آمارها در دهه اخیر نشان از سیر صعودی طلاق و نرخ کاهش ازدواج دارد هرچند که رییس مرکز امور زنان و خانواده، مریم مجتهدی معتقد است که رشد طلاق از سال ۱۳۵۵ تاکنون در کشور ثابت بوده و تغییر چندانی در نرخ طلاق نداشتهایم. با این تفاسیر، مجتهدی برای جلوگیری از طلاقهای بیرویه خبر از تشکیل ستادی برای پیشگیری از طلاق میدهد. جدیدترین آمار طلاق که مربوط به ششماه اول سال است نشان میدهد، طلاق ۴/۵درصد رشد داشته و ازدواج در همین دوره شاهد کاهش دودرصدی بوده و از هر چهار ازدواج، یک ازدواج منجر به طلاق شده است. مسوولان، مهمترین عوامل وقوع طلاق و افزایش آن را اعتیاد صنعتی و مشکلات اقتصادی مطرح کردهاند اما در مقابل روانشناسان و جامعهشناسان علل طلاق را در معیارها و ملاکهای نادرست انتخاب همسر میدانند که منجر به بروز سایر معلولها میشود. در این زمینه با مهدی ملکمحمد، کارشناسارشد روانشناسی و مشاور گفتوگو کردهایم که در زیر میخوانید:
ملکمحمد در زمینه افزایش آمار طلاق در نیمه اول سال ۱۳۹۰ معتقد است: «متاسفانه ما با افزایش شدید و وحشتناک آمار طلاق در جامعهمان روبهرو هستیم و براساس بررسیهایی که انجام شده، ازدواجهایی که کمتر از پنجسال سابقه دارند، ۵۰درصد از آنها دارای زندگی آشفته، ۳۰درصد با طلاق مواجههاند و ۲۰درصد دارای زندگی موفق هستند و آیا اینکه این زندگی در آینده ادامه داشته باشد یا نه، قابل پیشبینی نیست».
● علل اصلی طلاق: آموزشهای پیش از ازدواج را جدی بگیرید
ملکمحمد معتقد است، دو عامل انتخاب نامناسب همسر و ناتوانی در حل مساله بین خود و همسر آینده باعث مشکلات و در آینده زندگی آشفته و طلاق میشود. وی اظهار کرد: «از یک مثال کوچک شروع میکنم؛ وقتی ما میخواهیم یک موبایل بخریم به ۱۰ مغازه سر میزنیم، به سایتها و بروشورها مراجعه میکنیم. نقاط ضعف و قوتش را پیدا میکنیم و ساعات زیادی را زمان صرفش میکنیم. حال همین افراد وقتی وارد فرآیند انتخاب همسر میشوند چگونه عمل میکنند؟ سریع میخواهند به نتیجه برسند و فکر میکنند فورا شخص موردنظر یونیک است در صورتی که ممکن است همه شواهد نشاندهنده عدم تناسب بین خود و طرف باشد اما نادیده میگیرند و همه اینها به خاطر آموزش ندیدن است.» او جدی نگرفتن دو مساله را از عوامل اصلی و زمینهساز طلاق میداند و آنها را اینگونه برمیشمارد:
۱- مشاوره پیش از ازدواج: متاسفانه در ایران مشاوره پیش از ازدواج برخلاف بسیاری از کشورها جدی گرفته نمیشود و اینکه اگر به دنبال مشاور میروند باید بدانند که آیا این روانشناس تخصصش ازدواج است یا نه. بررسیها نشان داده که تعداد روانشناسان متخصص در این زمینه کم است. همانطور که ما نسبت به سایر کشورهای صنعتی با کمبود روانشناس مواجه هستیم و دوطرف به صرف اینکه آن شخص روانشناس است به سراغ او میروند و از او مشاوره میگیرند که ممکن است به دلیل عدم مهارت وی، به نتیجه مطلوب نرسند یا در مشاورههای پیش از ازدواج مشاهده شده که زوجها قبل از اینکه مشاوره بگیرند، تصمیمشان را از پیش برای ازدواج گرفتهاند که یا به دلیل قوتقلب یا فشار یکی از دو طرف یا خانوادهها به سراغ مشاوره پیش از ازدواج میروند. در جامعه ما، مشاوره ازدواج کاملا حالت تزیینی و تشریفاتی دارد و به صورت معیار و یک مرحله از فرآیند ازدواج به شمار نمیرود و خود دوطرف نتیجه را از قبل مشخص کردهاند و در نهایت با هم ازدواج میکنند. مثلا در بحث مشاورههای ژنتیکی ما با زوجهایی روبهرو بودیم که حتی کارت عروسیشان را پخش کردهاند و بعد به سراغ مشاوره ژنتیک رفتهاند حال فکر کنید که اگر به مشکل برخورند، چه نتایجی به بار میآید.
