امروز پنج‌شنبه 15 مرداد 1405

Thursday 06 August 2026

جریان نواندیش و تکرارناشدنی سینمای ایران


1401/08/01
کد خبر : 42813
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 77 نفر
آن­هایی که پیگیر روند مناسبات تاریخی سینمای ایران هستند، نام جریان «موج نو» یا همان جریان مستقل و نواندیش سینمای دهۀ چهل و پنجاه ایران را زیاد شنیده­اند. برخی از مورخان سینمای کشورمان به­دلیل شباهت­های ساختاری آثار شاخص این جریان با برخی مؤلفه­های «موج نو سینمای فرانسه» و البته با تکیه بر رویکردهای اجتماعی و سیاسی فیلم­سازان شناخته­شدۀ این موج، نام «موج نو سینمای ایران» را بر ان گذاشتند. هرچند که برخی تحلیل­گران و کارشناسان سینمایی نیز شباهت­سازی­ها را بین فیلم­های این جریان با ویژگی­های تثبیت­شدۀ آثار جریان موج نو سینمای فرانسه، مقایسه­ای بیهوده می­دانند و با احترام به فیلم­های سینمای مستقل و نواندیش سینمای ایران بر این باورند که به علت­های سیاسی، اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی و نبود یکپارچگی مضمونی و تکنیکی میان آثار فیلم­سازان مستقل سینمای ایران در سال­های پیش از انقلاب، هیچ­گاه چیزی همانند نهضت موج نو سینمای فرانسه شکل نگرفته است. با همۀ این تفسیرها، پیگیران سینمای ایران، واژۀ «موج نو» را برای فیلم­هایی از سینمای پیش از انقلاب به­کار می­برند که سازندگان­شان می­کوشیدند با تمام دشواری­ها و سدهای سیاسی و اقتصادی موجود در دل سینمای سطحی­نگر و بازاری ایران حرفی تازه بزنند و اگر برخی از آن­ها نیز در قید و بند به تصویر کشیدن فرهنگ­ و آداب و هنر حقیقی ایران­زمین نبودند، دست کم با نمایش آدم­ها و زندگی­هایی حقیقی و ملموس از دل جامعۀ شهرنشین آن سال­ها، به مناسبات سیستم حکومتی . کمبودهای ریز و درشت اجتماعی اعتراض کنند. دیگر این موضوع کلیشه شده که زمان شنیدن عبارت «موج نو سینمای ایران» بی­اختیار به یاد خاستگاه این سینما یعنی سال ۱۳۴۸ و نمایش دو فیلم «قیصر» (مسعود کیمیایی) و «گاو» (داریوش مهرجویی) بیفتیم. در صورتی­که اگر کمی صفحه­های نسبتاً پُرحجم تاریخ سینمای کشورمان را ورق بزنیم و تمامی جریان­ها و دوره­ها را بررسی کنیم، می­بینیم که این موجی که از آن حرف می­زنیم، ریشه در سال­های پیش از خودش دارد. زمانی دورتر و هنگام رشد جریان روشن­فکری در ایران، سینما نیز با همۀ نوپایی و بی­تجربگی­اش از این قافله عقب نماند و برای دگراندیشان و کسانی که می­خواستند با زبان و ابزار سینما حرفی جز رقص و آواز و قصه­های اشک­انگیز اخلاقی بزنند، کوره­راهی را باز کرد که به طبع­آزمایی دست بزنند. در میان فیلم­های جاهلی دهۀ سی و ابتدای دهۀ چهل که به ژانر وطنی «کلاه مخملی» مشهور است، هنرمندانی همانند زنده­یادان فرخ غفاری و جلال مقدم بودند که می­خواستند ورای کلیشه­های این گونۀ پُرطرفدار در سینمای فارسی، لایه­های زیرین سیمای