● دوری از وطن
آیا امام رضا علیهالسلام با اهل بیتعلیهمالسلام و فرزندان خود به خراسان آمدند؟
مأمون، امام رضاعلیهالسلام و جمعی ازبزرگان آل ابی طالب را به اجبار از مدینه فرا خواند و سرانجام نیز جمعی از علویان، آن حضرت را همراهی کردند؛۱ البته این امر به معنای همراهی خاندان نزدیک امام نیست؛ بلکه متون روایی ما از نیامدن خانواده و فرزند امام، گزارش میدهد. امام رضاعلیهالسلام به حسن بن علی وشاء فرمود: زمانی که میخواستم از مدینه خارج شوم، خانوادة خود را جمع کردم و از آنان خواستم که برای من گریه کنند تا صدای آنان را بشنوم؛ سپس گفتم: «من دیگر هرگز به میان خانوادهام باز نخواهم گشت».۲
بیان این نکته از زبان امیه بن علی نیز شنیدنی است:
در سالی که امام رضاعلیهالسلام حج به جای آورد، سپس به خراسان رفت، من در مکه همراه امامعلیهالسلام بودم و امام جوادعلیهالسلام نیز همراهش بود. امام علیهالسلام با خانة کعبه وداع کرد و وقتی طوافش تمام شد، به طرف مقام ابراهیم رفت و در آن جا نماز گزارد و حضرت جوادعلیهالسلام بر دوش موفق (غلام حضرت) طواف داده میشد. حضرت جوادعلیهالسلام به طرف حجر اسماعیل رفت؛ در آن جا نشست و این امر، مدتی طول کشید. موفق به او گفت: جانم به فدایت باد! برخیز. او فرمود: برنمیخیزم؛ تا وقتی که خدا بخواهد و در چهرهاش غم نمایان شد. موفق خدمت امام رضاعلیهالسلام آمد و گفت: جانم به فدایت باد! جوادعلیهالسلام در حجر نشسته، برنمیخیزد. امام رضاعلیهالسلام به طرف حضرت جوادعلیهالسلام آمد و فرمود: برخیز ای حبیب من! حضرت جوادعلیهالسلام فرمود: چگونه برخیزم؛ در حالی که شما با کعبه چنان وداع میکنید که گویا هرگز به سویش باز نمیگردید؟ [برای بار سوم] امام رضاعلیهالسلام فرمود: برخیز ای حبیب من!حضرت جوادعلیهالسلام برخاست.۳
● از مدینه تا مرو
مسیر حرکت امام علیهالسلام چگونه بود و وی در چه روزی به مرو رسید؟
به دستور مامون، مسیر حرکت کاروان امام، از راه بصره، اهواز و فارس بود؛۴ با این هدف که وی از مراکز تجمع شیعیان، مثل شهر کوفه عبور نکند،۵ گرچه بنا بر نقلی، امام علیهالسلام از شهر قم عبور کردند و در آن جا نیز توقفی داشت.۶
سید عبدالکریم بن طاووس(۶۹۳ق.) مینویسد:
«وقتی که آن حضرت را به خراسان بردند، از مدینة مشرّفه به بصره تشریف آورد و از آن جا از راه اهواز به بغداد و از آن جا به قم تشریف برد و راه وی به کوفه نیفتاد؛ چون به حوالی قم رسید، اهل قم استقبال آن جناب کردند و در ضیافت آن حضرت علیهالسلام میان خود مناقشه و منازعه کردند. حضرت فرمود: شتر من از جانب خداوند عالمیان مأمور است؛ به هر خانه که آن را امر کردهاند، خواهد خوابید؛ پس شتر آمد به در خانه مردی رسید و خوابید و صاحب آن خانه شب در خواب دیده بود که فردا حضرت امام رضاعلیهالسلام میهمان او خواهد بود و اندک روزی که گذشت، به جای آن خانه، عمارت بسیار خوبی ساختند و امروز مدرسة مشهوری است».۷
به گفته رجاء بن ابی ضحاک - که مامون وی را برای آوردن امام رضاعلیهالسلام ماموریت داده بود - امام به هر شهری که قدم میگذاشت، مردم آن شهر به سویش میآمدند و دربارة مسائل دینی خود از وی پرسش میکردند و او نیز پاسخشان میداد و برای آنان احادیث بسیاری از پدر و پدرانش، از علی علیهالسلام و رسول خداصلیاللهعلیهوآله نقل میکرد.۸
مهمترین گزارش، حضور امام در نیشابور است. حضرت پس از ترک این شهر، در طوس، از قریة سناباد عبور کردند.
