«تریلر»سازی در ایران سابقه زیادی دارد اما متأسفانه نه حاصل زیاد! البته در چهار، پنج سال اخیر، مخصوصاً سینمای ایران به این سمت گامهای بلندی برداشته و اگر این «ژانر» بتواند به طور کامل بومی شود مسلماً هم سینما هم تلویزیون ما چه در گیشه داخلی چه در گیشه خارجی، یک سپرده امن خواهد داشت برای بازگشت به آن و رهیدن از خالی ماندن سالنهای نمایش یا جایگاههای فرضی مقابل گیرندههای خانگی. جدا از فعالیتهای سینمایی، تلویزیون ایران هم در چند سال اخیر، چه در حوزه ساختن تریلرهای تلویزیونی در قد و قواره فیلمهای ۹۰ دقیقهای و چه در حوزه مجموعهسازی، فعالیتاش قابل مقایسه است با کل جریان تریلرسازی پیش از آن، از بدو تأسیساش؛ و حالا «ساختمان ۸۵» مهدی فخیمزاده را پیش رو داریم. سینماگری که پرمخاطبترین تریلر تلویزیونی سالهای زندگی این رسانه در ایران را در کارنامه دارد.
«خواب و بیدار» بنابراین انتظار ما اگر این نباشد که به خاطر دیدن این مجموعه، مردم کار و کسب را زودتر تعطیل کنند و به خانهها بروند، حداقل انتظار این است که مجموعه تازه لااقل مخاطبان را برای دیدن قسمتهای بعدی مشتاق نگه دارد. آیا واقعاً این مجموعه، در همین حد هم خواستههای دوستداران «خواب و بیدار» را برآورده میکند؟ البته این مجموعه، غیر از حضور برخی بازیگران «خواب و بیدار» در آن، دارای مشترکات دیگری هم با آن است از جمله برخی خطوط فرعی قصه که در اینجا، اندک اندک به خطوط اصلی بدل میشوند مثل آن خانه قدیمی و چاه و قتل توسط «فخیمزاده» [در جایگاه یکی از نقشهای اصلی اثر] و اینجا، یک خانه نو و جسد لای دیوار و قتل یا گمانهزنی درباره قتل توسط «فخیمزاده» و احتمال اینکه جسد، مال شوهر دوم «زن شرخر» باشد. همچنین آن «بازی مکانی» که فخیمزاده در «خواب و بیدار» با متروی تهران داشت، اینجا هم تکرار شده.
مترو از زاویه دید فخیمزاده، چیزی متفاوت شده به آنچه که در واقعیت است؛ به شکل قابل توجهی توسعه پیدا کرده و او هم با ترکیب کردن چند ایستگاه، در سکانس تعقیب و گریز «زن شرخر» آن را زیباتر و وسیعتر معرفی کرده. البته این کار چه سودی برای فضای روایت یا مابهازاهای «معنایی – مکانی» داشته، هنوز مشخص نیست همچنان که در «خواب و بیدار» نیز مجموعه به پایان رسید و این کارکردها، رمزگشایی نشدند. از اینها که بگذریم میرسیم به اینکه چرا آن مجموعه، از همان قسمت اول، مردم را مشتاق کرد به دیدن اما این مجموعه، هنوز نتوانسته مخاطبان زیادی را جذب کند. شاید مشکل بر سر ایده تازه باشد. مجموعه پیشین، یک ضد قهرمان زن را برای نخستین بار در تلویزیون ایران، در قاب نقش اصلی قرار داد همچنین صحنههای اکشناش [به رغم غیرقابل مقایسه بودنشان حتی با سری اول «کبرا ۱۱»] آنقدر پرکنش و خوش ریتم بود که مخاطب عام را پای گیرندههای خانگیشان بنشاند. این دو عنصر [ایده تازه و اکشن] آنقدر قسمت اول را پروپیمان کرده بودند که مخاطبان عام برای دیدن قسمتهای بعدی مشتاق باشند. در مقایسه، ساختمان ۸۵» هم ایده تازهای دارد: «یک ساختمان نوساز که درگیر مشکلات کسب مجوز پایان کار است از لای یکی از دیوارهایش، جسد بیرون میآید و با ورود پلیس به صحنه، تازه میفهمیم که بخشی از ساکنان این ساختمان، فراریان از دست قانوناند.