جامعۀ شهری ایران را نشان دهند. «جنوب شهر» (۱۳۳۷) را فرخ غفاری با جلال مقدم نوشت و خودش ساخت که شاید راه برای فیلم­سازانی باز شود که بخواهند به واقع­گرایی اجتماعی روی بیاورند و برخلاف تبلیغات دولتی گوشه­هایی پنهان از رنج­ها و دردهای عامۀ مردم را به نمایش بگذارند. اما توقیف «جنوب شهر»، آن هم تنها چند روز پس از اکران موفقیت­آمیزش و البته به بهانه­ای بیهوده که در پسِ آن دلخوری سانسورچی­های حکومتی از غفاری به دلیل ارائۀ تصویری حقیقی از سیاهی­های زندگی مردم فقیر پایین شهر آشکار بود، تمام معادله­ها را به هم زد. به محاق­رفتن «جنوب شهر» و تکه­تکه­ شدن­اش پس از چند سال توقیف که در نهایت به نمایش نسخه­ای بازاری و متفاوت از نسخۀ اولیه با نام «رقابت در شهر» (۱۳۴۲) انجامید، این نکته را برای همه روشن کرد که سینمای ایران اگر بخواهد با تکیه بر فیلم­هایی مستقل از جریان­های رایج روی پای خودش بایستد و دل روشن­فکران، دگراندیشان و قشرهای تحصیل­کردۀ جامعه را هم به­دست آورد و برای خود اندکی آبرو و اعتباری دست و پا کند، راهی بسیار دشوار در پیش رو دارد. فرخ غفاری که اکنون می­توانست نام­اش را به عنوان نخستین فیلم­ساز موج نو سینمای ایران ببیند، با وجود مشکلاتی که از سر گذرانده بود، «شب قوزی» (۱۳۴۳) را در قالب یک قصۀ طنز اما با رویکردی تلخ به مناسبات اجتماعی ایران مقابل دوربین برد که شکست تجاری­اش در اوج دوران طبع­آزمایی سینمای کم­مایۀ تجاری برای یافتن فرمولی گیشه­پسند، موفقیت فیلم را در جشنواره­های جهانی کم­رنگ کرد. در سالی که «گنج قارون» (سیامک یاسمی، ۱۳۴۴) گیشه را فتح کرد و خیال تهیه­کنندگان سینمای تجاری را آسوده کرد که از این پس می­توانند با فرمول جریان قارونیسم پول پارو کنند، ابراهیم گلستان، از بزرگان جریان روشنفکری ایران در سال­های میانی دهۀ چهل، فیلم «خشت و آینه» را ساخت که با وجود ناکامی­اش در اکران، نام سینمای مستقل و نو ایران را در محافل روشنفکری داخل و خارج بر سر زبان­ها انداخت. پایان کوبندۀ فیلم که با خوش­بینی رایج سینمای تجاری فرسنگ­ها فاصله داشت و البته با مناسبات زندگی مردم طبقۀ متوسط و فقیر هم­خوانی غریبی داشت، این جرأت را در برخی فیلم­سازان پدید آورد که از فرمول­های بسته­بندی­شده فاصله بگیرند و به وادی­های مورد علاقۀ خود که به دغدغه­های اجتماعی و سیاسی­شان هم نزدیک باشد، سرک بکشند. اما عامۀ سینماروها آن­قدر در هیاهوی جذاب و دل­فریب «گنج قارون» و کپی­های دست­چندم­اش غرق شده بودند که حتی نفهمیدند که فیلمی همچون «خشت و آینه» نیز اکران شده؛ چه برسد به این­که نگران وضعیت اسف­بار سینمای مستقل ایران باشند. در حالی­که دیگر سینمای تجاری ایران با تکرار دست­مایه­های پیشین رمق چندانی برایش باقی نمانده بود، نمایش دو فیلم در سال ۱۳۴۸ و در بحبوحۀ دوران گذار جامعه از سنت به مدرنیته و شکل­گیری رسمی گروه­های مسلح ضدحکومتی