سناباد آن زمان، مشهد فعلی میباشد و بعد به سرخس رفت و سرانجام، پس از تحمل حدود چهار ماه سفر و گذر از مناطق مختلف، در نیمة اول سال ۲۰۱ ق. وارد مرو، مرکز حکومت مأمون شد.۹
● حدیث مهم در نیشابور
مهمترین واقعهای که دربارة حوادث و اتفاقات مسیر گزارش شده، چیست؟
ورود امام علیهالسلام به این شهر و بیان حدیث سلسلة الذهب را میتوان مهمترین واقعة ماندگار این سفر دانست.
حضرت رضاعلیهالسلام با عبور از شهرهای مختلف، وارد نیشابور و با استقبال باشکوه مردم آن شهر روبه رو شد؛ به گونهای که دانشمند اهل سنت، حاکم نیشابوری شافعی مینویسد:
«به هنگام استفبال امام، گروهی گریان و زار بودند؛ عدهای خود را به خاک میساییدند و برخی نیز پای اشتر امام را میبوسیدند».۱۰
گزارش حاکم نیشابوری در تاریخ نیشابور خواندنی است. او مینویسد:
«وقتی حضرت رضا[علیهالسلام] وارد نیشابور شد، سوار بر قاطری خاکستری رنگ بود؛ در بین راه، دو پیشوای حافظ حدیث پیامبر[صلیالله علیهوآله] ابوزرعه و محمّد بن اسلم طوسی، مهار استر آن جناب را گرفته، عرض کردند: آقای ما! ای پیشوایی که فرزند ائمه طاهرینی! ای بازماندة نژاد پسندیده! ترا به حق اجداد ارجمندت قسم میدهیم سایبان مهد را یک طرف فرما؛ تا جمال مبارک شما را ببینیم و حدیثی از اجداد خود بیان کن که یاد بودی برای ما باشد.
امام علیهالسلام استر را نگه داشت و سایبان را کنار زد و چشم جمعیت به جمال انورش روشن گردید. گیسوان مبارکش، شبیه گیسوان پیامبر اکرمصلیالله علیهوآله بود. تمام طبقات، ایستاده، محو تماشای رخسار مبارکش بودند. بعضی با مشاهده آن جناب، فریادی از شادی کشیدند و عدهای واله بار، اشک شوق میریختند و از این موهبت، هر کدام به طریقی قدردانی میکردند. بعضی از شوق، گریبان چاک میزدند و خویش را در خاک میانداختند؛ لجام استر را میبوسیدند و گردن برافراشته، تا آن جناب را مشاهده نمایند و تا ظهر به طول انجامید. در این موقع، نویسندگان و قضات فریاد کشیدند؛ مردم گوش کنید و حفظ نمایید؛ فرزند پیامبر[صلیالله علیهوآله] را نیازارید. ساکت باشید. بیست و چهار هزار قلمدان خارج شد؛ غیر از کسانی که دوات به کار بردند».۱۱
ابن جوزی (متوفای ۹۷ق.) نیز از اجتماع علمای بزرگ حدیث برای استقبال امام یاد کرده، از چهرههایی چون یحیی بن یحیی، اسحاق بن راهویه، محمد بن رافع و احمد بن حرب، نام میبرد که دور مرکب امام حلقه زدند.۱۲
آن گاه امام رضاعلیهالسلام که در عماری نشسته بود، سر بیرون آورده فرمود:
«از پدرم موسی بن جعفر[علیهماالسلام] شنیدم که گفت: از پدرم جعفر بن محمّد[علیهماالسلام] شنیدم که گفت: از پدرم محمّد بن علی[علیهماالسلام] شنیدم که گفت: از پدرم علی بن الحسین[علیهماالسلام] شنیدم که گفت: از پدرم حسین بن علی[علیهماالسلام] شنیدم که گفت: از پدرم امیرالمؤمنین علی بن ابی طالب[علیه السلام] شنیدم که گفت: از پیامبر[صلیالله علیهوآله] شنیدم که گفت: از خدای عزّوجلّ شنیدم که گفت: «لا اله الّا اللَّه حصنی، فمن دخل حصنی أمن من عذابی؛ لا اله الا اللَّه دژ من است؛ پس هر کس به دژ من درآید، از عذاب من ایمن خواهد بود».