۲- عدم آموزش فرد برای توانایی حل مساله و انتخاب همسر: فردی که به سن ازدواج میرسد و میخواهد تشکیل زندگی مشترک دهد با توجه به اینکه یک دوره ۱۲ساله آموزشی را در مدارس طی کرده یا اینکه چهار، پنج سال در دانشگاه مشغول تحصیل بوده نه از سوی خانواده و نه نهادهای آموزشی چه وزارت آموزشوپرورش چه وزارت علوم و تحقیقات هیچگونه آموزشی برای ملاک و معیار انتخاب همسر ندیده و تازه میخواهد وارد این وادی شود و چون اولین تجربهاش است و دست به آزمون و خطا میزند، ممکن است با اشتباهات عدیده مواجه شود و هنگامی که تشکیل زندگی میدهد به دلیل ندیدن آموزش نحوه رفتار و برخورد با همسر، سر کوچکترین مسایل جزیی، اختلاف به وجود میآید و چون نمیتوانند مدیریت کنند، منجر به زندگی آشفته و طلاق میشود.
● نگاه درمانی به ازدواج اشتباه است
امروزه به ازدواج یک نوع نگاه درمانی میشود و اگر فرد دچار مشکلات عدیدهای باشد، از سوی جامعه و خانواده تشویق میشود که ازدواج کند، در صورتیکه اگر یکی از زوجین در زندگی مشترک دچار آسیبهای روحی و روانی شود، این نگاه درمانی به طلاق از سوی جامعه دیده نمیشود. ملکمحمد در رابطه با این موضوع توضیح میدهد: «در جامعه ما با افرادی روبهرو بودیم که به دلیل تنهایی یا اینکه فرد دچار شکستهای عاطفی شده، تشویق میشود که تشکیل زندگی بدهد. در صورتی که این نوع ازدواجها با موفقیت روبهرو نمیشود و در قبال آن طلاق یک تابو است. ما در جامعهای دوساختی زندگی میکنیم. از یکسو جامعه ما سنتی است و نسبت به زن یک رویکرد سنتی دارد و انگ طلاق بر یک زن به سادگی زده میشود و از یکسو ما با ابزارهای مدرن در جامعه چون تاثیر ماهواره، رسانه، و افزایش آگاهیهای مردم مواجهیم که افراد با سادهانگاری طلاق روبهرو میشوند که این امر باعث میشود جامعه دچار یک ناهماهنگی شناختی شود».
● ستاد پیشگیری از طلاق
مهدی ملکمحمد در پاسخ به اینکه ستاد پیشگیری از طلاق که توسط رییس مرکز امور زنان و خانواده ریاستجمهوری برای کاهش رشد طلاق تشکیل شده است، میگوید: «اینکه چقدر در این زمینه مطالعه و بررسی شده را باید از دستاندرکاران این ستاد پرسید و جزییات طرح هم همچنان مسکوت مانده است، اما سابقه و تجربه نشان داده که چنین ستادهایی که فرآیندهای مهندسی و سختافزاری دارند، در رسیدن به اهدافشان موفق نبوده و من شخصا به هر نوع مواجهه با پدیده طلاق که از بالا به پایین باشد خوشبین نیستم. مانند طرح ازدواج پایدار یا طرح ازدواجهای دانشجویی که ما بعد از یکی، دو سال با افزایش حجم طلاق ازدواجهای دانشجویی روبهرو شدیم. آنچه که ما را از پدیده طلاق دور میکند، دست برداشتن نهادهای آموزشی از بیاعتنایی نسبت به آموزش قبل از ازدواج و آموزش نحوه برخورد با همسران جوان است.»
● سال چهارم بحرانیترین سال زندگی زناشویی
آمارها حاکی از آن است که طلاق در ایران در پنج سال اول ازدواج رخ میدهد، ملکمحمد در این رابطه میافزاید: «در روانشناسی ازدواج و طلاق، ما با یک منحنی رضایت زناشویی مواجه هستیم که نشان میدهد سال چهارم زندگی یک سال بحرانی است که تنها مختص به ایران نیست، بلکه مربوط به همه جوامع است. افراد تا سال چهارم زندگیشان حجمی از اختلافات را تحمل میکنند و آستانه تحملشان تا این مدت است و اگر توانستند بر اختلافاتشان غلبه کنند که هیچ و اگر نتوانند به سمت طلاق پیش میروند. در واقع سال چهارم زندگی، موفقیت یا ناموفق بودن یک ازدواج را نشان میدهد.
این کارشناس ارشد در ادامه اظهار داشت: «نکته حایزاهمیت که امروزه در بسیاری از محافل داغ است، بحث تاثیر سریالهای ماهوارهای مخصوصا شبکه فارسی۱ (فارسی وان) بر افزایش طلاق است که از سوی مسوولان، آمارهای عجیب و غریبی از درصد طلاق داده میشود. اینکه این فیلمها درصدهای بزرگ طلاق را به خود اختصاص میدهند یا مقصد اصلی شمرده میشوند، پاک کردن صورتمساله است. هیچکس منکر تاثیرات این سریالها بر زندگی و سبک زندگی افراد نمیشود و به تبع آسانگیری خیانت در این سریالها باعث تغییر نگرش در درازمدت میشود. اگر مردی به زنش خیانت میکند یا برعکس، نباید زندگی آشفتهای را که آنها دارند نادیده بگیریم در واقع این نوع سریالها به نظر من تسهیلکننده امر طلاق است و علل اصلی آن به شمار نمیرود.»