خیلی از فرمول­های سینمای ایران و حتی هنر و فرهنگ دیکته­شدۀ آن سال­ها را به هم ریخت. مسعود کیمیایی با «قیصر» آمد و داریوش مهرجویی با «گاو»! و خیلی از کسانی که در سایۀ خفقان سیاسی، تعالی و سعادت را در روی­آوردن به فلسفه و ادبیات و دیگر هنرها می­دیدند، پی بردند که در میان یکه­تازی فیلم­های تجاری می­توان نگاهی نیز به سینمای متفاوت ایران و آثار نیروهای تازه­نفس­اش انداخت. موفقیت پیش­بینی­ناشدۀ «قیصر» در گیشه که به عمر چهارسالۀ «قارونیسم» پایان داد، اعلام موجودیتی بود برای موج نو سینمای ایران که حالا می­شد روی موفقیت آن نزد عامۀ مخاطبان نیز حساب باز کرد. قیصرِ کیمیایی دیگر آن قهرمان با مرام و بزرگ­دلی نبود که آواز بخواند و رؤیاهای عامۀ تماشاگران را با تحقیر ثروتمندان بر روی پرده زنده کند. قیصر با وجود بهره­مندی از ویژگی­های یک قهرمان آرمانی، یک ضدقهرمان تمام عیار نیز بود. او با خودش فرهنگ اعتراض را به سینمای ایران وارد کرد. او همان کاراکتری بود که نسل پُرشور و در حال تحصیل آن دوران به دنبال­اش بودند؛ کسی که دولت و عدالت نیم­بند سیستم قضایی­اش را نادیده می­گیرد و برای دفاع از حیثیت و شرف پایمال­شدۀ خود و خانواده­اش دست به سلاح می­برد و انتقام می­گیرد. مرگ قیصر در پایان فیلم و با آن لبخند معروف و ماندگار و در حالی­که زخم چاقوی منصور آب­منگل (نمادی از توحش و بی­قیدی حاصل از مدرنیتۀ حکومتی) را در شکم و زخم گلولۀ پلیس (نمادی از قدرت سیستم امنیتی حکومت) را در پایش احساس می­کرد، برای جوانانی که تب سیاست و آرمان­خواهی بسیارشان را فرا گرفته بود همان لحظۀ آرمانی و رؤیایی به شمار می­آمد. از سوی دیگر «گاو» نیز که برگرفته از داستان «عزاداران بَیَل» نوشتۀ غلامحسین ساعدی بود، جنبه­های هنری سینمای مستقل ایران را پُررنگ­تر کرد و برخی از روشن­فکران که با تکیه بر استقبال مردم از «قیصر» آن را اثری تجاری و مردم­پسند قلمداد می­کردند، را واداشت که دربارۀ کلیت سینمای مستقل ایران که دیگر به بلوغ رسیده بود، تجدیدنظری اساسی کنند. با این­که «گاو» با سرمایه­گذاری وزارت فرهنگ و هنر ساخته شد، اما توقیف شد و در جشنوارۀ فیلم ونیز هم پنهانی شرکت کرد. می­گویند محمدرضا شاه پهلوی نیز «گاو» را دیده بود و پیام آن را (به ویژه سه کاراکتر بلوری­ها در بالای تپه که نمادی از ابرقدرت­ها بود و تأکید فیلم بر گاو به عنوان نمادی از نفت) به خوبی گرفته بود. «گاو» پس از موفقیتش در جشنوارۀ ونیز و با افزودن جمله­ای به ابتدایش که داستان فیلم را به چهل­سال قبل ارجاع می­داد (سال­های پیش از انقلاب سفید و برنامۀ اصلاحات ارضی) سرانجام جواز نمایش گرفت و اتفاقاً با وجود اکران محدوش (تنها در سینما کاپری) خیلی از دانشجویان و اهل فرهنگ و قلم را به سینما کشاند و استقبال خوبی از آن شد. پس از موفقیت «قیصر» باز هم این متولیان سینمای تجاری بودند که از آب گِل­آلود