امروز یکشنبه 08 شهریور 1405

Sunday 30 August 2026

جمله عالم صورت و جان است علم


1401/08/01
کد خبر : 74267
دسته بندی : ثبت نشده
تعداد بازدید : 69 نفر
مولانا جلال‌الدین محمد بلخی که در سده هفتم هجری می‌زیست، از نام‌آورترین پارسی‌سرایان و عارفان ایران‌زمین در گستره‌ای زمانی به وسعت تمام تاریخ است. بررسی و واکاوی آثار جاودانه مولوی و همچنین رسائل تاریخی، ادبی و عرفانی همچون تذکره‌الشعراها و طبقات‌العارفین‌ها روشن می‌سازد مولانا در مباحث مختلف صاحب‌نظر بوده و اندیشه او واجد وجوه گوناگون و پرشماری است. ناگفته پیداست کشیدن کباده سنگین مفاهیم ارائه شده از سوی مولانا توانی دوچندان می​طلبد و نگارنده را در این کوتاه جستار یارای آن نیست حتی سودای چنین خیالی به سر بپروراند. آنچه در این مختصر مطمح نظر است و شاید بتوان اندکی آن را واگویه نمود، بیان جنبه‌ای از باورهای مولاناست، یعنی دیدگاه این عارف پرآوازه درباره علم‌آموزی و هنراندوزی. سراسر آثار مولوی که به تعبیر درست دکتر عبدالحسین زرین‌کوب، تاریخ‌نگار و ادب‌پژوه نامدار، بیش از هر شخصیت دیگر، چه در زمان حیات و چه پس از مرگ بر عرفان ایرانی اثر نهاد، مشحون است به انتقاد و نکوهش علوم ظاهری و دانش‌های عقلانی. آنچه روشن و آشکار است او بی‌محابا بر علوم ظاهری تاخته و رهروان و پیروان آن را واجد پایین‌ترین مراتب برشمرده است: خرده‌کاری های علم هندسه ‌/‌ یا نجوم و علم طب و فلسفه ‌/‌ که تعلق با همین دنیاستش ‌/‌ ره به هفتم آسمان برنیستش ‌/‌ این همه علم بنای آخور است ‌/‌ که عماد بود گاو و اشترست‌/‌ بهر استبقای حیوان چند روز‌/‌ نام آن کردند این گیجان رموز نیش و کنایه‌های مولوی به دوستداران و رهروان حکمت و بویژه پای فلاسفه را چوبین خواندن نیز اشتهاری دوچندان دارد: ...پای استدلالیان چوبین بود ‌/‌ پای چوبین سخت بی تمکین بود/ ‌... آنچه هویدا می‌نماید وجود اشعار و گفتارهایی چنین در آثار مولانا موجب شده است تا شمار افزونی به او انگ مخالفت با علم ظاهر، دشمنی با خرد و اتهام ضدیت با فلسفه زنند. اما روا دانستن این تهمت‌ها تنها هنگامی ممکن می‌شود که آثار مولانا به دور از تعقل و دوراندیشی و با سطحی‌نگری صرف مطالعه شود، زیرا در بطن اشعار و گفته‌های مولانا دوصدچندان دلیل و برهان می‌توان یافت که او را هوادار خرد و عقل نشان دهد. ابیات زیر خود بر درستی این مدعا گواه است: خاتم ملک سلیمان است علم ‌/‌ جمله عالم صورت و جان است علم ‌/‌ علم دریایی است بی حد و کنار‌/‌ طالب علم است غواص بحار ‌/‌ گر هزاران سال باشد عمر او ‌/‌ او نگردد سیر خود از جستجو گفتنی است مولانا چنان اعتبار و ارجی برای دانش و تعقل قائل است که سجده فرشتگان بر حضرت آدم را به سبب علم آدم(ع) و رانده شدن ابلیس از درگاه الهی را به جهت جهل و نادانی شیطان پنداشته است: آدم خاکی ز حق آموخت علم ‌/‌ تا به هفتم آسمان افروخت علم ‌/‌ نام و ناموس ملک را در شکست ‌/‌ کوری آن کس که در حق درشکست ‌/‌ زاهد ششصد هزاران ساله(ابلیس) را ‌/‌ پوزبندی ساخت آن گوساله را ‌ نکته: مولانا چنان اعتبار و ارجی برای دانش و تعقل قائل است که سجده فرشتگان بر حضرت آدم را به سبب علم آدم(ع) و رانده شدن ابلیس از درگاه الهی را به جهت جهل و