اما اکشن ندارد در عوضاش مثلاً «خوشمزگی» دارد! «فخیمزاده» به عنوان یک تریلر پرسابقه، از قدیمالایام، هر وقت که میدید اکشن در برخی صحنهها غایب است، «خوشمزگی» را قاطی ماجرا میکرد [میتوان به صحنههای متعدد در «ساختمان ۸۵» اشاره کرد از جمله صحنهای که در آن، زن با دختربچهاش آمده که خبر بگیرد از سرنوشت پرونده قتل در جاده و بازپرسها دارند با هم شوخیهای کاملاً بیجا و البته «بیمزه» میکنند و این «بیجایی» و «بیمزگی» تا حدی است که آخرش، خودشان هم مجبور میشوند اعتراف کنند که خیلی بیجا و بیمزه بوده این کارشان!] علاقه او به چنین شیوهای، کار را به آنجا کشید که فیلمی کمدی بسازد با مایههایی از تریلر و اتفاقاً این فیلم، بهترین فیلم فخیمزاده هم هست: «همسر». به هرحال، مجموعه تازه او، در این قسمتهایی که تاکنون شاهدش بودهایم، نه عام را راضی کرده نه خاص را؛ و رویه فیلمنامهاش هم قسمت به قسمت به «ملودرام» نزدیکتر شده. بعدش چه میشود؟ در مجموع، هنوز از او، آن چند فصل «ولایت عشق» [از فتح بغداد تا قتل فضل بن سهل] را ترجیح میدهم. به گمانم مسیر اصلی فخیمزاده باید از این بزرگراه میگذشت.
● حضوری شاخص در ۴ دهه
مهدی فخیمزاده در چهار دهه فعالیت سینمایی خود، همیشه سینماگری شاخص بوده، البته به مدد گزارهها و انتخاب گزینههایی گاه متضاد. همراهی و همگامی او با زندهیاد «میرلوحی»، وجوه مشترکی را در آثار این دو فیلمساز رقم زد، اما استقلال فخیمزاده را مثلاً میتوان در «میراث من، جنون» دید و شباهت موضوعی نخستین فیلم پس از پیروزی انقلاب میرلوحی را با آن: «اشباح». فخیمزاده در دهه ۶۰، هم به عنوان کارگردان [کسی که جرأت کرده بود فیلمی از «روسلینی» را برای سینمای ایران بازسازی کند] هم به عنوان بازیگر، نامی مطرح بود. همچنین در حوزه اقتصاد سینما هم، فیلمهایش اغلب با موفقیتهای غیرقابل انتظار روبهرو بودند. در دهههای ۷۰ و ۸۰ او بیشتر به مجموعهسازی برای تلویزیون روی آورد. او نخستین کسی بود که شهامت این را داشت که در تلویزیون ایران، دومین «آئینیساز تاریخ اسلام» پس از «میرباقری» باشد که حاصلاش «تنهاترین سردار» و «ولایت عشق» بود و اکنون هم که شاهدیم، در «مختارنامه» میرباقری، نقش مکمل را دارد [یکی از دو نقش اصلی مجموعه را.]
● ساختمان ۸۵ ؛ خوابی یا بیدار؟!
پیش از ساخت «ساختمان ۸۵»، فخیمزاده چند تریلر دیگر هم در کارنامه تلویزیونیاش دارد که مشهورترینشان «خواب و بیدار» است، مجموعهای که شباهتهایش با مجموعه اخیر، بسیار است.
تأثیری که «خواب و بیدار» بر جامعه آن روز ایران داشت شاید تکرارناپذیر باشد، به گونهای که نشریات نوشتند که چند سرقت بانک به شیوه سرقت بانکهای سریالی این اثر، در تهران، همزمان با پخش آن صورت گرفته! اما واقعیت چیز دیگری بود. ورود نسخههای پردهای آثار اکشن هالیوود به حوزه زندگی عادی مردم ایران - به شکل ناگهانی و از طریق «CD» و در خیابانها - اینگونه تقلیدها را، کمابیش اجتنابناپذیر مینمود، با اینهمه نمیشد این واقعیت را هم نادیده گرفت که مهم بودن یک پدیده برای افکار عمومی، فضایی مهآلود را حول آن رقم میزند. آیا «ساختمان ۸۵» در این چند قسمتی که از آن دیدهایم آنقدر برای افکار عمومی مهم شده که فضایی مهآلود را حول آن شاهد باشیم؟
● چرا اجرایش نمیکند؟
برای اینکه شما بتوانید مخاطب را درگیر قصهتان کنید، همیشه یک جسد که در یک مکان کاملاً آرام مثل یک آپارتمان نوساز پیدایش شود، کارساز است.
فخیمزاده با چنین آغازی میتوانست بازگشتی موفقیتآمیز به «خواب و بیدار» داشته باشد، اما باز هم ما را درگیر برخی از اشتباهات روایی خود کرد، اشتباهاتی که در آثار پیشیناش هم شاهدشان بودیم. زمینهسازی و سازماندهی «فضا» در «تریلر» کاملاً متفاوت است، با چنین رویکردی در ملودرام و فخیمزاده دوباره فضاسازی «ملودرام» را با «تریلر» آمیخته که حاصلاش چیزی جز سردرگمی مخاطب در مواجهه با اثر نیست. مسلماً او خیلی بهتر از من یا برخی از منتقدان نسل پس از او، این فرق را میداند [موقعی که داشت در شبکه سه درباره «هری کثیف» دان سیگل حرف میزد، داشتم فکر میکردم حتماً فرق شکلدهی به فضاهای خانوادگی در این فیلم با مثلاً ملودرامی مثل «کرامر علیه کرامر» کاملاً برایش مشخص است] چرا اجرایش نمیکند؟