ماهی گرفتند و با حفظ برخی مؤلفه­های پیشین نسخه­های نازلی را از روی آن ساختند و تماشاگران سینما نیز بی­درنگ به همین خوراک­های بی­مایه تن دادند. شاید به همین خاطر بود که کسی نگران این موضوع نشد که اثری درخشان همانند «آرامش در حضور دیگران» (ناصر تقوایی، ۱۳۴۹) زیر تیغ تیز سانسور باقی مانده و پس از سه سال توانست اکرانی محدود داشته باشد. اما جریان نویی که در سینما افتاده بود، جدا از جنبه­های روشن­فکرانه تعدادی از آثارش، دغدغه­ها و گاه روح اعتراضی­اش را با به­کارگیری برخی مؤلفه­های سینمای گیشه­­پسند در هم می­آمیخت و به همین دلیل برخی از فیلم­های «سینمای موج نو ایران» کارکرد تجاری خوبی داشتند. کیمیایی با «رضا موتوری» (۱۳۴۹) به «سینمای خیابانی ایران» شکل و شمایلی رسمی بخشید و زنده­یاد علی حاتمی که با ساخت «حسن­کچل» (۱۳۴۹) قصه­های فولکلور ایرانی را با یک قالب سینمایی آبرومند عرضه کرده بود، با «طوقی» (۱۳۴۹) موفقیتی چشمگیر را در گیشه تجربه کرد. و البته نمی­توان به «آقای هالو» (داریوش مهرجویی، ۱۳۴۹) اشاره نکرد که از بهترین­های کارنامۀ مهرجویی در سال­های پیش از انقلاب و از پیشگامان موج نو در دوران شکوفایی­اش بود که رویکردی قابل قبول به مؤلفه­های سینمای تجاری هم داشت و البته به فروشی خیلی زیاد دست پیدا نکرد. اما استقبال از این فیلم مهرجویی در میان عامۀ مخاطبان سینما به اندازه­ای بود که می­توان گفت سینمای مستقل ایران در آن روزها دیگر به جریانی تبدیل شده بود که از پُزهای روشن­فکرمآبانه دوری می­کرد و با یک زبان سینمایی قابل فهم و در عین حال غیر مبتذل با مخاطبان­اش صحبت می­کرد. امیر نادری که بی­شک از بزرگان سینمای موج نو ایران در سال­های دهۀ پنجاه بود، با «خداحافظ رفیق» (۱۳۵۰) یک سینمای اعتراضی کم­خرج و خیابانی را به مخاطبان سینمای ایران معرفی کرد که دو سال بعد با شاهکارش، «تنگنا»، آن را کامل کرد و در سایۀ روایت یک داستان تلخ، رنگ و لعاب­های توخالی و تبلیغاتی حکومت را در جامعۀ شهرنشین ایران زیر سؤال برد. هرچند که بعدها «سازدهنی» (۱۳۵۳) ساختۀ امیر نادری که در ظاهر داستانی ساده و کودکانه را تعریف می­کرد، با تکیه بر تأویل­های سیاسی و اجتماعی که پیرامون­اش پدیدار شد، در کنار «تنگسیر» (۱۳۵۲) از مهم­ترین فیلم­های سیاسی موج نو ایران در سال­های دهۀ پنجاه لقب گرفت. «صبح روز چهارم» (کامران شیردل)، «سه­قاپ» (زکریا هاشمی) و «فرار از تله» (زنده­یاد جلال مقدم) از موج نویی­های سال ۱۳۵۱ بودند که با قرار گرفتن در حال و هوای آثار سینمای اجتماعی و خیابانی، رویکردی واقع­گرایانه نسبت به ضدقهرمانان حاشیه­ای و مطرود جامعۀ آن سال­های ایران داشتند و از سویی «پستچی» (داریوش مهرجویی، ۱۳۵۱) که هم در گیشه موفق بود و هم در جلب نظر منتقدان، با درخشش­اش در جشنواره­های مهم جهانی از نخستین فیلم­های موج نو به حساب می­آمد که به شکلی جدی و آشکار