اسحاق بن راهویه میگوید: پس چون کاروان به راه افتاد، امام[علیه السلام] فریاد زد: «بشروطها و أنا من شروطها؛ با وجود شرایط آن، و من از شرایط آنم».۱۳
مقصود این است که اقرار به «کلمة توحید»، هنگامی سبب نجات است که جامعه، به دست حاکم الهی اداره شود و حکومت، حکومت حق باشد؛ تا مردم بتوانند به حقیقت «توحید» برسند که آن، پرستش خدای یگانه است و نپرستیدن کس دیگر.
● امام غریب
چرا به امام رضاعلیهالسلام لقب غریب میدهند؛ آیا صرفاً به خاطر دوری از اجداد بزرگوارشانعلیهم السلام بوده است؟
دربارة این لقب، ذکر چند نکتة زیر لازم است:
۱) غریب، کسی است که از وطن خود دور افتاده باشد.۱۴ این وصف شامل امام رضاعلیهالسلام نیز میشود؛ چون او مجبور شد شهر مدینه را به تنهایی و بدون همراهی خویشان نزدیک خود، ترک کند.
۲) غریب، کسی است که یار و دوستداری ندارد۱۵ و امام رضاعلیهالسلام سالهای پایانی عمر خود را در مرو، با غربت خاصی گذراند و روزها را در میان افرادی که هیچ سنخیتی با او نداشتند و منافقانه او را احاطه کرده بودند، سپری کرد.
۳) محل دفن معصومین علیهمالسلام در حجاز و عراق است و این دو منطقه قرنها محل آمد و رفت پیروان اهل بیت عصمت علیهمالسلام بود و دوستداران ایشان به راحتی به زیارت قبور نورانی آنان بار مییافتند؛ اما قبر امام رضاعلیهالسلام به دلیل هجرت اجباری، در خراسان قرار گرفت و این دوری مسافت، به نوعی غربتی را برای حضرت علیهالسلام فراهم آورده بود و امام خود میفرمود: «مرا در سرزمین غربت دفن میکنند».۱۶ هرچند که با گذر ایام، علاقهمندان امام علیهالسلام در این خطه، با شور و شعور، غبار غربت را ازآن زدودند.
۴) واژة غربت و غریبی در روایات ما نیز به کار رفته است. به این دو روایت بنگرید:
الف) امیرالمؤمنین علیهالسلام میفرماید: «به زودی مردی از فرزندان من در خراسان به وسیلة زهر کشته خواهد شد. آگاه باشید کسی که او را در غربتش زیارت کند خداوند، گناهان او را بیامرزد».۱۷
ب) امام رضاعلیهالسلام میفرماید: «هر کس مرا در این غربت زیارت کند، من او را در روز قیامت زیارت میکنم».۱۸
ج) این غربت، خود به نوعی یک پیام سیاسی را در پی داشت؛ این که چگونه و چرا امامی که به ظاهر مسند ولایت عهدی را دارا بود، خود را غریب میخواند.