان داد.
اما در مقابل حضور ارتش در حادثه سیل پاکستان بسیار روشن و قابل لمس بود و این حضور فقط در زمینه واکنش های اولیه و کمک رسانی نبود، بلکه قدرتمندی آن در زمینه ارسال کمک های فوری مورد نیاز به نقاط آسیب دیده را به اثبات رساند.
گرچه به رغم اینکه، این اعتماد نسبت به ارتش وجود داشت که نهاد کمک رسان به سیل زدگان است، چرا که دارای وسایل و لوازم موردنیاز برای مقابله با این حادثه است، اما این موضوع به وضوح قابل مشاهده بود که نوعی کوتاهی از سوی دولت وجود دارد که نشان می داد، ارتش به تنهایی و بدون همکاری مؤثر بخش غیرنظامی، اقداماتش را انجام می دهد.
تحرکات ارتش در کمک رسانی به مناطق سیل زده، نشان داد که آنها با درک شرایط حساس کشور مستقیماً وارد عمل شده اند گواه بر این موضوع را غیبت آصف علی زرداری رئیس جمهور پاکستان در هنگام حادثه به عنوان شاهد ماجرا مطرح کرد که با وجود شرایط ویژه سیل زدگان وی سفر خارجی خود را به انگلستان بر ماندن و هدایت اقدامات دولت برای سیل زدگان ترجیح داد. این موضوع انتقادات فراوانی را از سوی جامعه جهانی و مردم پاکستان متوجه زرداری (رئیس جمهور) کرد، همچنانکه حادثه سیل، ضعف اساسی دولت این کشور را برای مقابله و سیطره بر آن به جهانیان به عیان نشان داد.
گرچه سیاستمداران پاکستانی تقصیرات را به گردن نظامیان و به خصوص مشرف انداختند که قلع و قمع های دوران حکومتش، کاغذبازی ها و... باعث شد، هیچ نهاد یا مؤسسه غیرنظامی توانایی مقابله با حادثه ای به این وسعت را نداشته باشد، اما دیگران چیز دیگری می گویند. به رغم اینکه جاری شدن سیل در پاکستان، نخستین حادثه طبیعی از این نوع در منطقه نیست که این کشور دچار آن شده باشد و پیش از این، توفان در سال ۱۹۷۰ و زلزله سال ۲۰۰۵ آن کشور را درهم نوردیده بود، اما این موضوع حکایت دارد که توازنی بین دولت و ارتش وجود ندارد و نه تنها این دو (نظامیان و سیاسیون) هماهنگ نیستند، بلکه دولت حتی خواسته های جامعه را نیز نتوانسته است در حد معمولی هم پاسخ دهد.
بدون شک، این وضعیت باعث خواهد شد که گرایش ها به سوی ارتش به عنوان منجی حقیقی در هنگام بحران ها از سوی مردم زیاد شود و در مورد نحوه حکومت غیرنظامیان به طور کلی تجدیدنظر شود.
سخن دیگر، اینکه ممکن است، این موضوع به وقوع یک کودتا نظامی و دخالت ارتش و برهم زدن قواعد بازی با نخبگان سیاسی در صورت به هم خوردن اوضاع اقتصادی و اجتماعی در کشور پاکستان منجر شود.
برای اثبات این مدعا می توان به آمارهای دولتی ارائه شده در پاکستان اشاره کرد که بر مبنای آن معدل رشد اقتصادی عددی کمتر از دو درصد را نشان می دهد، در حالی که معدل بیکاری و بحران غذا در نتیجه وارد شدن ضرر و زیان ها به بخش کشاورزی افزایش فراوانی در ماه های اخیر داشته است.
کاهش صادرات موادغذایی، بی توجهی دولت های کمک کننده مالی به پاکستان، همه و همه دست به دست یکدیگر داده است تا این کشور، هر روز شاهد بحران هایی باشد که دولت مرکزی از حل آن عاجز است.
● آینده سیاسی پاکستان
اما همانطور که قبلا گفته شد، بروز کودتای نظامی در پاکستان و آمدن دوباره نظامیان بر سر کار، زمانی میسر خواهد شد که غرب و آمریکا به آنها چراغ سبز نشان دهند و کشور واقعاً به گونه ای در بحران و ناتوانی اقتصادی و سیاسی غوطه ور شود که چاره ای جز مداخله نظامیان نباشد. اما دیدگاه کلی این است که در پنج سال آینده، نظامیان برای استحکام زیرساخت های اقتصادی و جایگاه این کشور به عنوان همسایه افغانستان وارد عمل خواهند شد، که در آن صورت نخبگان سیاسی خود به خود از صحنه کنار خواهند کشید. تحولات هفته های گذشته را می توان شاهدی بر این موضوع در نظر گرفت، که مهم ترین آنها، اعلام آمادگی پرویز مشرف رئیس جمهور سابق پاکستان برای بازگشت مجدد به صحنه سیاسی کشور بود.