توانست سینمای مستقل ایران را به محافل سینمایی دنیا بشناساند. «رگبار» نخستین تجربۀ سینمایی بلند بهرام بیضایی از شاهکارهای موج نو در آن سال بود که با وجود شکست­اش در گیشه، از آثار مهمی بود که سینمای ژرف­اندیش ایران را جدا از جریان حاکم بر سینمای کشورمان جلو می­برد. «بی­تا» (هژیر داریوش) از دیگر مستقل­های اکران­شده در سال ۵۱ بود که نگاه تلخ و واقع­گرایانه­اش نسبت به طبقۀ متوسط به مذاق خیلی از اهل قلم خوش آمد. موفقیت «تپلی» (زنده­یاد رضا میرلوحی) می­توانست نقطۀ پرشی برای سازنده­اش و حتی بخشی از سینمای اندیشمند ایران باشد که در دل مناسبات تجاری راه خود را پیدا کرده بود که شکست «تپلی» در گیشۀ سینماها این رؤیاها را ویران کرد. سال ۱۳۵۲ برای سینمای موج نو ایران سال مهمی بود. در حالی­که «یک اتفاق ساده» (زنده­یاد سهراب شهیدثالث) و «مغول­ها» (پرویز کیمیاوی) به عنوان نخستین تجربه­های بلند سازندگان­شان نقطۀ عطفی را برای سینمای موج نو ایران رقم زدند، آثاری همچون «خاک» (مسعودکیمیایی)، نفرین (ناصر تقوایی) و «شورش» (زنده­یاد میرلوحی) هم در میان هیاهوی فیلم­های بی­مایه آبرویی برای میانگین کیفی سینمای ایران در آن سال بودند. «شازده احتجاب» (بهمن فرمان­آرا) و «زیر پوست شب» (زنده­یاد فریدون گله) تنها فیلم­های اکران­شده در سال ۱۳۵۳ بودند که می­توان آن­ها را در ردیف سینمای موج نو طبقه­بندی کرد. در این سال سینمای مستقل ایران با وجود افزایش اشتیاق فیلم­سازان جوان سینمای آزاد برای ورود به دنیای حرفه­ای فیلم­سازی، هم­پا با شرایط رو به زوال اقتصادی در بدنۀ سینما آهسته­آهسته از قله­های خود پایین می­آمد و به سوی رکود گام برمی­داشت. اما سینمای موج نو ایران پس از یک سال رکود نسبی، باز هم به نقطۀ اوج خود بازگشت. بهرام بیضایی با «غریبه و مه» به دغدغه­های شخصی­اش دربارۀ اسطوره­ها و فرهنگ ایران­زمین پرداخت و بیان سینمایی­اش نسبت به «رگبار» محکم­تر شد. زنده­­یاد سهراب شهیدثالث «طبیعت بی­جان» و «در غربت» را در کارنامه­اش رقم زد که «طبیعت بی­جان» که با حال و هوای ضدداستانی­اش سبکی تازه در فیلم­سازی ایران را تعریف کرده بود، بعدها به فیلم محبوب خیلی از روشن­فکران و منتقدان تبدیل شد. زنده­یاد فریدون گله نیز دو فیلم «مهر گیاه» و «کندو» را به روی پرده فرستاد که اولی به دلیل فضای ویژه و شخصی­اش نتوانست با مخاطبان خاص هم ارتباط چندانی برقرار کند و «کندو» هم که به درستی از شاهکارهای تاریخ سینمای ایران است، در زمان نمایش­اش با برچسب فیلمفارسی سیاه از سوی منتقدان رانده شد و این نسل­های دهه­های بعد بودند که آرام­آرام ارزش­هایش را کشف کردند و آن را از بهترین فیلم­های موج نو و از آثار شاخص سینمای اجتماعی/ خیابانی دهۀ پنجاه لقب دادند. و فیلمی همچون «بوف کور» (کیومرث درم­بخش) را هم می­توان در زمرۀ فیلم­های مستقل در آن سال طبقه­بندی کرد که البته