نادانی شیطان پنداشته است درحقیقت همان‌گونه که استاد جلال‌الدین همایی در کتاب ارزشمند خود، مولوی می‌گوید نیز بیان داشته است، انتقاد و نکوهش مولوی از علوم و فنون ظاهری به سبب ضدیت با آن نیست، بلکه به دلایل مختلف از جمله «حالت خشکی و جمود و خودخواهی و خودپسندی و کبرفروشی و محدودیت فکر است که اغلب بر مشتعلین آن علوم دست می‌دهد و گرنه مولوی هرگز با اصل علم و دانش و تحصیل علوم و فنون درسی نه تنها مخالف نیست، که آن را نیز در حد خود می‌ستاید و بر همگان فریضه می‌شمارد.» مولانا که تقسیم بندی‌های دقیقی از مفاهیم عقل و علم ارائه داده و شوربختانه این وجیزه را مجال تشریح آنها فراهم نیست، تعرض بر علمی را روا می دانست که با ظن و گمان همراه باشد و از این رو یقین و آرامشی از آن برای انسان حاصل نیاید. به تعبیر دگر، علمی که شک و ظن را بزداید مورد ستایش مولاناست: علم را دو پر گمان را یک پر است ‌/‌ ناقص آمد ظن به پرواز ابترست ‌/‌ مرغ یک پر زود افتد سرنگون ‌/‌ باز برپرد دو گامی یا فزون ‌/‌ افت و خیزان می‌رود مرغ گمان ‌/‌ با یکی پر بر امید آشیان ‌/‌ چون ز ظن وارفت علمش رو نمود ‌/‌ شد دو پر آن فرع یک پر پرگشود ‌/‌ با دو پر بر می پرد چون جبرئیل ‌/‌ بی‌گمان و بی مگر بی قال و قیل دانشی که انسان را از تردید و شک و دودلی وارهاند از منظر مولانا ستودنی است، زیرا به عقیده او ریشه آن همان علم الهی و دانش انبیاست و عقل تنها در پی برگرفتن آن از پیامبران به گستراندن عرصه آن پرداخته است: این نجوم و طب وحی انبیاست ‌/‌ عقل و حس را سوی بی‌سو ره کجاست ‌/‌ عقل جزوی عقل استخراج نیست ‌/‌ جز پذیرای فن و محتاج نیست ‌/‌ قابل تعلیم و فهم است این خرد‌/‌ لیک صاحب وحی تعلیمش دهد‌/‌ جمله حرفت‌ها یقین از وحی بود‌/‌ اول او لیک عقل آن را فزود / جان کلام مولانا دراین باره آن است که اکتساب و فراگیری دانش مفید و سودمند است، اما به آن شرط که مقدمه‌ای برای تهذیب نفس و موجبی جهت قوت و صفای قلب باشد نه دستاویز مفاخرت و تکبر. به باور مولانا، انسان باید بر خود رنج و زحمت تحصیل علم را برای رسیدن به کمال نفسانی و انسانی و سعادت و رستگاری نهایی هموار دارد اما « این بار را به خاطر مقدمه سبکبار شدن باید کشید، نه برای گران‌سنگی و سبکساری.» به عنوان پایانی بر این مختصر و به مثابه برآیند سخن می‌توان گفت فراز و رفعت جایگاه خرد و علم در اندیشه مولانا بسی والا و شایسته است. خردورزی، علم‌آموزی و هنراندوزی از منظر مولانا نه تنها نکوهیده نیست، بلکه امری پسندیده و شایان ستایش است. مولانا تنها بدان علمی که می‌تواند انسان را پابند دنیای فانی ‌کند تاخته است، بر آن علمی که یارای آن نداشته باشد انسان را از تنگنای عالم احساس که غربتکده دل و زندان روح است، نجات دهد خرده گرفته و آن دانشی را مستوجب ملامت و سرزنش پنداشته است که آدمیزاد را بیش از پیش گرفتار شهرت و اسیر اعتبار این جهانی سازد.
گالری تصاویر

لینک کوتاه :
https://mail.aftabir.com.168-119-213-99.cpanel.site/article/show/74267
PRINT
شبکه های اجتماعی :
PDF
نظرات
جدیدترین اخبار ها
بروزترین اخبار ها
مطالب مرتبط

مشاهده بیشتر

با معرفی کسب و کار خود در آفتاب در فضای آنلاین آفتابی شوید
همین حالا تماس بگیرید