علاوه بر این، عزم وی برای ایجاد یک حزب جدید اسلامی برای همه مردم پاکستان که جایگزین بخش نوازشریف و قائد اعظم شود گواه دیگری بر این مسئله است.
علی رغم اینکه، مشرف بر این موضوع واقف است که از حمایت جدی آن چنانی در صحنه مردمی و سیاسی پاکستان برخوردار نیست، ولی در صدد است که در انتخابات پارلمانی سال ۲۰۱۳ با حزب جدیدالتأسیس خود، پست ریاست جمهوری یا نخست وزیری را به دست آورد.
اگرچه مشرف این را می داند که نه خودش و نه حزبی که تاسیس خواهد کرد و به صحنه خواهد آورد، جایگاه آنچنانی نخواهد داشت، اما او بر سر مسائلی شرط بندی می کند که در آینده در پاکستان به وقوع خواهد پیوست.
از جمله این عوامل، می تواند توجه مجدد افکار عمومی به ارتش باشد که می تواند فرصتی برایش فراهم آورد که پلی بین سیاست و نظامی گری را ایجاد کند و زمینه را برای کودتا با طرفداری نظامیان فراهم کند، هرچند که او پنج سال است که از صحنه نظامی و نظامی گری دور بوده است.
عامل دومی که پرویز مشرف بر روی آن حساب باز کرده است روابط دوستانه اش با فرمانده کنونی ارتش پاکستان، ژنرال اشفق کیانی است، گرچه که حضور این شخص در صحنه سیاسی پاکستان نوعی قوت قلب برای مشرف محسوب می شود، اما خطری برای دولت کنونی نیست.
موضوع سوم، پروژه غیرنظامی دراز مدت آمریکا مبنی بر حضور در پاکستان تحت عناوین «کمک های مالی و انسانی» است، همچنانکه سیل پاکستان نشان داد که آمریکا از این فرصت استفاده کرده و نیروهای نظامی خود را وارد عمل کرد.
به هرصورت سیل اخیر پاکستان، اعتماد کلی جامعه پاکستان را از دولتش تضعیف کرد و نشان داد در صورت وقوع بحران ها، دولتمردان ناتوان از چیرگی بر آنها هستند.
تجربه دوسال اخیرنیز این موضوع را برای آمریکایی ها، مسجل کرد که دولتمردان قادر به مقابله با بحران های سیاسی نیستند و افزایش نفوذ و فعالیت طالبان و القاعده در پاکستان، دلیل روشنی براین باور است.
با همه این مسائلی که گفته شد، دوران حکومت پرویز مشرف در پاکستان، خالی از اختلافات سیاسی با ایالات متحده آفریقا نبود، اما بازگشت دوباره وی به سلطه درصورتی که واقعا به تحقق بپیوندد شرط هایی دارد که کاخ سفید خواستار آن است و از جمله آن که مشرف برای بار هجدهم قانون اساسی را به نفع ارتش و نظامیان دستکاری نکند و بر تعهدات قبلی خود مبنی بر مبارزه جدی و پیگیر با طالبان و برقراری به اصطلاح دموکراسی در آن کشور متعهد شود.
پرویز مشرف در دوران حکومت خود، به عنوان بازوی آمریکا در منطقه، توانست بسیاری از اهداف واشنگتن را در قبال افغانستان به اجرا درآورد و حتی گفته می شود که در آن دوران، فرماندهی ارتش پاکستان به دست آمریکایی ها اداره می شد.
اما، بی اعتمادی آمریکایی ها و شک و تردیدها نسبت به وی زمانی بیشتر شد که وی عجز خود را در آرام کردن منازعات و ناآرامی های داخلی نشان داد و مشرف با ورود سیاستمداران کهنه کاری که غرب هم از آنها حمایت می کرد، سرخورده تر از گذشته، به این رضایت داد که حداقل برای مدتی دور از تحولات داخلی پاکستان بماند و به قول معروف در آب نمک بماند تا روزی از سوی آنها مورد استفاده قرار گیرد.
ناآرامی های سیاسی پاکستان، فعالیت روزافزون طالبان، درگیری های داخلی سیاسی، فساد در درون دولت زرداری، سیل پاکستان و ... باعث رواج این سناریو شده است که پاکستان بار دیگر در آستانه تحولی قرار گرفته است، که این تحول، می تواند آمدن نظامیان به صحنه باشد.