چندان موفق نبود. اما شناخته­شده­ترین فیلم از میان آثار فیلم­سازان پیشروی دهۀ پنجاه که در سال ۵۴ غوغایی در میان عامۀ مخاطبان نیز به­پا کرد، «گوزن­ها» ساختۀ مسعود کیمیایی بود که مضمون سیاسی و اعتراضی آن و زبان گیرای سینمایی­اش دل تمامی مخاطبان آن سال­های سینمای ایران را به­دست آورد و در دورانی که ساواک در حال پاک­سازی نهایی گروه­های سیاسی بود، جوانان صدای فریاد و اعتراض خود را نسبت به شرایط موجود در رفتار و گفتار کاراکترهای اصلی فیلم کیمیایی می­دیدند. «گوزن­ها» به پُرفروش­ترین فیلم سال بدل شد تا سینمای دگراندیش ایران با حفظ رویکردی نسبی به مؤلفه­های مخاطب­پسند همچنان در اوج باقی بماند. در حالی­که سینمای ایران در سال ۱۳۵۵ با وجود افزایش در تولید می­رفت که بحران اقتصادی بزرگی را تجربه کند، موج نو سینمای ایران نیز با وجود نمایش آثاری مطرح کم­کم به حاشیه رانده شد. «نازنین» (علیرضا داوودنژاد)، «سرایدار» (زنده­یاد خسرو هریتاش) و «غزل» (مسعود کیمیایی) آن­چنان که باید دیده نشدند و آثار شاخصی همچون «باغ سنگی» (پرویز کیمیاوی)، «ملکوت» (خسرو هریتاش)، «پسر ایران از مادرش بی­خبر است.» (زنده­یاد فریدون رهنما) و شطرنج باد (محمدرضا اصلانی) تنها در جشنوارۀ جهانی فیلم تهران به نمایش در آمدند و رنگ اکران عمومی را ندیدند. سال ۱۳۵۶ سال ورشکستگی رسمی سینمای ایران بود. حتی حمایت وزارت فرهنگ و هنر و «تل­فیلم» از خیلی از سینماگران «موج نو»یی­ دهۀ پنجاه کم­رنگ شد و شاید تنها فیلم شاخصی که در آن سال به روی پرده رفت و از آثار ماندگار آن سال­ها و تاریخ سینما به شمار رفت، «سوته­دلان» (زنده­یاد علی حاتمی) بود. این رکود با شکل­گیری تدریجی قیام مردمی در برابر حکومت پهلوی، بیشتر و بیشتر شد و در بحبوحۀ ناآرامی­های خیابانی، دیگر کم­تر کسی حواس­اش به این بود که فیلم­های ارزشمندی همچون «کلاغ» (بهرام بیضایی) و «گزارش» (عباس کیارستمی) در سال ۱۳۵۷ به روی پرده رفته و فیلمی معمولی و شعاری همانند «سفر سنگ» (مسعود کیمیایی) به دلیل لحن شبه­انقلابی­اش به فیلم محبوب آن سال تبدیل شد. در روزهای پس از پیروزی انقلاب نیز این بانیان سینمای تجاری بودند که رنگ عوض کردند و تولید در سینما را با فیلم­های نازلی که به اصطلاح سیاسی بودند، باز هم در اختیار گرفتند. در چنین شرایطی «چریکۀ تارا» (بهرام بیضایی)، «اوکی مستر» (پرویز کیمیاوی)، «بن­بست» (پرویز صیاد) و «سایه­های بلند باد» (بهمن فرمان­آرا) با بی­مهری روبه­رو شدند و کارنامۀ سینمای موج نو ایران با اعمال برخی محدودیت­ها در سال­های پایانی دهۀ پنجاه و سیاست­گذاری­های دولتی در سال­های ابتدایی دهۀ شصت به­طور رسمی و برای همیشه بسته شود.
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://mail.aftabir.com.168-119-213-99.cpanel.site/article/show/42813
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید